فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

فصل اوّل: شناخت شیعه

معنای شیعه

ابتدا «شیعه» را از نظر لغت و اصطلاح معنا می کنیم تا برسیم به خصوصیات آن که در آینده متعرض می شویم. در لغت کلمه «شیعه» را به اتباع و پیروان شخص اطلاق می کنند.
صاحب قاموس می گوید: «شیعة الرجل (بالکسر) اتباعه وانصاره(239)؛ یعنی شیعه شخصی، عبارت است از اتباع و پیروان وانصار آن شخص».
راغب نیز شیعه را به همین معنا حمل می نماید.(240)
فیومی نیز می گوید: «الشیعة الاتباع و الانصار(241)؛ شیعه یعنی پیروان ویاوران شخص».
ابن منظور نیز می گوید: «الشیعة اتباع الرجل وانصاره(242)؛ شیعه یعنی پیروان شخص و یاوران او».
و به همین معنا حمل می شود جمله معروف حضرت امام حُسین علیه السلام خطاب به سپاه ابن زیاد در روز عاشورا: «ویحکم! یا شیعة آل ابی سفیان، ان لم یکن لکم دین وکنتم لا تخافون المعاد، فکونوا احراراً فی دنیاکم؛(243) وای به حال شما! ای پیروان و یاوران آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از آخرت نمی ترسید، لااقل در دنیا و زندگی دنیایی تان آزاده باشید و حرّیت داشته باشید».
اما در اصطلاح، لفظ «شیعه» اطلاق می شود بر پیروان و دوستداران اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم، طوری که برای آنان عَلَم شده است ولذا تا این کلمه بر زبان کسی جاری شود، ذهن مخاطب انصراف پیدا می کند به سوی پیروان علی علیه السلام و فرزندان طاهر و معصوم آن حضرت.
ابن منظور می گوید: «وقد غلب هذا الاسم علی من یتوالی علیّاً و اهل بیته - رضوان اللَّه علیهم اجمعین - حتّی صار لهم اسماً خاصاً، فاذا قیل: فلان من الشیعة، عُرف انه منهم وفی مذهب الشیعة کذا ای عندهم؛(244) اسم «شیعه» علم بالغلبه شده است برای کسانی که دوستدار علی واهل بیت آن حضرت علیهم السلام هستند و اسم خاص برای آنان شده است. وقتی گفته شود فلانی شیعه است؛ یعنی از دوستداران و پیروان اهل بیت علیهم السلام، است. و در مذهب شیعه چنین است؛ یعنی پیروان اهل بیت علیهم السلام چنین معتقدند».
عین همین مطلب رافیروزآبادی درقاموس(245) وزبیدی در تاج العروس(246) وابن اثیر در نهایه(247) بیان کرده اند.
بنابر این «شیعه» به کسی گفته می شود که بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به امامت «ائمه اثناعشر» معتقد باشد؛ و به تعبیر دیگر، دین را در اصول و فروع از آنان فراگیرد، نه از کسان دیگر. واین بدان جهت است که قرآن وسنت همچنانکه در بحثهای سابق، مواردی را متذکر شدیم، ما را به پیروی از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم امر می کند واهل بیت علیهم السلام را «کشتی نجات» و باب حطه و امان امت و عروة الوثقایی که انفصام ندارد و یکی از دو «ثقل» که متمسک به آن دو گمراه نخواهد شد، معرفی می نماید. ما در بحثهای آتیه مفصل در این زمینه ها بحث خواهیم کرد.
از آنچه تاکنون گفته شد، معلوم می شود کسانی که به شیعیان مطالب نادرست را نسبت داده اند و آنان را متّهم به بعضی از امور شنیعه نموده اند، مثل اینکه شیعیان معتقد به خدا بودن امامان خود هستند، یا اینکه معتقد به نبوت حضرت علی علیه السلام می باشند، یا مذهب آنان از یهودیت سرچشمه می گیرد و ... از روی نادانی و جهالت و عدم اطلاع از حقیقت و واقعیت سخن گفته اند و احیاناً هم منشأ این مطالب، تعصب کور و قضاوت نابخردانه است که انسان برای حفظ و صیانت از مذهب خودش، دیگر مذاهب را از طریق متهم نمودن به مطالب پوچ و واهی، بدنام می نماید تا در نتیجه مذهب خودش خوشنام باقی بماند. در حالی که مکتب تشیع تنها مکتبی است که در طول تاریخ با نادرستی ها مبارزه نموده و شیعیان تنها مسلمانانی هستند که مطالب پوچ و غیر منطقی را مردود دانسته و نپذیرفته اند.
ائمه معصومین علیهم السلام طبق شواهد تاریخی موجود، در هر زمان و مکانی که می دیدند کس یا کسانی می خواهند عقاید نادرست و خرافی را وارد اسلام نمایند، با جدیت کامل در برابر آنان ایستاده و با ردّ مطالب نادرست آنان، از حق و حقیقت دفاع می نمودند.
قابل ذکر است که بدترین نسبت و تهمتی که در طول تاریخ به شیعیان از سوی مخالفان وارد شده است، غلو و ملحق کردن فرق ضاله غُلات به آنان می باشد که بدون شک منشأ پیدایش این تهمت و نسبت دادن گروهای باطل به شیعیان، سیاستهای حکام ظالم و خلفای جوری است که در زمان امامان دوازده گانه علیهم السلام به ظلم و جنایت و عصیان و طغیان علیه همه ارزشهای الهی و انسانی مشغول بودند. و چون معمولاً اولین شورشها و انقلابها علیه آنان از طرف پیروان اهل بیت علیهم السلام و با رهبری فرزندان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم صورت می گرفت، خلفای جور، اعم از اموی و عباسی به این نتیجه رسیده بودند که کاری انجام بدهند تا از نفوذ اهل بیت علیهم السلام در میان مسلمانان کاسته و پیروان آنان را منزوی نمایند و در نتیجه به مقاصد شوم واهداف پلید خود راحت و آسان نایل آیند.
بهترین عامل به نظر آنان، متهم کردن اهل بیت علیهم السلام و پیروان راستین آنها به غلو بود تا عقیده سایر مسلمانان نسبت به آنان ضعیف شده و شیعیان را افرادی ضعیف الایمان یا بی ایمان بشناسند و سخنها و کارهای آنان را نیز موجب تخریب اسلام و هدم اساس دین بدانند تا از آنان دوری نموده و به هیچ عنوان حاضر نشوند با آنان مراودت و مصاحبت داشته باشند.
البته حکّام جور تا حدودی هم در این کار موفق شدند و عده ای از مردم عوام را که بدون تعقل و تفکر هر گفته ای را باور می کنند و به هر سخن پوچی گوش فرا می دهند، علیه شیعیان که پیروان اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم هستند، تحریک نموده و ضربه های دردآوری بر آنان وارد نمودند.
آنچه گفتیم تنها مربوط به گذشته نیست، بلکه هنوز هم عده ای پیدا می شوند که مطالب بیهوده و تهمتهای ناروای آن دروغگویان بی خرد را باور نموده و حتی برای ردّ شیعیان و تکفیر و تفسیق آنان کتابها می نویسند، در حالی که اگر کسی از روی انصاف و خالی از تعصب بخواهد متوجه حقیقت امر شود، باید به کتب فقهی شیعیان مراجعه کند تا ببیند که چگونه علمای بزرگوار شیعه در طول تاریخ، غُلات را نجس و کافر خوانده، و از جمله کفار و مشرکین به حساب آورده اند.
همچنین انسانهای محقق و با درایت، وقتی به روایات وارده از ائمّه معصومین علیهم السلام مراجعه کنند، متوجه می شوند که امامان بزرگوار شیعه، همیشه متوجه این حرکت شوم سیاسی بوده و با شدّت تمام با آن به مبارزه بر خاسته اند.
به طور مثال حضرت امام صادق علیه السلام به «مرازم» که یکی از اصحاب آن حضرت است، فرمود: «برو و به غلات بگو برگردید به سوی خدا و توبه کنید؛ زیرا شما فاسق وکافر و مشرک هستید».
باز به او فرمود: «وقتی به کوفه رسیدی، نزد بشار شعیری که یکی از غالیهای آن زمان بوده، برو و به او بگو جعفر بن محمد می گوید ای کافر! ای فاسق! من از تو بیزارم».
مرازم می گوید: «وقتی به کوفه رسیدم و بشار شعیری را دیدم، فرمایش امام صادق علیه السلام را به او ابلاغ نمودم، ولی او بدون آنکه به روی خود بیاورد (مثل اینکه از قبل به آنها گفته شده بود که اگر ائمه از شما بیزاری جستند، شما بیزاری نجویید و خودتان را به آنان متصل نموده و وانمود کنید که از آنان جدا نیستید)، گفت: مولایم از من یاد نموده و برای من پیغام فرستاده است».
مرازم می گوید: «به او گفتم بلی، امام صادق علیه السلام فرمود ای کافر! ای فاسق! من از تو بیزارم، وی باز بدون آنکه به ظاهر ناراحت شود با خوشحالی گفت: خداوند به تو جزای خیر دهد که پیغام مولایم را به من رسانیدی».(248)
شما را به خدا! آیا ممکن است در یک کشور اسلامی، آن هم در زمانی قریب به عصر رسالت، کسانی از مسیر اصلی اسلام خارج شوند و ادعا نمایند که کس یا کسانی خدا هستند و در این راستا، تبلیغات گسترده ای هم داشته باشند، اما هیچ کس به آنان چیزی نگوید و هیچ قاضی و محکمه ای آنان را احضار نکند و مورد باز خواست قرار ندهد، مگر اینکه پشتوانه سیاسی قوی و محکم داشته و از طرف قدرت یا قدرتهایی، مورد حمایت قرار گرفته باشند؟
همین «بشار شعیری» روزی خدمت امام صادق علیه السلام رسید، حضرت تا او را دید فرمود: «از نزد من بیرون برو، خداوند تو را لعنت کند، به خدا قسم! سقفی پیدا نخواهد شد که بر سر من و تو سایه بیندازد»، کنایه از اینکه با تو زیر یک سقف نخواهم نشست و هیچ گونه آشنایی و صحبتی با تو نخواهم داشت.
وقتی هم که وی از محضر امام صادق علیه السلام خارج شد، حضرت فرمود: «وای بر او! خداوند هیچ کس را به اندازه این فاجر، حقیر و خوار نکرده است، به درستی که او شیطان پسر شیطان است، هدف او اغوای شیعیان و اصحاب من است، پس از او دوری کنید و حاضر به غایب اطلاع بدهد که من (امام صادق) بنده خدا و فرزند کنیز خدا هستم، من از اصلاب به ارحام منتقل شده و به دنیا آمده و روزی هم از دنیا رفته و روزی هم برانگیخته شده و مورد سؤال قرار می گیرم».(249)
همچنین حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به یکی از دوستان خود به نام «محمَّد» نوشت: «من از ابن نصیر فهری و ابن بابای قمی، به سوی خدا بیزاری می جویم، پس تو هم از آن دو بیزاری بجوی. من تو و جمیع شیعیانم را از این دو شخص برحذر داشته و به شما می گویم که من این دو نفر را لعن کرده ام، خداوند آن دو را لعنت کند، ابن بابا گمان می کند که من او را به عنوان پیامبر مبعوث نموده ام، خداوند او را لعنت نماید، شیطان بر او تسلّط یافته و او را به گمراهی کشانیده است، پس خداوند لعنت کند کسی را که از او حرف شنوی کند، ای محمّد! اگر دستت به او رسید، سرش را از بدنش جدا کن».(250)
آیا با وجود این گونه روایات برای سرکوبی غُلات و نفی اندیشه غلط آنها، ممکن است شیعیان غلو نموده و چیزی را که امامان آنها سرکوب کرده اند، پذیرا شوند؟
چگونه ممکن است شیعیان معتقد به این عقیده باشند در حالی که تمام جزئیات دین را از شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و از طریق ائمه اطهار علیهم السلام ، یعنی علی علیه السلام و یازده فرزند بزرگوارش به دست آورده اند.
پس از توضیح این مبحث اینک لازم است برای روشن شدن حقیقت، خصوصیات و ویژگیهای «شیعه» مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

دین را باید از پیامبر(ص) فرا گرفت

طبق نصوص قرآن کریم، انسان مسلمان مکلّف است آنچه را پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم از طریق وحی به دست آورده و به مردم به عنوان دین معرفی و ابلاغ نموده است، پذیرفته و به آن عمل نماید. از باب نمونه چند آیه از قرآن کریم را که دالّ بر همین معناست، به عنوان شاهد ذکر می نماییم:
1 - « ... مَآ ءَاتَل-کُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَل-کُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ ... »(251)؛ «هر چه را پیامبر برای شما آورده است، بپذیرید و از هر چیزی که شما را باز داشته، دوری کنید».
در این آیه مبارکه کاملاً تصریح شده است که دین فقط باید از شخص پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم گرفته شود و دیگران حق ندارند بدون اینکه چیزی را از آن بزرگوار شنیده باشند، آن را به عنوان دین به خورد مردم بدهند؛ چون طبق نص قرآن کریم: « إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّهِ ا لْإِسْلَمُ ... »(252)؛ «دین در نزد خداوند اسلام است».
و این دین هم فقط برای شخص پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از جانب خداوند آمده است، نه برای کس یا کسان دیگر. و برای اینکه کاملاً متوجه شویم که هر چه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می گوید، از جانب خداوند است باید گوش جان به کلام «وحی» که در باره پیامبر می فرماید: « وَمَا یَنطِقُ عَنِ ا لْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی »(253)؛ «پیامبر هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی گوید هر چه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست».
2 - « هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ ا لْحَقِ ّ ... »(254)؛ «او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق ارسال نمود؛ (یعنی دین فقط بر او وحی شده و باید هم از او گرفته شود)».
3 - « وَأَطِیعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ »(255)؛ «از خداوند و پیامبر، اطاعت کنید تا مورد رحمت خداوند متعال قرار بگیرید»؛ یعنی اطاعت در درجه اول باید از خداوند باشد و در درجه دوّم، باید مردم از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اطاعت نمایند.
معلوم است که اطاعت از خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فقط در امور خاصی نیست، بلکه در تمام شؤون زندگی باید این اطاعت وجود داشته باشد و این جز دیانت چیز دیگری نخواهد بود.
4 - « ... مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً »(256)؛ «ما هرگز (قومی) را مورد عذاب قرار نخواهیم داد، مگر (آنکه) با فرستادن پیامبری، (حجّت را بر آنان تمام کرده باشیم)».
مستفاد از آیه مبارکه، حرمت مخالفت رسول است به این معنا که مخالفت غیر رسول اگر منتهی به مخالفت رسول نباشد، موجب عذاب نخواهد بود.
5 - « وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَلِدًا فِیهَا ... »(257)؛ «و آن کسی که خدا و رسول او را نافرمانی نموده و از حدودی (که خداوند برای انسان معین کرده است) تجاوز کند، خداوند او را داخل آتش (جهنم برده) و برای همیشه معذب خواهد بود».
6 - « یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ... »(258)؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! چیزی را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید! (بر خدا و رسول او پیشی نگیرید)»؛ یعنی از پیش خودتان و مطابق سلیقه های شخصی، حکمی یا احکامی صادر نکنید، بلکه امر جعل و تشریع را به خدا و پیامبرش واگذار نمایید.
این آیات و ده ها آیه دیگر در قرآن کریم، ما را امر می کند که دین را فقط از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم اخذ کنیم و اگر از غیر پیامبر چیزی را شنیدیم و آن را مخالف سنت رسول خدا یافتیم، بر ما واجب است که با آن مخالفت نموده و از پذیرش آن خود داری نماییم.