فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

5 - حدیث ثقلین و علمای اهل سنّت

برای بیان مراد از آیه مبارکه مودّت و حدیث ثقلین، علاوه بر آنچه تا کنون نگاشته ایم، کلام یکی از حفّاظ و علمای بزرگ اهل سنت را متذکر می شویم.
ابن حجر می گوید: «پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم قرآن کریم و عترت خود را که عبارت از نزدیکان آن حضرت می باشند، «ثقلین» نامید، برای اینکه «ثقل»، عبارت است از هر چیز گرانبها و مصون و خطیر، و قرآن و عترت این چنین هستند؛ زیرا هر کدام از این دو، معدن علوم لدنی و اسرار و حِکم الهی و احکام شرعیه اند و روی همین جهت، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مردم را تشویق و ترغیب نمود به اقتدا و تمسک به این دو و یادگیری از عترت، و فرمود: الحمد للَّه الذی جعل فینا الحکمة اهل البیت؛ سپاس خدای را که حکمت را در ما خاندان قرار داد.
بعد می گوید: و گفته شده که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم این دو را «ثقلین» نامید تا ارزش حقوق قرآن و عترت و وجوب احترام به آنها برای مردم روشن شود .
کسانی که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ما را امر به رجوع به آنان نموده، افرادی هستند که عارف به کتاب خدا و سنت رسولش می باشند؛ زیرا آنان تا نزد حوض کوثر از کتاب خدا، جدا نخواهند شد. (این مطلب را حدیث «ولا تعلموهم فانهم اعلم منکم؛ مبادا چیزی به آنان بیاموزید؛ زیرا آنان از شما داناترند»، تأیید می کند و به خاطر همین جهت است که عترت پیامبر از بقیه علما تمایز پیدا می کنند؛ چون خداوند رجس را از عترت دفع نموده و آنان را مطهر و پاکیزه گردانیده و به سبب کرامات باهره و مزایای زیادی که در آنان وجود دارد، بر دیگر مردم شرافت و بزرگی عطا فرموده است).
بعد می گوید: بعضی از آن روایات را قبلاً ذکر کرده ایم (یعنی در کتاب صواعق) و بعداً هم می آید (یعنی در همان کتاب روایتی که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم درباره قریش فرمود: «وتعلموا منهم فانّهم اعلم منکم؛ از قریش بیاموزید، به درستی که آنان از شما داناترند». وقتی این مطلب برای عموم قریش ثابت باشد، پس اهل بیت علیهم السلام اولی هستند از قریش به اعلمیت و دانایی؛ چونکه آنان خصوصیاتی دارند که قریش به طور عموم ندارد، و در احادیثی که وارد شده و ما را ترغیب به تمسک به اهل بیت می کند، اشاره است به اینکه اهل بیت تا روز قیامت هستند و منقطع نمی شوند؛ چون امر به تمسک به آنان تا روز قیامت، ادامه دارد و مخصوص به زمان یا مکان خاصی نیست؛ چنانکه قرآن کریم مورد تمسک است تا روز قیامت. به خاطر همین جهت است که اهل بیت امانند برای اهل ارض، چنانکه ابن حجر بر این مطلب گواهی و شهادت داده و حدیث دیگری را از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در این باره نقل نموده که فرمود: «فی کل خلف من امتی عدول من اهل بیتی؛ در هر نسل از امت من، افراد عادلی از اهل بیتم وجود دارند)».
بعد می گوید: «کسی که در میان اهل بیت احق و اولی است که به او تمسک شود، امام اهل بیت و عالمشان، علی بن ابی طالب - کرّم اللَّه وجهه - است؛ همانطور که ما قبلاً (در کتاب صواعق)، در رابطه با کثرت علم آن حضرت و استنباطات دقیقه او سخن گفتیم و ثابت نمودیم که او اولی و سزاوارتر به تمسک است».(90)
لازم به یادآوری است که بعضی از روات و محدّثین اهل سنّت، حدیث شریف ثقلین را دست کاری نموده و به جای کلمه «عترتی» کلمه «سنتی» را گذاشته اند.
این مطلب صرف نظر از اینکه با عقل جور در نمی آید؛ زیرا همان طوری که قرآن مبیّن می خواهد، سنت نیز بدون مبیّن و توضیح دهنده روشن نخواهد شد، از نظر علمای بزرگ اهل تسنن مورد قبول نبوده، بلکه اصلاً متعرض نقل روایتی که در آن «سنّتی» به جای «عترتی» باشد، نشده اند. گویا اصلاً حدیثی مشتمل بر کلمه «سنّتی» به عنوان یکی از دو ثقل، از پیامبر نقل نشده است. و در همه جا با کلمه «عترتی اهل بیتی» روایت نموده اند. و از آنچه از کتب معتبره و مجامیع حدیثی اهل تسنن در چند صفحه قبل از این نقل نمودیم، واضح و روشن شد که دست جعل و وضع ،کلمه «سنتی» را جانشین «عترتی» نموده است .
اما برای اینکه مدعای ما کاملاً به اثبات برسد و متوجه شویم که حدیث اصلی همان است که با کلمه «وعترتی اهل بیتی» از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است، به چند کتاب از کتب لغت که نزد اهل سنت معتبرند نیز اشاره می کنیم.
ابن اثیر در کتاب نهایه در باب الثاء مع القاف ذیل ماده «ثقل» و همچنین در باب العین مع التاء ذیل ماده عتر، روایت را مشتمل بر کلمه «عترتی» نقل می کند.
بعد می گوید: «سمّا هما ثقلین؛ لانّ الاخذ بهما والعمل بهما ثقیل ویقال لکل خطیر [نفیس ]ثقل، فسمّاهما ثقلین، اعظاماً لقدرهما و تفخیماً لشأنهما(91)؛ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم کتاب و عترت را ثقل نامید برای اینکه اخذ به این دو و عمل مطابق این دو، ثقیل؛ یعنی گرانبها و با ارزش است. و به هر امر خطیر و نفیس و با ارزشی، ثقل گفته می شود، پس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آن دو را ثقلین نامید تا بزرگی مرتبه و عظمت شأن قرآن و عترت بر مردم روشن شود» .
ابن منظور(92) ، فیروزآبادی(93) و زبیدی(94) روایت را مشتمل بر کلمه «عترتی» نقل نموده و تقریباً هر سه آنها در رابطه با معنای ثقل همان مطلب ابن اثیر را، متعرض شده. و هیچ گونه اشاره ای به روایتی که مشتمل بر کلمه «سنتی» به جای «عترتی» باشد، ننموده اند.
غیر از آیه مودّت و حدیث ثقلین، آیات و روایات دیگری هم در کتاب و سنت موجود است و مؤلفان بزرگ اهل تسنن هم در کتابهای خودشان متذکر شده اند که به خاطر رعایت اختصار از نقل و استدلال به آنها خودداری شد. محققین و اهل تتبّع می توانند برای مزید اطلاع و تحقیقات بیشتر به کتب صحاح سته و مسانید و مجامیع حدیثی برادران اهل سنت. یا به کتابهای شریف «الغدیر»، «فضایل الخمسه من الصحاح السته» و «الفصول المأة فی حیاة ابی الائمة» مراجعه نمایند.

اهل سنّت و پیروی از دوازده امام(ع)

ممکن است بعضی از برادران اهل سنت ما بگویند که طبق آیات و روایات مذکور، پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم امرفرموده است که مابه خمسه طیّبه «آل عبا» مراجعه نموده واز آنان پیروی کنیم و آنها عبارتند از خود رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام در حالی که در مکتب تشیّع، عترت منحصر به این حضرات علیهم السلام نشده و در این مکتب بعد از حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم پیروی دوازده امام که همه آنان دارای عصمت می باشند، واجب است.
آیا دلیلی بر وجوب تمسک به دوازده امام علیهم السلام و پیروی از آنان بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وجود دارد ؟
در جواب باید بگوییم که مسلماً چنین است و در مکتب تشیّع امامت تا روز قیامت ادامه داشته و هرگز قطع نمی شود و بعد از هر امامی که از دنیا رحلت می کند، امام دیگری که طبق نص امام قبلی جانشین اوست، بر مسند امامت قرار می گیرد.
در زمان حاضر نیز امامت و رهبری مسلمین به عهده حضرت امام زمان، مهدی منتظر حجة بن الحسن العسکری - ارواحنالتراب مقدمه الشریف الفداء - قرار گرفته است که دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه و آخرین آنهاست. برای اثبات این مدعا می توانیم ادله متعددی بیان کنیم از جمله :
1 - روایتی است که در کتب برادران اهل سنت ذکر شده و دلالت آن بر وجود فردی از اهل بیت در هر زمان واضح و روشن است، حدیث گر چه به الفاظ مختلف نقل شده اما تواتر معنوی نسبت به آن ثابت است.
ما حدیث را از ذخائر العقبی تألیف طبری نقل نموده و بعد اسامی کتب دیگری را که این حدیث در آنها آمده است، ذکر می نماییم: « عن علی علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم: النجوم امان لاهل السماء، فاذا ذهبت النجوم ذهب اهل السماء و اهل بیتی امان لاهل الارض، فاذا ذهب اهل بیتی ذهب اهل الارض».(95)
«علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل می کند که آن حضرت فرمود: ستارگان، امان هستند برای اهل آسمان و وقتی ستاره ای نباشد، اهل آسمان هم از بین می روند. و اهل بیت من امان هستند برای اهل ارض و ساکنان زمین، پس زمانی که از اهل بیت من کسی در روی زمین نباشد، ساکنان زمین نیز نابود خواهند شد».
این حدیث را حاکم در مستدرک الصحیحین(96) با اندک اختلاف در لفظ نقل نموده، می گوید: «این حدیث صحیح الاسناد است».
همچنین حدیث مذکور در کنزالعمال(97) والصواعق المحرقه(98) نیز روایت شده است.
هیثمی هم در مجمع الزواید(99) حدیث را ذکر نموده، می گوید: «طبرانی نیز این حدیث را نقل کرده است».
مناوی در فیض القدیر(100) بعد از نقل حدیث در متن، در شرح چنین می گوید: «این حدیث را از مسلمة بن اکوع، طبرانی و مسدّد و ابن ابی شیبه نیز نقل کرده اند».
2 - سید رضی قدس سره از علی علیه السلام در نهج البلاغه روایت می کند که آن حضرت فرمود: «الا ان مثل آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم کمثل نجوم السماء اذا خوی نجم، طلع نجم».(101)
«آگاه باشید که اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم همانند ستارگان آسمانند، وقتی یک ستاره غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد (تا با نور خودش گم گشتگان شب تاریک و ظلمانی را راهنمایی نماید، پس اگر از اهل بیت هم یکی از دنیا رحلت نماید، دیگری جای او را پر می کند تا با ارشاد و هدایت خود، گم گشتگان ظلمت آباد ضلالت را به شاهراه هدایت و سعادت، رهنمون باشد)».
3 - در حدیث شریف ثقلین متوجه شدید که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «مادامی که به قرآن و عترت (که عبارت از اهل بیت هستند) متمسک باشید، گمراه نخواهید شد».
قرآن که در این حدیث عِدْل اهل بیت قرار گرفته، تا قیامت هست پس باید اهل بیت نیز تا قیامت باشند؛ زیرا همان طوری که گفته شده است: «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد؛ دو چیزی که مثل هم و عِدْل هم از جمیع جهات هستند، دارای حکم واحد می باشند».
آنچه از ابن حجر در تبیین معنای آیه مودّت و حدیث ثقلین نقل شد نیز این مطلب را تأیید می کند.
4- از مراجعه به کتب لغت و توجّه به معنای عترت استفاده می شود که عترت و اهل بیت عبارت از نسل حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می باشند که تا کنون وجود داشته و بعد از این هم وجود خواهند داشت .
فیومی در مصباح المنیر ذیل ماده «عتر» می گوید: «العترة نسل الانسان؛ عترت عبارت است از نسل انسان».
قال الازهری: «وروی ثعلب عن ابن الاعرابی ان العترة ولد الرجل و ذریّته و عقبه من صلبه ولا تعرف العرب من العترة غیر ذلک».(102)
ازهری می گوید: «ثعلب از ابن اعرابی روایت می کند که عترت، فرزندان و نسل مرد است که از صلب او به دنیا می آیند و عرب برای عترت، معنای دیگری غیر از این معنا نمی شناسد».
ابن منظور نیز ذیل ماده «عتر» می گوید: «وقال ابن الاعرابی: فعترة النبی صلی الله علیه وآله وسلم ولد فاطمة البتول علیهاالسلام».
«ابن اعرابی می گوید: عترت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ذرّیه فاطمه بتول هستند».
و بعد از آنکه چند معنای دیگر برای عترت ذکر می کند، می گوید: «والمشهور المعروف ان عترته اهل بیته و هم الذین حرّمت علیهم الزکاة و الصدقة المفروضة».(103)
«مشهور و معروف آن است که عترت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اهل بیت آن حضرت هستند و آنان عبارتند از کسانی که زکات و صدقه واجبه بر آنان حرام است».
زبیدی نیز بعد از ذکر چند معنا برای عترت که تقریباً نزدیک به هم هستند، می گوید: «والعامة تظنّ انّها ولد الرجل خاصة و ان عترة رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم ولد فاطمة رضی اللّه عنها».(104)
«عرف، عترت را عبارت می دانند از ذرّیه مرد که از صلب او به دنیا بیایند و عترت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم ذرّیه فاطمه زهرا علیها السلام هستند، بعد می گوید: ابن سیده هم قایل به همین قول است».
اگر در این کلمات دقت شود، تردیدی باقی نخواهد ماند که مراد از «عترتی» که عِدْل قرآن هست، همه منتسبین به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یا نزدیکان او نیست بلکه عدل قرآن، آن عترتی است که می توانند مرجع مسلمین در احکام دین باشند و آنان منحصرند در ائمه دوازده گانه؛ زیرا غیر آنان اگر هم چیزی دارند از آنان دارند.
آقای سید محمد صدیق حسن بخاری بعد از نقل حدیث شریف ثقلین از زیدبن ارقم، می گوید: «این حدیث مبیّن فضیلت اهل بیت علیهم السلام و بزرگی حق آنان در اسلام است و اینکه آنان قرین قرآنند، در تعظیم و اکرام. و بعد از این بیان رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم در رابطه با فضیلت و عظمت اهل بیت علیهم السلام دیگر بیانی وجود نخواهد داشت؛ زیرا بعد از آبادان قریه ای وجود ندارد (کنایه از اینکه دیگر راه بهانه جویی برای کسی باقی نمی ماند)».
بعد می گوید: «نزد من ثابت است که مراد از اهل بیت و عترت در درجه اول کسانی از اقارب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم هستند که در عصر نبوت موجود بودند و لکن این کلمه شامل می شود کسانی را که بعد از آنان به وجود آمدند از اکابر و بزرگان و راهنمایان به سوی علم و عبادت، مثل ائمه دوازده گانه از عترت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم».
تا آنجا که می گوید: «مراد از اهل بیت در حدیث ثقلین، فقط عترت طاهره و ذرّیه مطهره هستند و این کلمه شامل ازواج پیامبر نمی شود».(105)
5 - شیخ احمد بن علی شافعی می گوید: «حدیث ثقلین صحیح است و مراد از آن این می باشد که علمایی از عترت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم برای همیشه تا روز قیامت امر کننده هستند به آنچه در قرآن وجود دارد».(106)
همچنین آقای محمد بن عبدالباقی در شرحی که بر کتاب المواهب اللدنیة تألیف حافظ ابن حجر عسقلانی دارد، بعد ازذکر لفظ «عترت» می گوید: «در این حدیث بعد از اجمال، تفصیل و بیانی است؛ یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می خواهد بفرماید: اگر شما اوامر قرآن را پذیرفتید و از نواهی آن اجتناب کردید و هدایت شدید به هدایت عترت من و اقتدا به سیره آنان نمودید، گمراه نخواهید شد».
بعد از قرطبی نقل می کند که این وصیّت و تأکید عظیم اقتضا می کند وجوب احترام آل آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم و اکرام و محبت آنان را، مانند وجود دیگر فرایض که عذری برای احدی در تخلّف از آن نیست. مخصوصاً که خصوصیت آل نسبت به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم معلوم و طوری است که آنان جزء آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم هستند، چنانکه خود آن حضرت فرمود: «فاطمة بضعة منّی ؛ فاطمه پاره ای از (وجود) من است».
او از شریف سمهودی نقل می کند که: «این خبر به ما می فهماند که در هر زمان تا به قیام قیامت کسی از عترت که به او متمسک شویم، وجود دارد همان طوری که قرآن تا روز قیامت وجود خواهد داشت، پس اگر اهل بیت نباشند، اهل ارض هم نخواهند بود».
همچنین وی از زرقانی نقل می کند که در شرح این حدیث گفته است: «اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اول فرمود: انی تارک فیکم الثقلین، اشاره، بلکه تصریح است به اینکه قرآن و اهل بیت بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم توأم هستند و آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم امتش را وصیّت نمود به خوش رفتاری با قرآن و عترت و اینکه حق این دو را ضایع ننموده و در امور دین به آنان مراجعه کنند .
اما به قرآن مراجعه کنند؛ چون معدن علوم دینیه و اسرار و حکم شرعیه و کنوز و گنجهای حقایق و معرفت و دقایق است. و به عترت تمسک جویند؛ چون وقتی عنصر وجودی انسان پاک باشد، به او کمک می کند در فهم دقایق دینی، پس پاکی فطرت آدمی و طبیعت او موجب می شود که شخص دارای حُسن خلق باشد، و محاسن اخلاقی هم ایجاب می کند صفای قلب و پاک بودن دل را از ناپاکی و پلیدیها (یعنی اهل بیت علیهم السلام چون دارای عنصر و طینت پاک هستند، پس بر ما واجب است از آنان پیروی کنیم)».
بعد زرقانی می گوید: «و این وصیت را پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مؤکّد و تقویت نمود به این جمله: فانظروا بماذا تخلفونی فیهما؛ پس ببینید چگونه حرف مرا نسبت به آن دو عمل خواهید کرد (یعنی یا قرآن و عترت را متابعت و پیروی می کنید تا مرا خوشحال بسازید، یا اینکه مخالفت آن دو را نموده و مرا ناراحت می کنید)».(107)
6 - روایاتی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در کتب معتبره برادران اهل سنت ما موجود است که دلالت آن بر امامت ائمه دوازده گانه و وجوب پیروی مسلمانان از آنان کاملاً واضح و روشن است. البته روایات منقوله در مجامیع حدیثی برادران اهل سنت از نظر الفاظ، دارای اختلاف کمی هستند، اما همه آن احادیث یک معنا و مطلب را ارائه می دهند که مثبت امامت دوازده امام علیهم السلام بعد از نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می باشد.
مسلم در صحیح، کتاب امارت در باب اینکه مردم همه تابع قریش اند، به دو سند از جابر بن سمره نقل می کند که: «دخلت مع ابی علی النبی صلی الله علیه وآله وسلم فسمعته یقول: انّ هذا الامر لاینقضی حتّی یمضی فیهم اثناعشر خلیفة. قال: ثمّ تکلّم بکلام خفی علَیَّ. قال فقلت لابی: ما قال؟ قال: کلهم من قریش».(108)
«جابر بن سمره می گوید: با پدرم، خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم شرفیاب شدیم، شنیدم که آن حضرت می فرمود: این دین منقضی نمی شود و به آخر نمی رسد، تا اینکه دوازده خلیفه یکی بعد از دیگری خلافت نمایند و ارشاد و هدایت مردم را عهده دار شوند، جابر می گوید: بعد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم سخنی فرمود که من درست متوجه نشدم، از پدرم پرسیدم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم چه فرمودند؟ گفت: پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: تمام آن دوازده نفر از قریش می باشند».
حاکم نیشابوری به سندش از مسروق روایت می کند که گفت: «کنّا جلوساً لیلة عند عبداللَّه یقرئنا القرآن فسأله رجلٌ، فقال: یا اباعبدالرحمن! هل سألتم رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم کم یملک هذه الامة من خلیفة فقال عبداللَّه ما سألنی عن هذا احد منذ قدمت العراق قبلک، قال: سألناه، فقال: اثناعشر عدة نقباء بنی اسرائیل».(109)
«شبی خدمت عبداللَّه بن مسعود (که از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم هست) نشسته بودیم و او برای ما قرآن قرائت می کرد، پس مردی برخاست و خطاب به عبداللَّه گفت: ای اباعبدالرحمن! (کنیه عبداللَّه بن مسعود) آیا شما از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هیچ گاه سؤال کردید که چند نفر در این امت به عنوان خلیفه و جانشین آن حضرت بعد از او خواهند بود؟ عبداللَّه گفت: این مطلب را از وقتی که به عراق آمده ام کسی غیر از تو از من نپرسیده است، بلی ما از آن حضرت پرسیدیم و آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم در جواب فرمود: تعداد خلفای بعد از من دوازده نفرند مطابق عدد نقبای (سرپرستان) بنی اسرائیل».
احمد بن حنبل(110) از جابر بن سمره روایت می کند که: پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «لایزال الدین قائماً حتی یکون اثنا عشر خلیفة من قریش؛ این دین برای همیشه باقی خواهد بود تا دوازده نفر از قریش بر آن خلافت کنند».
وی به نقل از جابر بن سمره می افزاید که: «سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم او قال صلی الله علیه وآله وسلم: یکون بعدی اثنا عشر خلیفة کلهم من قریش(111)؛ از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم یا آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: بعد از من دوازده نفر خلیفه خواهند بود که همه از قریش می باشند».
متقی هندی روایت فوق را با این لفظ نقل می کند: «یکون لهذه الامة اثناعشر قیماً، لایضرّهم من خذلهم، کلهم من قریش».(112)
«این امت دوازده قیّم دارند که تبعیت نکردن کسی از آنان، آسیبی به خلافتشان وارد نمی کند و همه از قریشند».
قابل ذکر است که هیثمی وقتی این حدیث را ذکر می کند، می گوید: «وقال لایضرهم عداوة من عاداهم، فالتفت خلفی، فاذا أنا بعمر بن الخطاب فی اناس، فاثبتوا لی الحدیث کما سمعت».(113)
«جابر می گوید: پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: عداوت کسانی که با آنان دشمن هستند، ضرری به آنان وارد نمی کند، بعد می گوید: پشت سرم را نگاه کردم، دیدم عمر بن خطاب با عده ای می آیند، پس آنان نیز حدیث را همان طور که شنیده بودم برایم بیان کردند».
حافظ سلیمان قندوزی حنفی(114) بعد از نقل حدیث فوق الذکر از کتب معتبره اهل سنت، گفتار بعضی از محققین را در رابطه با شرح و توضیح این حدیث، نقل می نماید که ترجمه آن به فارسی چنین است:
بعضی از محققین می گویند: «روایاتی که دلالت دارند بر اینکه بعد از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم خلفای آن حضرت دوازده نفر می باشند، مشهور و از طرق کثیره روایت شده است، پس با گذشت زمان و شناسایی کون و مکان، می دانیم که مراد حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم از این احادیث همین دوازده امام از اهل بیت آن حضرت است؛ زیرا ممکن نیست این حدیث را حمل کنیم بر خلفایی که از میان اصحاب، بعد از آن حضرت خلافت نمودند، چون عده آنها به دوازده نمی رسد؛ چنانکه امکان ندارد این روایات بر سلاطین اموی تطبیق گردد؛ زیرا آنان از دوازده نفر بیشترند. و همه ایشان جز عمر بن عبدالعزیز، ظالم و سفاک بوده اند. از طرفی هم بنی هاشمی نیستند و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم - چنانکه در روایت عبد الملک بن جابر آمده است - فرمود: همه آن دوازده نفر از بنی هاشمند؛ و اینکه حضرت آهسته صحبت فرموده طوری که راوی خبر متوجه نشده بوده، خود دلالت براین مدّعا دارد؛ زیرا مردم از خلافت بنی هاشم خوششان نمی آمد، همچنین تطبیق این روایات بر سلاطین عباسی هم درست نیست؛ چون آنها علاوه براینکه ازدوازده نفربیشترند، آیه مبارکه « ... قُل لَّا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا ا لْمَوَدَّةَ فِی ا لْقُرْبَی ... »(115)، و حدیث شریف کسا را بسیار کم رعایت کردند (بلکه اصلاً رعایت نکرده اند)».
بعد می گوید: «پس باید حتماً حمل شود بر دوازده امامی که از میان اهل بیت و عترت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم برخاسته اند؛ زیرا آنان داناتر، بزرگوارتر، زاهدتر، متقی تر و از نظر حسب و نسب بالاتر و نزد خدای متعال گرامی تر از اهل زمان خودشان هستند، علومی که درسینه های آنان می باشد، همه متصل است به جدّ بزرگوارشان از طریق وراثت و لدنیّت».
سپس حافظ سلیمان قندوزی حنفی می گوید: «این چنین می شناسند آنان را اهل علم و تحقیق و کشف و توفیق».
این مطلب را که خلفای پیامبر همین امامان دوازده گانه هستند، تأیید می کند و رجحان می دهد حدیث ثقلین واحادیث کثیره ای که در این کتاب (ینابیع الموده) و غیر این کتاب از کتب معتبره دیگر ذکر شده است.(116)

فصل دوّم: اهل سنّت و خلفای دوازده گانه

آقای «محمود ابوریّه»، از دانشمندان معاصر مصری در کتاب «اضواء علی السنة المحمدیة»، احادیث دال بر خلافت دوازده خلیفه را تحت عنوان احادیث مشکله ذکر نموده و علت ذکر آن را در این باب، آگاه ساختن خوانندگان را به بعضی از احادیث که به اعتقاد وی جعلی است، می داند(117)، و تقریباً با کنایه دو اشکال بر این احادیث وارد می کند:
1 - در پاورقی صفحه 234 می گوید : اکثر روایات مهدی در کتب اهل سنّت از جابر بن سمره است، او با این بیان می خواهد بگوید که بین احادیث خلفای بعد از من دوازده نفرند واحادیث مهدی ارتباطی هست که با آن ارتباط جعل و ساختگی بودن آنها ثابت می شود؛ چون اکثر روایات هر دو طایفه از جابر بن سمره نقل شده است.
2 - این احادیث را با حدیث «سفینه»(118) که اصحاب سنن نیز در کتب خودشان آورده اند، و ابوحیان و غیر او آن را صحیح می دانند، معارض می داند و آن حدیث این است: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة ثمّ یکون ملکاً؛ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: خلافت بعد از من سی سال است، سپس تبدیل به سلطنت می شود».
همچنین از ابوداوود از ابن مسعود روایت می کند که: «تدور رحی الاسلام لخمس و ثلاثین سنة او ستّ و ثلاثین او سبع و ثلاثین، فان هلکوا فسبیل من هلک، و ان یقم لهم دینهم یقم لهم سبعین عامّاً».
«پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: قدرت و عظمت اسلام تا 35 یا 36 یا 37 سال متمرکز است، بعد از آن اگر هلاک شدند، پس راه آنان، راه هلاک شدگان است و اگر ماندند، دین آنها تا هفتاد سال خواهد بود».
بعد می گوید: قاضی عیاض نیز بر احادیث خلفای بعد از من دوازده نفرند، دو اشکال دارد:
1 - این احادیث معارض است با ظاهر کلام پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در حدیث سفینه: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة ثمّ یکون ملکاً؛ خلافت بعد از من سی سال و بعد از آن سلطنت است»؛ برای اینکه سی سال فقط شامل خلافت خلفای چهارگانه و چند ماه خلافت امام حسن مجتبی علیه السلام می شود.
2 - حدیث خلفای بعد از من دوازده نفر هستند، مُثبِت خلافت بیشتر از سی سال است.(119)
با اینکه آقای محمود ابوریّه مرد دانشمندی است و با تحقیق و تتبّع سخن می گوید و کوشش می کند خودش را حدیث شناس جلوه بدهد، اما اینجا برخلاف حقّ قدم برداشته و به دلایل زیر انصاف را زیر پا گذاشته است: 1 - ما به ایشان می گوییم: این احادیث دال بر خلافت دوازده نفر، دارای چه مشکلی است که ایشان نتوانسته آن را هضم کند. آیا هر چه را ایشان نفهمید، باید جزء مشکلات حساب شود؟!
اگر کسی این احادیث را در کنار «حدیث ثقلین» و حدیث «مثل اهل بیتی کمثل سفینةالنوح...» و امثال آن بگذارد، هیچ مشکلی ایجاد نخواهد شد.
بلی مشکل از جهت عدم مطابقت این روایات با عقیده آقای ابوریّه است و این مشکل ربطی به عدم فهم معنای احادیث مذکوره ندارد، بلکه راه حل آن، آزاد شدن از تعصبات و گرایشهای بدون دلیل است.
2 - ایشان بدون اینکه اشکالی در سند یا دلالت این روایات وارد نماید، با کنایه آنها را مختلقه و ساختگی خوانده، و این حکمی است بدون دلیل وبرهان و ارزش علمی و تحقیقی ندارد.
3 - اگر این احادیث و احادیث مهدی علیه السلام از یک نفر راوی نقل شده باشند و آن راوی نیز جرح و ذمّی نداشته باشد، چه اشکالی خواهد داشت؛ و چه چیز مانع از قبول آن روایات خواهد بود؟ آیا در باب احکام و فروع فقهیّه یک نفر راوی بیشتر از یک روایت نقل نکرده است؟ آیا در ابواب مختلف فقه از یک راوی، روایات متعدده نقل نشده است؟ آیا فقها آن روایات را رد می کنند، چون راوی آنها واحد است؟
4 - خود ایشان می گوید که اکثر آن احادیث (احادیث مهدی) و با کنایه اکثر این روایات را جابر بن سمره نقل نموده است. ما می گوییم شما اگر به جابر شک دارید و از یک راوی بیشتر از یک روایت نمی پذیرید و کثرت روایات را دال بر وضع و جعل می دانید، آن اقلّی را که جابر روایت نکرده، بلکه عبداللَّه بن مسعود و غیر او روایت کرده اند، بپذیرید.
5 - در معارضه حدیث سفینه (خلافت بعد از من سی سال است) با احادیث خلفای بعد از من دوازده نفرند، چرا هر دو سقوط نکنند (بر فرض تکافؤ آنها با هم) که فقط احادیث فوق الذکر از درجه اعتبار ساقط شود.
6 - ایشان حدیث سفینه را چرا جزء احادیث مشکله قرار نداده است؟ برای اینکه سؤال می شود، آیا اسلام و دینی را که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آورد، تا سی سال بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بوده یا تا روز قیامت خواهد بود؟
اگر آن دین برای سی سال اول بعد از رحلت بوده، پس ایشان امروز مسلمان نیستند، چون به زعم امثال ایشان دیگر اسلامی وجود ندارد و اگر آن دین تا قیامت، به قوت خودش باقی است (که یقیناً چنین هست) پس سلطنت چگونه می تواند جانشین نبوّت شود.
7 - در حدیثی که ابو داوود از ابن مسعود نقل می کند، مدت خلافت 35 سال یا 36 سال یا 37 سال گفته شده، این پنج سال یا شش سال یا هفت سال که بعد از سی سال واقع شده، خلافت بوده است یا سلطنت؟ اگر حکومت معاویه هم خلافت حساب شود، نوزده سال است نه پنج یا شش یا هفت سال، آن وقت بقیه آن سالها چیست؟ سلطنت است یا خلافت؟
اگر این حدیث را بپذیریم، باید بگوییم که معاویه نیمه خلیفه و نیمه سلطان است، آیا می شود یکی در اول حکومت خلیفه باشد بعد به طور اتوماتیک به سلطان و ملک تبدیل گردد؟
8 - در آن روایت (سفینه) آمده است که اگر هلاک شدند پس راهشان راه هلاک شدگان است و اگر دین شان قائم شد، هفتاد سال دیگر دوام می آورند، این جمله چه معنا می دهد، آیا مراد امت است یا خلفا؟ و بر فرض یکی از این دو تا باشد، بعد از آن چه خواهد شد؟
9 - چرا در اثر معارضه، حدیث سفینه ساقط نشود که با هیچ یک از معیارها و ملاکهای عقلی و نقلی سازگاری ندارد؟
آقای قاضی عیاض می گوید: «چون احادیث خلفای بعد از من دوازده نفرند، مدت خلافت را بیشتر از سی سال می داند، باید ساقط شود!».
می گوییم: مگر وحی منزل دارید که خلافت باید سی سال باشد تا این روایات را نتوانید هضم کنید و به سبب معارضه آن با وحی، حکم به سقوطش بنمایید. وقتی هر دو از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده اند، در مقام تعارض، آنکه بیشتر با عقل و نقل سازگار هست، می ماند و آنکه مخالف عقل و نقل است، سقوط می کند.
10 - قاضی عیاض معتقد است که تعارض بین این روایات و ظاهر روایت سفینه است، می گوییم بر فرض که چنین باشد، این روایات نصند و در مقام تعارض نص با ظاهر، آنکه می ماند و مقدّم می شود «نص» است و آنکه می رود و سقوط می کند «ظاهر» است، علاوه بر این، می توان گفت که بین این احادیث و حدیث سفینه، معارضه ای وجود ندارد؛ چون این احادیث می گویند خلفا دوازده نفرند، حدیث سفینه که نمی گوید خلفا چهار یا پنج نفرند، بلکه این حدیث خبر می دهد که تا سی سال بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم راه و رسم سلطنت در حکومت دیده نمی شود؛ نه کاخی است نه تجملاتی دیده می شود، نه موروثی کردن حکومت است و امثال آن، اما بعد از سی سال چهره حکومت عوض می شود، چون نوبت به معاویه می رسد و او تمام برنامه های سلطنتی را که اسلام نفی کرده بود، دوباره احیا می کند.
پس خلاصه و نتیجه حدیث سفینه این است که سرزمینهای اسلامی تا سی سال بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به شکل خلافت اداره شده و بعد از آن به سلطنت تبدیل می شود و همان طور هم شده که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرموده بود، اما آن خلافت درست است یا نه و تعداد خلفا همان چهار یا پنج نفرند یا بیشتر؟ حدیث اصلاً متعرض آن نشده است.