فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

شیعه و تقیّه

یکی دیگر از موضوعاتی که شیعیان به خاطر آن مورد طعن و ایراد قرار گرفته اند، اعتقاد به «تقیه» هست که باز چون علمای اهل سنت و پیروان آنها، اصل این مطلب را نفهمیده اند، این عقیده را منافی با اسلام دانسته و لبه تیز انتقاد را متوجه مکتب اهل بیت و پیروان آن نموده اند.
شهرستانی در الملل والنحل(509) و فخر رازی در خاتمه المحصل، به عنوان اعتراض بر شیعیان، کلامی را از سلیمان بن جریر زیدی نقل می کنند که او برای توهین به شیعیان و اشکال به آنها می گوید: امامان رافضی ها دو موضوع را برای ایشان عنوان کرده اند که احدی نمی تواند بر آنان غلبه کند، مادامی که عقیده به این دو موضوع در میان ایشان باقی باشد :
1 - موضوع بداء و اعتقاد به آن است که ابتداءاً برای شیعیان خبر می دهند به وقوع امری یا حصول شوکت و عظمتی و وقتی کشف خلاف شد و آنچه گفته بودند واقع نشد، متمسک به مسأله بداء شده و می گویند برای خداوند بداء حاصل شد.
2 - عقیده به تقیه هست؛ زیرا آنان (امامان) هر چه بخواهند می گویند و وقتی معلوم گردید که گفتارشان با واقع مطابق نبوده و حق نیست، می گویند: ما آنچه گفته بودیم از روی تقیه بود، یا فلان عمل را از روی تقیه انجام دادیم و لکن واقع، غیر از آن است.
اما در رابطه با بداء و معنای آن، در فصل قبل مفصل توضیح داده شد و تکرار، بدون وجه خواهد بود.
و اما در رابطه با تقیه، اولاً : باید گفته شود که برداشت سلیمان بن جریر زیدی و همچنین عبدالکریم شهرستانی و فخررازی از تقیه درست در نقطه مقابل نظر و عقیده شیعیان است، نه موافق آن و بلکه حتی کوچکترین شباهتی هم به تقیه ای که شیعیان به آن معتقدند ندارد؛ زیرا در کلام نقل شده، نسبت دروغ به امامان علیهم السلام داده شده و متأسفانه که این نسبت را شهرستانی و رازی هم تأیید کرده اند؛ چون هیچ گونه ردّی بر سلیمان بن جریر ندارند.
درحالی که امامان شیعیان همان طوری که در «بحث تشیع چیست» گذشت، به اجماع همه مسلمین، بهترین افراد جامعه اسلامی هستند و حتی کسانی که قائل به امامت آنها هم نیستند، و ثاقت و صداقت آنها را صددرصد قبول دارند.
پس اینکه گفته شده امامان علیهم السلام هر وقت ببینند گفتار یا کردارشان با واقع تطابق ندارد، می گویند: آنچه دیدید یا شنیدید از روی تقیه بود، کلامی است عاری از حقیقت و بلکه عین جهالت و سفاهت.
ثانیاً : تقیه، غیر واقع را واقع نشان دادن نیست تا ایراد فوق وارد گردد، بلکه «تقیه» مخفی نگه داشتن و «بیان نکردن واقع» است، به این بیان که امام علیه السلام یا هر فرد مسلمان، گاهی روی بعضی از عوامل و جهات از قبیل ترس بر جان، مال، عرض و ناموس یا ترس بر دیگر برادران و خواهران مسلمانش، یا ترس از اینکه مبادا به اسلام صدمه و ضربه ای وارد شود، واقع را در عین حال که می داند، بیان نکرده و برای مدتی آن را مخفی نگه می دارد.
به بیان دیگر «تقیه» عبارت است از: اینکه کسی در ظاهر خودش را با دیگری در گفتار یا کردار یا ترک کاری موافق نشان بدهد، به خاطر آنکه خود یا دیگران را از آزار احتمالی آن شخص حفظ نماید و این در حالی است که شخص تقیه کننده کاملاً دانا هست به اینکه این کار او بر خلاف حق و واقع است، منتها چون می داند حفظ جان یا مال یا عرض یا ناموس او یا دیگر برادران دینی وی یا دیگران یا دین، بستگی به این کار دارد، لذا تقیه برای مصلحت اهم «جایز» و حتی گاهی «واجب» می شود.
اما اگر تقیه موجب فساد در امری از امور دینی شود، یا اینکه سبب ریختن خون بی گناهی گردد و مواردی از این قبیل، نه تنها واجب و جایز نبوده و بلکه حرام نیز می باشد.
روی همین جهت است که فقهای ما تقیه را از موضوعاتی می دانند که متصف به احکام پنجگانه تکلیفی می شود، یعنی زمانی واجب، گاهی مستحب، در مواردی جایز، بعضی از اوقات مکروه و احیاناً حرام می باشد.
با توجه به آنچه گفته شد و در بعضی از بحثهای قبل هم گذشت، تقیه عبارت می شود از یک نوع «مبارزه مخفی» که گاهی علیه کفر و زمانی علیه توطئه ها و نقشه های دشمنان اسلام و در مواردی برای حفظ وحدت کلمه بین مسلمانان و یا حفظ جان، مال، ناموس و عرض خود تقیه کننده یا دیگر مسلمانان، به کار گرفته می شود، و آنچه به عنوان توجیه اباطیل و اکاذیب مورد استفاده قرار می گیرد، تقیه و از مصادیق آن نیست. بنابر این به ضرس قاطع می توان ادعا کرد که تقیه کردن عملی است مطابق با فطرت آدمی و تمام انسانهای عاقل دنیا در زندگی فردی و اجتماعی خود، همیشه آن را به کار می گیرند.
مثلاً: خیلی از مردم، برنامه هایی را که برای آینده زندگی دارند، حتی به نزدیکترین دوستان و اقوام خود نمی گویند، یا گاهی آن چنان خود را موافق با دیگران نشان می دهند که گویا اصلاً طرح و نقشه ای غیر از آنچه دیگران می گویند، ندارند.
در مسائل مبارزاتی برای رد گم کردن، عکس آنچه را که می خواهند انجام دهند، بر سر زبانها می اندازند. خیلی از افراد سرشناس، برای اینکه از گزند حوادث و آزار مخالفین خود در امان بمانند، برای خود، «اسم مستعار» انتخاب می کنند.
بنابراین، تقیه موضوعی است که نه تنها شیعیان بلکه هر انسان عاقل به رعایت آن در جهت پیشبرد اهداف خود و جامعه ای که در آن زندگی می کند، ملتزم خواهد بود.

علمای اهل سنّت و مسأله تقیّه

علمای اهل سنت، اگرچه با شمشیر انتقاد در رابطه باتقیه، به شیعیان حمله ور می شوند، اما در جای خودش به آن ملتزم و ناچار از پذیرش آن هستند. آخر مگر می شود، مطلبی را که قرآن کریم بالصراحه تجویز می کند، منکر شد؟
آیا آنان داستان عمار یاسر و دست برداشتن او را از اسلام در ظاهر، نخوانده اند؟ و آیا نزول آیه مبارکه « ... إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌ بِالْإِیمَنِ... »(510) را در همین رابطه نمی دانند؟
از همه مهمتر فخر رازی که در خاتمه کتاب المحصل، گفتار سلیمان بن جریر را با آن آب و تاب نقل نموده و شیعیان را به خاطر تجویز تقیه مورد سرزنش قرار می دهد، خود در تفسیر کبیر، ذیل آیه مبارکه « ... إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَل-ةً ... »(511)؛ «مگر اینکه از آنها بپرهیزید و به خاطر هدفهای مهمتری تقیّه کنید»، چنین می گوید: تقیه، در جایی که مربوط به اظهار دوستی و دشمنی می شود، جایز است و گاهی هم جایز می شود در جایی که مربوط به اظهار دین باشد و اما تقیه ای که برای غیر، ایجاد ضرر می کند مثل قتل، زنا، غصب اموال، شهادت به دروغ، متهم کردن زنان پاک دامن و مطلع ساختن کفار، بر خصوصیات مسلمین، جایز نخواهد بود. بعد می گوید: تقیه دراسلام تجویز شده است برای حفظ نفس، آیا برای حفظ مال هم جایز هست؟
وی جواب می دهد : احتمال می رود که در آن صورت هم جایز باشد؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حرمة مال المسلم کحرمة دمه؛ مال مسلمان چون خون او محترم است».
باز آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «من قتل دون ماله فهو شهید؛ کسی که برای دفاع از مالش کشته می شود، درجه شهادت دارد».
و چون حاجت انسان به مال شدید است و لذا اگر آب را با پول زیاد یا جنسی معامله کنند، فرض وضو از انسان ساقط شده و وظیفه او به تیمم تبدیل می شود، تا این ضرر دامنگیر او نشود، پس چگونه برای حفظ مال تقیه جایز نباشد؟
بعد می گوید: مجاهد گفته است این حکم؛ یعنی جواز تقیه قبل از قوت دولت اسلامی بود تا مسلمانان که از نظر قدرت، ضعیف بودند، بتوانند خودشان را حفظ نمایند، اما بعد از قوت اسلام و توانایی مقابله با دشمنان جایز نخواهد بود.
فخر رازی در جواب مجاهد می گوید: از حسن روایت شده که تقیه تا به روز قیامت برای مؤمنان جایز خواهد بود و این قول احسن است، زیرا دفع ضرر از نفس به قدر امکان واجب می باشد و این مطلب را بیشتر واضح می سازد آنچه حمیدی روایت کرده است، در جمع بین صحیحین در مسند عایشه که مورد اتفاق بوده و شارح و قایه از حنفیه نیز در کتاب حج متذکر شده است و آن خبر این است که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به عایشه فرمود: اگر قوم تو قریب العهد به جاهلیت (و در روایت دیگر قریب العهد به کفر) نبودند و اگر ترس از انکار قلبی آنها نبود، امر می کردم خانه کعبه را خراب کنند، پس داخل خانه می کردم آنچه را که خارج قرار داده اند و خانه چسبیده به زمین بنا می نمودم و برای آن دو تا در قرار می دادم یکی شرقی و دیگری غربی تا مطابق آنچه که ابراهیم علیه السلام ساخته بود، می گردید.
بعد می گوید: وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با آن علوّشان و سموّ مکان و سطوع برهانی که دارد، از مردم و اعیان صحابه تقیه کند تا مبادا بر خلاف او نقشه ای بکشند و مانع اصلاح بنای کعبه شوند، پس چرا تقیه برای آحاد مسلمین جایز یا در مواردی واجب نباشد.(512)
نویسنده گمان نمی کند با بیان اعتراف آقای فخر رازی بر جواز یا حتی وجوب تقیه، آن هم در صورتی که خود او شیعیان را به خاطر همین مطلب مورد انتقاد قرار داده است، دیگر برای کسی اشکال و ایرادی باقی مانده باشد.
البته ممکن است بعضی تقیه را نتیجه جبن و ترس بدانند، ولی پس از کمی دقت متوجه خواهند شد که تقیه، عملی از روی ترس یا بزدلی نیست، بلکه بی گدار به آب نزدن و بی فکر حرکت نکردن و راه نیفتادن است .

شیعه و سنّت

از نظر شیعیان، سنّت به قول، فعل و تقریر معصوم اطلاق می شود، اعم از آنکه پیامبر باشد یا امام یا هیچکدام.
به این بیان که چون پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم معصوم است، پس گفتار و کردار و سکوت و امضای او به هیچ عنوان مخالف با دستورات خداوند متعال نبوده بلکه همه مطابق خواست و اراده و رضای خداوند است و چون چنین است، اطاعت از تمام حرکات و سکنات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بر ما واجب است، قرآن کریم نیزدر رابطه با همین مطلب است که می فرماید: « ... مَآ ءَاتَل-کُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَل-کُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ... »؛(513) «آنچه را رسول برای شما (از جانب خداوند می آورد) بپذیرید (و اجرا کنید) و از آنچه شما را از آن نهی می کند، اجتناب نمائید».
این آیه مبارکه به عموم خودش، هم شامل امور دنیایی می شود هم شامل امور آخرتی به این معنا که در اطاعت از اوامر و نواهی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرقی بین دین و دنیا وجود ندارد، شما ملزم هستید همانطوری که در امور دینی از او می آموزید، کارهای دنیای خودتان را نیز مطابق آنچه او به شما دستور می دهد قرار بدهید.
و اما دیگر معصومین که به نظر شیعیان، بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم سیزده نفر می باشند، یعنی دوازده امام علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام گر چه پیامبر نیستند یا حضرت زهرا علیها السلام حتی مقام امامت را هم ندارد، اما چون معصوم از گناه و مصون از خطا و اشتباه هستند، تمام کردار و گفتار و تقریر آنها نیز مطابق خواست و اراده خداوند بوده و بیانگر همان قانون و شرعی است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم از جانب خداوند آورده است و چون چنین است پس اطاعت از آنان نیز در تمامی ابعاد واجب و لازم است.
به عبارت دیگر: شیعیان هیچ گاه معتقد نبوده اند که در قبال سنت پیامبر، سنت دیگری هم وجود دارد و باید پیروی شود، بلکه معتقدند آنچه را که از حضرت زهراعلیها السلام و امامان علیهم السلام نقل شده است و به عنوان مدارک احکام مورد استفاده قرار می گیرد، سنّت خود آن حضرات نیست، بلکه همان سنت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم است که از طریق آن بزرگواران به مردم ابلاغ گردیده است؛ یعنی همانطوری که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مبلغ قانون و احکامی است که خداوند، توسط وحی برای آن حضرت نازل فرموده است، ائمه اطهار علیهم السلام نیز مبلغ آنچه از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به آنها رسیده هست، می باشند.
به همین جهت است که اگر در موردی از موارد، چیزی که از آنان نقل شده مطابقت با سنت رسول خدا نداشته باشد، طرد شده و همین عدم مطابقت با سنت، دلیل بر جعل و وضع منقول، توسط انسانهای فاسد و از خدا بی خبر تلقی می گردد.
چنانچه اگر سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از غیر طریق آن بزرگواران ثابت شود، باز شیعیان خود را ملزم می دانند تا به آن عمل نمایند و از ائمه اطهار علیهم السلام هم نقل نشده که فرموده باشند، فقط به آنچه که از طریق ما به شما می رسد عمل کنید، و چیزی که از طریق غیر ما به شما ابلاغ می گردد حتی اگر صحیح هم باشد مورد عمل قرار ندهید.
منتها شیعیان به خاطر دو جهت راه به دست آوردن سنت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم را منحصر به طریق حضرات امامان علیهم السلام می دانند.
1 - حدیث شریف ثقلین که قبلاً به بعضی از اسناد و مدارک آن اشاره شد و در آن حدیث، پیامبر مرجع بعد از خودش را به قرآن و عترت منحصر فرموده است.
2 - اهل بیت علیهم السلام تنها کسانی هستند که به تمام کلیات و جزئیات دین و سنت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم به طور کامل آگاهی دارند، زیرا آنان هر چه می گویند و هر دستوری که می دهند، همه متصل به رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم می باشد، برای آنکه امیرمؤمنان علی علیه السلام به تمام برنامه های دینی، اعم از آنچه در کتاب یا سنت هست، کاملاً آگاهی داشته و موافق و مخالف، مقر و معترفند که کسی داناتر از آن حضرت در میان امت اسلامی نبوده است، آن حضرت هم هرچه را که از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دیده یا شنیده بود، به امام بعد از خودش که امام حسن مجتبی علیه السلام باشد منتقل نمود و امام مجتبی هم به امام حسین علیه السلام و آن حضرت نیز به امام چهارم و به همین منوال هر امامی، آنچه از پیامبر در رابطه با دین و احکام آن از امام قبل شنیده بود به امام بعد منتقل می نمود و آنها ضمن اینکه اصل و اساس دین را می دانستند، آن را به طور صحیح و درست به مسلمانان هم ابلاغ می کردند.
پس اگر کسی قائل به عصمت امامان علیهم السلام هم نباشد، با آنچه ذکر شد متوجه خواهد گردید که احتمال خطا و اشتباه در رابطه با آن بزرگواران به حداقل می رسد و به همین سبب، پیروی از آنان واجب می شود، چه در غیر ایشان احتمال خطا و اشتباه به مراتب بیشتر از ایشان خواهد بود.
اینجا ذکر دو نکته لازم است:
1 - شیعیان در بررسی اسناد روایات دقت کامل نموده و به روایاتی که سند آن به یکی از معصومین علیهم السلام متصل نشود، یا یکی از روات سند مجهول الحال باشد، عمل نمی کنند و چنانچه روات خبر، موثق باشند، یعنی از کذب و جعل دور و در ادای آنچه شنیده اند امین باشند، عمل به آن خبر را لازم می دانند و در این رابطه کاری به مذهب فقهی یا کلامی راوی ندارند، راوی از اهل تسنن باشد یا اهل تشیّع، دوازده امامی باشد یا غیر آن، در قبول روایت او تأثیر نمی گذارد.
2 - شیعیان، نه تنها اسناد روایات را مورد بررسی و تحقیق قرار می دهند، بلکه در متون روایات و الفاظ آن نیز دقت کامل را مبذول می دارند و اگر متن روایتی با کتاب یا سنت سازش نداشته باشد، یا مطلبی در آن باشد که با ضوابط و قواعد و اصول مسلّم اسلام منافات داشته باشد، آن را نپذیرفته و به آن عمل نخواهند کرد. در لابلای روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام نیز روایاتی وجود دارد که ما را امر می کند تا به آنچه صدور آن مسلم و مراد از آن روشن است عمل نماییم.
اهل سنّت کیست ؟
از بحثهای گذشته به این نتیجه می رسیم که تنها عاملین به سنت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم شیعیان هستند، برای اینکه شیعیان در تمام ابعاد دینی، اعم از امور مربوط به معاش یا معاد یا مسایل و احکام فقهی از سیاسیات و عبادیات و احکام اقتصادی و نظامی و فرهنگی و همچنین مباحث اعتقادی به اهل بیت علیهم السلام مراجعه می کنند و آن بزرگواران نیز هرچه را از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم شنیده اند، بدون آنکه کوچکترین دخل و تصرفی در آن بنمایند برای مردم بازگو می کنند و آنچه از آنان در کتب و مجامیع روایی شیعه موجود است، استنباطات و نظرات شخصی و خصوصی آنها نیست، بلکه آن بزرگواران علیهم السلام مبین و مروج دین مبین از طریق قرآن و سنت سیّد مرسلین هستند.
شیعیان اصول عقاید را از ابوالحسن اشعری یا ماتریدی یا واصل بن عطا نمی گیرند، چون در بیان عقاید اسلامی، آنان هیچ گونه اصالت و محوریت ندارند، آرا و نظریات آنان نیز آرای شخصی خودشان حساب شده و واجب الاتباع نخواهد بود. از نظر زمانی هم با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فاصله داشته و هرگز آن حضرت را ندیده و از او چیزی نشنیده اند.
به نظر شیعیان، اصول عقاید که پایه و اساس دین می باشد باید از خود رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که صاحب و آورنده دین هست گرفته شود، نه از کسی که از لابلای بعضی ازمطالب، قواعدی را مطابق سلیقه شخصی خود استنباط و استخراج نموده و به دیگران ارائه می دهد.
وانگهی، وقتی اخذ دین و مبانی آن ازخود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ممکن است، نیازی به مراجعه به غیر آن حضرت وجود ندارد و در این رابطه اگر کسی به کتب حدیثی شیعیان مراجعه کند، متوجه خواهد شد که چقدر حدیث در ابواب مختلف اعتقادی، از مباحث خداشناسی و توحید گرفته تا دیگر اصول و عقاید دینی و فروعات آن مثل قضا و قدر، جبر و اختیار و غیر آن، وجود دارد.
همچنین تفسیر قرآن و مراد خداوند متعال را از آیات کریمه آن باید از شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به دست آورد، نه از کسانی که مطابق رأی و سلیقه شخصی خودشان قرآن را تفسیر می نمایند و لذا شیعیان ضمن آنکه تفسیر به رأی را باطل می دانند، ملتزمند که قرآن کریم را یا به کمک خود قرآن تفسیر نمایند یا آنکه از روایات وارده در رابطه با مباحث قرآنی استفاده نموده و نظر شخصی مفسر را به صرف آنکه مفسر است، مورد اعتنا قرار ندهند.
در فروعات فقهی و احکام دینی نیز شیعیان ملتزم هستند به آنچه که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در زمان حیات پربار خود بیان نموده، عمل کنند و اگر کسی بعد از آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم بیاید و حکمی را تشریع و ابداع کند، ارزشی برای آن قائل نشده و عمل به آن را نه تنها واجب نمی دانند، بلکه التزام به آن حکم را «حرام» نیز می دانند.
و این بدان جهت است که شیعیان معتقدند طبق نصوص قرآن کریم، تمام احکام دین به طور کامل در زمان پیامبر بر آن حضرت نازل شده و آن حضرت نیز به دیگران ابلاغ نموده است: « ... ا لْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ... »(514)؛ «امروز دین شما را برای شما کامل نمودم» (یعنی دیگر هیچ گونه کمبودی در آن دیده نمی شود).
وقتی دین کامل باشد، نیازی به کم کردن یا افزودن به آن نیست و اگر کسی از پیش خودش چیزی به دین بیفزاید یا از آن بکاهد، به هر عذر و بهانه و مصلحت تراشی که باشد، از نظر قرآن کریم محکوم است؛ زیرا خداوند متعال می فرماید:
- « ... مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأوْلَبِکَ هُمُ ا لْکَفِرُونَ ».(515)
- « ... مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَبِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ »(516).
- « ... مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَبِکَ هُمُ ا لْفَسِقُونَ »(517). «آنها که (مطابق ما انزل اللَّه) یعنی احکامی که خداوند نازل فرموده است، حکم نکنند، کافر، ظالم و فاسق خواهند بود». و اگر عدم حکم، مطابق حکم خدا موجب کفر و ظلم و فسق شود، حکم مخالف حکم خداوند به طریق اولی موجب کفر و ظلم و فسق خواهد بود.
- « ... مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُوْلَبِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ »(518)؛ «کسانی که از حدود (تعیین شده از جانب) خداوند، تجاوز نموده (و پا را فراتر می گذارند)، ظالم خواهند بود». و شکی نیست که یکی از مصادیق بارز این آیه مبارکه تشریع قانون و جعل حکم می باشد.
البته، باید دانست که استنباط و استخراج حکم از منابع آن که بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت، ربطی به باب جعل و تشریع ندارد، زیرا «تشریع» قانون و حکم درست کردن است و استنباط، عالم شدن به قانون و حکم می باشد.
خلاصه، آنچه را پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم واجب نموده، تا قیامت واجب و آنچه را حرام کرده، تا قیامت حرام است، مستحب او برای همیشه مستحب و مکروه او برای همیشه مکروه و مباح او الی یوم القیامة مباح خواهد بود؛ و اگر کسی چیزی را از پیش خود حرام نماید یا کاری را واجب اعلام کند و مستند به اصلی از اصول و قواعد مسلّمه نباشد، این کار او بدعت حساب شده و عمل به آن نیز حرام می باشد.
«بدعت»، یعنی نوآوری ممکن است در صنایع، تاکتیکهای نظامی، مباحث علمی یا کسب و تجارت و امثال آن مورد تصدیق و تحسین قرار بگیرد، اما اگر در مسائل و احکام مربوط به دین باشد، بی ارزش بوده و صاحب آن تقبیح شده و معذب به عذاب الهی خواهد گردید. پس بدعت در امور مربوط به دین نه تنها حسن و زیبا نیست، بلکه زشت و ناروا می باشد .