فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

مستشرقین و وارونه جلوه دادن تشیّع

ناگفته نماند که یک عامل بسیار مهم، در رابطه با وارونه جلوه دادن حقیقت تشیّع، تبلیغات سوء و نوشته های نا درست مستشرقین غربی بوده است؛ به این معنا که وقتی اروپایی ها سرزمینهای مشرق را مورد مطالعه قرار داده و متوجه شدند که این سرزمینها، پر از منابع سرشار طبیعی و خدادادی است، و آب و هوای معتدل و مفید و خاک حاصلخیز و مردان پُر کار و زحمت کش دارد، به فکر «استعمار» این سرزمینها و سیطره داشتن بر آن افتادند.
اما مردم مشرق زمین عموماً و مسلمانان خصوصاً، به هیچ عنوان نمی توانستند زیر بار بیگانگان رفته و سر تا پا تسلیم آنان شوند؛ زیرا آداب و سنن و رسوم حاکم بر این بخش از جهان از یک طرف، و تعالیم حیاتبخش اسلام که به هیچ وجه اجازه نوکری و مزدوری را به مسلمان نمی دهد، از طرف دیگر، مانع قبول سیطره و تسلط بیگانگان از سوی مسلمانان می شد.
و لذا می بینید که استعمارگران اروپایی و مبلغین تمدن آنها، در آفریقا و استرالیا و در میان مردمان بومی آمریکا و کانادا، بیشتر موفق بوده اند تا سرزمینهای آسیا و مشرق زمین. بلکه در میان مناطق یاد شده، عده کثیری سالیان متمادی معتقد بودند که وضع حاکم برآنان خواسته خداوند بوده و مبارزه برای نجات از آن، خلاف اراده او خواهد بود، و در نتیجه قبول می کردند که آنان برده باشند واروپائیان آقا
ولی در مشرق زمین و مخصوصاً آسیا، اروپاییان از این جهت شکست فاحش خورده، و نتوانستند از راه آقایی و سروری وارد محیط و اجتماع مسلمانان و دیگر شرقیان شوند. بنابراین، به فکر چاره ای افتادند و تنها راه موفقیت را در ایجاد نفاق و اختلاف بین مردم یک کشور، یا یک منطقه دیدند، تقریباً این راه تا حدودی برایشان موفقیت آمیز هم بود.
آنان تا آنجا که توانستند، اختلافات قومی و نژادی را دامن زده و موجب شدند که کشورهای مورد نظر آنها، یا تجزیه شده و به دو یا چند کشور تبدیل شود و یا اینکه دچار تشتت و اختلاف و عدم ثبات گردد.
اما اروپاییان و مستشرقین آنها در ضمن کارهایی که می کردند، متوجه شدند که یک عامل اساسی در این نیمه از جهان وجود دارد که مردم را از نفاق باز داشته و محوری برای اجتماع واتحاد مردم است؛ سیاه را با سفید پیوند و فقیر و غنی را در صف واحد قرار می دهد، ضعیف و قوی را به یک نظر می بیند و ارزش و بها را در تقوا و بندگی خداوند می داند، نه در قومیت، نام، شهرت، ثروت، قدرت و امثال آن.
اروپاییان پس از تحقیق و تتبع دریافتند که آن عامل اساسی که نقش محوری دارد، دین وارزشهای دینی است، و اگر دین را از میان شرقیان بیرون ببرند، در هر کاری موفق خواهند شد.
عقیده به دین و پایبندی به امور دینی که در مشرق زمین بیشتر و مؤثرتر از غرب وجود داشت و سبب جذب قلوب مردم می شد، بزرگترین مانع بر سر راه مستشرقین وغربی ها به حساب می آمد. به همین لحاظ اروپاییان تصمیم گرفتند که گرایش دینی را در مشرق زمین یا باید به طور کلی از بین ببرند و یا حداقل تضعیف نمایند تا بعد راهی برای نفوذ در میان جوامع شرقی و در نهایت «استعمار» و «استثمار» آنها پیدا نمایند.
شما می بینید مارکس آلمانی، مارکسیسم درست می کند، اما پیروانش بیشتر آسیایی و شرقی هستند، تا اروپائی و غربی. فکر می کنید این چیزی است که خود به خود اتفاق افتاده است؟ مسلماً این چنین نیست، بلکه مؤثر در این رابطه، تبلیغات اروپائی هاست که منحصراً یا بیشتر از دیگر مناطق در این محدوده صورت گرفته است، تا بتواند ریشه دین و دینداری را حتی اگر ادیان دیگر مثل یهودیّت و مسیحیّت هم باشد، از بیخ و بن بکند و در نتیجه، عاملی که سبب همدلی و همزبانی و تقویت روحی این مردم می گردد، در میان آنها وجود نداشته باشد.
متأسفانه، ادیان دیگر مقاومت چندانی در برابر تبلیغات ضد دینی غربیها نکردند، بلکه در عوض یا سکوت اختیار نموده و یا اینکه روش ضد دینی آنان را تأیید کردند. ولی خوشبختانه دین مقدس اسلام که به صراحت لهجه اعلام می کند: « ... لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَفِرِینَ عَلَی ا لْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا »(233)؛ «خداوند هرگز برای کافرین راهی جهت سیطره بر مؤمنین قرار نداده است». « وَلَاتَهِنُواْ وَلَاتَحْزَنُواْ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنتُم مُّؤْمِنِینَ »(234)؛ «احساس ضعف و سستی نکنید (و به خاطر بعضی از مشکلات) محزون نباشید، شما بالاتر از همه هستید اگر مؤمن باشید»، در برابر نقشه های شوم آنان ایستادگی نمود و مسلمین، شعایر مذهبی خودشان را حفظ کردند. جمهوریهای آزاد شده آسیای میانه و مسلمانان آلبانی منطقه بالکان و مناطق دیگر، خود شاهد زنده ای بر این مدعا می باشد.
اینجا بود که غربی ها وقتی متوجه شدند که اصل دین را نمی توانند در جوامع اسلامی منزوی کنند، لذا به فکر ایجاد نفاق واختلاف بین مسلمانان افتادند و مؤثرترین عامل برای این هدف، مسائل و اختلافات مذهبی را یافتند و تقریباً تا حدودی، موفق هم شدند.
امروزه گر چه از نظر ظاهری، در خیلی از کشور های اسلامی، افراد مسلمان، دولت و حکومت را اداره می نمایند و از مستشاران غربی و نمایندگان کشورهای استعمارگر، به آن صورت خبری نیست، ولی با دقت معلوم می شود که استعمار غرب، فقط چهره عوض نموده و این بار نه از طریق زر و زور، بلکه از طریق حیله و تزویر و دایه دلسوزتر از مادر، وارد جنگ با ارزشها و معیارهای اسلامی شده است؛ و به همین جهت هم می توان گفت که حاکم مطلق در اکثر کشورهای اسلامی آنها هستند و حرف اول را آنها می زنند، فرهنگهای وارداتی آنها خیلی از جوانها و میان سالها را از فرهنگ اصیل اسلامی دور نموده و مدها و بی بند و باری ناشی از بی دینی غربی، در خیلی از جوامع اسلامی به چشم می خورد. تمام این مسائل و قضایا ناشی از سیطره «استعمار غرب» بر جوامع اسلامی است که از طریق ایجاد اختلاف بین مسلمانان تحقق پیدا کرده است.
غربی ها دریافتند که اگر مطالبی را به بعضی از مذاهب نسبت داده، حقایق بعضی از مذاهب را وارونه جلوه دهند، دروغها بسازند و به نام مذهب یا مذاهبی بین مسلمانان پخش نمایند، می توانند مسلمانان را علیه همدیگر وادار به جنگ نمایند، همین کار را هم کردند و تقریباً نتیجه هم گرفتند و متأسفانه بعضی از افراد نا آگاه و جاهل نیز فهیمده یا نفهمیده، راه آنها را دنبال نمودند.
مستشرقین و غربی ها برای پیاده کردن این نقشه شوم خود، بیشترین تهمتها و افتراها را متوجه مکتب پر بار تشیّع ساختند و این کار به خاطر دو جهت بود:
1 - متهم نمودن مکتب تسنن و نسبت دادن بعضی از خرافات به آنان، مورد قبول پیروان مکتب تشیّع واقع نمی شد، برای اینکه شیعیان تابع دلیل و برهانند و حرفی را بدون دلیل از کسی نمی پذیرند.
وانگهی برای اثبات مذهب خود هم، نیازی به جمع آوری دروغها و افتراها ندارند؛ زیرا برای اثبات مذهب، ادله و براهین زیادی از عقل و نقل در دست آنان موجود هست. کتب روایی و مجامیع حدیثی اهل تسنن پُر است از روایات و احادیثی که دال بر درست بودن و حقانیت «مکتب تشیّع» بوده و این مکتب را نه تنها جدای از اسلام، بلکه «عین اسلام» معرفی می کند.
2 - چون معمولاً جمعیت تشیّع در عالم اسلام کمتر از جمعیت تسنن است و در اکثر کشورهای اسلامی هم قدرت سیاسی در دست تشیّع نیست، بنابراین، تحریک پیروان مذهب تسنن علیه تشیع بیشتر اثر خواهد داشت تا تحریک پیروان مکتب تشیّع علیه تسنن.
برای اثبات این مدعا، خوب است مطالبی را به عنوان خلاصه از کتاب «الامام الصادق و المذاهب الاربعة»، تألیف عالم بزرگوار عراقی، آقای «اسد حیدر» ذکر نماییم.
شما می بینید یک نفر مسیحی و مستشرق غربی به نام «ولهوسن» می آید و تاریخ تشیع را مورد بررسی قرار داده و حکم می کند که تشیع از اسلام خارج و از افکار یک نفر یهودی سرچشمه گرفته است! در حالی که آن مسیحی مستشرق، مثلاً از اسلام چه می داند و در رابطه با تشیّع تا چه حدودی تحقیق نموده است، معلوم نیست.
یا اینکه مستشرق دیگری به نام «بارون» می گوید: «تشیّع فارس یا غیر عرب بیشتر روی تعصب است نه تدین؛ زیرا امام حسین علیه السلام داماد آنها بوده و امام زین العابدین علیه السلام از دختر یزدجرد، آخرین پادشاه ساسانی به دنیا آمده است، بخاطر همین مسلمانان فارسی زبان از تشیّع حمایت نموده آن را به عنوان مذهبی، پذیرفتند ».
متأسفانه بعضی از مؤلفین اهل تسنن هم بدون تفکر و تدبر، این نظریه را قبول و روی آن پافشاری زیادی کردند. مثل آقای احمد امین در کتاب فجر الاسلام و دکتر حسن ابراهیم در کتاب تاریخ سیاسی اسلام و شیخ محمد ابوزهو در کتاب الحدیث والمحدثون و مصطفی شکعه در کتاب اسلام بدون مذاهب و غیر آنها در کتابهای دیگر.
در حالی که تنها امام حسین علیه السلام داماد خانواده ساسانی و فارسی زبانان نبوده، بلکه طبق نقل ابن خلکان در وفیات الاعیان(235) سه دختر از یزد جرد، در زمان خلافت عمر بن خطاب(236) به اسارت مسلمین درآمدند. علی علیه السلام آنها را خریداری نموده، یکی را برای امام حسین علیه السلام و دیگری را برای محمد بن ابی بکر و سومی را برای عبداللَّه بن عمر تزویج نمود که در نتیجه از امام حسین علیه السلام، امام زین العابدین علیه السلام و از محمد بن ابی بکر، قاسم و از عبداللَّه بن عمر، سالم به دنیا آمد. آن وقت چگونه می شود تصور کرد که فارسی زبانها یکی از دامادهای خودشان را مورد نصرت و یاری قرار داده و نسبت به او تعصب پیدا کردند؟ و دوتای دیگر را یاری و کمک ننمودند؟
چرا مردم فارس امام زین العابدین را امام دانسته و به نصرتش شتافتند، اما سالم را که با پدرش عبداللَّه بن عمر، جزء انصار دولت بنی امیه بودند، یاری و حمایت نکردند؟ آیا در بلاد عرب، چه چیزی موجب ترویج و گسترش مکتب تشیّع شد، در هند و پاکستان چه عاملی مردم را به سوی تشیّع جذب کرد؟ آنان که فارس نبودند، تا علقه مصاهرت با اهل بیت داشته باشند.
از طرف دیگر، انتشار و پیشرفت مذهب حنفی در بلاد غیر عرب بیشتر از مذاهب دیگر است، آیااین پیشرفت روی تعصب است نه تدین؟ چون ابوحنیفه، غیر عرب و طبق نقل مورخین و ارباب تراجم، اهل کابل بوده است.(237)
آیا ممکن است کسی ملتزم شود که اسلام عربها روی تعصب است نه تدین؟ چون پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم عرب بوده و از میان آنها برخاسته است.(238)
مسلماً گفته های مستشرقین و پیروی یک عده متعصب کوته فکر، هیچ گونه پایه و اساس درستی ندارد، مخصوصاً با روایاتی که نقل شد و ثابت گردید که پیدایش تشیّع همزمان با پیدایش اسلام است؛ چونکه تشیّع عین اسلام است و اولین مبلغ این مکتب، شخص پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم بوده است، ولی آنچه را که باید به عنوان تأسف گفت و نوشت، تأثیر این تبلیغات سوء در میان جوامع اسلامی است؛ مثلاً: تنها در پاکستان در هر سال صدها نفر مسلمان به خاطر نفاق و فرقه گرایی جانشان را از دست می دهند.
در خیلی از بلاد اسلامی، «وهابیت» این مکتب پوچ و خرافی که جز وسیله و ابزاری در دست دشمنان اسلام چیز دیگری نیست، حکم تکفیر و جواز و بلکه وجوب قتل دیگر مسلمانان را صادر می کند، و یک عده انسان طمّاع دنیاپرست نیز به خاطر منافع مادی، دنبال آن راه می افتند.
در افغانستان، الآن چندین سال است که آتش جنگ خانمانسور داخلی شعله ور است و یک جهت عمده در برپایی این جنگها اختلافات مذهبی است. و اخیراً هم شنیده می شود که در کابل و بعضی از شهرهای افغانستان و حتی در میان افغانی های مقیم پاکستان و اروپا و آمریکا، جزوات و کتابهایی پخش و منتشر می شود، که بدگویی و تهمت علیه شیعیان در آنها نوشته شده است.
مسلماً مؤلفان و ناشران این قبیل جزوات، با یک تیر دو نشان می زنند، هم احساسات مذهبی شیعیان را جریحه دار می کنند، و هم برادران اهل تسنن ما را نسبت به مکتب تشیع و پیروان آن بدبین می سازند.
این صنف از نویسندگان، هدفشان تعالی اسلام ومسلمین نیست، آنان می خواهند اسلام را از بین ببرند، نه طرفدار اهل تسنن هستند و نه تنها دشمن شیعه، بلکه آنها دشمن اسلام و مسلمانان به طور مطلق واعم هستند و راه نابودی اسلام را در ایجاد نفاق و توسعه دادن اختلافات مذهبی می دانند.

بخش دوّم: شیعه کیست؟

فصل اوّل: شناخت شیعه