فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

1 - دیدگاههای دانشمندان اهل سنّت پیرامون آیه مودّت

حافظ سلیمان قندوزی حنفی می نویسد: « و عن ابن عباس، لمّا نزلت « قُل لَّا أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا ا لْمَوَدَّةَ فِی ا لْقُرْبَی »، قالوا: یا رسول اللَّه من هؤلاء الذین وجبت علینا مودّتهم؟ قال: علی و فاطمة و ابناهما وان اللَّه تعالی جعل اجری علیکم المودة فی اهل بیتی وانّی سائلکم غداً عنهم ؛(60) ابن عباس می گوید: وقتی آیه مودّت بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شد که از مردم بخواهد حبّ ذی القربی را کنند، گفتند: یا رسول اللَّه! حب و مودّت چه کسانی بر ما واجب شده است؟ پیامبر فرمود: علی، فاطمه، و دو فرزند آنها و به درستی که خداوند مزد مرا بر شما، مودّت و دوستی اهل بیتم قرار داده است و من از شما در روز قیامت خواهم پرسید که نسبت به آنان چگونه رفتار نمودید».
محی الدین عربی می گوید: «وقتی این آیه بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شد، سؤال کردند یا رسول اللَّه! ذوالقربای شما چه کسانی هستند که محبت و مودت آنان بر ما واجب شده است؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن، حسین و فرزندان حسن و حسین»(61).
محبّ الدین طبری از ابن عباس نقل می کند که پس از نزول این آیه، گفته شد: یا رسول اللَّه! اقربای شما کیستند که محبت آنان، بر ما واجب شده است؟ فرمود: «علی، فاطمه و فرزندانشان»(62)(63).

2 - معنای مودّت اهل بیت (ع) و دلیل لزوم آن

مراد از دوستی در این آیه مبارکه فقط دوستی که از روی احساسات و عواطف باشد، نیست بلکه مراد از آن، پیروی می باشد و این معنا را خود قرآن کریم بیان نموده است .
برای توضیح بیشتر می گوییم قرآن کریم در موارد عدیده، از انبیای سلف نقل می کند که آنان به امتهای خود می گفتند: « ... َمَآ أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِ ّ الْعَلَمِینَ »(64)؛ «من برای این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی طلبم؛ اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است». ولی وقتی نوبت به رسالت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم می رسد، خداوند متعال به او دستور می دهد تا عکس انبیای گذشته عمل کند واز مردم برای انجام رسالتش مزد بخواهد؛ و آن را در دوستی اهل بیتش قرار بدهد. در حالی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم چون بالاتر و افضل از انبیای سلف است، باید بیشتر به خدا وابسته باشد و همان طوری که آنان اجرشان را از خدا می خواستند، او هم از خدا بخواهد.
از طرفی دیگر انبیای گذشته هم اهل بیت و خواص داشتند، ولی آنان هیچ وقت مأمور درخواست دوستی و محبت آنان از امّت خود نشدند، وانگهی عرف و سیره و عادت مردم بر این جاری شده که بستگان شخص بزرگ و کسی را که برای آنها خدمتی انجام داده است، دوست داشته باشند، شما هم بارها و بارها این قضیه را دیده اید و حتّی خود به آن عمل نموده اید. وقتی مسأله فطری و وجدانی است، پس چرا خداوند متعال به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دستور می دهد که از امتش بخواهد، اهل بیت او را دوست داشته باشند، خود همین دستور، می رساند که این دوستی در اینجا اثری دارد که غیر از اثر دوستی های دیگر است؛ زیرا دیگر دوستی ها نفعی برای محب ندارد و اگر هم داشته باشد، همه نفع برای محبّ نیست بلکه بیشتر در آن دوستی ها، خوشحال کردن محبوب و ارج گذاشتن نسبت به او مطرح است. ولی این دوستی تمام اثرش برای محب است، والاّ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نیز مانند دیگر انبیا علیهم السلام کارش برای جلب رضای خداوند است و اجر و مزدش را نیز از او می خواهد، لذا قرآن کریم به پیامبر می فرماید: « قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَهُوَ عَلَی کُلِ ّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ »(65)؛ «بگو: هر اجر و پاداشی از شما خواسته ام برای خودِ شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چیز گواه است!». یعنی این دوستی اثری دارد که به درد خود شما می خورد و خدای متعال آن اثر و نفع را در قرآن کریم بیان می کند که: « قُلْ مَآ أسَْلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ ی سَبِیلًا »(66)؛ «بگو: من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشی از شما نمی طلبم؛ مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند (این پاداش من است)».
پس از کنار هم گذاشتن سه آیه فوق، نتیجه می گیریم که دوستی اهل بیت تنها راه عروج و تقرّب به خداوند متعال، می باشد و انسان با پیروی از اهل بیت که پس از دوستی آنان پیدا می شود، می تواند خود را به مدارج عالیه از کمال در مقام عبودیت برساند؛ زیرا معلوم است که وصول به خداوند متعال بدون انجام اعمال صالحه و دوری از گناه ممکن نیست و این دو مطلب هم متوقف است به داشتن راهنما و مقتدی، و طبق نصّ قرآن کریم، اهل بیت علیهم السلام راه وصول به این دو مطلبند یعنی با پیروی از آنان است که انسان مسلمان می تواند خودش را به سعادت ابدی رسانیده و از هلاکت رهایی یابد .
اشکال
ممکن است گفته شود بین آیه سوم و آیه اول ارتباطی وجود ندارد؛ چون در آیه اول دوستی ذی القربی از ما خواسته شده و در آیه سوم اتخاذ طریق و راه به سوی خداوند، پس دوستی، غیر از اتخاذ طریق و راه است .
جواب
در جواب می گوییم که در دستور زبان عربی «استثنا» بعد از «نفی» مفید حصر و اختصاص است، به همین جهت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به عنوان اجر، دو چیز را از مردم نمی خواهد؛ زیرا وقتی به دستور خداوند به مردم می گوید از شما هیچ مزدی نمی خواهم جز فلان مطلب؛ یعنی مخصوصاً همین را می خواهم و بس، پس اگر بار دوم چیز دیگری را مطرح کند و اجری مغایر اجر اول از مردم بخواهد، تکذیب کلام اولش را نموده است؛ زیرا او دو چیز می خواهد در حالی که اول فرموده است، فقط یک چیز می خواهم و چون انبیا به اجماع امت از کذب بری هستند و در گفتار صادق، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم همان یک چیز را می خواهد، منتها خواسته خودش را به دستور خداوند به دو بیان برای مردم باز گو می کند تا فهیمده شود که او به خاطر قوم گرایی و گرایش به نزدیکان، دوستی آنان را از مردم نخواسته است، بلکه این دوستی را می خواهد تا به سبب آن مردم از ضلالت نجات پیدا نموده و به سوی نور و سعادت راهنمایی شوند .
روشن است که این هدایت بدون دوستی اهل بیت میسر نیست، برای اینکه پیروی از روش پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم منحصر است به پیروی از اهل بیت علیهم السلام چون آنها از هر کس دیگری به پیامبر نزدیکترند و از تمام حرکات و سکناتش اطلاع دارند و این پیروی هم بدون دوست داشتن آنان ممکن نیست؛ زیرا کسی که نسبت به آنها علاقه ندارد، میلی به اتخاذ راه و روش آنان نیز نخواهد داشت.
ناگفته نماند که بین مودّت و پیروی حقیقی نیز ملازمه هست؛ یعنی محبت داشتن با پیروی نکردن، سازگاری ندارد بلکه هر جا متابعت است، محبت نیز هست و هر جا مخالفت است یقیناً آنجا محبت نیست. برای اثبات این مطلب می شود به این آیه از قرآن استدلال کرد: « قُلْ إِنْ کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی ... »(67)؛ «بگو: اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید».
یعنی اگر می گویید ما خدا را دوست داریم ولی از من پیامبر پیروی نمی کنید، معلوم می شود که به دروغ ادعای دوستی خداوند متعال را می نمایید؛ زیرا متابعت و پیروی از من متابعت و پیروی از خداوند است .
حافظ سلیمان قندوزی حنفی از «مناقب خوارزمی» از امام باقرعلیه السلام نقل می کند که آن حضرت در تفسیر آیه مبارکه « قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ »، فرمود: «الاجر الذی هو المودة فی القربی الّتی لم اسئلکم غیرها فهو لکم تهتدون بها وتسعدون بها وتنجون من عذاب الله یوم القیامة؛(68) اجری که عبارت از دوستی ذوالقربی است و غیر آن از شما خواسته نشده، به نفع خود شماست؛ زیرا شما به سبب این دوستی هدایت شده و به سعادت می رسید و از عذاب خدا در جهان پس از مرگ رهایی می یابید» .
3 - مودّت و دوستی اهل بیت(ع)، مزد رسالت پیامبر(ص) و رمز بقای اسلام
اگر دوستی مورد درخواست، فقط دوستی عادی و از روی احساسات و عواطف باشد، نیازی نبود تا خداوند متعال آن را اجر و مزد رسالت قرار بدهد؛ زیرا بر انسان مسلمان واجب و لازم است که نه تنها اهل بیت بلکه همه مؤمنین را دوست داشته باشد .
خدای متعال می فرماید: « إِنَّمَا ا لْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ... »(69)؛ «مؤمنان برادر یکدیگرند»، و معلوم است که برادری بدون دوستی معنا ندارد.
باز می فرماید: « وَالْمُؤْمِنُونَ والْمُؤْمِنَتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ ... »(70)؛ «مردان و زنان با ایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند».
روایاتی هم از طریق منابع وحی در این زمینه وارد شده است که مستفاد از آنها وجوب دوستی مؤمنان و حرمت دشمنی با آنان است.
برای توضیح بیشتر می توان گفت که خدای متعال پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را به عنوان آخرین پیامبر فرستاد و دین اسلام را به عنوان کامل ترین و آخرین قرار داد و راضی شد که این دین برای همیشه بماند؛ « ... ا لْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ ا لْإِسْلَمَ دِینًا ... »(71)؛ «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودانِ) شما پذیرفتم» .
شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز برای پیاده کردن این دین و ارشاد و هدایت مردم، زحمات زیادی را متحمل شد، به نحوی که خود آن حضرت فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت»(72)؛ «هیچ پیامبری مثل من مورد آزار و اذیت قرار نگرفته است». همه این مواردبرای ابقای دین و احیای تفکر الهی بوده است. پس این دین باید باقی بماند وبدون سبب نمی شود؛ چون سنت الهی بر این قرار گرفته که کارها از روی سبب صورت پذیرد .
یکی از عوامل مهم، بلکه اساسی برای حفظ و بقای دین مقدس اسلام، پیروی از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم است به این معنا که اگر بعد از آن حضرت ، اهل بیت او مقتدا و پیشوای مردم باشند، اسلام دست نخورده و بدون تحریف باقی خواهد ماند. ولی اگر آنان پیشوا و راهنمای مردم نباشند، اسلام جز وسیله ای برای رسیدن به اهداف یک عده زورگو و افراد فرصت طلب، چیز دیگری نخواهد بود. وقتی بنابراین است که اسلام حقیقی حفظ شود و سنّت محمَّدی صلی الله علیه وآله وسلم همانطوری که بوده به مردم ابلاغ گردد، خدای متعال دوستی اهل بیت را واجب می کند تا به سبب این دوستی و محبت، پیروی و تبعیت پیدا شود و به سبب آن پیروی که از پیشوایان حقیقی اسلام صورت می گیرد، دین باقی بماند .

4 - مودّت و دوستی اهل بیت(ع) از نظر روایات و منابع اهل سنّت

در میان احادیث منقوله از نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم احادیث فراوانی در کتب فریقین ذکر شده که ما را به پیروی از اهل بیت علیهم السلام دعوت می نماید.
از جمله می توان به حدیث شریف «ثقلین» که مورد اتفاق فریقین می باشد، اشاره کرد و آن حدیث بنا به نقل زید بن ارقم چنین است :
«قام رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم یوماً فینا خطیباً بماء یدعی خمّاً بین مکة و المدینة. فحمد اللَّه واثنی علیه و وعظ و ذکر، ثمّ قال: امّا بعد، الا ایّها الناس! فانّما انا بشر یوشک أن یأتی رسول ربّی فاجیب وانا تارک فیکم ثِقْلَیْنِ، اوّلهما کتاب اللَّه، فیه الهدی والنور، فخذوا بکتاب اللَّه واستمسکوا به. فحثّ علی کتاب اللَّه ورغّب فیه، ثم قال: واهل بیتی اذکرکم اللَّه فی اهل بیتی، اذکرکم اللَّه فی اهل بیتی، اذکرکم اللَّه فی اهل بیتی».
«پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روزی برای ایراد خطبه، در مکانی معروف به غدیر خم که بین مکه و مدینه واقع است، به پا خاست پس حمد و ثنای خدای متعال را به جا آورده مردم را وعظ و نصیحت نمود، آنگاه فرمود: ای مردم! من بشر هستم و زود است که فرستاده خدایم، مرا به سوی او دعوت کند و من در حالی پاسخ خواهم داد که دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم؛ اول آن دو، کتاب خداست که هدایت و نور در آن می باشد، پس کتاب خدا را بگیرید و بدان تمسک جویید، آنگاه مردم را به تمسک به قرآن ترغیب و تشویق نمود و فرمود: [دوم ]اهل بیت من هستند و سه بار جمله «اذکر کم اللَّه فی اهل بیتی» را تکرار کرد».(73)
ترمذی در کتابش از ابی سعید و اعمش از حبیب بن ابی ثابت از زید بن ارقم نقل می کند که گفت: «قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم: انّی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضّلوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر: کتاب اللَّه حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یتفرَّقا حتی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما».(74)
«پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: من بعد از خودم برای شما چیزی گذاشته ام که مادامی که متمسک به آن باشید، هرگز گمراه نخواهید شد و آن چیز کتاب خدا و عترت من می باشد که یکی از دیگری بزرگتر است. کتاب خدا طنابی است کشیده شده از آسمان تا زمین و عترت من، اهل بیتم هستند و این دو از هم جدایی ندارند تا نزد حوض کوثر بر من وارد شوند (کنایه از اینکه قرآن و عترت تا روز قیامت در میان شما وجود دارند و هیچ وقت جدای از هم نخواهند بود)، پس ببینید چگونه مرا در این دو حفظ خواهید کرد» .
ترمذی از جابر بن عبداللَّه نیز نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در حج و در روز عرفه، در حالی که سوار بر شتر بود، خطبه می خواند و شنیدم که فرمود: «یا ایّها النّاس! انّی قد ترکت فیکم ما ان اخذتم به، لن تضلّوا؛ کتاب اللَّه و عترتی اهل بیتی».(75)
«ای مردم! من بعد از خودم برای شما چیزی را گذاشته ام که اگر به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد و آن چیز عبارت از کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم می باشد» .
تقریباً ابن اثیر جزری(76) و سیوطی(77) در ذیل آیه مودّت در سوره شوری حدیث فوق را تقریباً با همین الفاظ نقل نموده اند، و به گفته سیوطی حدیث را ابن انباری در مصاحف نیز روایت نموده است .
احمد بن حنبل به سند خود از ابی سعید خدری از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل می کند که حضرت فرمود: «قال انّی اوشک ان ادعی فاجیب و انّی تارک فیکم الثقلین، کتاب اللَّه عزوجل وعترتی، کتاب اللَّه حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و ان اللطیف اخبرنی انهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض، فانظرونی بم تخلفونی فیهما».(78)
«پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: من نزدیک است که داعی حق را لبیک بگویم و به سوی خدایم عروج کنم، اما بعد از خودم (شما را سر گردان رها نخواهم کرد بلکه) برای شما، دو چیز بزرگ و گرانبها را می گذارم، کتاب خدای - عزّ وجلّ - و عترتم را، کتاب خدا ریسمانی است که بین آسمان و زمین ارتباط بر قرار می کند و عترتم، اهل بیت من هستند، خدای لطیف و مهربان به من خبر داده است که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا نزد حوض کوثر به من ملحق شوند، پس ببینید چگونه مرا در این دو حفظ خواهید کرد و چگونه حرف مرا در رابطه با این دو، جامه عمل خواهید پوشاند».
این روایت را تقریباً با همین الفاظ فخر رازی(79) در ذیل آیه مبارکه « وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَاتَفَرَّقُواْ ... »(80)، و متقی هندی(81) وهیثمی(82) وابن سعد(83) نقل کرده اند.
ابن حجر می گوید:«وفی روایة انّه صلی الله علیه وآله وسلم قال: فی مرض موته، ایها الناس! یوشک ان اقبض قبضاً سریعا فینطلق بی وقد قدمت الیکم القول معذرة الیکم الا انی مخلف فیکم کتاب ربّی عزوجل و عترتی اهل بیتی، ثم اخذ بید علی علیه السلام فرفعها، فقال: هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی، لا یفترقان حتی یردا علی الحوض فاسالوهما ما خلفت فیهما».(84)
«در روایتی از آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که در بیماری که به آن از دنیا رحلت نمود، خطاب به مردم فرمود: ای مردم! نزدیک است که از میان شما به سوی عالم بالا سفر کنم، قبل از رفتن، شما را آگاه می کنم که بدانید من پس از خودم برای شما کتاب خدای - عزّ وجلّ - و عترتم، اهل بیتم را گذاشته ام، سپس آن حضرت دست علی علیه السلام را گرفته و بلند نموده، فرمود: این علی با قرآن و قرآن با علی است و این دو از هم جدا نمی شوند تا وقتی نزد حوض کوثر به من برگردانیده شوند، پس با مراجعه به قرآن و عترت، روش مرا به دست بیاورید» .
هیثمی از زید بن ارقم روایت می کند که وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به «جحفه» رسید، برای مردم خطبه ای ایراد نموده، از آنها در رابطه با اموری اقرار گرفت و بعد از آنکه خبر از رحلت خودش داد، فرمود: «فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین، فنادی مناد و ما الثقلان یا رسول اللَّه؟! قال: کتاب اللَّه طرف بید اللَّه عزوجل و طرف بایدیکم، فتمسکوا به لاتضلّوا و الاخر عشیرتی وان اللطیف الخبیر نبأنی انهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض، فسالت ذلک لهما ربّی، فلا تقدموهما فتهلکوا و لا تقصروا عنهما فتهلکوا ولا تعلموهما فهم اعلم منکم، ثمّ اخذ بید علی رضی الله عنه فقال: من کنت اولی به من نفسه، فعلی و لیّه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».(85)
«پس ببینید چگونه بعد از من با ثقلان برخورد خواهید کرد، آنگاه یکی صدا زد یا رسول الله! ثقلان چیست؟ فرمود: کتاب خدای - عزّ وجلّ - که یک طرف آن به دست خدا و طرف دیگر آن به دست شماست (یعنی رابط بین شما و خداوند است). مادامی که به قرآن متمسک باشید، گمراه نمی شوید؛ و دیگری عشیره و عترت من هستند و خدای لطیف و خبیر به من خبر داده است که این دو تا ورودشان نزد من در کنار حوض کوثر، از هم جدا نخواهند شد و من این مطلب را از خداوند برای آن دو خواستار شده ام، مبادا براین دو تقدم بجویید و خود را مقدم بر قرآن و عترت کنید که هلاک خواهید شد، مبادا در احترام و پیروی از این دو، تقصیر و کوتاهی کنید که هلاک خواهید شد، مبادا به قرآن و عترت چیزی بیاموزید، زیرا عترت از شما داناترند، آنگاه دست علی را گرفته، فرمود: هر کسی را که من بر او ولایت دارم و از خود او بر نفس او اولی هستم، پس علی، ولیّ اوست (او هم مانند من ولایت دارد) خدایا! دوست بدار دوستدار علی را و دشمن باش با کسی که با علی دشمنی می کند» .
این روایت را متقی هندی(86) نیز نقل نموده با این تفاوت که به جای کلمه «عشیرتی»، «عترتی» آمده است .
روایت ثقلین در کتب بسیاری از حفّاظ و علمای بزرگ اهل تسنن با اختلاف کمی در لفظ (که مضرّ به معنا و مراد نیست) نقل شده است که ما برای رعایت اختصار در پاورقی به اسامی بعضی از آن کتب اشاره می کنیم(87) .
از همه مهمتر کلام مناوی(88) به نقل از سمهودی است که می گوید این روایت را بیشتر از بیست نفر صحابه، از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده اند، و کلام ابن حجر(89) که او نیز می گوید این حدیث دارای طرق و اسانید کثیره از بیست و چند نفر صحابی است و نیاز به بسط و بررسی ندارد.