فهرست کتاب


داستانهای شگفت

آیت الله دستغیب

73 کرامت جناب میثم

در این سنه 88 (مطابق آبان 47) هنگام تشرف به عتبات در نجف اشرف، روزی به اتفاق جناب آقای سید احمد نجفی خراسانی به زیارت قبر جناب «میثم» مشرف شدیم، آنجا خادمی بود که به ما محبت کرد و چای آورد و هیچ از ما قبول نکرد وگفت حق خدمت راخود جناب میثم به من می رساند و من چند سال است که اینجا خدمتگزار قبر شریفش هستم، هر از چندی در خواب گوشه ای از زمین مخروبه کوفه را به من نشان می دهد و من آنجا را حفر می کنم، سکه ای می یابم آن را می فروشم تا مدتی معیشت می نمایم و یکی از همان سکه هایی که به دست آورده بود به ما نشان داد و آن سکه سبز رنگ و از ریال ایرانی کوچکتر بود و به خط کوفی کلمه طیبه «توحید» بر آن نقش بود.

74 شفای نابینا

عالم متقی جناب حاج سید محمد جعفر سبحانی امام جماعت مسجد آقالر فرمود در خواب محل اجابت دعا را در قبه حسینیه علیه السلام به من نشان دادند وآن قسمت بالای سر مقدس تا حدی که محاذی قبر جناب حبیب بود و در سفری که با مرحوم والد مشرف شدیم پدرم ناگهان چشم درد گرفت و از هر دو چشم نابینا شد و من سخت ناراحت و در زحمت بودم؛ زیرا باید دائماً مراقبش باشم و دستش را بگیرم و حوایجش را انجام دهم.
بالجمله حرم مطهر مشرف شدم و در همان محل اجابت دعا عرض کردم چشم پدرم را از شما می خواهم، شب در خواب دیدم بزرگواری به بالین پدرم آمد دست مبارک را بر چشمش کشید و به من فرمود: این چشم، ولی اصل خرابست.
چون بیدار شدم دیدم هر دو چشم پدرم خوب و بینا شده است ولی معنای کلمه «اصل خرابست» را ندانستم تا سه روز که از این قضیه گذشته، پدرم از دنیا رفت آنگاه معنای کلمه واضح شد.

75 عطای حسینی (ع)

و نیز جناب آقای حاج سید محمد جعفر مزبور نقل فرمود که در سالی به اتفاق مرحومه والده کربلا مشرف بودم و آن مرحومه مریضه شد و مرضش بیش از چهل روز طولانی شد و به این واسطه مبتلا به قرض بسیار شدم و در این مدت هم نه از شیراز و نه از راه دیگر چیزی به من نرسید پس پناهنده به مولای خود شده به حرم مطهر مشرف شدم، همان بالای سر عرض کردم یا مولای! شما خود می دانید که چقدر ناراحت و گرفتار هستم به فریاد من برسید، از حرم خارج شدم.
پس از فاصله کمی نماینده مرحوم آیت اللَّه آقا میرزا محمد تقی شیرازی - اعلی اللَّه مقامه - به من رسید و گفت از طرف میرزا سفارش شده که هرچه لازم دارید به شما بدهم گفتم تا چه اندازه، گفت تعیین نشده بلکه هرچه شما خود تعیین کنید. پس تمام قروض را ادا کردم و تا کربلا مشرف بودم تمام مخارج من تأمین گردید.