فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

مبانی عقیدتی شیعه

الف - شیعه و قرآن

شیعیان معتقدند که «قرآن» موجود در دست مسلمین، همان قرآنی است که از جانب خدای متعال برای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده ، و هیچ گونه کم و زیادی در آن صورت نگرفته است و این عقیده، عقیده شیعیان در طول اعصار و قرون بوده وبعد از این هم خواهد بود.
شیخ المحدثین مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات چنین می گوید: اعتقاد ما شیعیان در رابطه با قرآن این است که قرآن موجود، همان قرآن منزل بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بوده و هیچ چیز از آن کم نشده است و کسانی که به شیعیان نسبت داده اند که قرآن بیشتر از این است، دروغ گفته اند.
عین همین مطلب را دیگر بزرگان شیعه از قبیل مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی نیز در کتب خودشان متذکر شده اند. اینها علمای بزرگ شیعه هستند که در حدود هزار سال قبل، زندگی می کردند.
از علمای معاصر نیز مرحوم آیت اللَّه العظمی سید ابوالقاسم خوئی رحمه الله در مقدمه تفسیر «البیان» می نویسد: معروف بین مسلمین عدم وقوع تحریف در قرآن است و آنچه الآن در دست ما موجود است، تمام قرآنی است که بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده است.
بعد می نویسد: خیلی از بزرگان علمای شیعه نیز بر این مطلب تصریح کرده اند که از جمله آنها می توان رئیس المحدثین شیخ صدوق محمد بن بابویه را نام برد که عدم تحریف را از معتقدات شیعه می داند.
همچنین شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی قدس سره در اول تفسیر تبیان بر این مطلب تصریح نموده وقول به عدم تحریف را از استادش سیّد مرتضی علم الهدی قدس سره نیز نقل می نماید، وبه بهترین وجه و تمام ترین دلیل براین عقیده استدلال می کند.
مفسر شهیر و عالیمقام مرحوم طبرسی در مقدمه تفسیر مجمع البیان و شیخ الفقهاء مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء در بحث قرآن از کتاب کشف الغطاء نیز ثابت کرده اند که قرآن کریم تحریف نشده و دست نخورده باقی مانده است، و حتی در کشف الغطاء ادعای اجماع شده است بر عدم وقوع تحریف.
علامه جلیل مرحوم شهشهانی نیز در بحث قرآن از کتاب العروة الوثقی، قول به عدم تحریف را به جمهور مجتهدین نسبت داده است.
محدث بزرگوار ملّا محسن فیض کاشانی در دو کتاب وافی(486) و علم الیقین(487) و دانشمند بزرگ فقیه مجاهد مرحوم شیخ محمد جواد بلاغی در مقدمه تفسیر آلاء الرحمن نیز قول به عدم تحریف رااز معتقدات شیعه دانسته اند.
آیت اللَّه العظمی خوئی رحمه الله در آخر می گوید: خلاصه کلام آنکه مشهور بین علمای شیعه و محققین ایشان بلکه متسالم علیه بین همه آنان این است که قرآن، تحریف نشده و همان طور که بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده بود الآن موجود است.(488)
به نظر ما یکی از بهترین دلایل بر عدم وقوع تحریف در قرآن کریم، قرآنهای موجود در بلاد مسلمین است که هیچ گونه تفاوتی با هم نداشته و از جمیع جهات با هم مطابقت دارند. در اینجا خوب است داستانی را نقل کنیم:
یکی از بزرگان حوزه علمیه قم حکایت می کرد که در بعضی از سالها که به حج مشرف شده بود، در مکه یا مدینه بین او و یکی از علمای اهل تسنن بحثی واقع شد.
در ضمن آن مباحثه، عالم سنی گفت: شما شیعیان قرآنی دارید که غیر از قرآن منزل است، و مطالب موجود در آن قرآن، ربطی با مطالب قرآن موجود در دیگر بلاد اسلامی ندارد.
آن عالم بزرگوار شیعی می گوید: به او گفتم بهترین راه برای اثبات باطل یا حق بودن گفتار شما، این است که همین الآن با من به ایران بروید، مصارف رفت و برگشت شما هم به دوش من باشد، و به مجرد فرود آمدن در تهران، شما آزادید هر خانه ای را که بخواهید در بزنید، نه یک خانه بلکه تا آنجا که برای شما یقین حاصل شود و از صاحبان آن خانه ها بخواهید، قرآنهایی را که دارند برای شما بیاورند. اگر آن قرآنها با قرآنهای موجود در دیگر بلاد اسلامی تفاوت داشتند، شما در کلام و گفتارتان صادق و ذیحق هستید؛ و اما اگر مثل بقیه قرآنهای موجود در دیگر بلاد اسلامی بودند، آن وقت باید حرف خود را پس گرفته و دیگر این نسبت دروغ را به شیعیان ندهید.
بنابر آنچه گذشت، روایاتی که در کتب فریقین آمده، و ظاهر آنها وقوع تحریف در قرآن کریم است، یا باید به وجهی مناسب تأویل و توجیه شود و یا باید طرح شده و مورد قبول واقع نشود؛ زیرا همه مسلمانان اجماع و اتفاق نظر دارند بر این که با استناد به خبر واحد غیر مفید علم، نمی توان پذیرفت چیزی از قرآن کم، یا بر آن افزوده شده است .

ب - شیعه و بداء

یکی از امور اعتقادی که همیشه برادران اهل سنت، شیعیان را به خاطر آن مورد طعن و اشکال قرار می دهند، عقیده به «بداء» است. این اشکال و ایراد از نفهمیدن واقعیت این مسأله ناشی می شود .
ما برای آنکه اشکال رفع شود اول «بداء» را معنا نموده و بعد اعتقاد شیعیان را توضیح می دهیم تا معلوم شود که آیا اشکالی بر این عقیده وارد است یا خیر؟
«بداء» در لغت به معنای ظاهر شدن چیزی ، پس از آنکه مخفی بوده است می باشد و از لازمه این معنا مسلّماً مسبوقیت «جهل» است؛ زیرا چیزی که برای کسی بعد از خفا ظاهر می شود، از اول برای او معلوم نبوده است والّا ظهور صدق نخواهد کرد.
واضح و روشن است که نسبت دادن بداء به این معنا به خدای متعال صحیح نبوده بلکه مستلزم «کفر» نیز هست، برای آنکه علم خداوند عین ذات او بوده و هیچ وقت مسبوق به جهل نیست.
شیعیان نیز که به حکم عقل و پیروی از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خداوند را از تمام نقایص و معایب منزّه و مبرّا می دانند ، هیچ وقت چنین نسبتی را به آن ذات مقدس نداده و نخواهند داد.
آیا برای مسلمانی که عارف به کتاب و سنت است، امکان دارد که معتقد به چیزی شود که در قرآن و سنت بالصراحه نفی شده و از نظر عقلی هم محال می باشد.
پس معلوم می شود که شیعیان اگر می گویند، برای خداوند بداء حاصل شد، معنایش آن نیست که اهل تسنن فکر کرده اند، به تعبیر دیگر شیعیان از گفتن این جمله قصدشان ظاهر شدن امری برای خداوند پس از مخفی بودن آن نیست؛ زیرا چیزی در عالم برای خداوند مخفی نیست تا بعد ظاهر شود.
بلکه شیعیان از کلمه بداء آنجا که به خداوند نسبت داده شود، غیر از معنای حقیقی آن را که اهل لغت ذکر کرده اند، اراده می نمایند و آن معنای مجازی کلمه است که عبارت است از: ظاهر کردن امری پس از آنکه برای دیگران مخفی بوده است که اصطلاحاً به آن اظهار بعد از اخفا گفته می شود، به این بیان که خداوند متعال، گاهی چیزی را به خاطر مصلحتی، از بندگان مخفی نگاه می دارد، در حالی که برای خود او هرگز مخفی نبوده و روشن است، ولی بعد به خاطر حکمت و مصلحتی آن مخفی شده را ظاهر می سازد.
مثلاً: وقتی انسانی مریض می شود و مرض وی شدت پیدا می کند، و به حدّی می رسد که حتی اطبا نیز از معالجه آن عاجز می شوند، هم خود انسان مریض و هم پزشکان معالج از معالجه ناامید شده و تصور بلکه حتی یقین می نمایند که این مرض کشنده است و مریض را امکان ادامه زندگی نیست؛ چون از نظر ظاهر و معاینات و چاره اندیشی پزشکی کار تمام شده است، ولی برخلاف انتظار خود مریض و اطرافیان و پزشکان معالج، مریض یک مرتبه رو به بهبودی رفته و حالش خوب می شود.
اینجاست که شیعیان این کلمه را به کار برده و می گویند برای خداوند «بداء» حاصل شد، یعنی صحت و سلامتی که مریض از آن دست شسته بود و مرگی را که در انتظارش نشسته بود و آن را حتمی می دانست، برای او حتمی نبود، او این چنین می پنداشت، زیرا قضیّه برایش مجهول بود، ولی خداوند متعال با شفا دادن او برایش فهمانید که آنچنان که او فکر می کرد نبوده و بلکه درست بر خلاف فکر او بوده است.
شبیه این مثل، زیاد است، مثلاً کشوری که از هر طرف مورد هجوم قرار گرفته و ضربات مهلک و کشنده دشمن را از هر طرف مشاهده و تحمل می کند، نیروی بدنی و روحی ارتشش رو به کم شدن است و اسلحه و مهمات کافی ندارد، از نظر هر عاقلی شکست خورده و مغلوب محسوب می شود، اما یکمرتبه می بینیم که مسایل و برنامه هایی اتفاق می افتد و درست برعکس آن چیزی که کارشناسان نظامی و سیاسی پیش بینی کرده بودند، واقع می شود.
باز اینجاست که می گوییم خداوند برای مردم ظاهر ساخت چیزی را که نمی دانستند؛ آنان پیروزی را باور نداشتند ولی خداوند این امری را که برای آنها مجهول بود، آشکار و معلوم نمود.
برای اینکه اعتقاد به بداء کاملاً روشن شده و اشکالات آن رفع گردد ، لازم است مقدماتی نگاشته و بعد نتیجه گیری شود:
1 - شیعیان معتقدند که خداوند متعال به تمام حوادث از گذشته و حال و آینده عالم است و هیچ چیز از کلیات و جزئیات از او مخفی نیست و طبق نص قرآن کریم « إِنَّ اللَّهَ لَایَخْفَی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَآءِ »(489)؛ «به درستی که بر خداوند هیچ چیز (از آنچه) در زمین و آسمان هست مخفی نیست» او بر همه چیز از جزئی و کلی دانا هست.
از علی علیه السلام نیز روایت شده که فرمود: «کل سرّ عندک علانیة و کل غیب عندک شهادة(490)؛ خدایا! هر پنهانی نزد تو آشکار و هر غایبی نزد تو حاضر است».
آن حضرت همچنین در رابطه با علم خداوند به جزئیات، فرمود: «یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات و معاصی العباد فی الخلوات و اختلاف النینان فی البحار الغامرات و تلاطم الماء بالریاح العاصفات(491)؛ خداوند به آواز و ناله چرندگان در بیابانها و گناهان بندگان در خلوتها و آمد و شد ماهیان در دریاهای بزرگ و به هم خوردن آبهای دریاها توسط بادهای سخت، آگاه است».
2 - برای استعمال لفظ در معنا دو صورت متصور است؛ یکی استعمال لفظ در معنای حقیقی، مثل استعمال لفظ «شیر» در حیوان درنده و گوشتخوار و دیگری استعمال لفظ در معنای مجازی، مثل استعمال لفظ شیر در فردی که شجاعت دارد. این گونه استعمالات در لسان عرب و حتی در دیگر لسانها نیز شایع است، در قرآن کریم نیز از این گونه استعمالات، زیاد دیده می شود مثل « ... بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ... »؛(492) «بلکه دستهای خداوند باز است»، در حالی که خداوند دستی مثل دست ما ندارد، برای اینکه دست داشتن از لوازم جسم است و خداوند جسم نیست تا دست داشته باشد، ولی با حمل این کلمه برمعنای مجازی آن مشکل حل می شود، به این بیان که بگوییم مراد از دست، «تسلط» و احاطه کامل او بر همه عالم است، به طوری که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانع او از انجام خواست و اراده اش شود.
3 - یهودیان معتقدند که خداوند همه کارها را انجام داده و دیگر کاری به کار این عالم ندارد؛ و به تعبیر دیگر همه مقدرات عالم را از پیش تعیین نموده و امور جهان هم طبق همان مقدرات معین شده، یکی پس از دیگری وجود و تحقّق پیدا می کند.
قرآن کریم ابتدا عقیده یهود را چنین بازگو می کند: « ... وَقَالَتِ ا لْیَهُودُ یَدُاللَّهِ مَغْلُولَةٌ ...»؛(493) «و یهود گفتند که دستهای خداوند (با زنجیر) بسته است (و کاری نمی تواند بکند، برای اینکه همه کارها را از قبل انجام داده است)».
آن وقت برای ردّ این مدعا می فرماید: « ... غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَآءُ ... »(494)؛ «دستهایشان بسته باد و به خاطر این عقیده غلط و گفتار نادرست از رحمت (الهی) دور شدند و مورد لعن و نفرین قرار گرفتند، بلکه دستهای خداوند باز بوده و هر طور که بخواهد و اراده کند، بذل و بخشش می نماید».
و در جای دیگر می فرماید: « ... کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ »؛(495) «خداوند هر روز در شأن و کاری است (می میراند و زنده می کند، روزی می دهد، فقیر می کند، غنی می سازد، مریض می کند و شفا می بخشد و...)».
4 - همان طوری که در تشریعیات و امور دینیّه نسخ داریم و معنای آن این است که خداوند حکمی را که جعل کرده بود و مکلفین فکر می کردند، این حکم تا قیامت ادامه دارد، امّا خداوند پس از مدتی آن را نسخ نموده و حکم دیگری به جای آن جعل می کند؛ مثلاً: حرام را جایز و مستحب را واجب می گرداند.
در تکوینات نیز نسخ داریم به این معنا که خداوند، بعضی از مقدرات را تغییر داده و به جای آن مقدراتی دیگر را جایگزین می کند و لذا گفته شده که «بداء» در تکوینیّات، مثل «نسخ» در تشریعیات است. آیا نسخ در تشریعیات مستلزم جهل خداوند است؟ هرگز! همین طور در تکوینیات هم اگر نسخی واقع شود که اصطلاحاً شیعیان بر آن لفظ «بداء» را اطلاق می کنند، این مطلب هم مستلزم جهل خداوند نخواهد شد.
قرآن کریم در رابطه با وقوع نسخ در تکوینیات می فرماید: « یَمْحُواْ اللَّهُ مَایَشَآءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَبِ »(496)؛ «خداوند هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد اثبات می کند و امّ الکتاب [لوح محفوظ] در نزد اوست (چیزی در این راستا مانع او نخواهد شد؛ زیرا او فعّال مایشاء است)».
5 - آیات و روایات متعددی در قرآن و سنت وجود دارد که مستفاد از آنها، تغییر سرنوشت انسان به سبب اعمال خوب یا بد است، البته معنای این مطلب آن نیست که خداوند متعال هیچ گونه دخالتی نداشته باشد، یا اینکه بی اطلاع باشد، بلکه آثار وضعی اعمال، همه مخلوق خداوند بوده و او دانا هست که چه کسی چه عملی را انجام می دهد و به چه نتیجه ای خواهد رسید، ولی همان طوری که در بحث عدل گذشت، علم خداوند، موجب نمی شود که انسان در اعمال خود مجبور باشد. با توجه به نکته ای که اشاره شد، آیات و روایات زیر را به عنوان نمونه و شاهد بر مدّعا متذکّر می شویم:
- « ... إِنَّ اللَّهَ لَایُغَیِّرُ مَابِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ ... »(497)؛ «خداوند سرنوشت هیچ طایفه ای را تغییر نمی دهد، مگر آنکه آنان خودشان در صدد تغییر سرنوشت خود برآیند»؛ (به این معنی که در اعمال و کردار خود تجدید نظر کنند، آن وقت به نتیجه دلخواه خواهند رسید).
- « وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ا لْقُرَی ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ »(498)؛ «اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان می آوردند و تقوای الهی را پیشه می کردند، ما برکات و رحمت را از آسمان و زمین شامل حال آنها می کردیم، اما (آنان حق را) تکذیب نمودند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم» .
امّا روایات، سیوطی در تفسیر الدرالمنثور از علی علیه السلام روایت می کند که آن حضرت از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم معنای آیه « یَمْحُواْ اللَّهُ مَایَشَآءُ وَیُثْبِتُ ... » را سؤال کرد.
حضرت فرمود: «لاقرن عینیک بتفسیرها و لاقرّن عین امتی بعدی بتفسیرها، الصدقة علی وجهها و برّالوالدین و اصطناع المعروف، یحول الشقاء سعادة و یزید فی العمر و یقی مصارع السوء(499)؛ یا علی! چشم تو را و چشم امتم را بعد از خودم با تفسیر این آیه روشن می کنم. مراد از این آیه، این است که صدقه ای که برای رضای خداوند باشد و احسان به پدر و مادر و انجام اعمال صالحه، شقاوت را تبدیل به سعادت نموده و موجب زیادی عمر و حفظ انسان از مرگهای بد می باشد».
حاکم در مستدرک به سندش از ثوبان نقل می کند که: «قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم: لایرد القدر الاّ الدعاء و لا یزید فی العمر الا البر وان الرجل لیحرم الرزق بالذنب یصیبه(500)؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: قدر را رد نمی کند مگر دعا و عمر را زیاد نمی کند مگر احسان و انسان گاهی از رزق محروم می شود به خاطر گناهی که مرتکب شده است».
باز ایشان از ابن عمر نقل می کند که: «قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم: الدعا ینفع ممّا نزل و ممّا لم ینزل، فعلیکم عباد اللَّه بالدعا(501)؛ پیامبر فرمود : دعا نفع می دهد برای رفع بلاهایی که نازل شده و برای رفع بلاهایی که هنوز نازل نشده است، پس ای بندگان خدا! بر شما باد که دعا کنید».
توضیح آنکه روایات در این زمینه، در کتب عامه و خاصه، بیش از حدّ احصا می باشد و ما فقط از باب نمونه به این چند روایت اکتفا کردیم.
6 - علم خداوند متعال به علم ذاتی و علم فعلی تقسیم می شود؛ علم ذاتی عین ذات مقدس او بوده و به هیچ عنوان تغییر و تبدل در آن راه ندارد، اما علم فعلی خداوند، عبارت است از: لوح محو و اثبات که مظهر علم او در مقام فعل است.
پس وقتی گفته می شود «بداء» در علم خداوند حاصل شد، مراد حصول بداء در این مظهر است و به تعبیر واضح و روشن تر، علم خداوند دارای مراتب مختلف بوده و جایگاههای آن مراتب، متعدد است.
مرتبه اقوا و اول آن مراتب، «علم ذاتی» خداوند است که منزّه از تغییر و تغیرات می باشد و آن علم محیط به همه اشیا بوده همه چیز در آن حضور دارد و هیچ چیز از آن مخفی نیست.
مرتبه دوم علم خداوند، «علم فعلی» او به اشیاست که دارای مراتب و مظاهری مثل لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و نفوس ملائکه و انبیا می باشد، و اگر در این قسم از علم تغییری اتفاق بیفتد، موجب تغییر در ذات خداوند نخواهد بود، بلکه در مظاهر علم تغییر رخ خواهد داد، خصوصاً لوح محو و اثبات که در آن مثلاً مقدر شده، فلان شخص از سعادتمندان باشد، اما او مرتکب عمل زشتی می شود، گناه وی موجب تغییر در آن لوح شده و مقدر می گردد که آن شخص جزء اشقیا باشد. آیه مبارکه « یَمْحُواْ اللَّهُ ... » نیز اشاره به همین مرتبه از علم خداوند دارد.
بنابراین، تغییر در تقدیر ملازمه با وقوع تغییر در علم ذاتی خداوند را ندارد، بلکه مستلزم تغییر در مظاهری است که به آن اشاره شد .
7 - قبلاً در بحث عدل گذشت که خداوند متعال دو قسم قضا و قدر دارد؛ یکی قضا و قدر حتمی و غیرقابل تغییر و دیگری قضا و قدر غیرحتمی و قابل تغییر که اصطلاحاً به آن «قضای معلق» نیز گفته می شود. در قسم اول «بداء» به هیچ عنوان راه ندارد و آنچه مقدر شده، صددرصد واقع خواهد شد، اما قسم دوم چون معلق و مشروط می باشد، قابل تغییر است؛ زیرا از اول معلق و مشروط به شرط شده است، اگر آن شرط محقق شود، مشروط نیز محقق خواهد شد و اگر شرط منتفی باشد، مشروط نیز منتفی خواهد بود.
مثلاً: خدای متعال مقدر نموده است که مردی به نام «زید»، دانشمند و عالم بزرگی شود، اما این قضا، مشروط است به اینکه او درس بخواند و زحمت بکشد، موانع را از سر راه خود برداشته و از گناهانی که موجب سلب توفیق می شوند، اجتناب نماید، اگر این شروط را رعایت کرد، به آنچه مقدر شده می رسد و اگر رعایت نکرد مسلماً به آنچه برای او مقدر شده بود نخواهد رسید.
از مقدمات فوق نتیجه می گیریم که انسان مجبور نیست از اول تا آخر عمر یک مسیر را پیموده و به هیچ عنوان نتواند آن را تغییر بدهد، بلکه خداوند او را آزاد آفریده و آزاد گذاشته که بتواند سرنوشت خود را تغییر بدهد . و خداوند طبق آیه مبارکه « إِنَّ اللَّهَ لَایُغَیِّرُ مَابِقَوْمٍ ... » که در بعضی از مقدمات ذکر شد، سرنوشت بنده را تغییر نخواهد داد، مگر اینکه خود او چنین بخواهد، پس انسان آزاد است و می تواند با انجام اعمال صالحه به سعادت دنیا و آخرت رسیده و با ارتکاب مفاسد و زشتی ها موجب سرنگونی خودش، در چاه هلاکت و بدبختی شود.
به این بیان که خداوند متعال، سرنوشت بندگان را به طور حتمی و غیرقابل تغییر رقم نزده تا هیچ کس هیچ کاری برای آینده خود نتواند انجام بدهد، بلکه قضا و قدر اولی که برای بنده در نظر گرفته شده، بر او قابل تطبیق است، مادامی که درصدد تغییر حالش برنیاید و زمانی که او در خودش تغییر به وجود آورد، خدای متعال هم آن مقدر را که برای اعمال اولیه اش بود، مطابق اعمال ثانویه او تغییر می دهد. اما جمیع این مقدرات و قضاها، سابق ولاحق آن، قضاو قدر الهی خواهد بود. بنابر این اگر به شیعیان اعتقاد به بداء نسبت داده می شود، بداء به معنایی است که شرح داده شد .
از مطالب گذشته، معلوم گردید که آنچه در رابطه با عقیده شیعیان نسبت به بداء ذکر شد، خالی از اشکال بوده و بلکه بر هر مسلمانی واجب است که به آن معتقد باشد؛ زیرا مسلّم است که اگر دعا، استغفار، تضرع، صدقه، احسان و نیکوکاری، انسان رابه سوی سعادت نبرده و از شقاوت نجات ندهد، یا اگر اعمال فاسده و زشت، موجب بدبختی آدمی نشود، دیگر چه اثری بر آنها مترتب خواهد شد، آیا امر خداوند به محاسن و نهی او از مفاسد لغو و بیهوده نخواهد بود؟
اینجاست که مشخص می شود، اشکالات برادران اهل سنت ما، ناشی از در نظر گرفتن معنای لغوی بداء است، نه معنای مجازی آن که مورد نظر شیعیان می باشد. البته این توضیح ضرورت دارد که علمای اهل سنت زحمت تحقیق و مطالعه کتب شیعه را به خود نداده اند تا متوجه واقعیت شوند، بنابر این اشکالات آنان از عدم اطلاع شان ناشی می شود. اینک از باب نمونه چند تا از آ ن اشکالها را ذیلاً می نگاریم.
فخر رازی در ذیل آیه « یَمْحُواْ اللَّهُ مَایَشَآءُ وَیُثْبِتُ ... » می گوید: رافضه، بداء را نسبت به خدای متعال جایز می دانند و بداء عبارت است از اینکه چیزی را معتقد شود و بعد خلاف آن برایش آشکار گردد.
سپس می گوید بدانکه این عقیده باطل است؛ زیرا علم خداوند از لوازم ذات او بوده و چیزی که چنین باشد، تغییر وتبدل در آن محال است.(502)
می بینید، این مرد عالم و دانشمند چه قدر سطحی به مسأله فکر می کند، او با اینکه «متکلم» و با علم کلام آشناست، اما در مسأله «بداء» اصلاً کتب کلامی شیعه را مطالعه نکرده و به علمای معاصرش از شیعیان مراجعه ننموده است، فقط معنای لغوی بداء را در نظر گرفته و حکم به بطلان عقیده شیعیان کرده است.
شما را به خدا! آیا ممکن است، کسی که علم خداوند را از «لوازم ذات» او می داند متوجه شود که تغییر و تبدل در علم خداوند محال است، اما کسی که علم خداوند را «عین ذات» او می داند، متوجه این نکته نشده و قائل به وقوع تغییر و تبدل در آن گردد؟
مگر ممکن است شیعه ای که صفات خداوند را عین ذات او می داند، نه زاید بر ذات و تغییر در صفات را موجب تغییر در ذات می داند، معتقد به مطلبی شود که با اصل عقیده او در توحید ذاتی و صفاتی سازگاری نداشته، بلکه با آن متناقض است؟
آقای موسی جاراللَّه مؤلف کتاب «الوشیعة» می گوید: «در مذهب اسلام عقیده ای صرفاً یهودی پیدا شده است و آن عقیده بداء برای خداوند است. پس وقتی امامی چیزی می گوید، یا خبر از ظهور قدرت خود در آینده می دهد، بعد آنچه گفته بود واقع نشده یا خلاف آن واقع می شود، به پیروان خود می گوید: برای خداوند در این امر، بداء حاصل شده و غیر از آنچه وعده فرموده بود، ظاهر ساخت».(503)
این شخص هم بدون تحقق و مطالعه و آگاهی کافی و لازم از حقیقت بداء سخن می گوید، زیرا:
اولاً : لفظ بداء را به همان معنای حقیقی آن که ظهور بعد ازخفاء باشد حمل می کند؛
ثانیاً: ریشه و منشأ پیدایش این عقیده را یهود می داند تا ضمن ردّ آن، با تلویح و کنایه، بفهماند که مکتب تشیع از یهود ریشه و سرچشمه گرفته شده است؛
ثالثاً: گویا این آقا اصلاً قرآن نخوانده ، و حتی به آوای دلنشین آن هم گوش نداده بوده و یا اینکه خوانده و شنیده، ولی یکی از مصادیق این آیه مبارکه بوده است که: « أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ ا لْقُرْءَانَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ »(504)؛ «آیا آنها تدبّر در قرآن (و معانی آن) نمی کنند یا اینکه بر دلهای آنان قفل زده شده است». تا حقایق و واقعیات را متوجه نشوند.
آخر چطور این عقیده می تواند عقیده صرفاً یهودی باشد، در حالی که درست در نقطه مقابل عقیده یهود قرار دارد.
قرآن می گوید: عقیده یهود بسته بودن دست خداوند، یعنی بیکار بودن اوست؛ به عقیده یهودیان، خداوند دیگر کاری به کار این عالم ندارد تا چیزی برای او ظاهر شود و در اثر این ظهور، اموری را تغییر دهد.
اما شیعیان می گویند: خداوند «فعال مایشاء» است و هر روز مشغول کاری جدید است، به طوری که کاری او را از کاری باز نمی دارد و این معنای بداء، به اصطلاح شیعیان می باشد که گفتیم حمل لفظ است بر معنای مجازی آن، یعنی اظهار بعد از اخفا.
بسیار جای تعجب است که اهل تسنن مثل شیعیان به بداء معتقدند و خود خبر ندارند، منتها اسم آن عقیده را بداء نگذاشته اند، ولی از نظر لُب و نتیجه همان است که ما به آن معتقد هستیم.
مثلاً: فخررازی در تفسیر آیه « یَمْحُواْ اللَّهُ مَایَشَآءُ وَیُثْبِتُ ... » وجوهی را ذکر می کند، از جمله می گوید: وجه هشتم آنکه محو و اثبات در ارزاق، محن و مصایبی تصور می شود که خدای متعال آنها را در کتاب، ثبت و درج نموده و بعد در اثر دعا و صدقه زایل می کند، و در این وجه ، تحریک و تشویق در انقطاع به سوی خداوند است.
وجه دهم آنکه: نابود می کند هرچه را بخواهد و اثبات می کند هرچه را بخواهد از حکم و قضایی که قبلاً آن را مقدر کرده بود ، و هیچ کس را به باطن و حقیقت کارش آگاه نمی گرداند. پس او به تنهایی حکم می راند هر طوری که بخواهد، و او مستقل است در ایجاد و اعدام و زنده نمودن و میراندن و فقیر ساختن و ثروت بخشیدن، طوری که احدی از خلق را آگاهی نیست از حقیقت و باطن آن.
بعد می گوید: اگر کسی اشکال کند که مگر شما معتقد نیستید که قلم تقدیر، هرچه را که لازم بوده، مقدر نموده و دیگر چیزی باقی نمانده است تا مقدر شود؟ و این عقیده با تفسیری که شما از محو و اثبات کردید با هم قابل جمع نیست.
فخر رازی جواب می دهد که خود محو و اثبات، از چیزهایی است که قلم تقدیر برآن کشیده شده است؛ یعنی خداوند مقدر کرده که هر وقت هرچه را بخواهد، تغییر بدهد.
پس محو نمی کند مگر آنچه را که سابقاً می دانسته است که محو خواهد کرد و اثبات نمی کند مگر چیزی را که قضای او به اثبات آن تعلق گرفته باشد.(505)
آنچه شنیدید همان چیزی است که شیعیان به نام «بداء» می نامند و به آن معتقد هستند، اما این آقا بدون دقت و توجه در مراد شیعیان آنها را رافضی خوانده و از نظر عقیده فاسد می داند.
برای تکمیل بحث و اینکه معلوم شود، عقیده شیعیان در طول اعصار و قرون نسبت به بداء همان چیزی است که گفته شد، نظریه شیخ صدوق قدس سره را که در حدود هزار سال و اندی پیش از این، زندگی می کرده است از کتاب «عقاید» صدوق نقل می نماییم.
وی در باب اعتقاد به «بداء» می گوید: «یهود معتقد است که خدای متعال از کارها فارغ شده و دیگر کاری به کار این عالم ندارد».
اما ما شیعیان می گوییم : خدای متعال نه تنها بیکار و فارغ از امور نشده است، بلکه آن ذات مقدس طبق نص قرآن کریم « ... کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ »(506)؛ «او هر روز در شأن وکاری است». (به طوری که کاری او را از کاری باز نمی دارد، زنده می کند، می میراند، خلق می کند، روزی می دهد و هر چه بخواهد انجام می دهد). و طبق نص قرآن کریم می گوییم: « یَمْحُواْ اللَّهُ مَایَشَآءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَبِ »(507)؛ «خداوند هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد اثبات می کند و ام الکتاب [ لوح محفوظ] نزد اوست».(508)
سؤال : آیا بر اعتقاد به «بداء» اثر و فایده ای مترتب است؟
جواب : یکی از آثار مهم این عقیده پیدا شدن «امید» در دلهای مؤمنان است، گناهکاران در اثر این امید است که از گناه «توبه» می کنند و انسان تحت ستم به خاطر این امید به بهتر شدن آینده است، که با ظالم می جنگد و شخص مریض برای اینکه امید دارد شفا پیدا کند، به معالجه خود می پردازد.
در حالی که «انکار بداء» و التزام به اینکه قلم تقدیر، همه چیز را قبلاً مقرر کرده و تغییر در آنها به هیچ عنوان وارد نخواهد شد، موجب «یأس» و ناامیدی گردیده، سبب می شود که فاسق به فسق و طاغی به طغیان ادامه داده و بگویند وقتی خداوند این چنین مقدر کرده است پس ما چطوری و به کدام طریق، اعمال بد خودمان را مبدل به اعمال نیک بگردانیم.