فهرست کتاب


داستانهای شگفت

آیت الله دستغیب

118 داماد شب عروسی کشته می شود

سیدالعلماء العاملین جناب آقای حاج سید محمد علی سبطالشیخ نقل فرمودند یکی از شیوخ عرب که رئیس قبیله ای از اطراف بغداد بوده تصمیم می گیرد برای ازدواج پسرش دختری از بستگانش خواستگاری نماید و مرسومشان چنین است که در یک شب مجلس عقد و زفاف را انجام می دهند.
در شب معینی دعوت می نماید و وسایل پذیرایی و جشن و اطعام به طور تفصیل فراهم می کند و از مرحوم حاج شیخ مهدی خالصی که در آن زمان مرجع تقلید عرب بوده برای انجام صیغه عقد دعوت می کند.
پس از حضور شیخ و آمادگی مجلس عقد، عده ای از جوانان به دنبال داماد می روند و او را با تشریفات مخصوصی مطابق مرسوم به مجلس عقد بیاورند و در عرض راه هلهله کنان داماد را می آورند و ضمناً طبق مرسوم تیرهای هوایی می انداختند، در این اثناء جوان سیدی که جزء آنها بود و تفنگ پر به دستش بود، ناگهان تیر خالی می شود و به سینه داماد می خورد و کشته می گردد، سید بیچاره فرار می کند، سپس این فاجعه در مجلس عقد به پدر داماد گفته می شود.
مرحوم شیخ مهدی خالصی پدر را امر به صبر می کند وبه این بیان لطیف آرامش می کند می فرماید:«آیا می دانی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بر همه ما حق بزرگی دارد وهمه ما نیازمند شفاعت او هستیم؟ پدر تصدیق می نماید. شیخ می فرماید این جوان سید عمداً کاری نکرده، تیری بدون اختیارش بیرون آمده و به فرزند تو رسیده و به قضای الهی فرزندت از دنیا رفته است، این سید را به خاطر جدش عفو کن و در این مصیبت صبر نما و تسلیم خواست خدا باش تا خداوند اجر صابرین به تو دهد».
پدر داماد پس از پذیرفتن اندرزهای شیخ، قدری ساکت می شود و فکر می کند سپس می گوید هر چه فکر می کنم می بینم امشب جمعی میهمان داریم وما آنها را به مجلس عیش و سرور دعوت کردیم ومبدل شدن آن به عزا سزاوار نیست و برای تکمیل ادای حق رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم بروید آن جوان سید را بیاورید به جای پسرم دختر را برای او عقد کنید و به حجله برید.
شیخ بر او احسنت و مرحبا می گوید. دنبال سید می روند و او را پیدا می کنند، سید باور نمی کرده که چنین تصمیمی درباره اش گرفته شده و خیال می کرده به این بهانه می خواهند او را ببرند و بکشند، تا پس از تأمین واطمینان که به او دادند می آید و در همان شب، شیخ دختر را برای سید عقد می کند و مجلس زفاف انجام می گیرد، فردا هم جنازه پسر را دفن می نمایند.
استقامت در شداید
در این داستان، شگفتیها و عبرتها و دانستنیهای چندی است که برای تذکر به آنها اشاره می شود:
1 - شجاعت و شهامت و بزرگواری و بردباری را از این مرد شریف عرب باید یاد گرفت:«اَلشُّجاعُ الشَّدیدُ الْقَلْب حَینَ الْبأَسْ ِ» یعنی شجاع کسی است که هنگام سختی و حادثه ناگوار، قویدل باشد. متزلزل نشود، جزع ننماید، خود را کنترل کند وبه راستی سهمگین ترین حادثه ها و سختیها مرگ ناگهانی فرزند است، آن هم در شب زفاف او، آن هم به طور کشته شدن.
پدری که در چنین هنگامه ای عقل و ایمان خود را از دست ندهد و از جاده بندگی منحرف نشود؛ یعنی خود و فرزندش را ملک خدا داند و مرگش را قضای او شناسد و مرجع فرزند و خودش را خدای عالم بداند فرزندش جایی رفته که خودش نیز باید برود و از روی اعتراف به این حقایق بگوید « اِنَّا للَّهِ ِ وَاِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ » سزاوار است که مورد بشارت و صلوات و رحمت و پاداش بی نهایت خداوند باشد: « اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ » و چنین اشخاصی وزن و صلابت و استقامتشان را امام علیه السلام به کوه تشبیه فرموده است:«اَلْمُؤْمِنُ کَالْجَبَلِ الرَّاسِخِ لا یُحَرّکُهُ الْعَواصِفُ؛ مؤمن مانند کوه محکم است که بادها و طوفانها او را جابجا نمی کند».
در برابر کسانی که در پیش آمدهای ناگوار صبر و تحمل ندارند و از طریق عقل وایمان زود منحرف می شوند و به قضاء و قدر الهی خشمگین می گردند و ایراد می کنند، ایشان به مانند کاهی هستند که کوچکترین بادی از بادهای حوادث آنها را متزلزل می سازد تا جایی که مبتلا به شوک و سکته قلبی می شوند.
صبر دیگران در مرگ آن جوان داماد و تبدیل نکردن عیش به عزا نیز شگفت آور است، بلی به برکت بزرگ خود، آنها هم دارای صبر شدند چنانکه صبر حضرت زینب علیها السلام شگفت است و صبر دیگر بانوان حرم حسین علیه السلام به برکت آن مخدره بوده است.
پذیرفتن اندرز از دانش است
2 - شخص عاقل هرگاه ناصح امین مهربانی او را اندرزی دهد یا امر به صبر در پیش آمدی بنماید باید برای او متواضع و خاضع شده و اندرزش را از جان و دل بپذیرد تا سعادتمند گردد مانند این مرد شریف عرب در برابر مرحوم خالصی.
و اگر جاهلی کند و بر شخص ناصح تکبر نماید مثل اینکه اگر امر به صبرش کند به او بگوید تو چه خبر از دل من داری؟ تو چه می دانی که من در چه حالی هستم تو که جایت درد نمی کند و مانند این کلمات ناهنجار.
یا اگر او را امر به تقوا کند و از گناه نهی نماید مثلاً بگوید فحش نده، نزاع نکن ومانند اینها، تکبر کند و بگوید تو کیستی که به مثل من اندرز می دهی، تو برو کار خودت را درست کن، تو خودت چنین و چنانی! به راستی چنین جاهلی نه تنها از سعادت محروم است بلکه بر شقاوت خود می افزاید. در قرآن مجید درباره چنین اشخاصی می فرماید:«و چون او را گویند پرهیزگار باش، زور کافری و غرور، او را به گنهکاری بگیرد و او را همان دوزخ پسندیده است که بد آرامگاهی است»(57)
شعر :
هر که به گفتار نصیحت کنان - گوش نگیرد بخورد گوشمال - مصیبت زده را دریابید
3 - یکی از دستورات الهی که در سوره والعصر بیان می فرماید آن است که شخص مسلمان هرگاه گرفتاری، مصیبت زده ای را می بیند از جهت مال و دارایی یا از طرف بدن و بیماری یا مرگ بستگان و دوستان، وظیفه اش آن است که او را امر به صبر نماید و با تذکر فنای دنیا و زودگذر بودن آن و تغییرهای آن و اینکه بلا و گرفتاری عمومی و همگانی است و نظایر آن را برایش بیان کند و بقا و دوام آخرت و پاداشهای بی نهایت خداوند را یادآوریش نموده بدین وسیله اورا آرامش دهد:« وَتَوا صَوْا بِالصَّبْرِ ».
مؤمن، میهمان نواز است
4 - دیگر موضوع مهمانداری و مهمان نوازی و مهماندوستی است که از مکارم اخلاق و محاسن افعال و از لوازم ایمان است، چنانچه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:«کسی که به خدا و روز جزاء ایمان دارد باید میهمان خود را گرامی دارد»(58).
و روایات درباره فضیلت میهمان نوازی بسیار است و برای اهمیت آن همین بس که مروی است شخص میهمان نواز با حضرت ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام محشور است.
و آشکار است که از اکرام میهمان سعی در شادمانی اوست به طوری که اگر میزبان ناراحتی دارد باید آن را آشکار نسازد مبادا میهمان ناراحت گردد، به راستی زهی فتوت و جوانمردی آن مرد شریف عرب که در آن شب نگذاشت مجلس شادمانی میهمانانش مبدل به عزای پسرش و ناراحتی آنها گردد.
دوستی و احسان به سادات
5 - موضوع دوستی و اکرام و احسان به سادات و ذرّیه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و وجوب و فضیلت و ثوابهای فراوان و آثار متعدد آن است که مطلبی ضروریست و برای تذکر، دقت در آیه مودت کافی است:«بگو ای پیغمبر از شما نمی طلبم مزد بر رسالت خود جز دوستی بستگانم»(59).
و در جای دیگر می فرماید:«و این دوستی بستگانم که مزد رسالت من است برای منفعت خود شماست»(60).
زیرا مسلمانان به وسیله این دوستی به شفاعت آن حضرت می رسند چنانچه فرمود:«در قیامت شفاعت می کنم کسانی را که ذریه مرا گرامی داشته و آنها را در سختیها یاری کردند و حاجت آنان را برآوردند»(61).
و به راستی دوستی با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم لازمه اش دوستی با ذریه آن حضرت است تا جایی که اولادهای آن حضرت در نزدش محبوبتر و عزیزتر از اولاد خودش باشد چنانچه علاّمه امینی - علیه الرحمه - از دیلمی در مسند و حافظ بیهقی در کتاب شعب الایمان و ابوالشیخ در کتاب ثواب و جمعی دیگر روایت کرده اند از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که فرمود:«هیچ بنده ای ایمان (کامل) به خدا ندارد مگر وقتی که من در نزد وی از جانش محبوبتر باشم و عترتم و منسوبینم از منسوبینش محبوبتر باشند»(62).
و به راستی که ایمان کامل و محبت صادقه و شجاعت حقیقی آن مرد شریف عرب بود که در آن شب حاضر شد جوان سید را به جای پسرش داماد کند. من حیرانم که در عالم جزاء، خدا و رسول با این مرد شریف چه معامله می کنند(63).
غرض از نقل این داستان و تذکراتی که داده شد آن است که خواننده عزیز؛ نمونه مردان خدا را بشناسد و درس ایمان و محبت و شجاعت و شهامت را از آنان یاد گیرد. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:«شجاع کسی است که بر خواهش نفس خود چیره شود»(64). یعنی از میل و خواسته نفس خود بگذرد و دارای گذشت باشد، خودخواه و خودپرست نباشد.
در برابرش «جبان» یعنی ترسو کسی است که کوچکترین میل نفسانیش او را متحرک سازد و از نرسیدن به آن دلهره داشته باشد، محکوم و ذلیل و اسیر خواهشهای نفسانی خود باشد.
از اینجاست که در حدیث رسیده:«بهشتیان پادشاهانند»(65). آری سلطان حقیقی کسی است که بر نفس خود مسلط باشد وخود را به غیر از خدا به هیچ آفریده ای از انواع داراییها وافراد بشر نیازمند نداند. و خلاصه خود را از همه کس و همه چیز بی نیاز و تنها به حضرت آفریدگار نیازمند بداند.
6 - مطلب مهم دیگری که باید در ذیل این داستان یادآوری شود آن است که اگر کسی از روی اشتباه یعنی بدون قصد و عمد، جنایتی از او سر زند، خشمگین شدن بر او و دشمنی با او برخلاف عقل و شرع است مانند قتل خطایی این جوان سید.
اما از لحاظ «عقل»: کسی که از روی اشتباه خطایی از او سرزده عقلا او را توبیخ و سرزنش نمی کنند (مگر اینکه در مقدمات اختیاری آن تقصیر کرده باشد) بلکه می گویند بیچاره تقصیری نکرده است (و برای جبران کسری که به طرف وارد آمده دیه معین شده است).
«اما شرعاً»: در سوره احزاب آیه پنج می فرماید:«نیست بر شما گناهی و تنگی در آنچه به خطا ازشما واقع شود، لیکن گناه و تنگی در چیزی است که با قصد دل شما واقع گردد (از قول یا فعل)»(66) بلی کسی که بر او جنایت شده مخیر است بین مطالبه دیه یا کمتر از آن یا بخشیدن آن. و البته بخشیدنش،بهترواجرش با خداوند است و دیه قتل خطایی هزار مثقال طلا یا ده هزارمثقال نقره است ودیه سایراجزای بدن در رساله های عملیه ثبت است.
قتل نفس اهمیت دارد
درخصوص قتل نفس چون مهم است آدمی باید سخت مواظب باشد که از روی اشتباه نیز مرتکب نشود مثلاً کسی که تفنگ پر به دستش می باشد خیلی باید احتیاط کند و چون احتیاط نکرد و به خطاء قتل نفس نمود علاوه بر دادن دیه به ورثه، باید یک بنده آزاد کند و اگر نیست یا ندارد شصت روز روزه بگیرد چنانچه در سوره نساء معین فرموده است.(67)
بنابراین، در برابر قتل خطایی یا جنایت بدنی خطایی، کسی که جنایت بر او وارد شده یا بستگانش حق دشمنی و کینه توزی و انتقام جویی از قاتل یا جانی ندارند و نباید در دل خود چیزی از دشمنی و کدورت آن «بی تقصیر» جای دهند و اگر بتوانند آن جنایت را نشده قرار دهند و به حساب خدا گذارند و او را عفو نمایند بسیار خوب است و اگر تا این حد گذشت ندارند، تنها مطالبه دیه نمایند.
تفصیل حرمت بغض مؤمن در امور خطایی و سایر موارد در کتاب قلب سلیم بحث حقد نوشته شده است.

119خانه مهمانکُش

و نیز جناب آقای سبط نقل فرمودند که مرحوم آقا سید ابراهیم شوشتری که یکی از ائمه جماعت اهواز و بسیار محتاط و مقدس بود پس از ازدواج سخت پریشان و مبتلا به فقر وتهیدستی می گردد به طوری که از عهده مخارج خود و خانواده اش برنمی آید، ناچار مخفیانه به نجف اشرف می رود و نزد یکی از طلبه های شوشتر در مدرسه می ماند چند ماه که می گذرد کاروانی از شوشتر می آید و به او خبر می دهند که خانواده ات از رفتن تو به نجف باخبر شده اند و اینک همسر و پدر ومادر و خواهرانت آمده اند.
نامبرده سخت پریشان می شود که در این موقعیت که نه جا دارد نه تمکن مالی، چکند؟ به هرطوری که بود سراغ خانه خالی را از این و آن می گیرد به او نشانه دکانداری را می دهند که کلید خانه خالی در دست او است به او مراجعه می کند می گوید بلی ولی این خانه بدقدم است و هرکس در آن نشسته مبتلا به پریشانی و مرگ زودرس می شود.
سید می گوید چه مانعی دارد (اگر هم بمیرم چه بهتر از این زندگی فلاکت بار زودتر راحت می شوم) پس کلید خانه را می گیرد و داخل خانه می گردد می بیند تار عنکبوت همه جا را گرفته و خانه پر از کثافت و آشغال است و معلوم است که مدتها مسکون نبوده است.
پس از نظافت، خانواده اش را در آن جای می دهد شب که می خوابد ناگهان می بیند عربی با عقال لف (که از عقالهای معمولی عربی سنگین تر و محترمانه تر است) آمد و با تشدد بر روی سینه اش نشست و گفت سید چرا در خانه من آمدی؟ الآن تو را خفه می کنم.
سید در جواب گفت: من سید اولاد پیغبرم گناهی ندارم.
عرب گفت: بلی چرا در خانه من نشستی؟
سید گفت: حالا هرچه بفرمایی انجام می دهم و از تو هم اکنون اجازه می گیرم.
عرب گفت: خوب حالا یک چیزی. باید در سرداب بروی و آن را پاک و تمیز کنی و پرده گچی که بر آن کشیده شده برداری، آنگاه قبر من پیدا می شود باید زباله های آن را بیرون بری و هرشب یک زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام (ظاهراً زیارت امین اللَّه گفته بود) بخوانی و روزانه فلان مقدار (که ازخاطر ناقل محو گردیده) قرآن بخوانی، آن وقت مانعی ندارد در این خانه بمانی.
سید گوید: به همان ترتیب سطح سرداب را که گچینه بود کندم به قبر رسیدم و سرداب را تنظیف کردم و هرشب زیارت امین اللَّه و هر روز به تلاوت قرآن مجید مشغول بودم، ولی از جهت مخارج، سخت در فشار بودم تا اینکه روزی در صحن مطهر نشسته بودم، شخصی که بعد معلوم شد حاج رئیس التجار معروف به سردار اقدس وابسته شیخ خزعل بود، مرا دید و احوالپرسی کرد و به عدد افراد خانواده ام یک لیره عثمانی داد و ماهیانه مبلغ معین مکفی حواله داد و خلاصه وضعیت معیشت ما خوب شد و کاملاً در آسایش واقع شدیم.
ارواح به قبرشان علاقه مندند
این داستان مانند پاره داستانهای دیگر که نقل شد، گواه صدقی است بر بقای ارواح در عالم برزخ و اطلاعشان برگزارشات این عالم.
و از این داستان به خوبی دانسته می شود که ارواح به محل دفن بدن و قبر خود علاقه مندند. توضیح مطلب آنکه: روح سالها با بدن بوده و به وسیله آن کارها انجام داده، معرفتها و دانشها کسب کرده، بندگیها نموده و کارهای نیک کرده است و در برابر، خدمتها به آن بدن نموده و در تربیت و تدبیر آن رنجها برده است. از اینجاست که محققین گفته اند علاقه نفس با بدن علاقه عاشق و معشوق است.
بنابراین، پس از مرگ که ازبدن فاصله می گیرد از آن قطع علاقه کلی نخواهد کرد و هرجا بدن باشد به آن محل بخصوص نظر دارد پس اگر ببیند آن محل زباله دانی یا محل گناه وکثافت کاری شده سخت رنجیده می شود و مباشرین این زشتکاری را نفرین می نماید و شکی نیست که نفرین ارواح مؤثر است، چنانچه در این داستان گفته شد آنهایی که در آن خانه ساکن می شدند چه نکبتهایی به آنها می رسید و به خیال فاسد خود می گفتند خانه بدقدم است.
ولی اگر کسی قبر را نظیف کند و نزد آن اعمال شایسته از قبیل تلاوت قرآن انجام دهد شاد می شوند و برایش دعا می کنند چنانچه در باره سید مزبور گفته شد که به برکت زیارت و قرائت قرآن نزد آن قبر، چه گشایشها که برایش شد.
هتک قبر مؤمن حرام است
و نیز باید دانست که روح شریف مؤمن محترم و مکرم و به عزت الهی عزیز است تا جایی که از امام باقر علیه السلام مروی است که حرمت مؤمن از حرمت کعبه بیشتر و بالاتر است (و در روایتی می فرماید هفتاد مرتبه حرمت مؤمن از حرمت کعبه بیشتر است) و چون با بدنش مدتی متحد بوده پس بدن بی جان او هم محترم است؛ چنانچه از آدابی که در شرع مقدس در تجهیز و تغسیل و تکفین و تدفین او رسیده به خوبی دانسته می شود تا جایی که در شرع مقدس هتک قبر مؤمن حرام شده مانند نبش قبر، نجس کردن قبر، زباله دانی کردن قبر و به طور کلی هرچه موجب هتک باشد حرام است و آنچه خلاف ادب باشد مکروه است مانند نشستن روی قبر یا بر آن راه رفتن و معبر قرار دادن آن تا برسد به اینکه فاجر ظالم متجاهر به فسق را نزدیک او دفن نکنند.
معجزه ای از امام کاظم (ع)
در این داستان دقت شود: در کتاب کشف الغمه - که از کتب معتبر شیعه است - در باب کرامات امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می نویسد:
شنیدم از بزرگان عراق که خلیفه عباسی را وزیری بود کبیرالشأن و دارائی فراوان و در اداره امور لشکری و کشوری کوشا و توانا و سخت مورد علاقه خلیفه بود تا اینکه وزیر مرد خلیفه برای تلافی خدمتگذاریهای اوامر کرد جنازه اش را در حرم امام هفتم مجاور ضریح مقدس دفن کردند متولی حرم مطهر که مردی متقی و متعبد و خدمتگذار به حرم بود، شب را در رواق مطهر می ماند، در خواب می بیند قبر آن وزیر شکافته شد و آتش از آن شعله ور و دودی که در آن بوی گند استخوان سوخته است از آن بیرون می آید تا اینکه حرم پر از دود و آتش شد. و امام علیه السلام ایستاد پس به صدای بلند نام متولی را می برد و می فرماید به خلیفه بگو (نام خلیفه را می برد) مرا آزار رساندی به سبب مجاورت این ظالم.
متولی بیدار می شود ترسان و لرزان. فوراً آنچه واقع شده بود به تفصیل برای خلیفه می نویسد و به او گزارش می دهد.
در همان شب خلیفه از بغداد به کاظمین می آید، حرم را خلوت می کند و امر می کند قبر وزیر را بشکافند و جسدش را بیرون آورده جای دیگر دفن کنند، پس در حضور خلیفه چون قبر را شکافتند در آن جز خاکستر بدن سوخته ندیدند.
در سختیها نباید مأیوس شد
به مناسبت داستان سید مزبور دو مطلب دیگر نیز تذکر داده می شود:
مطلب اول آنکه: آدمی اگر در شدت و سختی واقع شد نباید مأیوس شود، خصوصاً اگر سختی پشت سرسختی و بلا پس از بلا به او رسید باید بیشتر امیدوار و منتظر فرج باشد مانند این سید بزرگوار که چون سختیهایش زیاد شد به طوری که مرگ خود را فرج می دید، خداوند سختیهایش را برطرف فرمود و گشایشها در کارش داد.
در کتاب منتهی الآمال، محدث قمی گوید از کلمات امام جعفرصادق علیه السلام است که فرمود:«هرگاه اضافه شودبلایی بربلایی،ازآن بلا،عافیت خواهد بود»(68).
و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«نزد پایان رسیدن سختی، گشایش است و نزد تنگ شدن حلقه های بلا آسایش است»(69).
و خداوند در قرآن فرمود:«با دشواری آسانی است». باز فرمود:«همانا با دشواری آسانی است»(70).
و نیز از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت فرمود:«همانا برای نکبتهای روزگار نهایاتی است که لابد و ناچار باید به آن نهایت برسند پس هرگاه محکم و استوار گردید بر یکی از شما، پشت کند سر خود را برای آن یعنی تسلیم شود و بر آن صبر نماید تا بگذرد و همانا به کار بردن حیله وتدبیر در آن، در هنگامی که رو نموده است زیاد می کند در سختی آن».
شعر :
ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت - این شام صبح گردد و این شب سحر شود - گرفتاریها نتیجه بدکرداریهاست
مطلب دیگر: آنچه در بین مردم گفته می شود که فلان خانه مثلاً بدقدم است و هرکس در آن ساکن شد به تهیدستی یا گرفتاری تا مرگ زودرس مبتلا می شود، حرفی است خراف و خالی از حقیقت و جز تطیر و فال بدزدن چیز دیگر نیست و حقیقت امر آن است که هر نوع بلایی که به آدمی می رسد تا برسد به مرگ زودرس و کوتاهی عمر، سببش کردارهای ناشایسته خود انسان است. در قرآن مجید می فرماید:«و آنچه به شما از مصیبت و بلا می رسد پس به سبب گناهان و زشتکاریهای شماست و خداوند از بسیاری از گناهانتان در می گذرد»(71).
بلاهای همگانی مانند قحط و غلاء و زلزله های خراب کننده و وباء و مانند اینها یکی از اسبابش گناهان اجتماع است و بلاهای خاصه که به هر فردی می رسد در نفس یا اولاد یا مال و آبرو و آنچه راجع به اوست سببش گناهان شخص است تا جایی که حضرت صادق علیه السلام می فرماید:«کسانی که به سبب گناهان می میرند بیشترند تا آنهایی که به اجلی که برایشان مقرر شده می میرند و همچنین آنها که به سبب احسان و کارهای خیر عمر می کنند بیشترند از آنها که به اجل خود می مانند و زندگی می کنند»(72).
آثار وضعی گناه در دنیا
باید دانست بلاهایی که به گنهکاران می رسد پاداش گناهانشان نیست؛ زیرا عالم جزاء پس از مرگ است. و به عبارت دیگر: دنیا تنها محل کشت و عمل است و آخرت محل برداشت نتیجه و پاداش اعمال است و آنچه در دنیا به گنهکار می رسد آثار وضعی دنیوی اعمال است که گنهکار در همین دنیا به نکبت و آثار زشت کردارهای ناروایش مبتلا می شود مثلاً شخص شرابخوار، عقوبت و جزای این کار زشتش در آخرت است و در همین دنیا هم به نکبتهای شرابخواری که از آن جمله است زیانهای جسمی (شرح همه در کتاب گناهان کبیره داده شده) و نکبت فسادهایی که در عالم مستی از او سر می زند به او خواهد رسید.
چنانچه در آیه شریفه سوره 42 آیه 30 که گذشت، خداوند بسیاری از آثار وضعی گناهان را در دنیا از بندگانش دور می دارد و به واسطه صدقه و صله رحم ودعای مؤمن و توبه از آثارش درمی گذرد و معلوم می شود مراد از عفو از بسیاری از گناهان در این آیه، عفو از آثار وضعی دنیوی است نه در عالم جزاء؛ زیرا عفو از گناهان در آخرت ویژه اهل ایمان است یعنی کسانی که با ایمان از دنیا رفته اند ولی عفو از آثار دنیوی گناه شامل حال غیر مؤمن هم می شود یعنی به سبب صدقه و صله رحم کافر هم ممکن است از آثار گناه در دنیا برهد و این معنا از تعبیر آیه به «الناس» نه «مؤمنین» واضح می گردد.
بلاهای پاکان اثر گناه نیست
بلاهای عمومی یا خصوصی که به معصومین یعنی پیغمبران و امامان وسایر بی گناهان مانند اطفال و دیوانه ها می رسد شکی نیست که از جهت گناه آنان نمی باشد؛ زیرا آنان گناه ندارند بلکه یا به واسطه گناهان اجتماع است که دامنش آنان را هم فرا می گیرد چنانچه در قرآن مجید می فرماید:«بترسید از فتنه ای که تنها به ستمگران نمی رسد بلکه دیگران را نیز فرا می گیرد»(73).
یا از لوازم زندگی این عالم است مانند آنچه به بیگناهان می رسد از ظلم ظالمین و حسد حاسدین یا از حوادث جزئی. و در تمام این موارد چون در اثر صبر بر بلاء به درجات عالیه و مقامات صابرین می رسند پس این امور که در صورت بلاست در باطن وحقیقت برایشان رحمت می شود.
برای متقی بدقدمی ندارد
در موضوع بدقدم بودن خانه که در این داستان گفته شد، از ظاهر داستان چنین برمی آید که صاحب آن قبر، مرد صالحی بوده وقبرش را در خانه اش قرار داده و احتمالاً وصیت به زیارت و قرائت قرآن کرده که ساکنین آن خانه در برابر سکونت در آن انجام دهند، سپس ساکنین در آن، به آن میت بیچاره خیانت کردند، قبرش را به وسیله گچ مالی محو نمودند و زباله دانیش کردند و چه بسا به جای اعمال صالحه، کارهای ناروا و بی تقوایی را رویه خود قرار دادند تا جایی که میت بیچاره به جای بهره برداری از خیراتشان، از شرورشان ناراحت گردیده است و از اینجاست که مورد نفرین آن میت گردیدند و به بلای فقر و گرفتاریها تا مرگ زودرس مبتلا شدند.
و چون این سید بزرگوار، اهل تقوا بوده و خداوند هم اذن در فرج او داده بوده است لذا آن میت او را از سبب نکبتهایی که به ساکنین آن منزل می رسیده آگاهانیده است و چون به وعده خود وفا نمود و برای آن میت خیرات از قرآن و زیارت می فرستاد، مورد دعای او قرار گرفت و گشایشهایی که بیان شد برایش پیش آمد.

120اهانت به علویه

بزرگی از علمای اعلام و سلسله جلیله سادات که شاید از ذکر نام شریفش راضی نباشد نقل فرمود: وقتی پدر علامه ام را در خواب دیدم، پرسشهایی از ایشان نمودم و پاسخهایی شنیدم:
1 - ارواحی که در عالم برزخ معذبند عذاب و سختیهای آنها چگونه است؟
در پاسخ فرمود: آنچه برای تو که هنوز در عالم دنیا هستی می توان بیان کرد به طور مثال آن است که هرگاه در درّه ای از کوهستان باشی و از چهار سمت کوههای بسیار مرتفعی که هیچ توانایی بر بالا رفتن از آنها نباشد و در آن حال گرگی هم تو را دنبال کند و هیچ راه فراری از او نباشد.
2 - آیا خیراتی که در دنیا برای شما انجام داده ام به شما رسیده و کیفیت بهره مندی شما از خیرات ما چگونه است؟
در پاسخ فرمود: بلی تمام آنها به من رسیده است و اما کیفیت بهره مندی از آنها را هم به ذکر مثالی برای شما بیان می کنم: هرگاه در حمام بسیار گرم پر از جمعیتی باشی که در اثر کثرت تنفس و بخار و حرارت، نفس کشیدنت سخت باشد در آن حال گوشه درب حمام باز شود و نسیم خنک به تو برسد چقدر شاد و راحت و آزاد می شوی؟! چنین است حال ما هنگام رسیدن خیرات شما.
3 - چون بدن پدرم را سالم و منور دیدم و تنها لبهای او زخمدار و آلوده به چرک و خون بود از آن مرحوم سبب زخم بودن لبهایش را پرسیدم و گفتم اگر کاری از دست من برمی آید برای بهبود لبهای شما، بفرمایید تا انجام دهم؟
در پاسخ فرمود: تنها علاج آن به دست علویه مادر شما است؛ زیرا سبب آن اهانتی بود که در دنیا به او می نمودم و چون نامش سکینه است هروقت او را صدا می زدم خانم سکو می گفتم و او رنجیده خاطر می شد و اگر بتوانی اورا از من راضی کنی امید بهبودی است.
ناقل محترم فرمود: این مطلب را به مادرم گفتم در جواب گفت بلی پدر شما هروقت مرا می خواند از روی تحقیر می گفت خانم سکو و من سخت آزرده و رنجیده خاطر می شدم ولی اظهار نمی کردم و به احترام ایشان چیزی نمی گفتم و چون فعلاً گرفتار و ناراحت است او را حلال نموده و از او راضی هستم و از صمیم قلب برایش دعا می کنم.
در این سه پرسش و پاسخ مطالبی است که دانستن آنها ضروری است و برای تذکر خوانندگان عزیز به طور اختصار یادآوری می شود:
کردارهای نیک به بهترین صورتها در برزخ
به برهانهای عقلی و نقلی ثابت و مسلم است که آدمی به مرگ نیست نمی شود بلکه روحش پس از رهایی از بدن مادی و خاکی به قالبی در نهایت لطافت ملحق می گردد و با اوست تمام ادراکاتی که در دنیا داشت از شنیدن و دیدن و شادی و اندوه و غیره بلکه شدیدتر و قوی تر از عالم دنیا.
و چون بدن مثالی در کمال صفا و لطافت است، چشمهای مادی آن را نمی بیند؛ یعنی کمی از چشم مادی است که مثل هوا را با اینکه جسم مرکب است ولی چون لطیف می باشد نمی تواند ببیند.
این حالت روح آدمی پس از مرگ تا قیامت را عالم مثال و برزخ نامند چنانچه در قرآن مجید می فرماید:«و از پس ایشان برزخ است تا روزی که برانگیخته می شوند»(74). و شرح و تفصیل عالم برزخ در بحث معاد گفته شده(75) چیزی که اینجا لازم است یادآوری شود آن است که کسانی که خوشبخت از این عالم رفته اند، در برزخ تمام کردارهای شایسته و اخلاق فاضله خود را به بهترین و زیباترین صورتها مشاهده می کنند و از آنها بهره برده شادمانند چنانکه نفوس بدبخت، کردارهای ناروای خود و خیانتها و جنایتها و اخلاق رذیله و صفات پست خود را به بدترین و وحشتناکترین صورتها می بینند و آرزو می کنند که از آنها فاصله بگیرند ولی نخواهد شد.
چنانچه در پاسخ آن میت بزرگوار، تشبیه به گرگی که حمله ور است و شخص راهی برای فرار ندارد، شده است.
در این آیه شریفه دقت شود:«روزی که می یابد هر نفسی آنچه بجا آورده از کارهای نیک نزدش حاضر شده و کارهای بدش را آرزو می کند که کاش بین او و آن (کردارهای زشت) فاصله دوری بود و خداوند برحذر می دارد شما را از عقابش و خداوند به بندگانش مهربان است»(76)
و از مهر اوست که در دنیا اعلان خطر فرموده تا بندگان در سرای دیگر گرفتار سختیها و فشارها نشوند.
با زبان کسی را نرنجانید
مطلب مهم دیگری که اینجا باید متذکر شد لزوم مواظبت و مراقبت از آفتها و گناهان «زبان» است که از آن جمله خواندن مسلمان به لقبی زشت که او را ناراحت کند یا به کلمه ای که او را رنجیده سازد تا جایی که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که به غلام و کنیز خود خطاب غلامی وکنیزی ننمایید بلکه یا بنی! بگویید؛ یعنی ای فرزندم! یا فتاة! بگویید ای جوان! یا جوانمرد!
نباید این قسم گناه را کوچک و ناچیز دانست؛ زیرا اولاً: هر گناهی را که آدمی ناچیزش گرفت، بزرگ و در نامه عملش ماندنی خواهد شد.
ثانیاً: این قسم گناه، آمرزیده شدنش علاوه بر توبه و عذرخواهی از خداوند، متوقف بر عذرخواهی و دلجویی از آن کسی است که او را رنجانده و گاه می شود که مزاح تندی با مسلمانی می کند و او را می رنجاند و کار خود را خطا و گناهی نمی داند تا از او دلجویی و عذرخواهی نماید و پس از مرگش به همین یک گناه مدتها گرفتار خواهد بود و شاهد این مطلب آیه شریفه:«هرکس هموزن ذرّه بدی کند آن را می بیند»(77).
لطف خدا در ارتباط به ارواح
مطلب دیگری که باید دانسته شود این است که یکی از ابواب رحمت الهی ارتباط زنده ها به مرده هاست از دو جهت: یکی اتصال زنده ها در بعض رؤیاهای صادقه به ارواح مردگان واطلاع یافتن به پاره ای از گزارشات و حالات آنها و خبرهایی که آنان از امور نهانی می دهند و سبب می شود که ایمان به غیب و بقای ارواح پس از مرگ و تصدیق آنچه در شرع وارد شده است.
و همچنین ارتباط ارواح به زنده ها برای خود مرده ها هم در برخی موارد نافع است مانند اصلاح پاره ای از گرفتاریهای آنها مانند همین داستان که خاطر آن مخدره علویه را خشنود گرداند و شواهد و نظایر آن فراوان است تنها به نقل یک داستان اکتفا می شود.
چاقو را به صاحبش می رساند
مرحوم استاد احمد امین در کتاب «التکامل فی الاسلام» نقل کرده است: دو نفر مأمور پست، تهران را به منظور زیارت قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام ترک کردند و چون دولت اجازه مسافرت به عتبات مقدسه را به کسی نمی داد ناچار از راه قاچاق رفتند، در بیابان شوره زاری گرفتار شدند و به قدری تشنگی بر آنها فشار آورد که یکی از آنها از تشنگی مُرد و دیگری سخت به زحمت افتاد و بالأخره خودش را به تهران رسانید. پس از مدتی آن دوست و همکار و همسفر خود را در خواب دید که در باغ زیبایی با کمال راحتی به سر می برد، از حال او پرسید، پاسخ داد خدا را سپاسگزارم کاملاً راحتم ولی عقربی همه روزه پیش من می آید و انگشت ابهام پای مرا نیش می زند و به قدری مرا رنج می دهد که نزدیک است جان بدهم.
به من خبر داده اند که این ناراحتی برای این است که روزی در خانه فلان دوستم مهمان بودم و ضمن اینکه با دوستم باقلا می خوردم، چاقوی کوچکی از خانه او سرقت کردم و آن را در گوشه سمت چپ در فلان نقطه خانه ام پنهان ساخته ام، از تو انتظار دارم که به خانه ام بروی و سلام مرا به همسرم برسانی و از قول من به او بگویی که چاقو را به تو بدهد وبه صاحبش برگردانی و از او برای من بخشش بخواهی، شاید خداوند از خطای من بگذرد. این شخص گوید من طبق خوابی که دیده بودم عمل نمودم، مرتبه دیگر دوستم را در خواب دیدم که در کمال خوشی و راحتی است و از من سپاسگزاری نمود.
مظالم را کاملاً بررسی می نمایند
در روضه کافی، حدیث 79 حدیثی طولانی در باره حساب خلایق در قیامت و گرفتن حقوق و مظالم از حضرت علی بن الحسین علیه السلام نقل نموده تا اینکه می فرماید خداوند می فرماید:«منم خدایی که شایسته پرستش جز من نیست، حاکم دادگستری هستم که خلاف نگوید، میان شما به داد و عدالت خود قضاوت کنم، امروز در بر من به کسی ستم نرود، امروز از نیرومند داد ناتوان بستانم و از بدهکار حق بستانکار بگیرم و با حسنات و سیئات تقاص بدهکاریها را بنمایم. امروز است که هیچ ستمکاری از این گردنه در برابرم نگذرد ومظلمه ای از کسی به گردن او باشد. ای مردمان به هم بیاویزید و هر حقی به گردن کسی دارید که در دنیا به ستم از شما باز گرفته از او بخواهید و من خود گواه شما هستم بر علیه او».
و در آخر حدیث است که یک مرد قرشی به آن حضرت گفت ای پسر پیغمبر هرگاه مرد مؤمنی حقی به گردن کافری دارد از آن کافر که اهل دوزخ است در برابر آن چه بستاند؟
امام فرمود:«ازگناهان آن مرد مسلمان به اندازه حقی که به گردن آن کافر داردکم می شود و آن کافر به اندازه آنها به همراه عذاب کفر خود معذب شود»
آن مرد قرشی گفت هرگاه مسلمانی به گردن مسلمانی حقی دارد چگونه حقش از آن مسلمان دریافت شود؟
امام فرمود:«برای آن مسلمان بستانکار از حسنات مسلمان بدهکار ظالم بگیرند و بر حسنات آن ستم کشیده بیفزایند»
آن مرد قرشی گفت: اگر ظالم حسناتی نداشته باشد؟
امام فرمود:«از گناهان آن مظلوم بستانکار بگیرند و به گناهان ظالم بدهکار بیفزایند».
ناگفته نماند، هرگاه کافری بر مسلمانی حقی داشته باشد چون کافر قابلیت حسنات مسلمان را ندارد پس مقتضای عدل آن است که به مقدار حقش از عذابش تخفیف داده شود وبرای دانستن این مطلب به داستان مرد عابدی که پنج قران به یک نفر یهودی بدهکار بود و در اوایل این کتاب نقل گردیده مراجعه شود.
حضرت سجاد علیه السلام می فرماید:«روز قیامت دست بنده را می گیرند و بلند می کنند که همه او را ببینند و گفته می شود: هرکس بر این شخص حقی دارد باید از او بگیرد و نیست چیزی سخت تر بر اهل محشر از اینکه ببیند کسی را که ایشان را بشناسد و آشنایی داشته باشد از ترس اینکه چیزی بر آنها ادعا کند(78)».
مفلس حقیقی کیست؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به اصحاب فرمود آیا می دانید مفلس کیست؟ گفتند مفلس در بین ما کسی است که وجه نقد و اثاثیه و دارایی هیچ ندارد، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: جز این نیست که مفلس از امت من کسی است که در قیامت با نماز و روزه و زکات و حج که بجا آورده بیاید در حالی که به کسی فحشی داده و سب کرده و مال دیگری را خورده و خون شخصی را هدر داده و دیگری را زده است پس، از حسناتش به این و آن داده می شود و چون حسناتش تمام شود و هنوز بدهکار باشد پس، از گناهان بستانکار گرفته می شود و بر او انداخته می گردد.
از روایات فهمیده می شود در قیامت که روز ظهور عدل تام و عام الهی است، اگر حیوانی بر انسانی حق داشته باشد مثلاً در آب و علوفه اش کوتاهی کرده یا بیش از اندازه او بار کشیده یا بیجا او را زده یا کشته تماماً قصاص و تلافی خواهد شد.
امام ناقه را نمی زند
حضرت سجاد علیه السلام را ناقه ای بود که بیست مرتبه با او حج رفته بود و در راه او را نزد، وقتی در اثنای راه از حرکت ایستاد و سرگرم چرا شد، امام علیه السلام تازیانه را بلند کرد، ولی او را نزد و فرمود:«لَوْلا خَوْفُ الْقِصاصِ؛ یعنی اگر ترسی از قصاص و تلافی الهی نبود، او را می زدم».
در جلد معاد بحارالانوار ازصدوق روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دید ناقه ای را که بار بر او گذارده بودند و پایش را هم بسته بودند، فرمود:«صاحب ناقه کجاست؟به او بگویید آماده مخاصمه روز قیامت باش!».
خیرات زنده ها به مرده ها می رسد
جهت دیگر فضل الهی که در ارتباط زندگان به مردگان است فایده دادن خیرات زنده هاست که برای مرده ها انجام می دهند و در این مقام روایات و داستانهای افزون از شمار است.
... به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام مروی است که:«بسا باشد مرده در تنگی و شدت است وخداوند به او وسعت می دهد و از تنگی بیرون می آورد، پس به او می گویند این راحتی که برایت پیش آمد به سبب نمازی است که فلان برادر مؤمن تو برایت بجای آورد».
و فرمود:«میت شاد می شود و به دعا و استغفاری که برایش می کنند فرج می یابد چنانچه زنده شاد می شود به هدیه ای که برایش ببرند».
و فرمود:«بر میت داخل می شود در قبرش نماز و روزه و حج و صدقه و سایر کارهای نیک و دعا و ثواب آن کارها برای کسی که بجا آورده و برای مرده هر دو نوشته می شود».
و در حدیث دیگر فرمود:«بسا فرزندی که در حال حیات، پدر و مادر، از او ناراضی بودند و پس ازمرگشان به واسطه کارهای نیکی که فرزند برای پدر و مادر انجام داد به آنها نیکویی کرده پدر و مادر از او راضی شوند. و بسا فرزندی که در حال حیات، پدر و مادر از او راضی بودند و بعد از فوت ایشان عاق آنها شود به سبب اینکه فرزند اعمال خیری را که باید برای آنها انجام دهد ترک کرده است».
ناگفته نماند عمده خیرات برای پدر و مادر و خویشان و سایر مؤمنین آن است که پیش از هر کاری بدهیهای آنها را بپردازد و حقوق خدا وخلق که بر ذمه آنهاست ادا نماید و حج و سایر عباداتی که از ایشان فوت شده قضا کند یا دیگری را اجیر نماید و در انفاقهای مستحبی، ارحام میت را مقدم دارد. در این داستان دقت کنید:
مرحوم استاد احمد امین در همان کتاب [التکامل فی الاسلام ]می نویسد: زنی شوهرش مُرد، برای اینکه خدمتی به شوهرش کرده باشد، شبهای جمعه غذایی تدارک می کرد و به وسیله فرزند یتیم خود به خانه فقرا می فرستاد، طفل بیچاره با اینکه گرسنه بود غذا را از مادر می گرفت و به فقرا می رسانید و خود با شکم گرسنه به خانه برمی گشت ومی خوابید تا اینکه شبی کاسه صبرش لبریز شد و در راه غذا را خودش خورد وبا شکم سیر به خانه برگشت و آسوده خوابید.
آن شب زن شوهر خود را در خواب دید که به او می گفت:«تنها غذای امشب به من رسید» زن از خواب بیدار شد و با کمال شگفتی از فرزندش پرسید شبهای جمعه گذشته و دیشب غذا را کجا می بردی و به کی می دادی؟ من دیشب پدرت را در خواب دیدم که می گفت تنها غذای دیشب به او رسیده است.
طفل راستش را گفت که شبهای جمعه غذا را به خانه فقرا می بردم ولی دیشب چون زیاد گرسنه بودم خودم خوردم و آسوده خوابیدم. زن دانست بهترین خدمت به شوهر این است که یتیم او را سیر نگهدارد و از اینجا است که در حدیث است صدقه صحیح نیست در حالی که خویشاوندان انسان محتاج باشند.