فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

علمای اهل سنّت و مسأله تقیّه

علمای اهل سنت، اگرچه با شمشیر انتقاد در رابطه باتقیه، به شیعیان حمله ور می شوند، اما در جای خودش به آن ملتزم و ناچار از پذیرش آن هستند. آخر مگر می شود، مطلبی را که قرآن کریم بالصراحه تجویز می کند، منکر شد؟
آیا آنان داستان عمار یاسر و دست برداشتن او را از اسلام در ظاهر، نخوانده اند؟ و آیا نزول آیه مبارکه « ... إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌ بِالْإِیمَنِ... »(510) را در همین رابطه نمی دانند؟
از همه مهمتر فخر رازی که در خاتمه کتاب المحصل، گفتار سلیمان بن جریر را با آن آب و تاب نقل نموده و شیعیان را به خاطر تجویز تقیه مورد سرزنش قرار می دهد، خود در تفسیر کبیر، ذیل آیه مبارکه « ... إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَل-ةً ... »(511)؛ «مگر اینکه از آنها بپرهیزید و به خاطر هدفهای مهمتری تقیّه کنید»، چنین می گوید: تقیه، در جایی که مربوط به اظهار دوستی و دشمنی می شود، جایز است و گاهی هم جایز می شود در جایی که مربوط به اظهار دین باشد و اما تقیه ای که برای غیر، ایجاد ضرر می کند مثل قتل، زنا، غصب اموال، شهادت به دروغ، متهم کردن زنان پاک دامن و مطلع ساختن کفار، بر خصوصیات مسلمین، جایز نخواهد بود. بعد می گوید: تقیه دراسلام تجویز شده است برای حفظ نفس، آیا برای حفظ مال هم جایز هست؟
وی جواب می دهد : احتمال می رود که در آن صورت هم جایز باشد؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حرمة مال المسلم کحرمة دمه؛ مال مسلمان چون خون او محترم است».
باز آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «من قتل دون ماله فهو شهید؛ کسی که برای دفاع از مالش کشته می شود، درجه شهادت دارد».
و چون حاجت انسان به مال شدید است و لذا اگر آب را با پول زیاد یا جنسی معامله کنند، فرض وضو از انسان ساقط شده و وظیفه او به تیمم تبدیل می شود، تا این ضرر دامنگیر او نشود، پس چگونه برای حفظ مال تقیه جایز نباشد؟
بعد می گوید: مجاهد گفته است این حکم؛ یعنی جواز تقیه قبل از قوت دولت اسلامی بود تا مسلمانان که از نظر قدرت، ضعیف بودند، بتوانند خودشان را حفظ نمایند، اما بعد از قوت اسلام و توانایی مقابله با دشمنان جایز نخواهد بود.
فخر رازی در جواب مجاهد می گوید: از حسن روایت شده که تقیه تا به روز قیامت برای مؤمنان جایز خواهد بود و این قول احسن است، زیرا دفع ضرر از نفس به قدر امکان واجب می باشد و این مطلب را بیشتر واضح می سازد آنچه حمیدی روایت کرده است، در جمع بین صحیحین در مسند عایشه که مورد اتفاق بوده و شارح و قایه از حنفیه نیز در کتاب حج متذکر شده است و آن خبر این است که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به عایشه فرمود: اگر قوم تو قریب العهد به جاهلیت (و در روایت دیگر قریب العهد به کفر) نبودند و اگر ترس از انکار قلبی آنها نبود، امر می کردم خانه کعبه را خراب کنند، پس داخل خانه می کردم آنچه را که خارج قرار داده اند و خانه چسبیده به زمین بنا می نمودم و برای آن دو تا در قرار می دادم یکی شرقی و دیگری غربی تا مطابق آنچه که ابراهیم علیه السلام ساخته بود، می گردید.
بعد می گوید: وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با آن علوّشان و سموّ مکان و سطوع برهانی که دارد، از مردم و اعیان صحابه تقیه کند تا مبادا بر خلاف او نقشه ای بکشند و مانع اصلاح بنای کعبه شوند، پس چرا تقیه برای آحاد مسلمین جایز یا در مواردی واجب نباشد.(512)
نویسنده گمان نمی کند با بیان اعتراف آقای فخر رازی بر جواز یا حتی وجوب تقیه، آن هم در صورتی که خود او شیعیان را به خاطر همین مطلب مورد انتقاد قرار داده است، دیگر برای کسی اشکال و ایرادی باقی مانده باشد.
البته ممکن است بعضی تقیه را نتیجه جبن و ترس بدانند، ولی پس از کمی دقت متوجه خواهند شد که تقیه، عملی از روی ترس یا بزدلی نیست، بلکه بی گدار به آب نزدن و بی فکر حرکت نکردن و راه نیفتادن است .

شیعه و سنّت

از نظر شیعیان، سنّت به قول، فعل و تقریر معصوم اطلاق می شود، اعم از آنکه پیامبر باشد یا امام یا هیچکدام.
به این بیان که چون پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم معصوم است، پس گفتار و کردار و سکوت و امضای او به هیچ عنوان مخالف با دستورات خداوند متعال نبوده بلکه همه مطابق خواست و اراده و رضای خداوند است و چون چنین است، اطاعت از تمام حرکات و سکنات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بر ما واجب است، قرآن کریم نیزدر رابطه با همین مطلب است که می فرماید: « ... مَآ ءَاتَل-کُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَل-کُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ... »؛(513) «آنچه را رسول برای شما (از جانب خداوند می آورد) بپذیرید (و اجرا کنید) و از آنچه شما را از آن نهی می کند، اجتناب نمائید».
این آیه مبارکه به عموم خودش، هم شامل امور دنیایی می شود هم شامل امور آخرتی به این معنا که در اطاعت از اوامر و نواهی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرقی بین دین و دنیا وجود ندارد، شما ملزم هستید همانطوری که در امور دینی از او می آموزید، کارهای دنیای خودتان را نیز مطابق آنچه او به شما دستور می دهد قرار بدهید.
و اما دیگر معصومین که به نظر شیعیان، بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم سیزده نفر می باشند، یعنی دوازده امام علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام گر چه پیامبر نیستند یا حضرت زهرا علیها السلام حتی مقام امامت را هم ندارد، اما چون معصوم از گناه و مصون از خطا و اشتباه هستند، تمام کردار و گفتار و تقریر آنها نیز مطابق خواست و اراده خداوند بوده و بیانگر همان قانون و شرعی است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم از جانب خداوند آورده است و چون چنین است پس اطاعت از آنان نیز در تمامی ابعاد واجب و لازم است.
به عبارت دیگر: شیعیان هیچ گاه معتقد نبوده اند که در قبال سنت پیامبر، سنت دیگری هم وجود دارد و باید پیروی شود، بلکه معتقدند آنچه را که از حضرت زهراعلیها السلام و امامان علیهم السلام نقل شده است و به عنوان مدارک احکام مورد استفاده قرار می گیرد، سنّت خود آن حضرات نیست، بلکه همان سنت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم است که از طریق آن بزرگواران به مردم ابلاغ گردیده است؛ یعنی همانطوری که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مبلغ قانون و احکامی است که خداوند، توسط وحی برای آن حضرت نازل فرموده است، ائمه اطهار علیهم السلام نیز مبلغ آنچه از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به آنها رسیده هست، می باشند.
به همین جهت است که اگر در موردی از موارد، چیزی که از آنان نقل شده مطابقت با سنت رسول خدا نداشته باشد، طرد شده و همین عدم مطابقت با سنت، دلیل بر جعل و وضع منقول، توسط انسانهای فاسد و از خدا بی خبر تلقی می گردد.
چنانچه اگر سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از غیر طریق آن بزرگواران ثابت شود، باز شیعیان خود را ملزم می دانند تا به آن عمل نمایند و از ائمه اطهار علیهم السلام هم نقل نشده که فرموده باشند، فقط به آنچه که از طریق ما به شما می رسد عمل کنید، و چیزی که از طریق غیر ما به شما ابلاغ می گردد حتی اگر صحیح هم باشد مورد عمل قرار ندهید.
منتها شیعیان به خاطر دو جهت راه به دست آوردن سنت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم را منحصر به طریق حضرات امامان علیهم السلام می دانند.
1 - حدیث شریف ثقلین که قبلاً به بعضی از اسناد و مدارک آن اشاره شد و در آن حدیث، پیامبر مرجع بعد از خودش را به قرآن و عترت منحصر فرموده است.
2 - اهل بیت علیهم السلام تنها کسانی هستند که به تمام کلیات و جزئیات دین و سنت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم به طور کامل آگاهی دارند، زیرا آنان هر چه می گویند و هر دستوری که می دهند، همه متصل به رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم می باشد، برای آنکه امیرمؤمنان علی علیه السلام به تمام برنامه های دینی، اعم از آنچه در کتاب یا سنت هست، کاملاً آگاهی داشته و موافق و مخالف، مقر و معترفند که کسی داناتر از آن حضرت در میان امت اسلامی نبوده است، آن حضرت هم هرچه را که از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دیده یا شنیده بود، به امام بعد از خودش که امام حسن مجتبی علیه السلام باشد منتقل نمود و امام مجتبی هم به امام حسین علیه السلام و آن حضرت نیز به امام چهارم و به همین منوال هر امامی، آنچه از پیامبر در رابطه با دین و احکام آن از امام قبل شنیده بود به امام بعد منتقل می نمود و آنها ضمن اینکه اصل و اساس دین را می دانستند، آن را به طور صحیح و درست به مسلمانان هم ابلاغ می کردند.
پس اگر کسی قائل به عصمت امامان علیهم السلام هم نباشد، با آنچه ذکر شد متوجه خواهد گردید که احتمال خطا و اشتباه در رابطه با آن بزرگواران به حداقل می رسد و به همین سبب، پیروی از آنان واجب می شود، چه در غیر ایشان احتمال خطا و اشتباه به مراتب بیشتر از ایشان خواهد بود.
اینجا ذکر دو نکته لازم است:
1 - شیعیان در بررسی اسناد روایات دقت کامل نموده و به روایاتی که سند آن به یکی از معصومین علیهم السلام متصل نشود، یا یکی از روات سند مجهول الحال باشد، عمل نمی کنند و چنانچه روات خبر، موثق باشند، یعنی از کذب و جعل دور و در ادای آنچه شنیده اند امین باشند، عمل به آن خبر را لازم می دانند و در این رابطه کاری به مذهب فقهی یا کلامی راوی ندارند، راوی از اهل تسنن باشد یا اهل تشیّع، دوازده امامی باشد یا غیر آن، در قبول روایت او تأثیر نمی گذارد.
2 - شیعیان، نه تنها اسناد روایات را مورد بررسی و تحقیق قرار می دهند، بلکه در متون روایات و الفاظ آن نیز دقت کامل را مبذول می دارند و اگر متن روایتی با کتاب یا سنت سازش نداشته باشد، یا مطلبی در آن باشد که با ضوابط و قواعد و اصول مسلّم اسلام منافات داشته باشد، آن را نپذیرفته و به آن عمل نخواهند کرد. در لابلای روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام نیز روایاتی وجود دارد که ما را امر می کند تا به آنچه صدور آن مسلم و مراد از آن روشن است عمل نماییم.
اهل سنّت کیست ؟
از بحثهای گذشته به این نتیجه می رسیم که تنها عاملین به سنت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم شیعیان هستند، برای اینکه شیعیان در تمام ابعاد دینی، اعم از امور مربوط به معاش یا معاد یا مسایل و احکام فقهی از سیاسیات و عبادیات و احکام اقتصادی و نظامی و فرهنگی و همچنین مباحث اعتقادی به اهل بیت علیهم السلام مراجعه می کنند و آن بزرگواران نیز هرچه را از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم شنیده اند، بدون آنکه کوچکترین دخل و تصرفی در آن بنمایند برای مردم بازگو می کنند و آنچه از آنان در کتب و مجامیع روایی شیعه موجود است، استنباطات و نظرات شخصی و خصوصی آنها نیست، بلکه آن بزرگواران علیهم السلام مبین و مروج دین مبین از طریق قرآن و سنت سیّد مرسلین هستند.
شیعیان اصول عقاید را از ابوالحسن اشعری یا ماتریدی یا واصل بن عطا نمی گیرند، چون در بیان عقاید اسلامی، آنان هیچ گونه اصالت و محوریت ندارند، آرا و نظریات آنان نیز آرای شخصی خودشان حساب شده و واجب الاتباع نخواهد بود. از نظر زمانی هم با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فاصله داشته و هرگز آن حضرت را ندیده و از او چیزی نشنیده اند.
به نظر شیعیان، اصول عقاید که پایه و اساس دین می باشد باید از خود رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که صاحب و آورنده دین هست گرفته شود، نه از کسی که از لابلای بعضی ازمطالب، قواعدی را مطابق سلیقه شخصی خود استنباط و استخراج نموده و به دیگران ارائه می دهد.
وانگهی، وقتی اخذ دین و مبانی آن ازخود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ممکن است، نیازی به مراجعه به غیر آن حضرت وجود ندارد و در این رابطه اگر کسی به کتب حدیثی شیعیان مراجعه کند، متوجه خواهد شد که چقدر حدیث در ابواب مختلف اعتقادی، از مباحث خداشناسی و توحید گرفته تا دیگر اصول و عقاید دینی و فروعات آن مثل قضا و قدر، جبر و اختیار و غیر آن، وجود دارد.
همچنین تفسیر قرآن و مراد خداوند متعال را از آیات کریمه آن باید از شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به دست آورد، نه از کسانی که مطابق رأی و سلیقه شخصی خودشان قرآن را تفسیر می نمایند و لذا شیعیان ضمن آنکه تفسیر به رأی را باطل می دانند، ملتزمند که قرآن کریم را یا به کمک خود قرآن تفسیر نمایند یا آنکه از روایات وارده در رابطه با مباحث قرآنی استفاده نموده و نظر شخصی مفسر را به صرف آنکه مفسر است، مورد اعتنا قرار ندهند.
در فروعات فقهی و احکام دینی نیز شیعیان ملتزم هستند به آنچه که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در زمان حیات پربار خود بیان نموده، عمل کنند و اگر کسی بعد از آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم بیاید و حکمی را تشریع و ابداع کند، ارزشی برای آن قائل نشده و عمل به آن را نه تنها واجب نمی دانند، بلکه التزام به آن حکم را «حرام» نیز می دانند.
و این بدان جهت است که شیعیان معتقدند طبق نصوص قرآن کریم، تمام احکام دین به طور کامل در زمان پیامبر بر آن حضرت نازل شده و آن حضرت نیز به دیگران ابلاغ نموده است: « ... ا لْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ... »(514)؛ «امروز دین شما را برای شما کامل نمودم» (یعنی دیگر هیچ گونه کمبودی در آن دیده نمی شود).
وقتی دین کامل باشد، نیازی به کم کردن یا افزودن به آن نیست و اگر کسی از پیش خودش چیزی به دین بیفزاید یا از آن بکاهد، به هر عذر و بهانه و مصلحت تراشی که باشد، از نظر قرآن کریم محکوم است؛ زیرا خداوند متعال می فرماید:
- « ... مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأوْلَبِکَ هُمُ ا لْکَفِرُونَ ».(515)
- « ... مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَبِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ »(516).
- « ... مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَبِکَ هُمُ ا لْفَسِقُونَ »(517). «آنها که (مطابق ما انزل اللَّه) یعنی احکامی که خداوند نازل فرموده است، حکم نکنند، کافر، ظالم و فاسق خواهند بود». و اگر عدم حکم، مطابق حکم خدا موجب کفر و ظلم و فسق شود، حکم مخالف حکم خداوند به طریق اولی موجب کفر و ظلم و فسق خواهد بود.
- « ... مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُوْلَبِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ »(518)؛ «کسانی که از حدود (تعیین شده از جانب) خداوند، تجاوز نموده (و پا را فراتر می گذارند)، ظالم خواهند بود». و شکی نیست که یکی از مصادیق بارز این آیه مبارکه تشریع قانون و جعل حکم می باشد.
البته، باید دانست که استنباط و استخراج حکم از منابع آن که بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت، ربطی به باب جعل و تشریع ندارد، زیرا «تشریع» قانون و حکم درست کردن است و استنباط، عالم شدن به قانون و حکم می باشد.
خلاصه، آنچه را پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم واجب نموده، تا قیامت واجب و آنچه را حرام کرده، تا قیامت حرام است، مستحب او برای همیشه مستحب و مکروه او برای همیشه مکروه و مباح او الی یوم القیامة مباح خواهد بود؛ و اگر کسی چیزی را از پیش خود حرام نماید یا کاری را واجب اعلام کند و مستند به اصلی از اصول و قواعد مسلّمه نباشد، این کار او بدعت حساب شده و عمل به آن نیز حرام می باشد.
«بدعت»، یعنی نوآوری ممکن است در صنایع، تاکتیکهای نظامی، مباحث علمی یا کسب و تجارت و امثال آن مورد تصدیق و تحسین قرار بگیرد، اما اگر در مسائل و احکام مربوط به دین باشد، بی ارزش بوده و صاحب آن تقبیح شده و معذب به عذاب الهی خواهد گردید. پس بدعت در امور مربوط به دین نه تنها حسن و زیبا نیست، بلکه زشت و ناروا می باشد .

اهل سنّت و مسأله پیروی از سنّت پیامبر (ص)

پس از بیان مطالب فوق می پردازیم به ذکر مواردی از سنّت که توسط برادران اهل سنت ترک شده و به آن عمل نمی کنند، با این توضیح که این چند مورد از باب نمونه است، طالبین تفصیل با تحقیق و تتبع خواهند فهمید که پیروان کدام مذهب بیشتر «پیرو سنت» هستند.
1 - شیعیان وقتی اسم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را بر زبان می آورند یا می شنوند می گویند: «صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم»، و موقعی که بخواهند بر آن حضرت درود و صلوات بفرستند، می گویند: «اللهم صّل علی محمَّد و آل محمَّد»، در حالی که برادران اهل سنت، کلمه «آل» راحذف نموده وفقط بگفتن «صلی اللَّه علیه وسلّم»، اکتفا می نمایند و اگر احیاناً در موردی «آل» را ذکر نمودند، اصحاب را نیز اضافه نموده و می گویند: «صلی اللَّه علیه و آله و اصحابه وسلم»، و این در حالی است که وقتی به مجامیع حدیثی اهل سنت مراجعه کنیم، می بینیم که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از فرستادن صلوات بدون ذکر «آل» منع نموده و اصحاب را هم اضافه نکرده است.
مثلاً: ابن حجر در الصواعق المحرقه و حافظ سلیمان حنفی قندوزی در ینابیع المودة از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت می کنند که فرمود: «لا تصلّوا علیّ الصلاة البتراء، قالوا و ما الصلاة البتراء یا رسول اللَّه؟! قال: تقولون: اللهم صلّ علی محمد و تسکتون، بل قولوا: اللهم صلّ علی محمد و علی آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم(519)؛ برای من صلوات بترا نفرستید، گفتند: ای رسول خدا صلوات بترا چیست؟ فرمود: اینکه بگویید: «اللهم صلّ علی محمد» و ساکت شوید، بلکه بگویید «اللهم صلّ علی محمد و علی آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم».
در کیفیت فرستادن صلوات بر محمدصلی الله علیه وآله وسلم و آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم روایات کثیره ای را علمای اهل تسنن، در صحاح و مسانید خود آورده اند.
سیوطی در تفسیر الدر المنثور در ذیل آیه مبارکه « إِنَّ اللَّهَ وَمَلَبِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِ ّ ... »(520)، روایات متعددی را ذکر نموده و فخر رازی نیز در ذیل آیه فوق در تفسیر کبیر(521) به بعضی از آن روایات تصریح نموده است.(522)
ابن حجر می گوید: از آیات وارده در رابطه با اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آیه مبارکه « إِنَّ اللَّهَ وَمَلَبِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِ ّ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ وَسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا »(523) می باشد که به سند صحیح از کعب بن عجره نقل شده، وقتی این آیه نازل شد، خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم عرض کردیم: ای رسول خدا! ما می دانیم چگونه به شما سلام کنیم، اما نمی دانیم چگونه برای شما صلوات بفرستیم.
حضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرمود، بگویید: «اللهم صلّ علی محمَّد و علی آل محمَّد».
ابن حجر بعد از نقل حدیث می گوید: سؤال اصحاب از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بعد از نزول آیه و جواب آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم که بگویید «اللهم صلّ علی محمَّد و علی آل محمَّد»، دلیل ظاهر و روشنی است بر اینکه امر به صلوات در این آیه برای اهل بیت است، والّا معنا نداشت از کیفیت صلوات بر آن حضرت سؤال شود، و چون اصحاب، کیفیت صلوات را پرسیدند، فرمود بگویید: «اللهم صلّ علی محمَّد و علی آل محمَّد». پس معلوم می شود که صلوات بر آن حضرت «مأمور به» است و آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم اهل بیت خود را قائم مقام نفس خود قرار داده است؛ زیرا هدف از صلوات بر آن حضرت، زیادی تعظیم و تکریم، نسبت به آن بزرگوار است و از مصادیق تکریم و تعظیم ایشان تعظیم اهل بیت می باشد و روی همین جهت است که وقتی اهل بیت زیر «کسا» قرار می گیرند، آن حضرت به خداوند عرض می کند: پروردگارا! اینها از من و من از ایشانم، پس صلوات و رحمت و غفران و رضوان خودت را بر من و ایشان نازل گردان و مقتضای استجابت این دعا، فرستادن صلوات خداوند بر اهل بیت می باشد. و در این موقع است که آن حضرت از مسلمانان می خواهد که بر «آل» او نیز صلوات بفرستند.(524)
حافظ سلیمان قندوزی حنفی در آخر مقدمه ینابیع می گوید: «از دلایل و روایاتی که ذکر شد، ثابت می شود که آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم خودش را جزء آل قرار داده است، پس کسی که صلوات بر آل بفرستد یا به آل سلام کند، مثل آن است که صلوات و سلام برای خود آن حضرت نثار نموده باشد؛ زیرا او از اهل بیت و اهل بیت از او بوده و هیچ وقت جدای از هم نیستند و اگر کسی بر آن حضرت درود و صلوات بفرستد و سلام کند و آل را نیز ضمیمه نماید، پس صلوات و سلام او از هر جهت کامل خواهد بود».(525)
تا اینجا از لابلای روایات و کلام ابن حجر و حافظ سلیمان استفاده شد که صلوات بر پیامبر و سلام به آن بزرگوار، بدون ذکر «آل» ناقص و «ابتر» است.
اما متأسفانه با این همه تأکیدهای فراوان، پیروان ابو حنیفه و مالک به متابعت از امامان شان صلوات بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را بدون ذکر «آل» در نماز، سنت می دانند و پیروان شافعی و احمد بن حنبل ذکر «آل» را سنت دانسته و واجب نمی دانند.(526)
در حالی که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «بر من صلوات بترا، یعنی بدون ذکر آل نفرستید». ظاهر نهی هم حرمت را می رساند و مسلماً وقتی ذکر «آل» موقع فرستادن صلوات بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در حال نماز، از نظر ائمه اربعه واجب نباشد، در غیر حال نماز به طریق اولی واجب نخواهد شد. این مورد یکی از موارد بسیاری است که اهل سنت، عمل به سنت نمی کنند.
2 - شیعیان به متابعت از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم السلام «نوافل» شبهای ماه مبارک رمضان را چون دیگر نوافل، فرادا اقامه نموده و جماعت را مانع صحّت عمل و بر خلاف سنت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم می دانند، همچنانکه در زمان خود آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم و دوران خلافت خلیفه اول و اوایل خلافت خلیفه دوم، این نمازها فرادا اقامه می شد. اما برادران اهل سنت، این نمازها را به جماعت اقامه نموده و مدرک این عمل را دستور خلیفه دوم می دانند؛ زیرا او از مردم چنین خواست و بعد هم به عنوان یک روش غیر قابل انکار، بین پیروان مکتب تسنن باقی ماند.
بخاری در صحیح (کتاب صلاة تراویح، باب فضل من قام رمضان) از ابو هریره روایت می کند که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «کسی که ماه مبارک رمضان را با نماز سپری کند، در حالی که ایمان به خداوند داشته باشد و طلب مغفرت کند، گناهان او بخشیده خواهد شد».
بعد بخاری از ابن شهاب نقل می کند که: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم از دنیا رحلت فرمود و امر به همین منوال بود و در زمان خلافت خلیفه اول، ابوبکر بن ابی قحافه و ابتدای خلافت خلیفه دوم، عمر بن خطاب نیز امر به همین منوال ادامه پیدا کرد؛ یعنی مردم خودشان نمازها را بدون جماعت اقامه می کردند.
باز به سندش از عبدالرحمان بن عبدالقاری روایت می کند که گفت: در شبی از شبهای ماه مبارک رمضان، با عمر بن خطاب به سوی مسجد رفتیم، دیدیم که مردم متفرق هستند و هر کسی برای خودش نماز می خواند.
عمر گفت: من نظرم این است که اگر این مردم، همه با هم و به قرائت قاری واحد نماز بخوانند، امثل و نیکوتر خواهد بود. بعد تصمیم گرفت و مردم را دستور داد که به امامت ابی بن کعب، نماز را بر پا دارند.
شبی دیگر از شبهای ماه مبارک، باز با او روانه مسجد شدیم، دیدیم که مردم نماز را با قاری واحد می خوانند؛ یعنی به یک نفر اقتدا نموده و نماز را به جماعت می خوانند، عمر وقتی این منظره را دید گفت: این بهترین بدعت است.
در کتب دیگری چون: استیعاب در ترجمه عمر، روضة الناظر در ذکر وفات عمر، تاریخ الخلفاء سیوطی در اولیات عمر و طبقات ابن سعد، در ذیل ترجمه عمر، نیز این نوآوری به خلیفه دوّم نسبت داده شده است.
علاّمه قسطلانی در کتاب ارشاد الساری فی شرح البخاری (ج 5، ص 2) در ذیل قول عمر «نعمت البدعة هذه» می گوید: عمر جماعت خواندن نوافل شبهای رمضان را بدعت نامید؛ زیرا که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آن را سنّت قرار نداده بود و در زمان خلافت ابوبکر صدیق هم نبود و وقت خاص و عدد معین هم نداشت، بلکه مردم آزاد بودند که نوافل را به هر مقداری که می خواستند، در اول شب یا آخر شب یا تمام شب، به جا بیاورند.
اگر به کلمه «بدعت» دقت شود، فهمیده می شود که این کار در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نبوده و بعداً پیدا شده است و چون طبق نصوص قرآن کریم مسلمانان مأمورند دین را فقط از خدا و رسول اخذ نمایند، هر نوع بدعت و حکم جدیدی از ناحیه هر کسی که باشد، فاقد ارزش بوده و به عنوان حکم شرعی تلقی نخواهد شد.
3 - شیعیان، اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را «عِدْل قرآن» دانسته و در تمام زمانها و مکانها مراجعه به آنان را چون مراجعه به قرآن کریم، در رابطه با فهم مسائل و احکام دین واجب می دانند؛ زیرا مستفاد از حدیث شریف «ثقلین» که طبق نقل حفاظ اهل سنت، از احادیث متواتره می باشد و لفظ «عترت» نیز شامل علی فاطمه حسن و حسین علیهم السلام می شود که بحث آن مفصلاً در بخش «تشیع چیست» گذشت، این است که بر عموم مسلمانان واجب است به قرآن و عترت مراجعه نموده و فقط این دو را «مرجع» احکام الهی بدانند.
همچنین احادیث دیگری که در رابطه با اهل بیت علیهم السلام و شخص علی علیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم صادر شده است نیز ما را موظف می کند که بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فقط اهل بیت علیهم السلام را به عنوان مقتدا و «پیشوا» بشناسیم و از طریق آنان احکام موجود در قرآن و سنت را به دست بیاوریم و این خود یکی از سنتهای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم می باشد که تا به امروز مورد عمل شیعیان قرار گرفته است.
اما برادران اهل سنت ما، نه تنها به اهل بیت علیهم السلام در فراگیری احکام خداوند و درک معانی و بطون قرآن کریم مراجعه نمی کنند، بلکه غیر اهل بیت علیهم السلام را بر اهل بیت ترجیح نیز می دهند.
مثلاً: حنفی ها فتوای ابوحنیفه را بیشتر قبول دارند تا آنچه از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است، یا شافعی ها نظر شافعی را بر نظر امام حسن و امام حسین علیهما السلام و مالکی ها و حنبلی ها، امامان خودشان را بر ائمه اهل بیت ترجیح می دهند؛ به طور کلّی مطلق اهل تسنن، نظرات و روایات ام المؤمنین «عایشه» را نسبت به نظرات و روایات «حضرت زهرا علیها السلام» ترجیح داده و زودتر می پذیرند، در حالی که طبق نقل حاکم(527)، ابن عبدالبر(528)، حافظ ابونعیم(529) از ام المؤمنین عایشه، بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم راستگوتر از فاطمه زهرا علیها السلام دیده نشده است.