فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

دیدگاه های بعضی از علمای اهل سنّت در باره اجتهاد

البته بعضی از علمای اهل تسنن برای اثبات انحصار مذاهب به چهار مذهب دلایلی هم ذکر نموده که خوشبختانه مورد قبول دیگر اندیشمندان اهل سنت نیز واقع نشده است، طالبین می توانند به کتاب الاصول العامة للفقه المقارن (صفحه 601 تألیف علامه سید محمد تقی حکیم) مراجعه نمایند.
اینک برای تکمیل بحث و اینکه انسداد باب اجتهاد ریشه ای جز هوا و هوس نداشته، کلمات چند تن از بزرگان اهل سنت را(640) نقل می نماییم.
از شیخ تقی الدین ابن تیمیه سؤال شد، انسانی که فقه مذاهب اربعه را درس گرفته و پس از آگاهی از آن به تحصیل علم حدیث پرداخته و احادیث صحیحه ای را که ناسخ و مخصص و معارض ندارند، مخالف بعضی از آرای مذهب خود می یابد، آیا مطابق مذهب عمل کند یا بر او واجب است که احادیث را اصل قرار داده و مطابق آن عمل نماید.
شیخ در جواب نوشت: الحمدللَّه رب العالمین، در کتاب، سنت و اجماع ثابت است که خدای متعال، طاعت خود و طاعت رسولش را بر بندگانش فرض و واجب گردانیده است، و بر این امت طاعت هیچ کس دیگری را بعینه واجب نکرده است، (تا آنجا که می نویسد) بسیاری از ائمه گفته اند که کلام هر انسانی، گاهی قابل قبول و گاهی قابل رد است، جز کلام رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم.
(بعد نوشت) خود ائمه اربعه نیز مردم را از تقلید خود نهی می کردند. ابوحنیفه می گوید: «این رأی منست و این رأی به نظر من نیکوست، اما اگر کسی بهتر ازاین رأی بیاورد، ما قبول نموده و دست از نظر خود بر می داریم، به همین جهت است که وقتی افضل اصحاب ابو حنیفه، ابو یوسف، در دار الهجرة مدینه منوره، محضر مالک بن انس رسید و از او چند مسأله از مسائل فقهی سؤال کرد، مالک او را از مفاد اخبار و مدلولات سنت در رابطه با آن احکام خبر داد، ابو یوسف گفت: من به خاطر استدلال و کلام تو از رأی استادم، ابو حنیفه گذشتم و اگر او هم اینجا بود، از آنچه به عنوان فتوا گفته بود بر می گشت».
مالک نیز می گوید: «من بشری هستم که گاهی درست می گویم و گاهی خطا می کنم، پس گفتار مرا با قرآن و سنت بسنجید اگر موافق بود، بپذیرید و اگر مخالف بود نپذیرید».
شافعی نیز می گوید: «اگر حدیثی که سند صحیح داشت، بر خلاف قول و فتوای من دیدید، فتوا و رأی مرا به دیوار بزنید؛ یعنی حدیث را مورد عمل قرار بدهید».(641)
یکی دیگر از دانشمندان اهل سنت به نام «حسن خان» چنین می گوید: «کسی که فضل و نعمت خداوند را منحصر به بعضی از مردم می کند و فهم شریعت را فقط مخصوص عده ای می داند، اولاً : بر خداوند جرأت نموده و ثانیاً: بر شریعتی که خداوند آن را برای تمام بندگان خود نازل نموده و از آنان خواسته است که متعبد به کتاب خدا و سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم باشند».
حصر تعبد به کتاب و سنت برای اهل عصور سابق کلامی است بدون دلیل و برهان و آیا نسخ غیر از این خواهد بود؟ سبحانک اللهم هذا بهتان عظیم.(642)
جمال الدین ابن جوزی می گوید: «بدانکه مقلّد در آنچه تقلید می کند اطمینان ندارد و تنها اثر تقلید، باطل کردن منفعت عقل است؛ زیرا عقل برای تدبر آفریده شده است.
زشت است برای کسی که چراغی در دست دارد و توسط نور آن می تواند راه را از چاه تشخیص بدهد، چراغ را خاموش نموده در ظلمت و تاریکی قدم بردارد.
بدانکه اکثر پیروان مذاهب، شخصی را که در قلبهای آنان بزرگ جلوه نموده، علم کرده اند و قول او را پیروی می کنند بدون آنکه تدبر و تعقل نسبت به گفتار او داشته باشند و این خود عین ضلالت و گمراهی است؛ زیرا نظر و تفکر باید در رابطه باگفتار باشد نه گوینده آن».(643)
«عبدالعظیم مکی» دانشمند معروف اهل سنت می گوید: «بدانکه خدای متعال، احدی از بندگانش را مکلف نکرده است که حنفی، مالکی، شافعی یا حنبلی باشند، بلکه خداوند بر بندگان خود واجب نموده که ایمان بیاورند به آنچه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم برای آن مبعوث شده و عمل به شریعت او نمایند».(644)
«عزالدین عبدالسلام» می گوید: «از اعجب عجایب این است که فقهای مقلد بعضی از مذاهب گاهی به ضعف رأی و فتوای امام خود آگاهی پیدا می کنند، طوری که دفعی هم بر آن نمی یابند، اما در عین حال، مقلد باقی مانده و فتوا و نظر کسی را که به قرآن و سنت و قیاسات صحیحه، استدلال می کند نمی پذیرند، بلکه ظاهر قرآن و سنت را مورد عمل قرار نداده و تأویلات بعیده باطله را به کار می گیرند تا از مذهب خود دفاع کرده باشند.
در حالی که مسلمین قبل از پیدایش مذاهب اربعه، این چنین نبودند، اما بعد از پیدایش مذاهب اربعه، هر مقلدی از امام خودش چنان پیروی می کند (حتی در مواردی که فتاوی او خلاف واقع هم باشد) که گویی او نبی مرسل است و این درست دوری از حق و بُعد از صواب خواهد بود که صاحبان عقل و بصیرت به آن راضی نخواهند شد».(645)
«محمد علی» صاحب کتاب الدین الاسلامی می گوید: «بستن باب اجتهاد، ضربه ای کشنده بر آزادی فکر بلکه اسلام است، همان دینی که ما قائل هستیم برای عموم بشریت آمده است تا در تمام اعصار و در میان تمامی ملل جهان جا باز کند، ولی امروز بعد از هزار سال می بینیم مسلمانان جامد شده و دنبال فکر و تدبر نمی باشند».(646)
«عبدالمتعال صعیدی» یکی از علمای الازهر مصر می گوید: «من می توانم بگویم که منع اجتهاد به طرق ظالمه و به وسایل قهر و اغرار به مال حاصل شده است و شک نیست که این وسایل اگر در اختیار دیگر مذاهب غیر از مذاهب اربعه بود، الآن باقی بودند و مردم نیز از آن مذاهب تقلید می کردند و نزد منکرین شان نیز مقبول بودند.
پس ما از تقلید به مذاهب اربعه که با وسایل فاسده بر ما تحمیل شده اند، آزادیم و می توانیم آزادانه به سوی اجتهاد برگردیم؛ زیرا منع اجتهاد با زور و غلبه حاصل شده است و اسلام راضی نمی شود مگر به آنچه از راه رضا و شورا به دست آمده باشد؛ چنانکه خداوند متعال در آیه 38 از سوره شوری می فرماید: « ... وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ... ».(647)
«سید جمال الدین مصلح معروف» می گوید: «با کدام نص و دلیل باب اجتهاد مسدود شده است، یا کدام امام گفته است که درست نیست بعد از من مسلمانان برای تفقه در دین اجتهاد کنند و اهتدا به هدایت قرآن و حدیث صحیح نموده، جدیت و تلاش برای به دست آوردن مفهوم آن بنمایند و مطابق نیازهای زمانشان حق ندارند که استنتاج منطبق بر علوم عصرشان داشته باشند. خداوند پیامبرش را مبعوث کرد به لسان قومش که به آنها بفهماند و آنها نیز هر چه او می گوید بفهمند».(648)
«شیخ محمد عبده» می گوید: «من با صدای بلند شما را به سوی دو مطلب دعوت می کنم، اول آزاد نمودن فکر از قید تقلید و فهمیدن دین بطریقه گذشتگان از امت، قبل از ظهور خلاف و کسب معارف دین، با رجوع به مدارک اول آن».(649)
«سید رشید رضا»، شاگرد شیخ محمد عبده و مؤلف «تفسیر المنار» می گوید: «در ترک اجتهاد، هیچ منفعتی دیده نمی شود، اما ضررهای آن زیاد است و تمام آن ضررها بر می گردد به مهمل گذاشتن عقل و قطع طریق علم و محرومیت از تفکر.
مسلمانان از علوم عقب ماندند؛ چون اجتهاد را ترک نمودند و به حالتی که امروز دیده می شوند، رسیدند. اگر علما از حکومتهای جاهلانه نمی ترسیدند، مفاسد تقلیدی را که خداوند، حرام نموده است، بیان می کردند و مردم را به سوی عمل مطابق دلیل و برهان دعوت می نمودند، همان طوری که خداوند آنان را امر نموده است؛ چنین مشکلاتی رخ نمی داد.
وقتی حکومت عثمانی متوجه شد بعضی از علمای شام، شاگردان خود را تشویق به ترک تقلید و عمل مطابق دلیل می کنند، به شدت این قضیه را انکار نمود تا آنان ساکت شدند و دیگر چیزی در این رابطه نگفتند».(650)
کسان دیگری از علمای اهل تسنن نیز تقلید از مذهب خاص و تقید به آن را باطل دانسته و علما و مجتهدان را به تبعیت از مدارک وادله، تشویق می نمایند که ما از ذکر اسامی و اقوال آنان برای رعایت اختصار خود داری می کنیم.
بنابر آنچه گفته شد، به این نتیجه می رسیم که در باز بودن باب اجتهاد، حق با شیعیان می باشد، و نفس همین نظریه است که موجب بالندگی فقه شیعه شده و وقتی امروز کتب فقهی اهل تسنن را با کتب فقهی شیعیان مقایسه می کنیم، می بینیم فرق زیادی بین دو فقه وجود دارد؛ زیرا در کتب فقهی اهل تسنن هر چه هست، قول ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل است، یا اقوالی از تلامیذ و شاگردان آنها نقل شده است و استدلال به قرآن، حدیث، عقل و اجماع، جز در موارد عدیده دیده نمی شود. به خاطر همین مطلب، کتب فقهی استدلالی در میان آنان بسیار کم به چشم می خورد، به خلاف شیعیان که دارای کتب فقهی زیادی بوده و هر فقیهی کتابی مستقل واستدلالی در فقه مطابق آرا و نظریات خود تدوین نموده برای آنچه که می گوید از کتاب، سنت، عقل و اجماع دلیل ذکر می نماید.
فقه در میان شیعیان، در عرض دیگر علوم پیشرفت نموده و هرگز متوقف نبوده است. علاوه بر این، فواید باز بودن باب اجتهاد را به طور وضوح، در میان شیعیان مشاهده می کنیم؛ زیرا در تمام مواقع حساس، وقتی فقیهی از مردم خواسته است برای امری قیام کنند، قیام صورت گرفته است برای آنکه مردم حکم او را حکم خدا و رسول صلی الله علیه وآله وسلم تلقی نموده و به خواسته او جامه عمل پوشانیده اند.
مثلاً: وقتی پیروزی عراق علیه استعمار انگلیس بررسی می شود، می بینیم این پیروزی ثمره تبعیت مردم از مرجع تقلید زمانشان بوده که تشخیص داده بود، بهترین وظیفه، قیام و مبارزه عمومی است.
یا وقتی حکومت ایران با انگلیس قرار داد ننگین «تنباکو» را امضا می کند، عالم بزرگوارشیعه، مجدد کبیر آیت اللَّه العظمی سید محمد حسن شیرازی قدس سره با یک دستور مختصر که «امروز استعمال توتون به هر نحوی که باشد در حکم مبارزه با امام زمان(عج) می باشد»، تمام نقشه های استعماری بریتانیا را نقش برآب می کند.
و در عصر حاضر که همه شاهد آن بودیم، وقتی استعمار غرب می خواست ایران را تبدیل به یک مستعمره تمام عیار نموده و مطابق خواست خود، از آن بهره برداری کند، بزرگ مرجع تقلید شیعیان حضرت آیة اللَّه العظمی امام خمینی قدس سره قیام نمود و پرچم مبارزه علیه استعمار را به دوش گرفت، مردم مسلمان چون او را به عنوان جانشین پیامبر می شناختند، از او اطاعت نموده و با یک مبارزه پیگیر و شجاعانه حکومت 2500 ساله را از میان برداشته و به جای آن «حکومت اسلامی» بر پا نمودند.
یا در کشور ما افغانستان، وقتی که شیعیان، در بدترین موقعیت و شرایط به سر می بردند و آن چنان در تنگنا قرار گرفته بودند که حتی جرئت نداشتند خودشان را «شیعه» بنامند، حضرت آیة اللَّه میر علی احمد آقای حجت قدس سره قیام نموده و شیعیان را به مبارزه علیه زورگویی و بی عدالتی حاکم بر جامعه دعوت نمود و پس از چندی، اختناق و تعصب وزورگویی، تبدیل به آزادی مذهب و برپایی علنی مراسم مذهبی شیعیان، در آن سرزمین گردید.
تمام این موارد و قیامها و پیروزیها از فواید باز بودن باب اجتهاد است والاّ در مصر، الجزایر، حجاز و فلسطین نیز علما قیام کردند، اما اثری را که باید روی مردم داشته باشد، نداشت.
قیام سید جمال الدین، شیخ محمد عبده و سید محمد قطب و دیگران جز چند نفر معدود، طرفداران زیادی پیدا نکرده، توده مردم دنبال آنان راه نیفتادند و اوامر و نواهی آنان را «کأن لم یکن» حساب کردند.
علت اساسی آن بود که مسلمانان گفتار آنها را به عنوان گفتار خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نمی دانستند، بلکه مردم مقلدان ابو حنیفه، مالک، شافعی، و احمد بن حنبل بودند و این چهار امام هم چیزی در رابطه با قیام علیه دولتهای ظالم، نحوه مبارزه با استکبار و ایجاد حس استقلال خواهی و آزاد بودن از زیر یوغ استعمار نگفته بودند.
اگر هم چیزی در میان کلمات آنها دیده شود، کلیاتی است که هر رئیس دولتی می تواند آن را به نفع خودش توجیه نموده و مسلمانان را مجذوب خود گرداند.
ممکن است بعضی از برادران اهل سنت ما، در اثر بی اطلاعی از حقیقت راه و روش شیعیان بگویند: شیعیان نیز اجتهادشان، اجتهاد باز به معنای واقعی کلمه نیست، بلکه فقط اجتهاد در چهار چوب مذهب امام صادق علیه السلام می باشد؛ زیرا شیعیان نیز مقلدین امام صادق علیه السلام هستند و اگر اجتهادی دارند فقط در رابطه با آرا و نظریات امام صادق علیه السلام می باشد و بس و از این جهت فرق زیادی بین آنان و اهل سنت وجود ندارد.
در جواب می گوییم: اگر برادران ما، گفتار ما را در رابطه با سنت و موقعیت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مطالعه می کردند، هرگز چنین اشکالی نمی نمودند؛ زیرا ما شیعیان به امام صادق علیه السلام به عنوان مجتهدی که چون امام ابوحنیفه و دیگر امامان مذاهب اربعه، دین را مطابق آرا و نظریات خود استخراج نموده و به مردم عرضه کرده اند، نگاه نمی کنیم. بلکه، امامان علیهم السلام را عالم به واقع می دانیم؛ عالمانی که در اثر کشف واقع برای آنان، نیاز به اجتهاد نداشتند، و روی همین جهت گفتار و رفتار و تقاریر آن بزرگواران را چون گفتار و رفتار و تقاریر پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وآله وسلم از مدارک احکام شرعی می دانیم، و این بدانجهت است که طبق نصوص وارده از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که در بخشهای مختلف کتاب مورد بررسی قرار گرفت، امامان دوازده گانه علیهم السلام تمام احکام دین را «اباً عن جدٍ» از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم دریافت نموده و به مردم آن چنان که خداوند بر پیامبرش نازل فرموده بود، القا می کردند. لذا شما در هیچ کتاب از کتب فقهی شیعه نمی بینید که فقیهی گفته باشد فتوای امام صادق علیه السلام چنین است یا رأی علی علیه السلام چنان، بلکه برای صحّت فتوای خودش استناد می کند به گفتار، رفتار و تقاریر آن امامان بزرگوار، همان طوری که به قرآن و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم استناد می نماید و این استناد، عین استناد به سنت نبوی است، نه استناد به فتوای مجتهدی که مثلاً در هزار سال واندی پیش، آرا و نظریاتی مطابق با شرایط و مقتضیات زمان خودش را داشته باشد.
نگارنده معتقد است، اگر برادران اهل سنت ما به همین مقدار که در این کتاب نوشته شده است، با دقت و تأمل و بدون تعصب خشک مذهبی، نگاه کنند، یقیناً متوجه خواهند شد که تهمتهای ناروایی که به برادران شیعه خود، از روی بی اطلاعی وارد کرده اند، بی جا و نادرست بوده و از اینکه تعداد کثیری از مسلمانان را رافضی و حتی در بعضی از کلمات، کافر خوانده اند استغفار خواهند نمود.
در خاتمه کتاب، یک بار دیگر می گویم : قصد حقیر از نوشتن این کتاب، به هیچ عنوان ردّ مذاهب دیگر نبوده است، بلکه فقط خواستم «حقانیت مکتب تشیّع» و درست بودن راه شیعیان را به کسانی که نمی دانند و اطلاع ندارند، ثابت نموده باشم.
از خداوند منان خواستارم که اسم این حقیر کمترین را در لیست مدافعین مکتب اهل بیت علیهم السلام درج و ثبت نماید و برای آنکه کتابم مورد قبول آن ذات مقدس واقع شود، این خدمت ناچیز را به قلب عالم امکان، قطب کون و مکان، غوث زمین و آسمان و مولای اهل ایمان حضرت صاحب العصر و الزمان - عج اللَّه تعالی فرجه الشریف و روحی وارواح العالمین لتراب مقدمه الشریف الفداء - تقدیم می نمایم، هدیه ناقابل است اما چه کند بی نوا همین دارد؛ «ان الهدایا علی مقدار مُهدیها» .
همچنین از خداوند متعال خواهانم که ثواب این خدمت ناچیز را به روح پدرم، حضرت آیة اللَّه آقای حجّت قدس سره که منجی شیعیان و مُحیی آثار ائمه اطهار در کشور افغانستان بود و به روح مرحومه مادرم که از روز اوّل تولدم، به من حب اهل بیت علیهم السلام آموخته و در دامن پرمهرش، درس دفاع از حقانیت و واقعیت را یادم داد، واصل بفرماید.
والسلام علی من اتبع الهدی
پایان

فهرست منابع و مآخذ

القرآن الکریم
«الف»
الإتحاف، شیخ عبداللَّه شبراوی شافعی، مطبعة الأدبیة، مصر، چاپ دوّم، افست، مطبعة امیر - قم.
إحقاق الحقّ، شهید قاضی نوراللَّه شوشتری، کتابفروشی اسلامیه - تهران 1363 ه . ش
أحکام القرآن، ابوبکر أحمد بن علیّ الجصّاص الرازی الحنفی، دارالکتب العربی - بیروت.
ارشاد الفحول، محمد بن علی شوکانی، مطبعة مصطفی البابی الحلبی - مصر.
أسباب النزول، علی بن احمد واحدی، دارالکتب العلمیة - بیروت 1400 ه . ق، 1980 م.
اُسد الغابة، علیّ بن محمّد بن عبدالکریم الجزری، المکتبة الاسلامیة لصاحبتها الحاج الشیخ ریاض.
الإستیعاب، ابن عبدالبرّ، دائرة المعارف النظامیة، حیدرآباد - هند 1331 ه . ق.
الاستیعاب بهامش الإصابة، ابن عبدالبرّ، مطبعة مصطفی محمد - مصر.
أسنی المطالب، جزری شافعی، نشر مکتبة الإمام امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام، العامّة - اصفهان.
الإصابة، احمد بن علیّ بن حجر العسقلانی، کلکته - هندوستان 1853 م.
أصل الشیعة و اصولها، آیت اللَّه محمدحسین کاشف الغطاء، مکتبة النجاح - قاهره، طبع دهم 1377 ه . ق، 1958 م.
الأُصُول العامّة للفقه المقارن، محمدتقی حکیم، مؤسسه آل البیت، چاپ دوّم، 1979 م.
الأُصُول من الکافی (مُتَرْجَم)، ثقة الاسلام ابی جعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی، مکتبه اسلامیه - تهران 1392 ه . ق.
اضواء علی السنّة المحمّدیة، محمود ابوریّة، دارالمعارف - مصر، چاپ سوم.
اعتقادات، ابی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمیّ الصدوق، طبع شده در حاشیه شرح باب حادی عشر، مرکز نشر کتاب، 1370 ه . ق.
الإمام الصادق والمذاهب الاربعة، اسد حیدر، دارالکتاب العربی - بیروت 1390 ه . ق، 1969 م.
اعلام الموقعین، ابن قیّم جوزی، مطبعة السعادة - مصر 1389 ه . ق، 1969 م.
الإمامة والسیاسة، عبداللَّه بن مُسلم بن قتیبة الدینوری، مطبعة مصطفی البابی الحلبی - مصر 1388 ه . ق، 1969 م.
«ب»
البیان فی تفسیر القرآن، آیت اللَّه السیّد ابوالقاسم الموسوی الخوئی، مطبعه آداب - نجف اشرف 1385 ه . ق، 1966 م.
«ت»
تاج العروس، محمّد بن مرتضی الزبیدی، دار مکتبة الحیاة - بیروت.
تاریخ بغداد، احمد بن علیّ الخطیب البغدادی، دارالفکر، بیروت، مکتبة الخانجی - قاهره.
تذکرة الحُفّاظ، حافظ محمّدبن احمد الذهبی، مطبعة مجلس دارالمعارف العثمانیة - حیدرآباد.
تذکرة الخواصّ، سبط ابن جوزی، مکتبة نینوی الحدیثة - تهران، ناصر خسرو.
التعلیق المغنی، محمّد شمس الحق العظیم آبادی، طبع شده در حاشیه سنن دارقطنی، دارالمحاسن للطباعة - قاهره.
تفسیر ابی السعود، ابوالسعود محمّد بن محمّد العَمادی، چاپ شده در حاشیه تفسیر رازی - استانبول، مطبعه عامره.
تفسیر بیضاوی (انوارالتنزیل)، قاضی ناصرالدین عبداللَّه بن عمر البیضاوی، مطبعة مصطفی محمد - مصر.
تفسیر جامع البیان، أبوجعفر محمّد بن جریر الطبری، مطبعة کبری بولاق - مصر 1323 ه . ق.
تفسیر الجلالین، جلال الدین محمّد بن احمد المحلیّ و جلال الدین عبدالرّحمن بن ابی بکر السیوطی، دارالمعرفة - بیروت.
تفسیر خازن (لُباب التأویل فی معانی التنزیل) علاءالدین بغدادی، تصحیح احمد عبدالعلیم، 1404 ه . ق.
تفسیر روح المعانی، السیّد محمود الآلوسی البغدادی، دار احیاء التراث العربی - بیروت.
تفسیر شوکانی (فتح القدیر)، محمد بن علی شوکانی، مطبعة مصطفی البابی الحلبی - مصر 1383 ه . ق، 1964 م.
تفسیر القرآن العظیم، اسماعیل بن کثیر دمشقی، دار احیاء الکتب العربیة، عیسی البابی الحلبی - مصر.
تفسیر القرآن الکریم، محی الدین ابن عربی، دار الیقظة العربیة - بیروت 1387 ه . ق، 1948 م.
تفسیر قرطبی (الجامع لأحکام القرآن)، محمد بن احمد انصاری قرطبی، تصحیح احمد عبدالعلیم البردونی.
تفسیر الکبیر یا مفاتیح الغیب، ابوعبداللَّه محمّد بن عمر بن الحسین، الفخر الرازی، دار احیاء التراث العربی - بیروت.
تفسیر المنار، محمد رشید رضا، دارالمنار - مصر 1373 ه . ق، 1954 م.
تلبیس ابلیس، ابوالفرج عبدالرّحمن بن علی بن محمّد، ابن الجوزی، دارالکتب العلمیة - بیروت.
تفسیر نسفی، عبداللَّه بن احمد نسفی، دارالکتب العربی - بیروت.
تفسیر نمونه، جمعی از محققین حوزه علمیه قم، دارالکُتُب الاسلامیة - تهران، بازار سلطانی 1364 ه . ش.
تهذیب التهذیب، احمد بن علی بن حجر العسقلانی، دائرة المعارف نظامیة - حیدرآباد هند 1325 ه . ق.
«ج»
الجامع الصغیر، حافظ جلال الدین عبدالرّحمن بن ابی بکر السیوطی، دارالکتب العلمیة - بیروت، طبع چهارم.
الجرح والتعدیل، حافظ عبدالرّحمن بن محمّد بن ادریس ابن ابی حاتم الرازی، دارالفکر - بیروت.
«ح»
حلیة الأولیاء، حافظ ابونعیم اصفهانی، مطبعة السعادة - مصر 1351 ه . ق.
حیاة محمدصلی الله علیه وآله وسلم، محمّد حسین هیکل، مطبعة مصر - قاهره.
«خ»
خصائص امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السلام، احمد بن شعیب نسائی، مطبعه خیریّه مصر، چاپ اول، 1308 ه . ق
خلاصة الأقوال، علّامه حلّی، مطبعه حیدریه - نجف اشرف 1380 ه . ق، 1961 م.
«د»
دائرة معارف القرن العشرین، محمد فرید وجدی، مطبعة دائرة المعارف القرن العشرین، 1381 ه . ق، 1967 م.
«ذ»
ذخائر العقبی، محب الدّین احمد بن عبداللَّه الطبری، مطبعة القدسی - قاهره 1356 ه . ق.
الذریعة الی اصول الشریعة، ابوالقاسم علیّ بن الحسین بن موسی، السیّد المرتضی علم الهدی، انتشارات دانشگاه تهران، 1348 ه . ش.
«ر»
رجال الطوسی، شیخ الطائفة ابی جعفر محمّد بن الحسن الطوسی، مطبعه حیدریه - نجف اشرف 1380 ه . ق، 1961 م
الریاض النضرة، محبّ الدّین أحمد بن عبداللَّه الطبری، دارالتألیف - مصر 1372 ه . ق، 1953 م.
«س»
سنن ابن ماجه، حافظ ابن ماجه قزوینی، دارالحدیث - قاهره.
سنن ابی داود، حافظ ابی داود سجستانی ازدی، دار احیاء السنة النبویة.
سنن ترمذی، محمد بن عیسی ترمذی، دار الفکر - بیروت 1403 ه . ق، 1983 م.
سنن دارقطنی، علی بن عمر دارقطنی، دارالمحاسن - قاهره.
سنن دارمی، ابومحمد عبداللَّه دارمی، دارالکتب العلمیة - بیروت.
سنن الکبری، حافظ احمد بن حسین بن علی بیهقی، دارالمعرفة - بیروت.
سنن نسائی با شرح سیوطی، احمد بن شعیب بن علی نسائی، دارالفکر - بیروت.
السیرة الحلبیة (انسان العیون)، علیّ بن برهان الدین حلبی شافعی، مطبعة مصطفی محمّد - مصر.
«ش»
شذرات الذهب، ابن عماد حنبلی، دار ابن کثیر - بیروت، چاپ اوّل، 1408 ه . ق، 1988 م.
شرح معانی الآثار، ابوجعفر طحاوی حنفی، دارالکتب العلمیة - بیروت 1407 ه . ق، 1987 م.
شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ افست، دارالکتب العلمیة.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، الحافظ عبیداللَّه بن عبداللَّه بن احمد المعروف بالحاکم الحسکانی، مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارةالثقافة والارشاد الاسلامی - تهران 1411 ه . ق، 1990 م.
شیخ المضیرة، محمود ابوریّة، دارالمعارف - مصر، چاپ سوّم.
«ص»
صحیح مسلم با شرح نووی، مسلم بن حجّاج نیشابوری، دارالکتاب العربی - بیروت 1407 ه . ق، 1987 م.
الصوارم المهرقة، قاضی نوراللَّه شوشتری، چاپخانه نهضت - تهران.
الصواعق المُحرقه، ابن حجر هیثمی، نشر مکتبة حسام الدین قدسی - مصر 1352 ه . ق
«ط»
طبقات الحنابله، قاضی ابی الحسین محمد بن ابی یعلی، دارالمعرفة - بیروت.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد کاتب واقدی، مطبعة بریل - لیدن 1093 م، 1322 ه . ق.
«ع»
العُدّة فی اصول الفقه، شیخ الطائفه، ابی جعفر محمّد بن الحسن الطوسی، مطبعه ستاره قم 1417 ه . ق، 1376 ه . ش.
«غ»
الغدیر، علّامه عبدالحسین احمد الأمینی النجفی، دارالکتب العربی - بیروت 1387 ه . ق. 1967 م.
«ف»
فتح الباری، أحمد بن علیّ بن حجر العسقلانی، مطبعة مصطفی البابی الحلبی - مصر 1378 ه . ق، 1959 م.
فدک، قزوینی، دارالمعلّم - دمشق.
فرائد السمطین، شیخ الاسلام ابراهیم بن محمّد الجوینی الخراسانی، مؤسسة المحمودی، بیروت - لبنان.
الفصول المأة فی حیاة ابی الائمة، ناظم زاده قمی، انتشارات اهل بیت - قم 1411 ه . ق.
فضائل الخمسة، آیت اللَّه السیّد مرتضی الحسینی الفیروزآبادی، مؤسسة الأعلمی - بیروت، طبع چهارم 1402 ه . ق، 1982 م.
الفصول المهمّة، ابن صباغ مالکی، مطبعة عدل - نجف اشرف.
الفقه علی المذاهب الأربعة، عبدالرحمان جوزی، دار احیاء التراث العربی - بیروت 1969 م.
فواتح الرحموت، عبدالعلی محمد بن نظام الدین انصاری، چاپ شده در حاشیه المستصفی.
فیض القدیر، علّامه مناوی، طبع مصر، 1356 ه . ق.
«ق»
القاموس المحیط، ابوطاهر محمّد بن یعقوب الفیروزآبادی، دارالجلیل - بیروت.
«ک»
الکشّاف، محمود بن عمر ابوالقاسم الزمخشری، مکتب الاعلام الاسلامی - قم 1416 ه . ق.
کشف المراد، علّامه حسن بن یوسف الحلّی، مکتبة مصطفوی - قم.
کفایة الطالب، حافظ محمّد بن یوسف گنجی شافعی، مطبعة الغری - نجف اشرف 1356 ه . ق، 1937 م.
کنز العمّال، علاءالدّین علیّ المتّقی بن حسام الدین الهندی، مؤسسة الرسالة - بیروت 1399 ه . ق، 1979 م.
الکُنی والألقاب، حاج شیخ عبّاس قمی، انتشارات بیدار - قم.
کنوز الحقایق، عبدالرؤوف المناوی، طبع شده در حاشیه الجامع الصغیر، دارالکتب العلمیة - بیروت.
«م»
مجمع الزوائد، حافظ نورالدین علیّ بن أبی بکر الهیثمی، نشر حسام الدّین قدسی - مصر 1352 ه . ق.
مدخل الفقه الاسلامی، دکتر محمد سلام مذکور، الدار القومیة للطباعة والنشر - قاهره 1384 ه . ق، 1964 م.
مرقاة المفاتیح، علی بن سلطان قاری حنفی، مطبعة میمنة - مصر 1309 ه . ق.
مروج الذهب، علیّ بن الحسین المسعودی، دارالأندلس - بیروت، چاپ اوّل 1385 ه .ق، 1965م.
المستصفی من علم الاصول، ابوحامد محمّد بن محمّد الغزالی، انتشارات دارالذخائر - قم، چاپ دوّم، 1368 ه . ش.
المسند، احمد بن محمّد بن حنبل، داراحیاء التراث العربی - بیروت 1412 ه . ق، 1991 م.
المسند، حافظ سلیمان بن داود، مطبعة النظامیّة - هندوستان 1321 ه . ق.
المسند، محمد بن ادریس شافعی، مطبعة خلیلی - هندوستان 1306 ه . ق.
مشکل الآثار، ابوجعفر احمد بن محمّد بن سلامة الطحاوی، دائرة المعارف النظامیة، حیدرآباد - هند، چاپ اول، 1333 ه . ق.
مصباح المنیر، ابوالعبّاس أحمد بن محمّد بن علیّ الفیّومی، مطبعة امیریّة - قاهره، چاپ هفتم، 1982 م.
المعتبر فی شرح المختصر، نجم الدین ابی القاسم جعفر بن الحسن المحقّق الحلّی، منشورات مجمع الذخائر الاسلامیة - قم.
معجم الاُدباء، یاقوت بن عبداللَّه الحموی، مطبعة عیسی البابی الحلبی - مصر.
معجم رجال الحدیث، آیت اللَّه السید ابوالقاسم الموسوی الخوئی، مطبعة آداب - نجف اشرف.
المفردات فی غریب القرآن، ابوالقاسم الحسین بن محمّد، الراغب الإصفهانی، دفتر نشر کتاب، 1404 ه . ق.
مقاتل الطالبیّین، علیّ بن الحسین بن محمّد، ابوالفرج الاصفهانی، مطبعة حیدریة - نجف اشرف 1385 ه . ق، 1965 م.
مقدّمة کتاب العبر و دیوان المبتدا والخبر، عبدالرّحمن بن محمّد بن خلدون، دار احیاء التراث العربی - بیروت.
الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، دارالمعرفة - بیروت 1359 ه . ق، 1975 م.
المناقب، موفّق بن احمد الخوارزمی، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیّه قم، چاپ دوّم، 1414 ه . ق.
مناقب آل ابی طالب، محمّد بن علیّ بن شهرآشوب مازندرانی، مطبعة علمیة - قم.
مناقب الأمام ابی حنیفه، موفّق بن احمد مکی، مطبعة مجلس دائرة المعارف النظامیّة، حیدرآباد - هند 1321 ه . ق.
مناقب علی بن ابیطالب علیه السلام، علیّ بن محمّد الواسطی الشافعی المعروف بابن المغازلی، مطبعة اسلامیة - تهران 1394 ه . ق.
المیزان، علّامه محمّد حسین طباطبایی، مؤسسة الأعلمی - بیروت، طبع سوم، 1393 ه . ق، 1973 م.
میزان الإعتدال، حافظ محمّد بن أحمد الذهبی، دارالفکر - بیروت.
«ن»
نورالأبصار، الشیخ مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجی، مطبعة عبدالحمیداحمد حنفی - مصر.
النهایة فی غریب الحدیث والأثر، المبارک بن محمّد بن محمّد بن عبدالکریم بن عبدالواحد الشیبانی الجزری، المعروف بابن الأثیر، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان - قم 1367 ه . ش.
نهج البلاغه، ابوالحسن محمّد بن الحسین بن موسی، السیّد الرضیّ، تحقیق دکتر صبحی صالح، دارالهجرة - قم، طبع پنجم، 1412 ه . ق.
«و»
وفیات الأعیان، احمد بن محمّد بن ابراهیم بن ابی بکر بن خلکان، طبع بولاق - قاهره.
«ه »
الهدایة فی شرح البدایة، ابوالحسنات محمد عبدالحی انصاری، انتشارات حاج عبدالغفار و پسران.
هُدی الساری، حافظ احمد بن علیّ بن حجر العسقلانی، مطبعة مصطفی البابی الحلبی - قاهره 1383 ه . ق، 1963 م.
«ی»
ینابیع المودة، حافظ سلیمان قندوزی حنفی، منشورات مکتبة بصیرتی - قم.

...................) Anotates (.................
1) زمر / 17 و 18 .
2) حشر / 7 .
3) آل عمران / 85 .
4) تذکرة الحفّاظ، ج 3، ص 1187 .
5) شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج 3، ص 353 (چاپ مکتبة القدسی مصر) .
6) الغیث المسجم فی شرح لامیة العجم، ج 1، ص 165 .
7) مرآة الزّمان، ج 8، ص 44 .
8) میزان الاعتدال، ج 1، ص 5، ش 2 .
9) تهذیب التهذیب، ج 1، ص 93، ش 166 .
10) مقدمه ابن خلدون، ص 446 .
11) افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نبوده و در طی قرون و اعصار گذشته، شیعیان، مورد هجومها، غارتها و اتهامات زیادی قرار گرفته اند. حدود هشتاد سال قبل از این، در آن سرزمین، شیعه را مسلمان ندانسته بلکه علمای اهل سنت، به آسانی فتوای جواز قتل و کشتار شیعیان را صادر می کردند، خوردن مال آنان را جایز و عرض و ناموس ایشان را محترم نمی شمردند. تا اینکه حضرت آیت الله میر علی احمد حجّت قدس سره (ما در رابطه با زندگی حضرت آیت الله آقای حجّت قدس سره جزوه مختصری در سال 1368 منتشر نموده ایم و اگر توفیقی باشد ان شاءاللَّه در آینده زندگینامه مفصل ایشان را نیز منتشر خواهیم کرد) پس از پایان تحصیلات و رسیدن به مقام منیع اجتهاد و پیمودن مراحل کمالات نفسانی و متخلق شدن به اخلاق الهی و فضایل انسانی، از نجف اشرف به کابل آمده و با مبارزه بسیار منظم و دقیق که بیشتر از طریق بحث و مناظره صورت می گرفت، علمای اهل تسنّن و به تبع آنها عوام الناس را متوجه این حقیقت ساخت که تشیّع یکی از مذاهب اسلامی بوده و معتقد به این مکتب چون دیگر مسلمانان، از نظر جان و مال و عرض و ناموس محترم است .
اما، متأسفانه در این اواخر و مخصوصاً بعد از اضمحلال رژیم مارکسیستی و پیروزی مسلمین بر کفار که در سال 1370 ه . ش . اتفاق افتاد، دوباره در محافل خصوصی و عمومی بحث و جدل شروع شده است که آیا شیعیان، مسلمان هستند؟ و آیا مذهب آنان می تواند رسمی باشد؟ و تا به حال از طرف جناحهای سیاسی اهل سنت، کسی حاضر نشده است که رسمی بودن این مذهب را بپذیرد بلکه حتی موجودیت آن را نیز انکار می کنند، یا اینکه تعداد شیعیان را خیلی کمتر از آنچه هستند، می دانند. و متأسفانه بعضی از شیعیان نیز تحت تأثیر این تبلیغات قرار گرفته و قبول نمی کنند که شیعیان دارای جمعیت زیادی باشند. در حالی که هنوز یک آمارگیری دقیق از جمعیت افغانستان نشده تا معلوم شود شیعه به چند میلیون می رسد و اگر کسی با دید دقیق و بدون تعصب، ولایتها و شهرستانهای افغانستان را موردمطالعه قراربدهد؛ یقیناً متوجه خواهدشد که شیعیان تقریباً نصف جمعیت افغانستان کرا تشکیل می دهند .
از همه مهمتر در این اواخر اعلامیّه ها و جزوه هایی به صورت شب نامه درکابل وبعضی از شهرهای دیگر افغانستان علیه مکتب تشیّع و شیعیان پخش شده است که هدف این اعلامیه ها و جزوات فقط یک مطلب است و آن اینکه تشیع ربطی به اسلام ندارد و شیعیان خارج از اسلام هستند. منشأ و محل صدور و چاپ این جزوات و اعلامیه ها هم کشور پاکستان می باشد.
12) واقعه / 77 - 79 .
13) بروج / 21 و 22 .
14) مفردات راغب، ص 308 .
15) احزاب / 33 .
16) الاستیعاب بهامش الاصابه، ج 3، ص 37 .
17) همان، ج 2، ص 18 - 140 .
18) الصواعق المحرقة، ط مصر، ص 141 .
19) صحیح مسلم، شرح نووی، ج 15، ص 194 .
20) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 147. سنن، ج 2، ص 149. تفسیر ابن جریر، ج 22، ص 5 .
21) یعنی مطابق نقل بخاری و مسلم و از طریق آن دو نفر صحیح است .
22) الدر المنثور، ج 5، ص 198 .
23) ترمذی، صحیح، ج 5، ص 30، 328 و360، ش 3258،3875 و3963 .
24) ترمذی، صحیح، ج 5، ص 31، ش 3259 .
25) مستدرک الصحیحین، ج 2، ص 416 .
26) ج 5، ص 198 .
27) مجمع الزواید، ج 9، ص 119 . ضمناً در صفحات 121، 206 و 207 هم مطالبی که دال بر مدعای ماست نقل می کند .
28) از جمله محدثین و مؤلفینی که این احادیث را نقل کرده اند، می توان احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 544، ش 3052 وج 5، ص 79، ش 16540 و ج 7، ص 415، ش 25969. نسائی در خصایص، ص 3 و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ج 10، ص 278.ابن عساکر شافعی در تاریخ دمشق در ترجمه علی علیه السلام ، ج 1، ص 250، ح 320. ابن صباغ مالکی در الفصول المهمة، ص 26. ذهبی در میزان الاعتدال، ج 2 ص 381، ش 4154، و غیر ایشان را نام برد.
چنانچه اختصاص این آیه مبارکه به پنج تن آل عبا یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، علی، فاطمه، حسن و حسین، در کتابهای الریاض النضرة، ج 2، ص 248. مسند ابی داوود طیالسی، ج 8، ص 274. اسدالغابة، ج 4، ص 29 و ج 3، ص 413. مشکل الآثار، ج 1، ص 332، 333، 336 و 338. شواهد التنزیل، ج 2، ص 33. ینابیع المودة، ص 229. فرائد السمطین، ج 2، ص 22، ح 364. مناقب خوارزمی، ص 61 و غیر اینها از کتب دیگر ذکر شده است .
29) احزاب / 28 - 34 .
30) یعنی به طور کامل و یک بار نازل نشده است، بلکه آیه آیه نازل شده است .
31) یوسف / 28 و 29 .
32) مفردات، ص 307 .
33) مفردات، ص 308 .
34) مائده / 6 .
35) توبة / 103 .
36) کشّاف، ج 4، ص 571 .
37) تحریم / 10 .
38) تحریم / 3 .
39) آل عمران / 97 .
40) تفسیر کبیر، ج 3، ص 49 .
41) تفسیر ابن جریر، ج 28، ص 101 .
42) سنن بیهقی، ج 7، ص 353 .
43) طبقات ابن سعد، ج 8، ص 134 .
44) تفسیر کبیر، ج 3، ص 41 .
45) سنن دارقطنی، ج 3، ص 42 .
46) التعلیق المغنی علی الدارقطنی (طبع هامش دارقطنی) ج 3، ص 42 .
47) حیات محمّدصلی الله علیه وآله وسلم، ص 413 .
48) سنن نسائی، ج 7، ص 71 .
49) تحریم / 1 .
50) ناگفته نماند که تفریط عایشه و حفصه بر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به طور اجمال و به گونه دیگر در صحیح بخاری کتاب مظالم باب الفرقة والعلیة المشرّفة، ج 3، ص 104 و در کتاب تفسیر ذیل آیه تبتغی مرضات ازواجک، ج 6، ص 68 و در صحیح مسلم کتاب طلاق، ج 10 بشرح نووی، ص 73 نیز ذکر شده است.
51) سنن ابی داوود، ج 4، ص 300، ح 4999 .
52) مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 339، ح 17927 .
53) طبقات، ج 8 ، ص 56 .
54) ر . ک: به میزان الاعتدال، ج 3، ص 93، ش 5716 و ج 4، ص 173، ش 8741 و کتاب الجرح والتعدیل، ج 7، ص 7، ش 32.
البته شیخ الاسلام رازی توثیقاتی برای عکرمه ذکر می کند. ولی این نکته را نیز متذکّر می شود که یحیی بن سعید انصاری و مالک گفتار عکرمه را به جهت آنکه با نظر او مخالف بودند، نمی پذیرفتند (چون او از خوارج بود و مطابق آرای آنان نظر می داد). و ج 8، ص 354، ش 1630 و ملل و نحل، ج 1، ص 137 و146 .
55) النهایة، ج 2، ص 200 .
56) لسان العرب، ج 5، ص 147 .
57) تاج العروس، ج 4، ص 159 .
58) احقاق الحق، ج 2، ص 562 .
59) شوری / 23 .
60) ینابیع المودة ، ص 194.
61) محی الدین عربی، تفسیر القرآن، ج 2، ص 432 .
62) ذخائر العقبی، ص 25 .
63) زمخشری در کشاف، ج 4، ص 219. جوینی در فرائد السمطین، ج 2، ص 13، ح 359. ابن طلحه شافعی در مطالب السؤول، ص 8. فخر رازی در تفسیر، ج 27، ص 166. ابوالسعود در حاشیه تفسیر رازی، ج 7، ص 665، ابوحیّان در تفسیرش، ج 7، ص 516. نسفی نیز در تفسیر خود، ج 4، ص 105. هیثمی در مجمع الزوائد، ج 9، ص 168. ابن صباغ مالکی در الفصول المهمة، ص 12 و حافظ گنجی در کفایه، ص 31 نیز ذوالقربی را به علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام معنا کرده اند؛ برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب الغدیر، ج 2، ص 307 .
64) شعراء / 109 .
65) سبأ / 47 .
66) فرقان / 57 .
67) آل عمران / 31 .
68) ینابیع المودة، ص 106 .
69) حجرات / 10 .
70) توبه / 71 .
71) مائده / 3 .
72) ریاض السالکین، ج 1، ص 469 . الجامع الصغیر، ج 2، ص 144، (با اندک اختلاف در لفظ حدیث) .
73) صحیح مسلم، کتاب فضایل صحابه، باب فضایل علی علیه السلام، ج 15، (شرح نووی)، ص 179. مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 492، ح 18780. سنن بیهقی، ج 2، ص 148 و ج 7، ص 30 (با اندکی اختلاف در لفظ). سنن دارمی، ج 2، ص 431 (به طور اختصار). کنزالعمال متقی هندی، ج 13، ص 641، ح 37621، (به طور اختصار) . مشکل الاثار طحاوی، ج 4، ص 368 .
74) ترمذی، صحیح ج 5، ص 328، ح 3876 .
75) ترمذی، صحیح، ج 5، ص 327، ح 3874 .
76) اسدالغابة، ج 2، ص 12 .
77) الدر المنثور، ج 6، ص 7.
78) امام احمد بن حنبل، مسند، ج 3، ص 393، ح 10747 .
79) تفسیر کبیر، ج 8، ص 163 .
80) آل عمران / 102 .
81) کنز العمال، ج 1، ص 186، ح 944 .
82) مجمع الزواید، ج 9، ص 163 .
83) طبقات، ج 2، قسم 2، ص 2 .
84) الصواعق المحرقة، ص 75 .
85) مجمع الزواید، ج 9، ص 163 - 164 .
86) کنزالعمال، ج 1، ص 188، ح 958 .
87) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 109 و 148. مسند، امام احمد بن حنبل، ج 3، ص 388، ح 10720 و ص 393، ح 10747 و ج 5، ص 492، ح 18780 و ج 6، ص 232، ح 21068 . حلیة الاولیاء ج 1، ص 355 و ج 9، ص 64. کنز العمال ج 1، ص 185 و187. البته کتابهای دیگری غیر از آنچه ذکر شد، وجود دارد که برای اهل تحقیق و تتبّع پوشیده نیست .
88) فیض القدیر، ج 3، ص 14 .
89) الصواعق المحرقه، ص 136 .
90) الصواعق المحرقة، ص 90 .
91) النهایة، ج 1، ص 216 .
92) لسان العرب، ج 2، ص 114، (ذیل مادّه ثقل و عتر).
93) القاموس المحیط، ج 3، ص 353.
94) تاج العروس، ج 7، ص 345، (ذیل ماده ثقل).
95) ذخائر العقبی، ص 17 .
96) همان، ج 3، ص 149 .
97) همان، ج 12، ص 96، ح 34155. و ص 101، ح 34188 وص 102، ح 34189 و34190.
98) همان، ص 111 و 140 .
99) همان، ج 9، ص 174 .
100) همان، ج 6، ص 297 .
101) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 100 .
102) لسان العرب، ج 2، ص 534 .
103) همان، ج 9، ص 34 .
104) تاج العروس، ج 3، ص 390 .
105) الدین الخالص، ج 3، ص 511 - 514 .
106) السراج المنیر فی شرح الجامع الصغیر، ج 2، ص 56 .
107) شرح المواهب اللدنیّة، ج 8، ص 7 .
108) مسلم، صحیح، ج 12 (بشرح نووی)، ص 201.
این روایت تقریباً با همین لفظ در صحیح بخاری، کتاب احکام (ج 8، ص 127) و در مسند احمد بن حنبل (ج 6، ص 107، ح 20418 وص 113، ح 20458)، به دو طریق و صحیح ترمذی (ج 3، ص 240، ح 2323 و2324) به دو سند و الصواعق المحرقة (ص 13) و سنن ابی داود (ج 4، ص 106) و کتاب المهدی به سند (4279 و4280) نقل شده است.
109) مستدرک الصحیحین، ج 4، ص 501.
این حدیث با همین لفظ، در مسند احمد بن حنبل (ج 1، ص 657، ح 3772) به دو طریق و مجمع الزواید هیثمی (ج 5، ص 190) و کنزالعمال متقی هندی (ج 12، ص 33، ح 33859) با اختلاف کمی در لفظ؛ زیرا می گوید حضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «انّ عدة الخلفاء بعدی عدة نقباء موسی؛ تعداد خلفای بعد از من برابر است با تعداد نقبای حضرت موسی علیه السلام» و در فیض القدیر مناوی در شرح، ج 2، ص 458 نیز نقل شده است.
110) مسند، ج 6، ص 88، ح 20281 .
111) همان، ص 97، ح 20347 .
112) کنزالعمال، ج 12، ص 33، ح 33858 .
113) مجمع الزواید، ج 5، ص 190 .
114) ینابیع المودة، ص 446 .
115) شوری / 23 .
116) نویسنده معتقد است اگر کسی با تفکر و تحقیق در این روایات دقت کند و با کنار هم گذاشتن آنها، نتیجه ای را که می شود به دست آورد، متوجه شود، یقیناً مانند آقای حافظ سلیمان قندوزی حنفی حکم خواهد کرد و دیگر مکتب تشیع را مذهبی خارج از اسلام نخواهد دید تا بعد، در رابطه با رسمی شدن آن در یک کشوری مثل افغانستان که تقریباً نصف آن را پیروان این مکتب تشکیل می دهند، اعمال تعصب نموده از طریق احساسات و عواطف مذهبی خودش؛ حکمی کند که موجب سخط و غضب خدای متعال و پیامبر بزرگ اسلام شود.
117) ایشان چون نتوانسته در سند این احادیث خدشه وارد کند یا از طریق تضعیف دلالت، این احادیث را مورد طعن قرار بدهد، چاره ای ندیده جز اینکه به عنوان احادیث مشکله مطرح نماید به این معنا که ما چون این احادیث را نمی فهمیم، پس آنها را کنار می گذاریم کمااینکه با احادیثی که بر وجود امام زمان (عج) دلالت دارد نیز همین معامله را نموده است.
118) سفینه» اسم راوی خبر است .
119) اضواء علی السنة المحمدیه، ص 232 - 235 .
120) مستدرک، ج 1، ص 121 و ج 5 ، ص 121 .
121) مسند، ج 7، ص 455، ح 26208 .
122) خصایص، ص 17 .
123) ذخایر العقبی، والریاض النضره، ج 2، ص 219 .
124) صحیح مسلم، (به شرح نووی) ج 2، ص 64 . این حدیث را ترمذی در صحیح، ج 5، ص 306، ح 3891 و نسائی در صحیح، ج 8، ص 117 و در خصایص، ص 19 به سه طریق وابن ماجه در صحیح، ج 1، ص 42، ح 114 و احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 135، ح 643 و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ج 2، ص 255 و ج 8، ص 417 و ج 14، ص 426 و ابونعیم در حلیة الاولیاء، ج 14، ص 85 به سه طریق و متّقی در کنزالعمال، ج 13، ص 120، ح 36385 و در ج 11، ص 598، ح 32878 و ص 599، ح 32884 و ص 622، ح 33026، 33027، 33028 و 33029 با کمی اختلاف در لفظ و محب طبری در الریاض النضرة، ج 2، ص 284 و ذخائر العقبی، ص 91 نیز روایت کرده اند.
حدیث در شرح نووی بر صحیح مسلم، ج 2، ص 64 و استیعاب در هامش اصابة، ج 3، ص 37 و شرح شفای خفاجی، ج 3، ص 457 نیز نقل شده است.
125) صحیح ترمذی، ج 5، ص 298، ح 3800 .
126) ذخائر العقبی، ص 91. والاستیعاب، ج 3، ص 46 .
127) نساء / 145 .
128) طبقات الحنابلة ، ج 1، ص 320 .
129) تذکرة الخواص، ص 261 . مقاتل الطالبیین، ص 80. الاتحاف، ص 56. مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 65 .
130) اضواء علی السنة المحمّدیة، ص 235 .
131) ینابیع المودة، باب 76، ص 441 .
132) ینابیع المودة، باب 76، ص 442 .
133) ینابیع المودة، باب 76، ص 444 .
134) زمر / 9 .
135) آل عمران / 33.
136) تفسیر کبیر، ج 8، ص 21 .
137) الاستیعاب، ج 2، ص 463 .
138) حلیةالاولیاء، ج 1، ص 65 .
139) همان، ص 67 .
این حدیث را ابن سعد در طبقات، ج 2، قسم 2، ص 101 نیز ذکر کرده است.
140) فیض القدیر، ج 3، ص 46 .
141) کنزالعمال، ج 11، ص 614، ح 32977 .
142) مسند، ج 1، ص 328، ح 1722 .
143) صحیح، ج 5، ص 301، ح 3807 .
144) حلیة الاولیاء، ج 1، ص 64 .
145) تاریخ بغداد، ج 11، ص 204 .
146) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 126 .
147) طبقات، ج 6، ص 167 .
148) ینابیع المودة، ص 358 .
149) الاتحاف، ص 145 .
150) تاج العروس، ج 10، ص 55 .
151) لسان العرب، ج 1، ص 459 .
152) حدیث درالفصول المهمة تألیف ابن صباغ مالکی، ص 211 نیز نقل شده است.
153) تذکرةالحفاظ، ج 1، ص 124 .
154) ینابیع المودة، ص 360 .
155) مفردات راغب، ص 56 .
156) المجالس السنیة، ص 5 و کتاب التوسل و الوسیلة، ابن تیمیه، ص 52 .
157) مناقب ابی حنیفه، ج 1، ص 173. جامع اسانید ابی حنیفه، ج 1، ص 222 .
158) التحفة الاثنی عشریه، ص 8 .
159) شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج 2، ص 216 .
160) ینابیع المودة، ص 360 .
161) ج 1، ص 51 .
162) الفصول المهمة، ص 231 و 237 .
163) ینابیع المودة، ص 382 .
164) همان، ص 383 .
165) همان، ص 362 .
166) شذرات الذهب، ج 2، ص 377 و 378 .
167) کتاب الجرح والتعدیل، ج 8، ص 139 .
168) ینابیع المودة، ص 384 .
169) مروج الذهب، ج 3، ص 441 .
170) الثقات، ج 8، ص 457 به نقل از مقدمه عدةالاصول، ج 1، ص 14 .
171) الفصول المهمه، ص 243 و 263 .
172) ینابیع المودة، ص 363 .
173) الفصول المهمة، ص 265 .
174) ینابیع المودة، ص 385 .
175) مائده / 54.
176) ینابیع المودة، ص 365. الفصول المهمة، ص 267 .
177) همان، ص 364 .
178) شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج 3، ص 242 .
179) الفصول المهمة، ص 282 .
180) ینابیع المودة، ص 386 .
181) همان، ص 365 .
182) الفصول المهمة، ص 290 .
183) ینابیع المودة، ص 366 و الفصول المهمة، ص 287 .
184) شذرات الذهب، ج 2، ص 217 .
185) میزان الاعتدال، ج 3، ص 437 .
186) بقره / 124 .

187) المیزان، ج 1، ص 274 .
188) بقره / 124 .
189) لقمان / 13 .
190) عوالی اللئالی، ج 2، ص 54، مطبعة سید الشهداءعلیه السلام چاپ قم.
191) حج / 31 .
192) بقره / 124 .
193) ابراهیم / 35 - 36 .
194) مناقب ابن مغازلی شافعی، ص 276، ح 322 .
195) نحل / 43.
196) ابن جریر طبری، تفسیر، ج 17، ص 5 .
197) طلاق / 10 و 11 .
198) نحل / 44 .
199) زخرف / 44 .
200) ینابیع المودة، ص 119 .
201) رجال الطوسی، ص 51 .
202) خلاصة الاقوال، ص 237 .
203) معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 194 .
204) به نظر آقای دکتر احمد امین، محرّک ابی ذر در قیام علیه بدعتها، عبداللَّه بن سبأ بوده است و نتیجه این گفتار تکذیب رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است؛ زیرا آن حضرت در رابطه با ابوذر فرمود: «ما اظلت الخضراء ولا اقَلّتِ الغبراء اصدق لهجة من ابی ذر؛ زیر آسمان و روی زمین راستگوتر از ابوذر وجود ندارد». اگر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در باره ابوذر این چنین گفته است، تحریک عبداللَّه بن سبأ معنا ندارد، و اگر محرک او عبداللَّه بن سبأ بوده، پس او راستگو نخواهد بود، جای بسی تعجب است که علما و دانشمندان اهل سنت این قبیل توهینها و اهانتها را از خودشان نسبت به صحابه، نادیده گرفته و شیعیان را متهم می کنند که احترام اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را نگه نمی دارند.
205) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 178 و 179 .
206) علی و فرزندانش (ترجمه کتاب علی و بنوه)، ص 109 .
207) مستدرک الصحیحین، ج 2، ص 343 .
208) حدیث فوق را حاکم در مستدرک (ج 3، ص 150) به طریق دیگری از حنش و متقی در کنزالعمال (ج 12، ص 94، ح 34144، و ص 95، ح 24151 و ص 98، ح 34169 و 34170) هیثمی در مجمع الزواید (ج 9، ص 168)، علی بن سلطان در مرقاة المفاتیح (ج 5، ص 610) نیز نقل می کنند. علی بن سلطان در شرح مرقاة المفاتیح می گوید: احمد بن حنبل نیز این روایت را نقل نموده است.ک
حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیاء (ج 4، ص 306) هیثمی در مجمع الزواید (ج 9، ص 168 و ج 2، ص 168). محبّ طبری در ذخائر العقبی (ص 20) نیز حدیث فوق را با همان الفاظ از سعید ابن جبیر، از ابن عباس از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده اند.
خطیب بغدادی نیز روایت مذکور را با کمی اختلاف در لفظ در تاریخ بغداد (ج 12، ص 91) از انس بن مالک از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل نموده است .
209) مجمع الزواید، ج 12، ص 167 .
210) مراد از «باب حطة» احتمالاً در مسجد حضرت موسی علیه السلام یا بیت المقدس است و حطه به معنای طلب مغفرت است؛ یعنی هر کس وارد آن باب می شد با قصد مغفرت، خداوند او را مورد غفران قرار می داد.
211) ذخائر العقبی، ص 20 .
212) مستدرک الصحیحین (ج 3، ص 121 و 128) با سندی غیر از سند اول و کنزالعمال، ج 11، ص 614، ح 32973 .
213) الریاض النضرة، ج 2، ص 220 .
214) ترمذی، صحیح، ج 5، ص 297، ح 3798 .
215) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 124 .
216) فخررازی، تفسیر، ج 1، ص 205 .
217) همان، ص 207 .
218) تاریخ بغداد، ج 14، ص 321 .
219) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 124 .
220) این حدیث را مناوی در فیض القدیر (ج 4، ص 356)، متقی هندی در کنزالعمال (ج 11، ص 603، ح 32912)، هیثمی در مجمع الزواید (ج 9، ص 134)، ابن حجر در الصواعق المحرقة (ص 74 و 75) و شبلنجی در نورالابصار (ص 80) نیز روایت کرده اند.
221) بینه / 7 .
222) الدر المنثور، ج 6 ،ص 379 .
223) کنوز الحقایق (طبع شده در هامش الجامع الصغیر) ج 2، ص 17 .
224) الصواعق المحرقة، ص 9 و 139 .
ابن مغازلی در مناقب (ص 400، ح 455) در ذیل حدیث فوق این جمله را روایت می کند: «المنزوع من الشرک البطین من العلم؛ یعنی از شرک جدا و از علم پُر هستی». ابن اثیر در نهایه (ج 5، ص 42) ماده «نزع» می گوید: «علی علیه السلام به این صفت متصف شد؛ زیرا او از شرک منزه و مملو از علم و ایمان بود» .
225) مروج الذهب، ج 2، ص 428 .
226) تاریخ بغداد، ج 12، ص 358 .
227) الجرح و التعدیل، ج 7 ، ص 66 .
228) میزان الاعتدال، ج 3، ص 357. تاریخ بغداد، ج 12، ص 359 .
229) لسان المیزان، ج 4، ص 446. تاریخ بغداد، ج 12، ص 359 .
230) لسان المیزان، ج 3، ص 128 .
231) کتاب الجرح والتعدیل، ج 4، ص 272 .
232) رجوع شود به کتاب الامام الصادق والمذاهب الاربعة، ج 1، ص 259 .
233) نساء / 141 .
234) آل عمران / 139 .
235) ج 1، ص 455 و ج 3، ص 4 .
236) محقق بزرگوار، آقای اسد حیدر (در پاورقی، ج 5، ص 19) می گوید: «اسارت این سه àکدختر در زمان خلافت عمر بن خطاب بعید به نظر می آید؛ زیرا مورخین، وفات خلیفه دوم را در سال 23 ه . ق . نوشته اند، در حالی که در آنوقت یزدجرد زنده و صاحب قدرت و قوت بود و در زمان حیات او، هیچ مورخی از اسارت دختران او سخنی به میان نیاورده است. بلکه قتل یزدجرد در سال 31 ه . ق . و در زمان خلافت عثمان بن عفان واقع شده است، این از یک طرف و از طرف دیگر اگر این قضیه در زمان خلیفه دوم اتفاق افتاده باشد، ازدواج یکی از دخترها با محمد بن ابی بکر بعید می باشد؛ زیرا او در سال حجةالوداع به دنیا آمده و در زمان فوت خلیفه دوم، حدود دوازده سال بیشتر نداشته است.
237) الکنی و الالقاب، ج 1، ص 50 و الامام الصادق والمذاهب الاربعة، ج 1، ص 281 .
238) الامام الصادق والمذاهب الاربعة، ج 5، ص 18 - 22 .
239) القاموس المحیط، ج 3، ص 49 .
240) المفردات، ص 270 .
241) المصباح المنیر، ص 450 .
242) لسان العرب، ج 7، ص 258 .
243) مقتل خوارزمی، ج 2، ص 33 .
244) لسان العرب، ج 8، ص 189، مادّه شیع .
245) القاموس المحیط، ج 3، ص 49 .
246) تاج العروس، ج 5، ص 405 .
247) النهایة، ج 2، ص 519 .
248) الامام الصادق والمذاهب الاربعة، ج 1، ص 234 .
249) همان .
250) همان .
251) حشر / 7 .
252) آل عمران / 19 .
253) نجم / 3 - 4 .
254) فتح / 28 .
255) آل عمران / 132 .
256) اسراء / 15 .
257) نساء / 14 .
258) حجرات / 1 .
259) حشر / 7 .
260) ترمذی، صحیح، ج 5 ، ص 296، ح 3796، مناقب علی علیه السلام .
این روایت تقریباً با همین مضمون و با اختلاف کمی در لفظ یا جمله «وهو ولی کلّ مؤمن بعدی» در کتابهای مسند امام احمد بن حنبل (ج 5، ص 606، ح 19426 وج 6، ص 489، ح 22503). مسند ابوداوود طیالسی (ج 3، ص 111 و ج 11، ص 360). حلیة الاولیاء از ابونعیم (ج 6، ص 294). خصایص امیرالمؤمنین از نسائی (ج 16، ص 17). الریاض النضرة از محب طبری (ج 2، ص 225). کنزالعمال متقی هندی (ج 13، ص 142، ح 36444 و ج 11، ص 599، ح 32883 و ص 607، ح 32938 و ص 608، ح 32940، 32941 و 32942). مجمع الزواید هیثمی (ج 9، ص 128). تاریخ بغداد از خطیب بغدادی (ج 4 ، ص 339). اُسد الغابة ابن اثیر (ج 4، ص 27). و اصابه ابن حجر (ج 6 ، قسم 1، ص 325) و مستدرک الصحیحین (ج 3، ص 110) . نیز روایت شده است. و حاکم بعد از نقل حدیث، می گوید این حدیث به شرط مسلم صحیح است .
261) مجمع الزواید، ج 9، ص 128 .
262) الریاض النضرة، ج 1، ص 200 .
263) در صفحه 109 ملاحظه شود.
264) مستدرک، ج 3، ص 119 .
265) تاریخ بغداد، ج 14، ص 321 . و در ادامه حدیث این جمله را نیز روایت می کند «ولن یفترقا حتی یردا علی الحوض یوم القیامة» و آن دو (علی و حق) از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت در نزد حوض کوثر به من ملحق شوند.
266) مجمع الزواید، ج 7، ص 234 و 235 .
267) کنوز الحقایق، طبع شده در هامش الجامع الصغیر، ج 1، ص 121 (با اندک اختلاف در لفظ حدیث) .
268) کنز العمال، ج 11، ص 621، ح 33018 (با کمی اختلاف در لفظ) .
269) مستدرک، ج 3، ص 124 .
270) مجمع الزواید، ج 9، ص 13 .
271) الصواعق المحرقه، ص 74 و 75 .
272) آل عمران / 61 .
273) محاسن بیهقی، ج 1، ص 39 .
274) الفصول المهمة، ص 173 .
275) صبحی صالح، نهج البلاغة، ص 47، خطبه 2 .
276) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 140 .
277) صبحی صالح، نهج البلاغه، ص 47، خطبه 2 .
278) همان، ص 357 ، خطبه 239 .
279) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 317 .
280) صبحی صالح، نهج البلاغة، ص 215، خطبه 154 .
281) ینابیع المودة، ص 499 .
282) الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 4، ص 257 .
283) الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 220 .
284) الهدایة فی شرح البدایة، ج 1، ص 95 .
285) صبحی صالح، نهج البلاغه، کتاب 210 .
286) نمل / 80 .
287) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 47 .
288) نمل / 80 - 81 .
289) تفسیر کبیر، ج 24، ص 216 .
290) تفسیر جلالین، ص 508 .
291) فاطر / 22 .
292) تفسیر جلالین، ص 577 .
293) تفسیر کبیر، ج 26، ص 18 .
294) قصص / 56 .
295) اسراء / 15 .
296) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 47 .
297) همان، ص 48 .
298) شیخ المضیرة ابوهریره، ص 135 .
299) همان، ص 143 .
300) اضواء علی السنة المحمدیه، ص 200 .
301) اضواء علی السنة المحمدیه، ص 294 .
302) همان .
303) هدی الساری، ج 2، ص 260. تاریخ بغداد، ج 2، ص 11 .
304) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 311 .
305) ذخائر العقبی، ص 115 .
306) مرسله» به احادیثی گفته می شود که سند آنها تا به شخصی که روایات از آن نقل شده است، متّصل نباشد و یک راوی یا بیشتر از سند ساقط شده باشد .
307) الفصول المهمة، ص 254. ینابیع المودة، ص 364 .
308) معرفة علوم الحدیث، ص 55 .
309) الإمام الصادق والمذاهب الاربعة، ج 3، ص 27 .
310) حجرات / 14 .
311) حجرات / 15 .
312) اصل الشیعة واصولها، ص 121 .
313) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه اوّل، ص 39 .
314) کهف / 110 .
315) بینه / 5 .
316) انعام / 57 .
317) صبحی صالح ، نهج البلاغه ، خطبه 40 .
318) مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ص 228 .
319) نساء / 126 .
320) مائده / 35 .
321) محدّث قمی، مفاتیح الجنان، دعای توسل .
322) سعدی، گلستان، باب اول در سیرت پادشاهان، با مقدمه عباس اقبال آشتیانی، انتشارات: دنیای کتاب، ص 124 .
323) انعام / 103 .
324) اعراف / 143 .
325) حج / 73 .
326) مائده / 64 .
327) الرحمن / 26 - 27 .
328) طه / 5 .
329) فجر / 22 .
330) قیامت / 23 .
331) اسراء / 72 .
332) شهرستانی، ملل ونحل، ج 1، ص 166. صدوق، توحید، باب نفی جبروتفویض ، ص 360، حدیث 8 .
333) حکیم، ملاهادی سبزواری، شرح دعای صباح، 137. بحارالأنوار، ج 72 ، ص 30 .
334) تفسیرالمیزان، ج 1، ص 97. کشف المراد، ص 246 .
335) صبحی صالح، نهج البلاغه، حکمت 78 .
336) انسان / 3 .
337) مریم / 63 .
338) نحل / 97 .
339) نجم / 39 .
340) مدثر / 38 .
341) مؤمنون / 115 .
342) انبیاء / 16 .
343) ذاریات / 56 .
344) حدید / 25 .
345) جمعه / 2 .
346) تفسیر نمونه، ج 1، ص 440 .
347) انعام / 90 .
348) زمر / 37 .
349) نساء / 64 .
350) نساء / 165 .
351) احزاب / 21 .
352) انبیاء / 107 .
353) آل عمران / 32 .
354) آل عمران / 31.
355) حشر / 7.
356) جمعه / 4 .
357) فواتح الرحموت (چاپ شده در حاشیه کتاب المستصفی)، ج 2 ، ص 97 .
358) نحل / 106 .
359) فصلت / 42 .
360) نجم / 2 .
361) فواتح الرحموت، چاپ شده در حاشیه المستصفی، ح 2، ص 228 - 230 .
362) عنکبوت / 38 .
363) کهف / 104 .
364) مائده / 67 .
365) تفسیر کبیر، ج 12، ص 50 .
366) مائده / 67 .
367) هود / 12 .
368) طه / 121 .
369) بقره / 37 .
370) طه / 118 - 119 .
371) بقره / 256 .
372) نمل / 65 .
373) جن / 26 - 27 .
374) احمد بن حنبل، مسند، ج 1 ، ص 581، ح 3300 .
375) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 246 .
376) مرقاة المفاتیح، ج 5، ص 481 .
377) مجمع الزواید، ج 8، ص 284 .
378) مسلم، صحیح، ج 18، بشرح نووی، ص 80 .
379) در روایات اهل تسنن اسم «دجال»، مسیح است. رجوع شود به صحیح مسلم، باب الاسراءبرسول اللَّه (تحت عنوان ذکرالمسیح بن مریم علیه السلام والمسیح الدجال)، ج 2، بشرح نووی، ص 233.
380) مجله المنار، ش 19، ص 99 - 100 (به نقل از: کتاب اضواءٌ علی السنة المحمدیه، ص 183 و 184) .
381) قصص / 7 .
382) مائده / 67 .
383) اسباب النزول، ص 135 .
384) تفسیر کبیر، ج 12، ص 49. همچنین سیوطی در تفسیر الدرالمنثور (ج 2 ، ص 298). سید رشید رضا در تفسیر المنار(ج 6، ص 463). حافظ سلیمان حنفی قندوزی در ینابیع المودة (ص 120) و ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه (ص 42) و غیر ایشان روایاتی را دال بر اینکه این آیه در روز غدیر خم و در رابطه با علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است، نقل نموده اند .
385) الغدیر، ج 1، ص 14 - 61.
386) همان، ج 1، ص 62 - 72.
387) اسنی المطالب، ص 48.
388) ر . ک : حاشیه احقاق الحق، ج 2، ص 423. الغدیر، ج 1، ص 152 .
389) ر . ک : حاشیه الغدیر، ج 1، ص 14 .
390) مناقب ابن شهراشوب، ج 3، ص 25 .
391) تهذیب التهذیب، ج 7 ، ص 337 .
392) فتح الباری، ج 8، ص 76 .
393) فضایل الخمسة عن صحاح الستة، ج 1، ص 443 و 444 .
394) مائده / 67 .
395) مائده / 3 .
396) ر . ک : تفسیر الدرالمنثور، ج 2، ص 259. و تاریخ بغداد، ج 8، ص 290 .
397) ابن حجر در الصواعق المحرقة، صفحه 25 بعد از نقل حدیث مشتمل بر جمله فوق می گوید: «این حدیث را طبرانی و غیر او نیز باسند صحیح نقل کرده اند. کنزالعمال در جلداول، صفحه 188، ش 958 نیز نقل کرده است» .
398) کنزالعمال، ج 1، ص 187 . طبرانی نیز روایت نموده در کبیر از ابی الطفیل از زید بن ارقم و هیثمی در مجمع الزواید، ج 9، ص 163 .
399) مجمع الزواید، ج 9، ص 164 و از طبرانی نیز نقل نموده که او نیز حدیث را روایت کرده است، متقی در کنزالعمال، ج 1، ص 188، ح 958 نیز این حدیث را آورده است .
400) الاصابة، ج 1، قسم 1 ، ص 57. اُسدالغابة، ج 1 ، ص 367 .
401) فیض القدیر، ج 1، ص 217 در شرح و الصواعق المحرقة، ص 26 و همچنین (طبق نقل الغدیر، ج 1، ص 270) این مطلب در مناقب طبری مشهور به خلیلی نیز آمده است .
402) مسند، ج 4، ص 281 .
403) تاریخ بغداد، ج 8، ص 290 .
404) نور الابصار، ص 78 .
405) فیض القدیر، ج 6 ، ص 217 .
406) تذکرة الخواص، ص 3 .
407) تفسیر المنار، ج 6، ص 464 .
408) الفصول المهمة، ص 42 .
409) السیرة الحلبیة، ج 3، ص 308 .
410) معارج / 1 .
411) فضایل الخمسة عن صحاح الستة، ج 1، ص 444 - 448 .
412) الفصول المهمة، ص 42 .
413) النهایة، ج 5 ، ص 228 .
414) محمَّد / 11 .
415) النهایة، ج 5، ص 228 .
416) فتح / 29 .
417) توبه / 71 .
418) النهایه، ج 5، ص 228 .
419) النهایه، ج 5، ص 228 .
420) هم پیمان .
421) به نقل از: الصوارم المهرقة، ص 177 .
422) الصوارم المهرقة، ص 177 .
423) شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 167 .
424) الغدیر، ج 1، ص 159 - 163 .
425) ر . ک : الغدیر، ج 1، ص 159 - 196 .
426) تذکرة الخواص، ص 28 و 29 .
427) الاصابة، ج 4 ، قسم 1، ص 119 و ج 7، قسم 1 ، ص 156 .
428) مسند، ج 1، ص 191، ح 964 (در ج 1، ص 189، ح 953، این خبر را از سعید بن وهب و زید بن یشیع و در ج 5، ص 498، ح 18815، از ابی طفیل نیز نقل می نماید) .
429) اسدالغابه، ج 1، ص 69، ح 36 .
430) فرائد السمطین، ج 4، ص 28 .
431) مناقب، ص 21 .
432) فرائد السمطین، ج 1، ص 68، ح 34 .
433) اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص 50 .
434) ینابیع المودة، ص 482 .
435) کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص 208 .
436) صحیح ابن ماجه، ج 1، ص 11، ح 121 .
437) فرائد السمطین، ج 1، ص 62، ح 29 .
438) مناقب حنفی، 134 . تذکرة الخواص، 84 .
439) تفسیر کبیر، ج 11، ص 139 .
440) ج 2، ص 59 .
441) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 121 و 128. الریاض النضرة، ج 2 ، ص 220 . و کنز العمّال، ج 11، ص 614، ح 32973 .
442) ینابیع المودة، ص 487 .
443) به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص 376 .
444) دوازدهم یا چهاردهم و همچنین سال 94 هجری نیز ذکر شده است.
445) بعضی اول رجب هم نوشته اند .
446) بعضی هم سال 82 هجری نوشته اند، چنانکه در بعضی از اقوال روز ولادت آن بزرگوار نیز غرّه رجب گفته شده است .
447) الملل و النحل، ج 1، ص 169 .
448) بقره / 20 .
449) انفال / 33 .
450) انبیاء / 107 .
451) مثنوی معنوی، ص 2 .
452) ینابیع المودة، ص 494 .
453) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 232 .
454) ذخائرالعقبی، ص 136 .
455) اضواء علی السنة المحمدیّه، ص 233 .
456) اضواء علی السنة المحمدیه، ص 233 .
457) مقدمه ابن خلدون ، ص 313 به نقل از اضواء علی السنة المحمدیه، ص 232 .
458) بخاری، ج 4، ص 210 .
459) نجم / 3 - 4 .
460) فیض القدیر، ج 4، ص 421 .
461) روایت مذکور با همین الفاظ یا با مقداری تفاوت که مخلّ به معنای آن نیست، در کتابهای خصائص نسائی (ص 25)، صحیح بخاری (کتاب نکاح، باب دفاع مرد از دخترش، مسند احمد ابن حنبل (ج 5، ص 423، ح 18428 با اندکی اختلاف در لفظ حدیث و ص 427، ح 18432). حلیة الاولیاء (ج 2، ص 40)، صحیح مسلم (کتاب فضایل صحابه، باب فضایل فاطمه علیها السلام)، صحیح ترمذی (ج 5، ص 360، ح 3961)، مستدرک الصحیحین (ج 3، ص 159) والامامة والسیاسة، تألیف ابن قتیبه (ج 1، ص 14) نیز روایت شده است.
462) مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 153.
463) این روایت را ابن اثیر در اُسدالغابة (ج 5، ص 522)، ابن حجر در اصابه (ج 8، ص 159) و تهذیب التهذیب (ج 12، ص 441). متقی در کنزالعمال (ج 12، ص 111، ح 34237 و 34238). ذهبی در میزان الاعتدال (ج 2، ص 492، ح 4560) در حالی که اعتراف به صحت حدیث هم نموده است و محب طبری در ذخائرالعقبی (ص 39) با کمی اختلاف در لفظ نیز نقل نموده اند.
464) صبحی صالح، نهج البلاغه خطبه 202، ص 319.
465) فواتح الرحموت (طبع شده در حاشیه کتاب المستصفی) ج 2، ص 228 .
466) کنوز الحقایق (طبع شده در هامش الجامع الصغیر)، ج 1، ص 80.
467) تاریخ بغداد، ج 2، ص 88 .
468) الریاض النضرة، ج 2، ص 254. دخایر العقبی، ص 77 .
469) کنزالعمّال، ج 11، ص 620 .
470) ر . ک: به ص 274 همین کتاب .
471) صحیح، ج 5، ص 297، ح 3798 (با اختلاف در لفظ حدیث).
472) مستدرک، ج 3، ص 119 - 124 (با اختلاف در لفظ حدیث).
473) تاریخ بغداد، ج 14، ص 321 .
474) مجمع الزواید، ج 7، ص 235 و 243 .
475) کنوز الحقایق، (طبع شده در هامش الجامع الصغیر) ج 1، ص 121، (با اندکی اختلاف در لفظ حدیث).
476) کنزالعمال، ج 11، ص 621، ح 33018 (با کمی اختلاف در لفظ حدیث) .
477) مستدرک، ج 3، ص 124 .
478) فیض القدیر، ج 4، ص 356 .
479) کنزالعمال، ج 11، ص 603، ح 32912 .
480) مجمع الزواید، ج 9، ص 134 .
481) الصواعق المحرقه، ص 74 و 75 .
482) نورالابصار، ص 80 .
483) توبه / 34 .
484) مقدمه کتاب فدک، ص 7 و 8 .
485) شیخ المضیره ابوهریره، پاورقی، ص 169 .
486) وافی، ج 5 ، ص 274 .
487) علم الیقین، ص 130 .
488) البیان فی تفسیر القرآن، ص 218 .
489) آل عمران / 5 .
490) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 109، ص 158 .
491) همان، خطبه 198، ص 312 .
492) 2 و 3 - مائده / 64 .
493)
494)
495) الرحمن / 29 .
496) رعد / 39 .
497) رعد / 11 .
498) اعراف / 96 .
499) الدرالمنثور، ج 4 ، ص 66 .
500) مستدرک الصحیحین، ج 1، ص 493 .
501) همان .
502) تفسیر فخر رازی، ج 19، ص 66 .
503) الوشیعة فی نقد عقاید الشیعة، ص 104 .
504) محمد / 24 .
505) تفسیر فخررازی، ج 19 ، ص 65 .
506) الرحمن / 29 .
507) رعد / 39 .
508) عقاید صدوق (طبع شده در ذیل شرح باب حادی عشر)، ص 73 .
509) الملل و النحل، ج 1، ص 160 .
510) نحل / 106 .
511) آل عمران / 28 .
512) المحصل، ج 8، ص 13 .
513) حشر / 7 .
514) مائده / 3 .
515) 3 و 4 - مائده / 44، 45 و 47 .
516)
517)
518) بقره / 229 .
519) الصواعق المحرقة، ص 87 . ینابیع المودة، ص 7 .
520) احزاب / 56 .
521) الدرّ المنثور، ج 25، ص 227 .
522) روایات در این مورد با الفاظ مختلف نقل شده، ولی دارای تواتر معنوی هستند، چون همه مفید یک مطلب می باشند؛ در صحیح بخاری (کتاب دعوات، باب صلوات بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و در کتاب تفسیر (باب تفسیر آیه مبارکه فوق) همچنین در کتاب ادب المفرد (ص 93)، صحیح مسلم (کتاب صلاة، باب صلوات بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بعد از تشهد)، صحیح نسائی (ج 3، ص 47)، صحیح ابن ماجه (ج 1، ص 293، ح 904)، حلیة الاولیاء (ج 4، ص 271)، فتح الباری فی شرح البخاری (ج 13، ص 410)، مستدرک الصحیحین (ج 1، ص 269). سنن بیهقی (ج 2 ، ص 147 و 279)، تفسیر ابن جریر (ج 1، ص 31). مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 443، ش 11041 وج 5، ص 290، ش 17638 وج 6، ص 368، ش 21847 سنن دارقطنی (ج 1، ص 354)، مسند شافعی (ص 23)، تاریخ بغداد (ج 14، ص 303)، کنز العمال (ج 1، ص 492، ح 2169 و ص 465، ح 2183، 2184، 2185 و ص 496، ح 2187) نقل شده اند و مفاد همه، عبارت است از اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: هر وقت بر من صلوات و درود فرستادید، بعد از بردن نام من، بر آل من نیز صلوات و درود بفرستید و بگویید: «اللهم صلّ علی محمد و علی آل محمد» تا آخر حدیث.
523) احزاب / 56 .
524) الصواعق المحرقه، ص 87 .
525) ینابیع المودة، ص 9 .
526) الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 242 - 248 .
527) مستدرک الصحیحین، ج 3 ، ص 160 .
528) استیعاب، ج 2، ص 751 .
529) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 41 .
530) تلخیص الحبیر، ج 4، ص 190، ح 2098 .
531) استیعاب در حاشیه اصابة، ج 1، ص 2 .
532) اسد الغابة، ج 1، ص 3 .
533) 5 و 6 - الاصابة، ج 1، ص 17 - 19 .
534)
535)
536) ر. ک: قرآن کریم، سوره توبه، 44.
537) تفسر المنار، ج 10، 467.3 - همان، 471 .4 - همان، 471 .
538)
539)
540)
541) 5 - همان، 473 .6 - همان، 474 .
542) همان، 475.2 - همان، 477.3 - همان، 476.
543)
544)
545) همان، 479.5 - همان، 481.6 - همان، 485 و 574.
546)
547)
548)
549)
550) 7 - همان، 485 .8 - همان، 487 .9 - همان، 516 .
551) همان، 522 .2 - همان، 525 .3 - همان، 528 - 532 .
552)
553)
554) همان، 533 .5 - همان، 527 .6 - همان، 539 .
555)
556)
557)
558)
559) 7 - توبه / 67.8 - همان، 549.9 - همان، 551 و 555.
560) 558 .2 - 563 .3 - 666 .
561)
562)
563) 569 .5 - 572 .6 - 573 .
564)
565)
566)
567) 7 - 581 .8 - 583 .
568) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 356 - 358 .
569) نساء / 125 .
570) انبیاء / 104 .
571) مائده / 117 - 118.
572) صحیح بخاری، ج 4، ص 110 .
573) مریم / 16.
574) صحیح بخاری، ج 4، ص 142 .
575) همان، ج 5، ص 191.
576) نووی در شرح می گوید: مراد از استحباب تطویل غرّه آن است که در وضو مقداری از جلو سر شسته شود تا یقین حاصل گردد که همه صورت شسته شده است و مراد از استحباب تطویل تحجیل شستن بالای مرفقین و کعبین می باشد، (صحیح مسلم، شرح نووی، ج 3، ص 134).
577) همچنین ترمذی در صحیح، (ج 5 ، ص 4، ح 3215 و3216، با سندی غیر از سند اول)، و نسائی در صحیح (ج 4، ص 117) و ابن ماجه در صحیح، (ج 2، ابواب مناسک، ص 1016، ح 3057) نیز روایت مذکور را نقل نموده اند.
578) حجرات / 13 .
579) مسد / 1 .
580) زمر / 9 .
581) نساء / 95 .
582) واقعه / 10 - 11 .
583) بقره / 81 - 82.
584) جامع بیان العلم، ص 89 .
585) همان، ص 90 .
586) این حدیث گر چه در کتب حدیثی اهل سنت مشهور و معروف است، اما با اغماض از سندش، آثار جعل و وضع از متن آن پیداست؛ زیرا طبق نص قرآن کریم، تنها سنت واجب الاتباع، سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم است و اگر خلفای راشدین بعد از آن حضرت، پیرو سنت او بودند، مسلماً اطاعت ازآنان واجب خواهد بود، امااگر خودسنتی در قبال سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ابداع کردند، اینجا امر دایر می شود بین اطاعت از سنت پیامبر، یا اطاعت از سنت خلیفه آن حضرت، و چون سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از پشتوانه «وحی» برخوردار می باشد، یقیناً مطابق اراده و خواست خداوند بوده و از خطا و اشتباه نیز مصون است، بنابر این نه تنها اولویت پیدا می کند، بلکه اطاعت از آن واجب می شود و سنت غیر از سنت او، به هیچ عنوان نمی تواند در قبال روش آن حضرت عرض اندام نماید؛ و به خاطر همین جهت است که وقتی بعد از فوت عمر، به علی علیه السلام پیشنهاد خلافت داده شد به شرط آنکه به سیره پیامبر و سیره ابی بکر و عمر عمل کند، در جواب فرمود: «من فقط به قرآن و سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم عمل خواهم کرد». علاوه بر آنچه گفته شد، ممکن است مراد از خلفای راشدین امامان دوازده گانه علیهم السلام باشند؛ زیرا که طبق دلالت حدیث شریف «ثقلین» و دیگر روایات وارده در فضل اهل البیت علیهم السلام رجوع به آنان بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم واجب و لازم است خصوصاً که در روایات تصریح به اسامی خلفای راشدین نشده است تا حدیث حمل به مصطلح معروف نزد اهل تسنن گردد.
587) اعلام الموقعین، ج 2، ص 231 .
588) البحر المحیط، ج 5، ص 528 .
589) میزان الاعتدال، ج 1، ص 412، ح 1511 و ج 2، ص 102، ح 3003 .
590) مؤمنون / 99 - 100.
591) النهایة، ج 2 ، ص 202 .
592) بقره / 156 .
593) بقره / 55 - 56 .
594) بقره / 72 - 73 .
595) بقره / 243 .
596) بقره / 259 .
597) آل عمران / 49 .
598) نهایه ابن اثیر، ج 4، ص 28 (ذیل ماده قذذ)؛ لسان العرب، ج 12، ص 72 (ذیل ماده قذذ).
599) نمل / 83 .
600) کهف / 47 .
601) نساء / 24 .
602) از آن جمله می توان طبری در تفسیر (ج 5 ، ص 9)، ابوبکر جصاص حنفی در احکام القرآن (ج 2، ص 147)، بیهقی در سنن (ج 7، ص 205)، زمخشری در کشاف (ج 1، ص 498)، قرطبی در تفسیر (ج 5، ص 130)، فخر رازی درتفسیرکبیر (ج 10، ص 149)، بیضاوی در تفسیر (ج 2، ص 79)، علاالدین بغدادی در تفسیر خازن (ج 1، ص 343)، ابن کثیر در تفسیر (ج 1، کص 474)، سیوطی در تفسیر الدرالمنثور(ج 2، ص 140)، ابوالسعود در حاشیه تفسیر کبیر فخررازی (ج 3، ص 251)، شوکانی در تفسیر (ج 1، ص 449) و سید محمود آلوسی در تفسیر روح المعانی(ج 5، ص 5) را نام برد.
603) صحیح بخاری کتاب نکاح و کتاب توحید، باب قول اللَّه تعالی « هو اللَّه الخالق البارئ المصّور...». (حشر / 24) صحیح مسلم (کتاب نکاح، باب نکاح متعه و کتاب طلاق، باب حکم عزل)، مسند احمد بن حنبل (ج 2، ص 241، ح 5774 و ج 4، ص 325، ح 14420 و ص 337، ح 14500) شرح معانی الآثار (ج 2، ص 144 و146 وج 3، ص 26)، مسند ابوداوود طیالسی (ج 7، ص 227. وج 8، ص 247)، مسند شافعی (ص 94 و 132 و 216)، والاصابة، ج 3، قسم 1، ص 114، و ج 8 ، قسم 1، ص 113)، سنن بیهقی (ج 7، باب مایجوزان یکون مهراً، ص 206تهذیب التهذیب (ج 10، ص 371) و تفسیر فخررازی در ذیل آیه متقدمه (ج 10، ص 50 و52).
604) سنن، ج 7، ص 206 .
605) معانی الآثار، ج 2، ص 144 و146 .
606) تفسیر کبیر، ج 10، ص 50 .
607) انعام / 59 .
608) نجم / 3 - 4 .
609) المستصفی من علم الاصول، ج 2، ص 355 .
610) شرح تجرید قوشچی، ص 484 .
611) نحل / 43.
612) حشر / 7 .
613) انعام / 50 .
614) اعراف / 203 .
615) یونس / 15 .
616) احقاف / 9 .
617) انعام / 106 .
618) یونس / 109 .
619) احزاب / 2 .
620) نجم / 28 .
621) المعتبر فی شرح المختصر، ص 6 .
622) الذریعة الی اصول الشریعة، قسمت دوم، ص 630 .
623) عدة الاصول، قسمت دوم، ص 602 .
624) الذریعة الی اصول الشرعیة، قسمت دوم، ص 604.
625) اصول کافی، ج 1، ص 16 .
626) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 197 .
627) الاحکام، ج 7، ص 177 .
628) اسراء / 23 .
629) فلسفة التشریع الاسلامی، ص 174 .
630) مدخل الی الفقه الاسلامی، ص 84 .
631) ارشاد الفحول، ص 242 .
632) سلّم الوصول، ص 309 .
633) المدخل الی اصول الفقه، ص 284.
634) مصادر التشریع، ص 73 و 80 .
635) همان.
636) همان، ص 74 .
637) مدخل الفقه الاسلامی، ص 85 .
638) معجم الادباء، ج 15، ص 54 .
639) الخطط المقریزیه، ج 4، ص 141.
640) الامام الصادق والمذاهب الاربعة، ج 1، ص 175 - 180، ج 3، ص 164 - 165 .
641) آلوسی، جلاء العینین، ص 107 .
642) همان.
643) ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص 81 .
644) رساله القول السدید، ص 3 .
645) دائرة المعارف، فرید وجدی، ج 3، ص 247 .
646) میدان الاجتهاد، ص 14 .
647) میدان الاجتهاد، ص 14.
648) خاطرات جمال الدین، ص 177 .
649) اعلام الاسلام، ص 99 .
650) الوحدة الاسلامیة، ص 45 و 137.