فهرست کتاب


داستانهای شگفت

آیت الله دستغیب

131 کلید چمدان به دامنش می افتد

عبد صالح متقی حاج ملا علی کازرونی که داستانهای چندی از ایشان نقل گردید و عکسشان نیز در صفحات گذشته چاپ گردید عجایبی دارد از اجابت دعاها و الطاف و عنایات حضرت آفریدگار - جل جلاله - از آن جمله فرمود:
سفر حج که خداوند میسر فرمود با هواپیما از کویت برای جده حرکت نمودم، نزدیک جده که رسید به وسیله بلندگو اعلان کردند که چند دقیقه دیگر به جده می رسیم و باید هرکس چمدان خود را همراه برداشته وآماده تفتیش باشد، دست در جیب خود نمودم که کلید چمدان را بیرون بیاورم دیدم نیست، متوجه شدم که در منزل فراموش کرده ام همراه بیاورم، سخت ناراحت شدم، عرض کردم پروردگارا! من میهمان تو هستم و ساعت دیگر می خواهم برای دخول خانه ات مُحرم شوم. لباس احرامی هم در چمدانست با نبودن کلید چکنم؟
می فرمود به خدای لاشریک له در آن حال کلید در دامن من افتاد به طوری که رفیقم که پهلوی من نشسته بود (پسر مرحوم سید حسن دندانساز) متوجه شد و پرسید چه بود؟ حقیقت مطلب را به او گفتم کلید را برداشته شکر خدای را بجا آوردم.
در ذیل داستان 25 گفته شد این قسم اجابت دعوات و خوارق عادات از یک بنده شایسته الهی جای شگفتی نیست.
نتیجه یک عمر اخلاص
حاج علی مزبور - سلمه اللَّه تعالی - که سن شریفش قریب هفتاد باید باشد تا آنجا که بنده می دانم عمری را در بندگی و فرمانبرداری و صدق و اخلاص و محبت حضرت آفریدگار و اهل بیت اطهار علیهم السلام گذرانده و از حالاتش پرهیز از غفلت است مراقبه و ملاحظه حضور حضرت احدیت جل شأنه را دارد و شکی نیست کسی که راه و روش او چنین باشد به مقام قرب می رسد و آشکار است از آثار قرب، رسیدن به قدرت بی نهایت حضرت احدیت - جل جلاله - است و چون عالم دنیا تنگ است ظهور تام این قدرت پس از مرگ مؤمن است و گاهی در همین دنیا ظهوراتی هم دارد مانند جناب آصف بن برخیا که تخت سلطنتی بلقیس ملکه سبا را در یک چشم به هم زدن از شهر شام در حضور حضرت سلیمان حاضر ساخت به شرحی که در تفسیر سوره نمل رسیده است.
بچه را در هوا نگه میدارد
روزی یک نفر از بندگان صالح از کوچه ای می گذشت دید وسط کوچه مردم جمعند و سروصدا می کنند پرسید چه خبر است؟ گفتند در این خانه بچه ای پشت بام رفته است مادرش در تعقیب اوست، شیون و ناله می کند می ترسد از بام بیفتد در این اثنا بچه پایش را روی ناودان گذاشته از آن بالا می افتد، فوراً آن عبد صالح می گوید: خدایا! او را بگیر، بچه در هوا می ماند تا آن عبد صالح اورا می گیرد و به مادرش می رساند.
مردم چون چنین دیدند اطراف او را گرفته دست و پایش را می بوسند و او می فرموده ای مردم! چیز مهمی واقع نشده، بنده عاجزی که عمری از خداوند بزرگ اطاعت نموده اگر خداوند هم عرض او را بشنود و حاجتش را روا فرماید عجیبی نباشد.
گواه این فرمایش، این قسمت از حدیث قدسی است، خداوند می فرماید:«هرکس با من همنشین شود من هم با او همنشین باشم و هرکس مرا مطیع و فرمانبردار شود من هم هرچه او بگوید انجام دهم»(85).

132رو به حسین (ع) قبله حقیقی

مرحوم حاج عبدالعلی معمار عالم فرد - علیه الرحمه - نقل کرد: اوقاتی که موفق به زیارت کربلا بودم، روزی در صحن مقدس نشسته بودم، یک نفر هم نزدیک من نشسته بود، اسم او را پرسیدم گفت فلان خراسانی. از شغل او پرسیدم گفت «بنایی». دیدم با من هم شغل است، پرسیدم زوار هستی یا مجاور؟ گفت سالهاست در این مکان شریف سرگرم بنایی هستم. گفتم در این مدت اگر عجایبی دیده ای برای من نقل کن، گفت:
متصل به صحن شریف سمت قبله قبری است مشهور به قبر دده و چون مشرف به خرابی بود چند نفر حاضر شدند آن را تعمیر کنند و به من مراجعه نمودند و من اقدام نمودم و برای محکم شدن شالوده، به کارگرها دستور دادم اطراف قبر را بکنند، قسمتی که نزدیک قبر بود در اثنای حفر، جسد آشکار گردید به من خبر دادند، چون مشاهده کردم دیدم جسد تازه است و لیکن به سمت چپ خوابیده؛ یعنی صورتش رو به قبر مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام است و پشت او رو به قبله است و به همان حالت قبر را پوشانده و تعمیر آن را به اتمام رساندم.
مؤید این داستان است آنچه را مرحوم حاج میرزا حسین نوری - اعلی اللَّه مقامه - در کتاب «دارالسلام» نقل نموده که استاد ما علامه بزرگوار شیخ عبدالحسین تهرانی - اعلی اللَّه مقامه - برای توسعه سمت غربی صحن مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام خانه هایی خرید و جزء صحن شریف قرار داد و قریب شصت سرداب برای دفن اموات در همان قسمت قرار داد و روی آنها طاق زدند و مردم مردگان خود را در آن سردابها دفن می کردند، چون مدتی گذشت دانسته شد که طاق روی سردابها در اثر کثرت عبور مردم بر آن، توانایی تحمل را ندارد و ممکن است فرو ریزد و سبب زحمت و هلاکت شود، لذا شیخ امر فرمود که طاق را بردارند و از [نو] دو مرتبه با استحکام بیشتری بنا کنند و چون جماعت بسیاری در سردابها دفن شده بودند امر فرمود سردابی را خراب کنند و بنا کنند، بعد سرداب دیگر و هر سردابی را خراب می کردند یک نفر پایین می رفت و خاک بر جسد مرده می ریخت به مقداری که کشف نشود و هتک حرمت اموات نشود، پس مشغول شدند تا رسیدند به سردابی که مقابل ضریح مقدس بود چون پایین رفتند برای پوشانیدن جسدها، دیدند تمام جسدهایی که در این قسمت هست سرهایشان که در جهت غرب بوده به جای پایشان که رو به قبر شریف بوده قرار گرفته و پاها به سمت غرب است.
مردم خبر شدند جماعت بی شماری می آمدند و این منظره عجیبه را مشاهده می کردند و آن جسدهایی که در این قسمت بوده و منقلب گردیده سه جسد بوده که یکی از آنها جسد آقامیرزا اسماعیل اصفهانی نقاش بوده که در صحن مقدس مشغول نقاشی بوده و پسرش وقتی که منظره جسد پدر را می بیند گواهی می دهد که من هنگام دفن پدرم حاضر بودم و بدن پدرم را که دفن کردم پاهایش رو به ضریح مقدس بود والحال می بینم سرش رو به ضریح است و آشکار شد بر مردم اینکه این تغییر وضع جسد چند میت تأدیبی از طرف خداوند است بندگانش را که بشناسند راه ادب و طریقه معاشرت با ائمه علیهم السلام .
و در همان روز، فاضل صالح متقی حاج ملا ابوالحسن مازندرانی برای من نقل کرد و گفت مدتی پیش از ظهور این معجزه خوابی دیدم که در تعبیر آن حیران بودم وامروز تعبیرش آشکار شد و آن خواب این بود:
تقیه صالحه خاله فرزندم چون فوت شد او را در همین قسمت از صحن شریف دفن کردم پس شبی در خواب او را دیدم و از حالش و آنچه برایش پیش آمده پرسش کردم، گفت به خیر و عافیت و خوبی و سلامتی هستم غیر از اینکه تو مرا در مکان تنگی دفن کردی که نمی توانم پایم را دراز کنم و دائماً باید سرم را بر زانو گذارم.
چون بیدار شدم جهت آن را ندانستم تا الآن که دانستم پا را به سمت قبر مطهر دراز کردن بی ادبی به ساحت قدس امام علیه السلام است و این معجزه در ماه صفر 1276 بوده است.
مستفاد از این دو داستان آن است که خداوند به این تغییر وضع جسد چند میت به مسلمانان مقام و شأن امام ها و لزوم احترام و تکریم و ادب با ایشان را بفهماند جایی که خداوند راضی نیست پای میت یا پشت میت به قبر امام علیه السلام باشد پس زنده ها چقدر باید رعایت ادب و احترام قبر شریف را بنمایند.
خداوند لعنت کند و زیاد فرماید عذاب جماعتی را که خود را مسلمان می دانستند و به این قبر شریف اهانتها نموده و زوارش را منع می نمودند بلکه شکنجه ها می دادند، خصوصاً متوکل عباسی که عده ای را مأمور کرد برای خراب کردن و از بین بردن آثار آن و از عجایب آنکه عاقبت همین متوکل زوار را آزاد گذاشت به تفصیلی که در خصائص الحسینیه شیخ شوشتری - علیه الرحمه - ذکر شده است.

133جسد سالمی از 1300 سال قبل به دست آمد

در روزنامه کیهان پنجشنبه 3 مرداد 1353 - شماره 9319 قضیه عجیبی ذکر شده که عین مطالب آن اینجا درج می گردد: در حفاری که چند سارق ناشناس در یزد کردند، جسد سالمی از 1300 سال قبل به دست آمد. جسد متعلق به «بی بی حیات» یکی از زنان نامدار صدراسلام است.
یزد - خبرنگار کیهان - چند سارق ناشناس، برای سرقت اشیای عتیقه شبانه قبر «بی بی حیات» یکی از زنان نامدار صدراسلام را در روستای فهرج یزد، شکافتند و با جسد سالم وی روبرو شدند.
به دنبال نبش قبر بی بی حیات، روستائیان فهرج، جریان دستبرد به زیارتگاه شهدای فهرج را به اداره فرهنگ و هنر یزد اطلاع دادند و کارشناس اداره فرهنگ و هنر یزد نیز، ضمن دیداری از قبر و جسد کشف شده، سالم بودن و تعلق جسد را به «بی بی حیات» تأیید کردند.
جسد کشف شده که حدود 1300 سال پیش در زیارتگاه شهدا دفن شده، هنوز متلاشی نشده و صورت و ابروها کاملاً برجسته مانده است.
خبرنگار کیهان در یزد - که خود از نزدیک، جسد کشف شده را دیده است - می نویسد: حتی موهای سر جسد، کاملاً سیاه و بلند است.
آقای مشروطه، کارشناس ویژه اداره فرهنگ و هنر یزد، ضمن تأیید این خبر، گفت: قبر و جسد متعلق به «بی بی حیات»، یکی از زنان برجسته لشکریان اسلام است که در محل شهدا به جنگ با لشکریان یهود و زرتشتی پرداخته اند. در حال حاضر،جریان امر، به وسیله مقامات مربوطه تحت رسیدگی است.
آقای دربانی، رئیس اداره فرهنگ و هنر استان یزد نیز، ضمن تأیید این موضوع گفت: قبر و جسد کشف شده، متعلق به لشکریان اسلام و شهداست و ما، هم اکنون سرگرم بررسی و تحقیق پیرامون این ماجرا هستیم.
روستای فهرج، در سی کیلومتری یزد قرار گرفته و دارای چند اثر تاریخی و باستانی است. از جمله این آثار، «زیارتگاه شهدا و بی بی حیات» است که به صدراسلام تعلق دارد و زیارتگاه روستاییان است. تاریخ ایجاد این آثار، در کتاب تاریخ یزد «مفیدی» نیز به صدراسلام نسبت داده می شود.
روستائیان فهرج می گویند: سارقان بخاطر دستبرد به آثار عتیقه ای که معمولاً همراه افراد نامدار و سرداران، در قبر گذاشته می شده است،آرامگاه «بی بی حیات» را شکافته اند و معلوم نیست چیزی هم به دست آورده اند یا نه؟
و در کیهان شنبه 5 مرداد 1353، شماره 9320 در دنباله شماره قبل چنین نوشته است:
علل سالم ماندن جسد 1300 سال قبل بررسی می شود
یزد - خبرنگار کیهان - تحقیق پیرامون ماجرای نبش قبر «بی بی حیات» در روستای فهرج یزد، ادامه دارد و از طرف ژاندارمری یزد، خادم این زیارتگاه مورد بازجویی قرار گرفت.
قبر «بی بی حیات» که در روستای فهرج یزد قرار دارد چند روز پیش به وسیله چند سارق ناشناس حفر شد و جسد «بی بی حیات» که از 1300 سال پیش تا کنون سالم مانده است، از زیر خاک بیرون آمد. بنابه تأیید مقامات مسئول یزد، جسد بی بی حیات - یکی از زنان نامدار صدراسلام - متلاشی نشده و اسکلت، ابروها و موهای سر جسد، کاملاً سالم مانده است.
امروز در یزد اعلام شد که مقامات اداره فرهنگ و هنر، اداره اوقاف و ژاندارمری یزد، سرگرم مطالعه چگونگی نبش قبر «بی بی حیات» و علل سالم ماندن جسد هستند. از طرف ژاندارمری یزید نیز، کتباً درخواست رسیدگی شد و در محل، خادم زیارتگاه شهدا مورد بازجویی قرار گرفته است.
مشروطه، کارشناس اداره فرهنگ و هنر یزد، ضمن تأیید سالم بودن جسد و تعلق آن به «بی بی حیات» گفت: کسانی که شبانه قبر «بی بی حیات» را برای یافتن اشیاء عتیقه، حفاری کردند، ابتدا دو نقطه زیارتگاه شهدا را خاک برداری کرده اند و چون چیزی نیافته اند، به نبش قبر «بی بی حیات» دست زده اند. با این حال، هنوز روشن نیست اشیاء عتیقه ای از داخل قبر به سرقت رفته است یا نه.
وی افزود: بزودی برای پوشاندن قبر «بی بی حیات» که زیارتگاه روستائیان فهرج است، اقدام خواهد شد.