فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

اسامی ائمّه:

طبق عقیده شیعیان اثنا عشری امامان بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم عبارتند از :
1 - علی بن ابی طالب علیه السلام که در روز جمعه، سیزدهم رجب بعد از سی سال از ولادت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم از مادری به نام فاطمه بنت اسد و در خانه کعبه به دنیا آمد .
آن حضرت نخستین هاشمی است که از پدر و مادر هاشمی متولد شده است و در سحرگاه جمعه، نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجرت، در محراب مسجد کوفه و در حال خواندن نماز صبح، توسط شقی ترین امت، یعنی «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» مضروب گردید و چون ثلثی از شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان گذشت، روحش به رفیق اعلی پرواز و به درجه رفیعه شهادت رسید.
مدت عمر آن حضرت 63 سال و دوران امامتش سی سال بوده و قبر شریف آن حضرت در نجف اشرف، یکی از شهرهای عراق است .
فضایل و مناقب آن حضرت بیشتر از آن است که احصا و شمارش شود، عده کثیری از علمای فریقین در رابطه با فضایل و مناقب آن بزرگوار کتاب نوشته اند و مختصری نیز در همین کتاب گذشت .
2 - حسن بن علی ملقب به «مجتبی علیه السلام» و سبط اکبر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم که در روز سه شنبه 15 رمضان المبارک سال دوم یا سوم هجری از مادری مطهر و معصومه چون حضرت فاطمه زهرا علیها السلام دیده به جهان گشود و در سال 49 هجری در شب 28 صفر توسط جعده همسرش و به تحریک معاویة بن ابی سفیان به وسیله سمّ به شهادت رسید.
مدت عمر آن حضرت 47 سال و دوران امامتش ده سال می باشد، مدفن شریف آن بزرگوار در قبرستان بقیع، واقع در مدینه است.
آن بزرگوار، عابدترین، عالم ترین، سخی ترین و حلیم ترین شخص عصر خود و شبیه ترین بنی هاشم نسبت به رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بود.
3 - حسین بن علی علیه السلام ملقب به «سیّدالشهداء» و سبط دوم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم که در روز پنجشنبه سوم شعبان سال سوم یا چهارم هجری از مادرش حضرت فاطمه زهرا علیها السلام متولد شده و در سال 61 هجری در روز شنبه دهم محرم به دست عمال یزید بن معاویه، در سر زمین کربلا به شهادت رسید.
عمر شریف آن حضرت در موقع شهادت، 57 سال و دوران امامتش یازده سال بوده است و قبر شریفش در سرزمین عراق، شهر کربلا، زیارتگاه عاشقان و محبان خاندان رسالت است.
علم آن حضرت بیشتر از آن است که در مقیاسی سنجیده شود، در عبادت بسیار کوشا و جدی بود، به طوری که در هر شب، هزار رکعت نماز به جا می آورد.
در شجاعت آن بزرگوار همین بس که برای حفظ و ابقای دین، دست از همه چیز خود شست و خود و فرزندان و برادران و بنی اعمام و اصحابش تا آخرین لحظه حیات، دست از هدفی که داشتند بر نداشتند.
آنچه از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در رابطه با او و برادر بزرگوارش، امام مجتبی رسیده است، فضیلت و بزرگواری آن «دو سید جوانان اهل بهشت» را به اثبات می رساند.
4 - علی بن الحسین علیه السلام ملقب به «زین العابدین»، که در تاریخ ولادت آن جناب اختلاف بسیار است و شاید مشهور روز نیمه جمادی الثانی سال 38 هجری باشد، بعضی هم پنجم شعبان همان سال یا سال 36 هجری نوشته اند و اقوال دیگری هم وجود دارد. مادر آن بزرگوار «شهربانو» دختر یزدجرد می باشد.
این امام همام در روز شنبه 25 محرم سال 95 هجری(444) به دستور هشام بن عبدالملک، خلیفه اموی و به وسیله سمّ به شهادت رسید .
مدت عمر آن حضرت 57 سال و دوران امامتش 35 سال و مدفن شریفش در بقیع می باشد .
آن حضرت، در عبادت، علم، تقوا و رسیدگی به محرومان بی نظیر بود، و در حلم و بردباری شبیه آبای گرامی خویش بوده و با دشمنانش زیاد مدارا می کرد، گاهی نیز با برخورد حکیمانه و عالمانه خود، موجب هدایت آنان می شد.
5 - محمد بن علی علیه السلام مشهور به «باقر» که در روز دوشنبه سوم صفر(445) سال 57 هجری در مدینه منوره به دنیا آمد .
آن حضرت نخستین علوی و فاطمی است که از پدر و مادر علوی و فاطمی به دنیا آمده است؛ زیرا ما در محترمه ایشان «فاطمه» دختر امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد و در روز دوشنبه هفتم ذیحجه سال 114 هجری، توسط ابراهیم بن ولید بن عبد الملک بن مروان اموی به درجه شهادت رسید.
مدت عمر آن حضرت 57 سال و دوران امامتش نوزده سال و قبر شریفش در قبرستان بقیع می باشد.
علم آن بزرگوار کثیر و حلم او واسع بود، در سخاوت و عبادت و تواضع و اخلاق حسنه نظیر نداشت و در کثرت علم او همین بس که طبق حدیث مروی از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم آن حضرت «باقر» است؛ زیرا علوم را می شکافد و معضلات آن را بیان می کند.
6 - جعفر بن محمدعلیه السلام ملقب به «صادق» که در روز دوشنبه هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری(446) و در سالروز ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از فاطمه ملقب به «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر به دنیا آمد. و در روز 25 شوال سال 147 هجری به امر منصور خلیفه عباسی مسموماً به شهادت رسید.
مدت عمر شریف آن حضرت 65 سال و دوران امامتش 34 سال و قبر شریفش در مدینه و در قبرستان بقیع می باشد.
علم، فضل، کمال، حکمت، فقه، زهد، ورع، تقوا و اخلاق حسنه آن حضرت بر احدی پوشیده نیست و قبلاً در بحث تشیّع چیست، گفتار مالک و ابو حنیفه را در رابطه با علم آن حضرت نقل نمودیم.
7 - موسی بن جعفرعلیه السلام ملقب به «کاظم» که در روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 هجری از مادرش «حمیده مصفات» در مدینه متولد شده و در روز 25 رجب سال 183 هجری بعد از آنکه مدت چهارده سال در بغداد و در زندانهای هارون الرشید خلیفه عباسی اسیر و زندانی بود و انواع شکنجه های روحی و جسمی را متحمل شد، به دستور آن خلیفه سفاک و به وسیله زهر به درجه رفیعه شهادت نایل آمد.
مدت عمر آن حضرت 55 سال و دوران امامتش 35 سال و قبر شریفش در کاظمین یکی از شهرهای عراق می باشد.
آن حضرت نیز چون آبای گرامی اش درعلم، فضل، تقوا، دیانت، جود و سخاوت، زبانزد خاص و عام بوده و کتب فضایل و مناقب از ذکر اخلاق حسنه و فضایل و کمالات آن بزرگوار مشحون است.
8 - علی بن موسی علیه السلام ملقب به «رضا» که در روز جمعه یازدهم ذیقعده سال 148 هجری از مادرش «نجمه خاتون» متولد شده و در روز آخر صفر سال 203 هجری در شهر طوس خراسان و به دستور مأمون الرشید خلیفه عباسی به وسیله زهری که در انگور مخلوط شده بود به درجه شهادت رسید.
مدت عمر آن حضرت 55 سال و مدت امامتش بیست سال و مدفن شریف آن بزرگوار در مشهد مقدس از شهرهای استان خراسان در کشور جمهوری اسلامی ایران می باشد.
علم، زهد، تقوا، فضل و کرامت آن حضرت، چیزی نیست که بر کسی مخفی بماند.
لازم به ذکر است که ابن اثیر در کامل و طبری در تاریخ الخلفاء می گویند که مرگ آن بزرگوار ناگهانی و در اثر خوردن انگور زیاد بوده است. ولی مسلماً این قضیه پایه و اساسی ندارد، چون اولاً: همه می دانند که خوردن انگور ولو بیش از حد باشد، مرگ ناگهانی نمی آورد؛ ثانیاً: خود آن حضرت در علم طب، ید طولایی داشته و ضررهای پرخوری را می دانسته است؛ ثالثاً: تصوّر این مطلب با اخلاق کریمه آن حضرت سازگاری ندارد.
9 - محمد بن علی علیه السلام ملقب به «تقی و جواد» که در روز دهم ماه رجب سال 195 هجری در مدینه منوره از مادری زاهده به نام «سبیکه» متولد و در آخر ذیقعده سال 220 هجری در بغداد و توسط معتصم عباسی به شهادت رسید.
عمر شریف آن بزرگوار در موقع شهادت 25 سال و مدت امامتش هفده سال و قبر شریفش در کاظمین از شهرهای عراق می باشد.
آن حضرت چون گذشتگان و اسلافش در علم، فضل، تقوا، زهد و کمال، مشهور آفاق است .
مناظرات ایشان با علمای امصار و جواب دادن از سی هزار مسأله آنان در مجلس واحد منقول و مشهور و در کتب مسطور است .
10 - علی بن محمدعلیه السلام ملقب به «نقی و هادی» که در روز پانزدهم ذیحجه سال 212 هجری در مدینه از مادرش «سمانه خاتون» متولد شده و در روز دوشنبه سوم رجب سال 254 هجری به امر معتز خلیفه عباسی و به توسط زهر به شهادت رسید.
مدت عمر شریف آن حضرت 42 سال ودوران امامتش 34 سال و قبر شریفش در شهر سامرا از شهرهای عراق می باشد.
در علم، کمال، زهد، شرف، دیانت و تقوای آن حضرت، غیر از آبای گرامی اش کسی با او نمی تواند برابری کند و در سخاوتش همین بس که به نقل شیخ اجل علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمه، خلیفه برای آن حضرت سی هزار درهم فرستاد و آن حضرت همه را به یک نفر اعرابی بخشید و فرمود: «قرضت را ادا کن و برای خانواده ات مصرف نما و عذر مرا بپذیر که بیشتر از این در قدرت من نبود».
ناگفته نماند که شهرستانی در ملل و نحل(447) مدفن آن حضرت را شهر قم نوشته که بیانگر بی اطلاعی او از تاریخ است، شهر مقدس قم مدفن هیچ امامی نیست، بلکه امامزادگان زیادی در آن شهر مدفونند که مشهورترین آنان کریمه اهل البیت «فاطمه معصومه» بنت موسی بن جعفر علیهم السلام می باشد.
11 - حسن بن علی علیه السلام ملقب به «زکی و عسکری»، که اشهر در تاریخ ولادت آن جناب روز دوشنبه هشتم ربیع الثانی سال 230 هجری در مدینه منوره می باشد، مادر آن حضرت «جده خاتون» نام دارد. این امام بزرگوار در روز جمعه هشتم ربیع الاول سال 260 هجری توسط زهری که به دستور معتمد خلیفه عباسی به خورد آن حضرت داده شد، به درجه رفیعه شهادت نایل آمده و به اجداد طاهرینش پیوست.
عمر شریف آن بزرگوار در موقع شهادت 28 سال و دوران امامتش شش سال بوده و قبر شریفش در شهر سامرا، یکی از شهرهای عراق مزار عاشقان و شیفتگان خاندان رسالت است.
علم، زهد، اخلاق، فضل، کرم و جود آن حضرت چون روز برای همه روشن و در کتب تاریخی مذکور است.
قابل ذکر است که امام محمد تقی و امام علی نقی و امام حسن عسکری علیهم السلام در زمان خودشان و در میان مردم معروف به لقب «ابن الرضا» بوده و آن چنان محبوب القلوب مسلمانان بودند که خلفای بنی عباس را تحمل آن نبوده و از روی حسادت آن امامان بزرگوار را مورد اذیت و آزار قرار می دادند.
12 - حجة بن الحسن علیه السلام ملقب به «مهدی» که نام آن بزرگوار، نام رسول خدا و کنیه اش کنیه رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم می باشد.
مادر محترمه آن بزرگوار «نرجس خاتون» بوده و در شب جمعه پانزدهم شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا از شهرهای عراق به دنیا آمد.
در سال 260 هجری و در سن «پنج سالگی» به امامت کبری و ولایت عظمی از جانب حق تعالی و به نص پدرش امام عسکری علیه السلام و روایات وارده از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منصوب گردید.
پس از احراز مقام امامت برای آن حضرت دو غیبت نقل شده است :
1 - «غیبت صغری » که در آن غیبت توسط نواب خاص خود که عبارت بودند از:
الف - عثمان بن سعید عمروی ؛
ب - محمد بن عثمان بن سعید عمروی ؛
ج - ابوالقاسم حسین بن روح ؛
د - ابوالحسن علی بن محمد سمری .
با مردم در تماس بوده و از طرف آنان، به حل مسائل و مشکلات شیعیان می پرداخته اند، بعد از وفات ابوالحسن علی بن محمد سمری که طبق نقل شیخ صدوق در کتاب کمال الدین در سال 329 هجری واقع شده، زمان غیبت صغری نیز به پایان رسیده است.
2 - «غیبت کبری »، از سال 329 هجری شروع شده و تا وقتی که خدا بخواهد ادامه خواهد داشت. پس آن حضرت تا روزی که به دستور خداوند دوباره ظاهر شود و جهان را پر از عدل و داد نماید، زنده خواهد بود.
اینجا ممکن است کسانی اشکال نموده و بگویند امکان ندارد کسی این چنین عمر طولانی داشته باشد. دو جواب برای این اشکال می شود گفت:
1 - اگر اشکال کنندگان، مادی فکر نموده و خدا را قبول ندارند، پس قبل از همه چیز، باید با آنان بحث خداشناسی نمود و وقتی که معتقد شدند، خداوند از نظر قدرت نامحدود است، این مسأله را پذیرا خواهند شد .
2 - اگر اشکال کنندگان، معتقد به خدای لم یزل و لایزال هستند و می دانند که « ... إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِ ّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ »(448)، پس دیگر استبعاد معنا ندارد، زیرا «خضر» و «الیاس»علیهما السلام تا الآن، هزاران سال می شود، که در قید حیاتند، خود بهترین شاهد است بر اینکه امام زمان علیه السلام نیز می تواند با خواست و اراده خداوند صدها و بلکه هزاران سال زندگی نماید.
اشکال دیگری نیز گاهی مطرح می شود و آن اینکه در صورت غایب بودن امام زمان (عج) از دیدها، چه اثری بر وجود امام غایب مترتب بوده و چه نفعی از او برده می شود؟
جواب این اشکال را به دو طریق می شود بیان کرد :
1 - «طریق نقض» است به این بیان که زنده بودن حضرت خضر و حضرت الیاس و دیده نشدن آن دو، آیا برای جوامع بشری در طول اعصار و قرون و تا روز قیامت، دارای نفع هست یا نیست؟
اگر گفته شود نفعی در این کار دیده نمی شود، درست نخواهد بود؛ زیرا خدای متعال کار بیهوده و بی ثمر انجام نمی دهد، حتماً باید فایده و اثری بر زنده ماندن آنها، مترتب باشد.
و اگر گفته شود زنده ماندن آن دو بزرگوار و بودنشان در جهان حتی اگر غایب هم باشند مفید و دارای منافع است، می گوییم هر منفعتی را که آنجا تصور می کنید، در زمان غیبت امام زمان علیه السلام نیز تصور کنید.
2 - «طریق حل» است به این بیان که می گوییم اثر وجود پیامبر و امام فقط بیان احکام و ارشاد مردم نیست تا نباید از میان خلایق غایب باشد، بلکه آثار و ثمرات دیگری نیز دارد که از آن جمله می شود به واسطه فیض بودن، نزول رحمت خداوند و دفع عذاب و بلا از میان امت اشاره کرد؛ چنانچه خداوند پیامبرش را مخاطب قرار داده می فرماید: « وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ ... »(449)؛ «تا وقتی تو در بین مردم باشی آنان را عذاب نخواهیم کرد».
و در جای دیگر می فرماید: « وَمَآ أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمةً لِّلْعَلَمِینَ »(450)؛ «ما تو را نفرستادیم مگر به عنوان رحمت برای عالمیان»؛ یعنی وجود تو رحمت است حتی برای کسانی که تو را قبول هم ندارند.
از طرف دیگر پیامبر و امام علیهما السلام واسطه گرفتن فیض از خدا و وسیله ارتباط مردم با خدا هستند، به این بیان که گرچه خداوند متعال فیاض مطلق بوده و در این جهت فیضش برای عموم نازل می شود، منتها بحث در قابلیت قابل و گیرندگان فیض است که در بعضی اصلاً قابلیت وجود نداشته و در بعضی بسیار کم است، اینجاست که وجود کسی لازم است که بتواند در اثر قرب به خداوند واسطه فیض شده و بعد از گرفتن، آن را به کسی که قابلیت پذیرش مستقیم را ندارد، یا قابلیتش کم است برساند.
به عنوان مثال : اگر کسی بخواهد از تشنگی به طور دایم نجات پیدا کند، باید «سد» و ذخیره آب داشته باشد، حال اگر این شخص با یک کوزه کوچک به سوی اقیانوس برود و بخواهد برای هفته ها و ماهها آب بردارد چقدر می تواند در آن کوزه جا بدهد، به قول مولوی :
گر بریزی بحر را در کوزه ای
چند گنجد قسمت یک روزه ای(451)
مسلماً با این آب کم نمی تواند بیش از یکی دو روز دوام بیاورد بلکه مجبور است ذخیره ای بیابد که در آن بتواند آب زیادی را ذخیره کند
ائمه هدی علیهم السلام در هر زمان و امام زمان علیه السلام در زمان ما مانند اقیانوسی هستند که باران رحمت و لطف خداوند را در خود ذخیره نموده و در مواقع لزوم تشنگان طریق هدایت را که ذخیره ای ندارند و نمی توانند داشته باشند، سیراب می کنند.
به همین جهت از حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم ماثور است که فرمود: «امام زمان در زمان غیبت مانند خورشید پشت ابر است، چطور خورشید پشت ابر دیده نمی شود اما به زمین نورافشانی نموده و به موجودات انرژی می بخشد، امام زمان علیه السلام نیز چنین است».
حافظ سلیمان قندوزی حنفی در کتاب ینابیع المودة از کتاب مناقب تألیف موفق بن احمد خوارزمی اخطب خطبای خوارزم، به سندش از محمد بن حمام از جعفر بن محمد ابن مالک فراری از حسین بن محمد بن سماعة از احمد بن حارث از فضل بن عمر از یونس بن ظبیان از جابر بن یزید جعفی روایت می کند که: شنیدم از جابر بن عبداللَّه انصاری که می گفت: «قال لی رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم: یا جابر! إِن اوصیائی وائمة المسلمین من بعدی اولهم علی ثم الحسن ثمّ الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف بالباقر، ستدرکه یا جابر، فاذالقیته فاقرئه منّی السلام، ثم جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر ثمّ علی بن موسی ثمّ محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم القائم اسمه اسمی و کنیته کنیتی ابن الحسن بن علی، ذاک الذی یفتح اللَّه تبارک و تعالی علی یدیه مشارق الارض و مغاربها، ذاک الذی یغیب عن اولیائه غیبة لایثبت علی القول بامامته، الاّ من امتحن اللَّه قلبه للایمان.
قال جابر: فقلت یا رسول اللَّه! فهل للناس من الانتفاع به فی غیبته؟ فقال صلی الله علیه وآله وسلم: ای والذی بعثنی بالنبوة، انهم یستضیؤون بنور ولایته فی غیبته، کانتفاع الناس بالشمس وان سترها سحاب، هذا من مکنون سرّ اللَّه ومخزون علم اللَّه، فاکتمه الاّ عن اهله(452)؛ ای جابر! بدان که اوصیای من و امامان بعد از من عبارتند از: علی بعد حسن بعد حسین بعد علی بن الحسین بعد محمد بن علی علیهم السلام که معروف به باقر بوده و تو ای جابر! آن حضرت را ملاقات خواهی کرد، پس وقتی او را ملاقات نمودی، سلام مرا نیز به او برسان. بعد جعفر بن محمد بعد موسی بن جعفر بعد علی بن موسی بعد محمد بن علی بعد علی بن محمد بعد حسن بن علی علیهم السلام بعد قائم است که اسم او، اسم من و کنیه اش کنیه من می باشد و فرزند حسن بن علی است.
او کسی است که خدای متعال به سبب او مشارق و مغارب زمین را فتح می کند (کنایه از اینکه در زمان آن حضرت اسلام و آیین توحید، تمام عالم را فرا می گیرد).
او آن کسی است که غیبت می کند از میان دوستانش غیبتی طولانی که موجب شک در بعضی از دلها خواهد شد، مگر کسانی که خدای متعال قلوب و دلهای آنان را با نور ایمان روشن و با قدرت ایمان محکم ساخته باشد.
جابر می گوید: عرض کردم ای رسول خدا! آیا برای مردم در غیبت آن حضرت نفعی از وجود او خواهد بود؟
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: بلی، به خدایی که مرا به نبوت برانگیخت، مردم از نور ولایت او در زمان غیبتش نفع می برند، مثل انتفاع بردن آنان از خورشید اگر چه روی آن را ابر پوشانیده باشد.
بعد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ای جابر! این مطلب از اسرار مستور خداوند و از خزاین علم الهی است، پس آنچه شنیدی با هرکس در میان مگذار و چون کسی که اهلیت شنیدن دارد، پیدا شد، برایش بازگو نمای».
قابل توجه است که در میان علمای اهل سنت، جمع کثیری کتابهای مستقل، در رابطه با امام زمان، حضرت مهدی علیه السلام نوشته اند، وعده ای هم در کتابهای حدیثی و روایی که تألیف نموده اند، احادیث وارده در رابطه با آن حضرت را نیز درج کرده اند و ما محض اطلاع، به ذکر اسامی آن کتب می پردازیم. اما از کتابهایی که مستقلاً در رابطه با آن حضرت نوشته شده است، می توان به کتب زیر اشاره کرد:
1 و 2 - البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان و تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخرالزمان، تألیف علی بن حسام الدین متقی هندی.
3 - تلخیص البیان فی علامات مهدی آخرالزمان، تألیف ابن کمال پاشا حنفی.
4 و 5 - الرد علی من حکم و قضی، ان المهدی الموعود جاء و مضی، و الشرب الوردی فی اخبار المهدی از تألیفات ملاعلی بن سلطان محمد قاری حنفی.
6 - البیان فی اخبار صاحب الزمان، اثر محمد بن یوسف گنجی شافعی.
7 - العرف الوردی فی اخبار المهدی، نوشته جلال الدین سیوطی.
8 - العطر الوردی فی شرح القطر الشهدی فی اوصاف المهدی، تألیف محمد ابن محمد بن احمد حسینی بلبیسی.
9 - عقدالدرر فی اخبار المهدی المنتظر، اثر یوسف بن یحیی بن علی مقدسی شافعی سلمی.
10 - فوائد الفکر فی المهدی المنتظر، تألیف مرعی بن یوسف کرمی مقدسی حنبلی.
11 - القطر الشهدی فی اوصاف المهدی، تألیف شهاب الدین احمد بن احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی.
12 - القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، اثر احمد بن علی بن حجر هیثمی شافعی.
13 و 14 - مناقب المهدی و نعت المهدی، اثر حافظ ابونعیم اصفهانی.
15 - المهدی، تألیف ابن قیم جوزی.
و اما از کتابهایی که احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام را از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده اند، می توان این چند کتاب را نام برد:
1 - ینابیع المودة، تألیف حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی.
2 - الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة علیهم السلام تألیف ابن صباغ مالکی.
3 - صحیح ترمذی، نوشته محمد بن عیسی ترمذی .
4 - الصواعق المحرقه، اثر ابن حجر هیثمی.
5 - کنز العمال، از تألیفات متقی هندی.
6 - مسند از آثار احمد بن حنبل.
7 - سنن ابن ماجه، تألیف ابن ماجه قزوینی.
8 - مستدرک الصحیحین، تألیف حافظ ابو عبداللَّه معروف به حاکم نیشابوری.
9 - اسد الغابة از تألیفات علی بن محمد معروف به ابن اثیر.
10 - ذخائر العقبی، اثر محب الدین طبری.
11 - کنوز الحقایق، تألیف عبد الرؤوف مناوی.
12 - مجمع الزواید، از آثار حافظ نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی.
13 - صحیح مسلم، تألیف مسلم بن حجاج نیشابوری.
14 - الدر المنثور، از تألیفات جلال الدین سیوطی.
15 - الطبقات الکبری، اثر محمد بن سعد کاتب واقدی.
16 - قصص الأنبیاء، نوشته احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی.
17 - سنن ابی داوود، اثر حافظ ابوداوود سلیمان بن اشعث سیستانی ازدی.
18 - فیض القدیر، تألیف عبدالرؤوف مناوی.
19 - حلیة الأولیاء، از تألیفات حافظ ابونعیم اصفهانی.
اینها تعداد کتبی بودند که عجالتاً به اسامی آن دست یافتیم و یقیناً کتب و مؤلفات علمای برادران اهل سنت در رابطه با اهل بیت عموماً و حضرت مهدی خصوصا به مراتب بیشتر از مقداری است که نام برده شد و ما اگر این مقدار را ذکر نمودیم، فقط برای این جهت که گفتار بعضی از مغرضین را که گمان کرده اند امامت حضرت مهدی و غیبت آن حضرت و ظهور پر از نورش ساخته و پرداخته شیعیان است باطل شده و برادران اهل تسنن ما بدانند که علمای خود آنها که اهل تحقیق و اطلاع بوده اند، اگر بیشتر از علمای شیعه در این رابطه کتاب ننوشته باشند، یقیناً کمتر هم ننوشته اند.
شاید حدود سه یا چهار سال قبل از این بود که جزوه ای را که به قلم یک نفر ناصبی نوشته شده و در پاکستان طبع شده بود، مطالعه نمودم و در آن نه تنها وجود امام زمان علیه السلام انکار و جزء بدعتهای شیعیان حساب شده بود، بلکه نویسنده جزوه، توهین زیادی هم نسبت به آن حضرت کرده بود.
با یادداشت اسامی کتب و مؤلفان آنها متوجه شدیم که عقیده به وجود امام غایب، نه تنها مختص به شیعیان بوده، بلکه یکی از اصول مسلّمه اسلامی و از اموری است که انکار آن به این سادگی ممکن نخواهد بود.
روی همین جهت است که آقای محمود ابو ریّه حدیث شناس معاصر مصری، وقتی می بیند که احادیث وارده در رابطه با حضرت مهدی منتظرعلیه السلام غیرقابل انکار است، بعد از آنکه می گوید این احادیث جزء احادیث مشکله می باشد و قابل فهم نیست، به حیص و بیص افتاده و مطالب عجیبی را عنوان می کند. از جمله می گوید، آن حضرت نزد اهل تسنن محمد بن عبداللَّه یا احمد بن عبداللَّه و در نزد کیسانیه محمد بن حنفیه نام دارد و مشهور در نسب آن بزرگوار این است که او علوی فاطمی بوده و از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام است، امّا شیعیان معتقدند که اسم آن حضرت اسم رسول خدا و فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و از فرزندان امام حسین علیه السلام است.(453)
گمان می رود که آقای ابو ریّه، عمداً این اضطراب را در کلام خودشان وارد کرده باشند تا هم صد در صد انکار احادیث مهدی را نکرده باشند و هم صددرصد عقیده خودشان را بیان ننموده باشند؛ و از طرف دیگر اهل سنت را درست در نقطه مقابل اهل تشیع قرار بدهند تا در اثر این اختلاف از اهمیت این عقیده کاسته شده و مسأله عقیده به حضرت مهدی یک امر گنگ و مبهم جلوه نماید.
جای بسی تعجب است که یک عالم متتبع و آگاه آن همه کتابی را که علمای اهل تسنن، راجع به حضرت امام زمان علیه السلام نوشته اند، ندیده باشد و به ضرس قاطع حکم کند که امام زمان علیه السلام نزد اهل تسنن محمد یا احمد بن عبداللَّه نام داشته و از فرزندان امام حسن علیه السلام است
ایشان اگر عنوان فصل دوازدهم از کتاب الفصول المهمة تألیف ابن صباغ مالکی و باب 86 از کتاب ینابیع المودة، تألیف حافظ سلیمان قندوزی حنفی یا بعضی دیگر از کتب علمای اهل سنت را در این مورد مطالعه می کردند، هیچ وقت به ضرس قاطع، این نسبت را به کل اهل تسنن نمی دادند تا چنان وانمود شود که اهل تسنن در نقطه مقابل شیعه قرار دارند.
به نظر می رسد، شاید علت اینکه ایشان این چنین گمان کرده اند و بعد هم به همه اهل سنت نسبت داده اند، این باشد که ایشان روایتی را که در سنن ابی داوود تحت رقم 4282 آمده است، در آن کتاب یا کتابی دیگر دیده باشند که از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت شده: «یواطی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی؛ اسم حضرت مهدی اسم من و اسم پدر او اسم پدر من است».
بعد از مشاهده این روایت حکم نموده که اسم آن حضرت پیش اهل سنت محمد یا احمد بن عبداللَّه است و دیگر فکر نکرده که شاید جمله «اسم ابیه اسم ابی» سهواً از طرف راوی اضافه شده باشد و از باب تداعی، راوی بعد از نقل «اسمه اسمی» گفته باشد «و اسم ابیه اسم ابی»،مؤید این مطلب خالی بودن اکثر روایات باب از جمله «اسم ابیه اسم ابی» می باشد.
و نیز احتمال می رود که این جمله از موضوعات ساختگی بنی عباس بوده تا راهی باشد برای انحراف اذهان مردم از اهل بیت و جذب آنها به خودشان.
همچنین علت اینکه فکر نموده که آن حضرت از صلب امام حسن مجتبی علیه السلام هست، دیدن این روایت که تحت رقم 4290 در سنن ابی داوود آمده است در آن کتاب یا کتاب دیگری باشد که از علی علیه السلام نقل کرده اند که آن حضرت به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام نگاه نمود و فرمود: «این پسر من آقا و سیّد است» همچنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم او را سید نامید و از صلب او مردی به دنیا می آید که شبیه پیامبر شما در خُلق بوده و اسم او اسم پیامبر است.
بعد آقای ابو ریّه با دیدن این روایت، حکم نموده است که آن حضرت از صلب امام حسن بوده و این عقیده را نیز به تمام اهل سنت نسبت داده است و از طرف دیگر آن همه روایاتی را که دلالت دارند بر اینکه حضرت مهدی از صلب امام حسین علیه السلام است نادیده گرفته است.
در حالی که بودن حضرت مهدی از صلب امام حسن هیچ گونه منافاتی با بودن آن حضرت از صلب امام حسین ندارد، زیرا بعد از علی بن الحسین همه امامان، از صلب امام حسن و امام حسین می باشند؛ چون مادر حضرت امام محمد بن علی باقرعلیه السلام «فاطمه» دختر امام حسن مجتبی علیه السلام هست و چون نسب حضرت مهدی به امام باقرعلیه السلام می رسد پس هم از صلب امام حسن و هم از صلب امام حسین به دنیا آمده است.
محب طبری نیز در ذخائرالعقبی از ابوایوب انصاری نقل می کند که گفت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم: «یولد منهما یعنی الحسن والحسین مهدی هذه الامة(454)؛ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود از این دو نفر، یعنی امام حسن و امام حسین علیهما السلام مهدی این امت متولد می شود».
و اما اینکه نام حضرت مهدی علیه السلام در نزد کیسانیه، محمد بن حنفیه می باشد، نفعی به حال کسی نخواهد داشت؛ چون در زمان ما و بلکه چندین قرن است که فرقه کیسانیه منقرض شده اند، و ذکر عقیده آنان به علاوه بی فایده بودن، موجب خدشه و نِقاش در عقیده شیعیان نخواهد شد.
بعد آقای محمود ابو ریّه می گوید: احادیث زیادی هم هست که تصریح دارند مهدی منتظرعلیه السلام از فرزندان عباس است و چون این احادیث زیادند ما فقط به صرف اشاره اکتفا می کنیم و کسی را که می خواهد به آن احادیث اطلاع پیدا کند، ارجاع می دهیم به کتب حدیثی و متون.(455)
تعجب است که آقای ابوریّه احادیثی که مهدی موعود را از صلب امام حسن علیه السلام می دانند، زیاد دانسته در حالی که ما به کتبی که در دسترس بود مراجعه نمودیم، حتی یک حدیث هم به این مضمون پیدا نکردیم، خوب بود ایشان نام چند کتاب یا لااقل یکی دو تا از کتابها یا از آن احادیث را با ذکر سند متذکر می گردید تا معلوم می شد قضیه از چه قراراست.
بر فرض هم روایاتی این چنین وجود داشته باشند، آیا می توانند با روایاتی که در رابطه با مهدی اهل بیت علیهم السلام صادر شده اند معارضه کنند؟ و آیا گمان نمی رود که از مجعولات و موضوعات بنی عباس باشد، چنانکه بعضی از آنها اسم مهدی را روی فرزندان خود می گذاشتند تا از این طریق ذهن مردم را منحرف نموده و به سوی خود جلب نمایند.
در آخر هم آقای محمود ابوریّه می گوید: وقتی علویان مهدی دارند و عباسیان مهدی دارند، پس چرا امویان مهدی نداشته باشند، مادامی که باب وضع و جعل حدیث به قدری باز است که هر حدیث دروغ و ساختگی را می شود راحت به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نسبت داد.(456)
ایشان با این کلام اخیر بالکنایه احادیث وارده از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را در رابطه با حضرت مهدی علیه السلام احادیث جعلی می داند، چون با مذاق و سلیقه آقا جور در نمی آید.
از ایشان می پرسیم، اگر طبق ادعای شما باب جعل و وضع احادیث آن چنان باز است که هر دروغ و حدیث ساختگی را راحت می شود به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نسبت داد، پس چطور به این همه احادیث جمع شده در کتب باید اعتماد کرد.
ابن خلدون در «مقدمه» می گوید: مشهور بین کافه اهل اسلام در تمام اعصار و قرون این است که مردی در آخر الزمان از اهل بیت علیهم السلام ظهور خواهد نمود که دین را تأیید نموده و عدل را ظاهر می سازد، مسلمانان از او تبعیت نموده و بر ممالک اسلامی استیلا و تسلط می یابد و او را «مهدی» می نامند.
آقای ابو ریّه بعد از نقل کلام ابن خلدون می گوید: او اکثر احادیث مهدی را که در کتب اهل سنت وارد شده، مورد طعن و اشکال قرار می دهد.(457) این سخن وی کنایه از این است که ابن خلدون منکر وجود مهدی علیه السلام می باشد.
جواب ابن خلدون و ردّ اشکالی که بر احادیث مهدی علیه السلام کرده است، در خود گفتار او بیان شده است؛ زیرا او در اول کلام خود می گوید: مشهور بین کافه اهل اسلام در تمام عصرها و قرن ها این بوده است که مهدی آخرالزمان خروج خواهد کرد واو از اهل بیت است، اگر این قضیه در تمام اعصار و قرون مشهور بوده، پس شامل عصر مسلمانان صدر اسلام هم می شود و شهرت نزد مسلمانان صدر اول، خود بزرگترین دلیل بر صدور روایاتی از نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است؛ زیرا معنا ندارد مطلبی بین مسلمانان عصر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم مشهور شود و همه بدان معتقد باشند و هیچ ریشه قرآنی یا حدیثی نداشته باشد.
و اگر ابن خلدون با اشکال بر روایات، منکر وجود حضرت مهدی علیه السلام شده باشد، می گوییم: خود مشهور بودن مطلبی بین تمام مسلمین در تمام اعصار و قرون، اجماعی است که از نظر همه مسلمانان غیر قابل خدشه می باشد و همین اجماع خود می تواند بزرگترین دلیل برای اثبات این عقیده باشد .
تذکر لازم
شیعیان معتقدند که منصب نبوّت و امامت به «زن» داده نمی شود و مسلماً در این مسأله اهل سنت نیز با شیعیان هم عقیده هستند. اما لازم است تذکر داده شود که پیروان اهل بیت علیهم السلام اگر چه حضرت زهرا علیها السلام را امام نمی دانند، ولی قائل به عصمت آن حضرت بوده و گفتار، کردار و تقریر آن بانوی بزرگوار را به عنوان مدرکی از مدارک احکام اخذ می نمایند؛ چون پس از عصمت و عدم صدور خطا از ایشان، نتیجه گرفته می شود، هر عملی را که آن حضرت انجام بدهد و هر مطلبی را که بیان کند و هر کار یا گفتاری را که مورد تقریر و امضا قرار بدهد واجب الاتباع خواهد بود؛ زیرا به خاطر مقام عصمت از گناه و خطا، کشف می شود که آن عمل یا آن گفتار یا آن تقریر، صددرصد مطابق قرآن و سنت است.
در این رابطه دلایلی هم وجود دارد.
1 - آیه مبارکه «تطهیر» که در بحث تشیّع چیست، برای اثبات عصمت آل عبا علیهم السلام از جمله شخص حضرت زهراعلیها السلام مورد استفاده قرار گرفت و ثابت شد که مراد از «رجس» که طبق آیه مبارکه از اهل بیت نفی شده است، هر نوع ناپاکی و عیب، اعم از گناه، خطا، عذاب و ... می باشد.
2 - آیه مبارکه «مودّت» که ما را امر به دوستی اهل بیت علیهم السلام و در نتیجه امر به پیروی از آنان می نماید، وجه استدلال به این آیه هم در بخش «تشیع چیست» گذشت و روایاتی را در آنجا متذکر شدیم که دلالت می کردند براینکه «ذوالقربی» عبارتند از: علی، فاطمه، حسن، حسین علیهم السلام و نُه امام از فرزندان امام حسین علیه السلام و گفته شد که طبق این آیه مبارکه، ما مکلف هستیم از همه ذوالقربی (از جمله حضرت زهرا علیها السلام ) در مسائل دینی و امور اسلامی پیروی نماییم.
3 - حدیث شریف «ثقلین» که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در آن حدیث، اهل بیت و عترتش را «عِدل» قرآن معرفی نموده و از مسلمین خواسته است که به قرآن وا هل بیت متمسک باشند و تمسک یعنی پیروی و حضرت زهرا علیها السلام بدون شک از اهل بیت محسوب می شود و پیروی از آن حضرت واجب است و این وجوب پیروی وقتی است که احتمال گناه یا خطا در آنان داده نشود، این مطلب هم در بخش تشیع چیست، مورد بحث قرار گرفته است.
4 - بخاری در صحیح، در کتاب بدء الخلق، باب مناقب اقربای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و منقبت فاطمه علیها السلام به سند خود از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل می کند که آن حضرت فرمود: «فاطمة بضعة منّی، فمن اغضبها اغضبنی؛(458) فاطمه پاره ای از من است، هر که او را غضبناک کند، مرا غضبناک نموده است».
یعنی غضب او، غضب من است و چون رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم برخلاف خواست و اراده خداوند، قدمی برنمی دارد، پس غضب آن حضرت هم غضب خداوند است و در نتیجه هر جا فاطمه غضب کند، آنجا خداوند نیز غضب نموده است. و چون قرآن کریم سخن گفتن از روی هوا و تعارف و احساسات را از پیامبر نفی می کند؛ « وَمَا یَنطِقُ عَنِ ا لْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی »(459)؛ «پیامبر از روی هوای نفس سخن نمی گوید و هر چه می گوید جز وحی که بر او نازل شده است چیز دیگری نخواهد بود»، نتیجه می گیریم که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در رابطه با مقرون دانستن غضب حضرت زهرا علیها السلام با غضب خودش، مطابق وحی سخن گفته است.
مناوی در فیض القدیر(460) می گوید: سهیلی به این روایت استدلال نموده و گفته است: هر کس فاطمه علیها السلام را سب و دشنام بدهد، کافر خواهد بود (زیرا با سب و دشنام دادن، آن حضرت غضبناک می شود و در نتیجه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بر سب کننده، غضبناک می شود). همچنین وی گفته است: طبق این روایت حضرت زهرا علیها السلام از شیخین (ابوبکر و عمر) افضل است.(461)
5 - حاکم در مستدرک به سند خود از علی علیه السلام نقل می کند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خطاب به فاطمه علیها السلام فرمود: «ان اللَّه یغضب لغضبک و یرضی لرضاک؛(462) دخترم! خداوند غضب می کند هر کجا تو غضب کنی و راضی می شود به آنچه تو به آن راضی باشی».
حاکم در ذیل حدیث می گوید: این حدیث از نظر سند صحیح است.(463)
دلالت این روایت بر عصمت حضرت زهرا علیها السلام از خطا و گناه به هیچ عنوان قابل خدشه نیست، زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم غضب و رضای خداوند را مقرون با غضب و رضای آن حضرت دانسته است. پس فاطمه علیها السلام راضی نمی شود مگر به آنچه خداوند به آن راضی باشد و بر چیزی غضب نمی کند، مگر آنکه آن چیز مغضوب خداوند هم باشد.
همچنین فاطمه علیها السلام از کسی راضی نمی شود، مگر آنکه خداوند از آن کس راضی باشد، و بر کسی غضب نمی کند، مگر آنکه آن کس مغضوب خداوند باشد.
ناگفته نماند که طبق نقل مورخین و علمای بزرگ شیعه، حضرت زهرا علیها السلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در مکه مکرمه از حضرت خدیجه کبری علیها السلام به دنیا آمده و در سن هجده سالگی، در حالی که 75 روز یا 95 روز از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم گذشته بود؛ یعنی سیزدهم جمادی الاولی یا سوم جمادی الثانی، سال یازدهم هجرت، و به سبب ضربات تازیانه «قنفد» یا «مغیره» و فشار داده شدن بین در و دیوار، بازوی مبارکش ورم کرده و پهلویش شکسته بود، مظلومانه به شهادت رسید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام طبق وصیت آن بانوی بزرگوار، متولی غسل و کفن و دفن او شده و آن حضرت را شبانه در جایی که معلوم نیست به خاک سپردند، تا مظلومیت و غربت آن مظلومه تا روز قیامت مشهود و معلوم باشد.
علی علیه السلام وقتی جسد مطهر آن سیده زنان عالمیان را به خاک سپرد، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را مخاطب قرار داد و عرض کرد:
«السلام علیک یا رسول اللَّه! عنّی و عن ابنتک النازلة فی جوارک و السریعة اللحاق بک! قلّ یا رسول اللَّه! عن صفیتک صبری ورّق عنها تجلّدی الاّ انّ فی التأسی لی بعظیم فرقتک و فادح مصیبتک موضع تعز فلقد و سدتک فی ملحودة قبرک و فاضت بین نحری و صدری نفسک «فاناللَّه و انا الیه راجعون» فلقد استرجعت الودیعة و اخذت الرهینة، اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهّد الی ان یختار اللَّه لی دارک الّتی انت بها مقیم و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها، فاحفها السؤال و استخبرها الحال، هذا و لم یطل العهد و لم یخل منک الذکر والسلام علیکما سلام مودع، لاقال و لاسئم، فان انصرف فلاعن ملالة و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد اللَّه الصابرین(464)؛ سلام و درود بر تو ای رسول خدا! از من و دخترت که در جوار تو فرود آمده و به زودی به تو پیوست، ای رسول خدا! صبر و شکیبایی من از مفارقت و جدایی برگزیده تو، کم گردید و طاقت و توانایی من از دست رفت، ولی برای من، پس از مفارقت و جدایی از تو و سختی مصیبت و اندوه تو، شکیبایی و صبر جا دارد؛ یعنی هر چند مصیبت مفارقت از فاطمه علیها السلام جانگداز است، ولی از مصیبت مفارقت از تو سخت تر نخواهد بود و چون بر آن مصیبت شکیبا و صبور بودم، بر این مصیبت نیز خواهم بود، در حالی که سرت را بر لحد آرامگاهت آرام نهادم و بین گردن و سینه ام جان از تنت خارج شد، پس صبور هستم، چون ما مملوک و بنده خداوند بوده و به سوی او باز خواهیم گشت.
ای رسول خدا! امانتی را که به من سپرده بودی، به تو باز گردانیده شد و آنچه از تو، بود به تو ملحق گردید، ولی در این مصیبت عظمی، روز و شب در حزن و اندوه خواهم بود، شبم به بیداری خواهد گذشت تا اینکه خداوند برای من سرایی را که تو در آن اقامت گزیده ای اختیار نماید و مرا به تو ملحق سازد.
ای رسول خدا! به همین زودی دخترت فاطمه به تو خبر خواهد داد، اجتماع امتت را بر ستم بر آن مظلومه (زیرا که حقش را نشناخته، فدکش را غصب و پهلویش را شکسته و احترامش را نگه نداشتند) پس از او سؤال کن (و زیاد سؤال کن) و سرگذشت او را (در این چند روز که بین تو و او فاصله بوده) از خودش بپرس (تا به تو خبر بدهد) از آن همه ستمگری که بر او گذشت در حالی که از رفتن تو مدتی نگذشته بود و یاد تو از بین نرفته بود.
بر هر دوی شما سلام و درود باد! درود و سلام کسی که وداع می کند، نه درود و سلام کسی که خشمگین و ناراحت باشد، پس اگر بروم، از روی بی علاقگی نسبت به شما دو نفر نخواهد بود و اگر بمانم نه از روی بدگمانی است به آنچه خداوند صابران را وعده فرموده است».
در آخر بحث لازم است گفتاری از «ملاعبدالعلی»، صاحب کتاب فواتح الرحموت را نقل و رد نماییم.
ملا عبدالعلی ضمن آنکه عصمت ائمه را رد می کند و آن بزرگواران راچون مجتهدانی می داند که جایز الخطا هستند و ادعا می کند که بعضی از صحابه فتاوی حضرت علی علیه السلام را ردّ کردند و آن حضرت یا دیگر اصحاب هیچ گونه اعتراضی نکردند او می افزاید حتی ممکن است گاهی لغزشی هم برای اهل بیت اتفاق بیفتد و آن لغزش عبارت است از واقع شدن ایشان در امری که مناسب شأن آنان نیست، منتها این کار و لغزش تعمداً از آنان صورت نمی گیرد، چنانکه واقع شد از سیّده نساء علیها السلام به خاطر ناراحت شدنش بر خلیفه رسول خدا، وقتی که آن حضرت را از فدک منع نمود و به عنوان میراث پدرش به او تحویل نداد، اما دراین هجران و ناراحت شدن گناهی بر آن حضرت نیست؛ زیرا این کار لغزشی است که سهواً و خطاءً صورت گرفته و هیچ گونه تعمدی در کار نبوده است.(465)
قبل از جواب گفتار نادرست ملاّ عبدالعلی، ذکر این نکته لازم است که برخی از علمای اهل تسنن هیچ وقت فکر پویا و باز نداشته و جوانب گفتار و انظارشان را مورد دقت قرار نمی دهند و از اینکه چه تالی فاسدی بر کلماتشان مترتب می شود، ابا ندارند بلکه تلاش می کنند حق بودن آنچه را که به آن معتقد هستند به اثبات برسانند، حتی اگر در این مسیر دچار ارتکاب گناه یا تهمت و افترا هم بشوند. این خصوصیت مانع بسیار بزرگی بر سر راه آنان از پذیرش حق و حقیقت است.
پس از بیان این نکته اینک می پردازیم به جواب از گفتار نادرست آقای ملاعبدالعلی و می گوییم:
اولاً : روایاتی در رابطه با مقام اهل بیت علیهم السلام وارد شده و در کتب اهل سنت نیز روایت شده که اگر مورد دقت قرار گیرند، مسلماً نتیجه آنها بلندی مقام اهل بیت علیهم السلام از بشر عادی و ثبوت عصمت آن بزرگواران خواهد بود.
ثانیاً : بعداً خواهد آمد که مجتهد به کسی می گویند که احکام را از ادلّه و مدارک آن استخراج و استنباط نماید، در حالی که اهل بیت علیهم السلام هیچ گاه نگفته اند که فتوای ما در فلان مسئله چنین است، یا حکم فلان موضوع به نظر ما چنان خواهد بود، بلکه خود احکام واقعی موضوعات را که توسط وحی بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده و از آن حضرت به آنان منتقل گردیده به مردم ابلاغ می نمودند.
ثالثاً : مواردی را که ایشان به عنوان ردّ بعضی از صحابه بر امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده اند، هیچ گونه دلالتی بر خطای آن حضرت نمی کند و بر فرض ثبوت، بزرگترین دلیل بر بطلان رأی و نظر آنهایی است که در برابر علی علیه السلام قرار گرفتند و اگر این کار آنها از روی عمد و آگاهی بوده، مرتکب گناهی عظیم شده اند؛ زیرا مناوی(466) از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل می کند که فرمود: «انا و علی حجة اللَّه علی عباده؛ من و علی حجت خداوند بر بندگانش هستیم».
همچنین خطیب بغدادی(467)، محب طبری(468) ومتقی هندی(469) از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت می کنند که فرمود: «انا و هذا (علی علیه السلام) حجة علی امتی یوم القیامة؛ «من و این مرد (علی) حجت خداوند هستیم بر امت در روز قیامت».
یعنی خداوند با ما دو نفر بر مردم احتجاج می کند، به این بیان که عذرها و بهانه تراشیهای آنان با بودن ما دو نفر در میانشان قطع می گردد، و اگر بگویند ما نمی دانستیم یا متوجه حقیقت نشدیم، خداوند ما را به رخ آنها می کشد که مگر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در میان شما نبود یا مگر علی علیه السلام در میان شما نبود، می رفتید و از آنها سؤال می کردید.
روایتی را هم قبلاً با ذکر کتبی که آن را نقل کرده اند در رابطه با عصمت اهل بیت علیهم السلام ذکر نمودیم و نتیجه آن اطاعت مطلقه از علی علیه السلام بود به این معنا که کسی حق ندارد خود را در برابر آن حضرت قرار بدهد، همان طوری که حق ندارد خود را در برابر خدا و پیامبرش قرار بدهد و آن روایت این بود: «من اطاعنی فقد اطاع اللَّه و من عصانی فقد عصی اللَّه و من اطاع علیاً فقد اطاعنی و من عصی علیاً فقد عصانی؛(470) اطاعت من پیامبر، اطاعت خداوند و نافرمانی من نافرمانی خداوند است و اطاعت علی اطاعت من و نافرمانی علی نافرمانی من است».
ترمذی(471)، حاکم(472) و فخررازی در تفسیر کبیر، ذیل تفسیر بسمله، و همچنین خطیب(473)، هیثمی(474)، مناوی(475) و متقی هندی(476) از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت می کنند که فرمود: «علی مع الحق و الحق مع علی»؛ علی علیه السلام با حق و حق با علی علیه السلام هست»؛ یعنی علی علیه السلام در تمام مراحل، در جنگ، در صلح، در حکم کردن و در قضاوت، در تفسیر و تأویل قرآن از حق جدا نیست.
حاکم(477)، مناوی(478)، متقی(479)، هیثمی(480)، ابن حجر(481) و شبلنجی(482) از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم روایت می کنند که فرمود: «علی مع القرآن و القرآن مع علی؛ علی با قرآن و قرآن با علی می باشد».
یعنی هر چه او بگوید، همان است که خداوند بر پیامبرش نازل فرموده است.
شما را به خدا! آیا مسلمانی که این همه روایات را از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم شنیده و مقام علی علیه السلام را بشناسد، می تواند به خودش جرأت داده و در برابر آن حضرت قرار بگیرد و بگوید کلام علی علیه السلام یا مثلاً فتوای آن حضرت اشتباه و غلط است؟
پس نتیجه می گیریم که مخالفت بعضی با علی علیه السلام نه تنها چیزی از شأن و مقام آن حضرت کم نمی کند، بلکه مثبت خطا و اشتباه خود مخالفت کنندگان خواهد بود.
رابعاً : آنچه به عنوان لغزش و خطا برای حضرت زهرا علیها السلام ذکر شده، بی پایه و اساس بوده، بلکه لغزش و خطای خلیفه اول و دوم را ثابت می کند؛ زیرا در درجه اول غضب حضرت زهرا علیها السلام (طبق روایاتی که در چند صفحه قبل با ذکر اسناد و کتب آورده شد)، غضب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و در نتیجه موجب غضب خداوند است و روی همین جهت بر مسلمانان واجب است کاری که موجب غضب و ناخشنودی دختر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می شود انجام ندهند، در حالی که خلیفه اول و دوم برخلاف گفتار رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم آن حضرت را غضبناک نمودند و در درجه دوم حضرت زهرا علیها السلام «فدک» را به عنوان «ارث» از خلیفه تقاضا نمی کرد، بلکه آن حضرت ادعای «ملک» داشت و اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فدک را در زمان حیات خود به او بخشیده است. این ادعا با خبر واحدی که خلیفه اول از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل می کرد (نحن معاشر الانبیاء لانورث) هیچ گونه منافاتی نداشت و در درجه سوم بر فرض که آن حضرت ادعای میراث می کرد، خداوند در قرآن به ارث بردن «سلیمان» از «داوود» تصریح می کند و خبر واحد نمی تواند ناسخ آیات و احکام قرآنی باشد.
آقای عبدالفتاح عبدالمقصود نویسنده و دانشمند معروف مصری در مقدمه ای که بر کتاب فدک، نوشته مرحوم سید محمد حسن موسوی قزوینی حائری دارد، می گوید: نظر اساسی در رابطه با فدک آن است که فدک ملک خالص رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بوده است و احتمال می رود که تا آخر عمر در ملک آن حضرت باقی مانده است یا اینکه آن حضرت آن را قبل از وفات خودش به دخترش فاطمه علیها السلام نحله نموده و بخشیده باشد.
اگر گفته شود که تا آخر عمر، از آن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بوده و به کسی تملیک نشده بود، سزاوار آن بود که به حضرت زهرا علیها السلام از باب اینکه میراث است تعلق بگیرد.
و اگر گفته شود که با حدیث «نحن معاشر الانبیاء لا نورث» امکان تعلق گرفتن از راه میراث نبود بلکه باید صدقه داده می شد، جا دارد که سؤال کنیم چرا خود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به این حدیث عمل نکرده و در زمان حیات خویش فدک را صدقه نداده است.
در حالی که ثابت است آن حضرت قبل از وفات، مالک هفت دینار بود و می ترسید از اینکه قبض روح شود و آن هفت دینار در ملکش باقی بماند، به همین جهت اهل بیت خود را امر نمود که آن دنانیر را صدقه بدهند و وقتی آنان تساهل کردند، فرمود: آن دینارها را بیاورید و چون آوردند فرمود: چگونه است گمان محمدصلی الله علیه وآله وسلم به پروردگارش اگر ملاقات کند او را در حالی که این هفت دینار در ملک او باقی مانده است، پس امر نمود که آن دینارها را صدقه بدهند.
آیا ممکن است گفته شود: پیامبری که از هفت دینار ناچیز و قلیل غافل نمی ماند و قبل از وفات آن را از ملک خود خارج می سازد، از باغ بزرگی مثل فدک غافل شود و در رابطه با آن هیچ تصمیمی نگیرد.
و آیا ممکن است که گفته شود صدقه منحصر به مال منقول است، نه غیرمنقول چون خداوند می فرماید: « ... وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَایُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرهُمْ بِعَذابٍ ألیمٍ »(483)؛ «آنانکه طلا و نقره را گنجینه (جمع) می نمایند و در راه خدا انفاق نمی کنند، به آنان بشارت بده عذاب دردناک را؟».
هرگز التزام به این دو مطلب ممکن نیست و چون پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم قبل از وفات، فدک را صدقه نداده است، اصلاً در مجال تطبیق حدیث منقول از طریق ابی بکر قرار نمی گیرد؛ زیرا فدک ملک آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم نبوده بلکه ملک غیر آن حضرت بوده، ملک دخترش فاطمه علیها السلام که هیچ کس در این ملکیت با آن حضرت نزاع و مخاصمه نداشته است چنانکه در تاریخ ثابت است.(484)
آقای محمود ابو ریّه در بعضی از حواشی کتاب شیخ المضیره می گوید: ما در مجله مصری الرسالة (شماره 518، سال یازدهم) مقاله ای منتشر کردیم و آنجا در رابطه با فدک و ارث بودن آن، مطالبی نوشتیم از جمله گفتیم: ما بر فرض اینکه قبول کنیم خبر واحد ظنی، قرآن را تخصیص می زند و قبول کنیم که این حدیث (نحن معاشر الانبیاء لانورث) از پیامبر ثابت است و قبول کنیم که این خبر بر عموم خودش باقی مانده و مخصص ندارد، با تمام این فرضیات، ابوبکر این توان و قدرت را داشت که بعضی از ماترک پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را به دخترش فاطمه عطا کند؛ مثلاً فدک را به آن حضرت اختصاص می داد و این حق برای ابوبکر، بلامعارض بود؛ زیرا برای امام جایز است که هرچیزی را که بخواهد و به هر کسی که بخواهد تخصیص بدهد. و خود ابوبکر، زبیر بن عوام و محمد بن مسلمه را به بعضی از متروکات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم تخصیص داد، علاوه بر این، فدکی را که ابوبکر از فاطمه علیها السلام منع کرد، پس از چندی عثمان آن را به دامادش مروان بخشید و به او اختصاص داد.(485)
حالا قضاوت با خوانندگان است که بگویند آیا فاطمه علیها السلام در این خشم و ناراحتی ذیحق بوده است یا اینکه این کار آن حضرت لغزشی به حساب می آید؟

5 - معاد

شیعیان چون دیگر مسلمانان معتقدند که زندگی و حیات انسان فقط منحصر به همین عالم نبوده بلکه بعد از مرگ، عالمی دیگری پیش رو دارد که اصطلاحاً به آن، «عالم آخرت» گفته می شود.
و به طور خلاصه و اجمال باید گفته شود که انسانها پس از آنکه از نظر جسمی در این عالم مردند و اجساد آنها به خاک سپرده شد، در قبر دوباره زنده شده، مورد «سؤال» و بازخواست قرار می گیرند، بعد ارواح آنان در بدنهایی که شبیه بدنهای دنیایی آنان هست، قرار گرفته و روانه «عالم برزخ» که بین عالم دنیا و آخرت قرار دارد می شوند. در آنجا یا متنعم به نعمت و یا معذّب به عذاب و نقمت خواهند بود تا روز قیامت فرا برسد و آن روزی است که ارواح خلق اولین و آخرین با همان بدنهای دنیایی در صحرایی به نام «صحرای محشر» گردهم می آیند و آنجاست که محکمه عدل خداوند، دایر شده و همه مورد سؤال و بازپرسی قرار می گیرند.
پس از پایان آن روز عده ای به سبب طاعات یا شفاعت اولیای خدا روانه بهشت شده و عده ای هم محکوم گردیده و روانه جهنم می شوند.
عالم آخرت، «عالم تکلیف» و امر و نهی نیست، بلکه آن عالم، «عالم حساب» و در نتیجه پاداش یا کیفر است.
همچنین بهشت و جهنم ابدی بوده و هیچ وقت به پایان نخواهند رسید. ولی ذکر این نکته لازم است که اهل بهشت برای همیشه در بهشت می مانند، اما بعضی از جهنمی ها در جهنم دوره ای را می گذرانند و بعد نجات پیدا نموده روانه بهشت می شوند، مثل کسانی که از اول به طور موقت فرستاده می شوند یا اینکه به سبب شمول رحمت و عنایت الهی یا شفاعت انبیا و اولیا مورد عفو و اغماض قرار می گیرند.
یکی از مباحثی که براصل معاد متفرع می شود و مورد بحث علمای کلام و عقاید قرار گرفته است، این است که آیا ثوابی را که خداوند به مطیع عنایت می کند به سبب استحقاق اوست، یا اینکه تفضلی است از خداوند متعال.
عده ای از معتزله و جمعی از شیعیان معتقدند که چون تکلیف، مشقت است و هر مشقتی را باید عوضی باشد؛ زیرا در غیر این صورت قبیح خواهد بود و صدور قبیح هم از خدای متعال محال است، در نتیجه ثواب و پاداش در اثر استحقاق به مطیع تعلق می گیرد.
اما در قبال این نظر، عده ای از معتزله و اهل تحقیق از علمای شیعه و اشاعره معتقدند که انسان در اثر طاعت و عبادت حقی پیدا نمی کند تا مستحق ثواب و پاداش شود، بلکه خداوند او را مورد تفضل قرار داده و پاداشی در خور اعمال او و بلکه به مراتب بالاتر از آنچه انجام داده است به او عطا می نماید.
منتها فرقی که بین اشاعره و شیعیان وجود دارد در یک نکته هست و آن اینکه شیعیان می گویند، عبد در اثر طاعت و بندگی مستحق پاداش نیست، ولی خداوند متعال از باب تفضل و عنایتی که دارد یقیناً مطیع را پاداش می دهد؛ چون مقتضای حکمت آن ذات بی مثال همین است، و الّا قبیح بوده وصدور قبیح از آن خدای حکیم محال است.
ولی اشاعره می گویند: خداوند اگر شخص مطیع را به جهنم هم ببرد و عذابش نماید، باز این کار بلا اشکال خواهد بود.
البته مبنای این بحث، مسأله «تحسین و تقبیح عقلی» است که «عدلیه» به آن معتقدند و «اشاعره» آن را قبول ندارند و ما مختصری در این رابطه در ذیل اصل عدل توضیح دادیم.
کسانی که مایلند در این زمینه آگاهی پیدا کنند به کتب کلامی و فلسفی مراجعه نموده و اقوال و ادله را تفصیلاً مطالعه و بررسی نمایند.
ضمناً ما بحث «معاد» را در همین جا خاتمه می دهیم؛ زیرا در اصل آن بین مسلمین اختلافی وجود نداشته و در فروعات آن، اقوال مختلفی به چشم می خورد که ذکر و تفصیل آن از هدف و مرام این کتاب خارج است.

مبانی عقیدتی شیعه