فهرست کتاب


تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

سیّد محسن حجّت‏

فصل اوّل: پیروی از اهل بیت (ع) پیروی از کتاب و سنّت

معنای تشیّع

قبل از ورود در این بحث و بیان حقیقت تشیّع، نخست لازم است معنای « تشیّع » را از نظر لغت و اصطلاح بدانیم. « تشیّع » از نظر لغوی از ماده « شیع » گرفته شده که به معنای متابعت و پیروی است. بنابراین، تشیّع که مصدر ثلاثی مزید فیه و از باب تفعّل و تای آن تای مطاوعه می باشد، به معنای «قبول پیروی و اطاعت» است .
اما اصطلاحاً به مکتب و مذهبی گفته می شود که پیروی از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را در جمیع ابعاد اسلام، اعم از اعتقادی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، مسائل عبادی و حتّی در زندگی فردی و اجتماعی، واجب و لازم می داند .
مراد از پیروی اهل بیت علیهم السلام این نیست که در مکتب تشیّع، قرآن و سنّت عمل نمی شود، بلکه مراد آن است که قرآن و سنّت، باید از طریق اهل بیت علیهم السلام به دست آورده شده، وانگهی به آن دو عمل شود .
اما در رابطه با قرآن کریم، همه می دانند که «قرآن» کتابی است مشتمل بر ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبیّن، محکم و متشابه، نصّ و ظاهر و مواردی از این قبیل که فهم آن برای عموم مردم آسان نبوده بلکه فهم قرآن برای عموم مردم بسیار مشکل است و اگر فقط قرآن باشد و بس، هیچ حکمی از احکام الهی از آن به طور کامل استخراج نخواهد شد؛ زیرا نه تنها نیاز به تأویل و تفسیر دارد، بلکه قرآن، کتابی است مشتمل بر یک سلسله کلیّات که به عنوان اصل و قاعده، باید از آن استفاده شود. و تطبیق آن اصول و قواعد بر موارد جزئی و بیان مصادیق، کار انسان عادی نیست، بلکه طبق نصّ خود قرآن کریم: « إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ کَرِیمٌ فِی کِتَبٍ مَّکْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا ا لْمُطَهَّرُونَ ».(12)
«که آن قرآن کریمی است که در کتاب محفوظی جای دارد و جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند [ دست یابند]».
تنها کسانی می توانند این کتاب آسمانی را فهمیده و بیان کنند که از انجاس و ارجاس و ناپاکیهای باطنی و ظاهری، پاک و مطهر باشند.
البته بعضی از مفسرین گفته اند که اینجا خبر به معنای نهی است و مراد از آیه، حرمت مس قرآن برای محدث و جنب می باشد. و بعضی هم مراد از «مطهرون» را «ملائکه» گفته اند که هر دو نظر بلاوجه است؛ چون اگر «لا» را ناهیه یا حتی نافیه بگیریم و بخواهیم از آیه مبارکه استفاده حرمت مس برای محدث و جنب بنمائیم باید اوّلاً : کلمه «مطهرون» را به معنای «متطهرون» و از باب تفعّل بدانیم .
و ثانیاً : «فی کتاب مکنون» را به معنای همین کتاب موجود بگیریم، در حالی که اولاً: اصل، ظهور هر کلمه در معنای خودش می باشد و ثانیاً: خداوند در جای دیگر می فرماید: « بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ ».(13)
«بلکه این قرآن همان قرآن مجیدی است که در لوح محفوظ بوده است». و به قرینه این آیه، آیه قبل را نیز چنین معنا می کنیم: «این قرآن همان قرآن کریم است که در کتاب مکنون و مستور، از دید مردم عادی می باشد و مصون از اشتباه و تحریف بوده است که نمی دانند این قرآن را مگر کسانی که مطهر و پاکند» .
و اگر مراد از مطهرون «ملائکه» باشد، آن وقت باید فهم و درک قرآن را منحصر به آنان کرده و حتّی قایل شویم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هم قرآن را نمی فهمیده و این مطلبی است که التزام به آن مشکل بلکه نادرست و غلط است .
پس باید مراد از «مطهرون» اعم از ملائکه و غیر آنان که عبارت از افراد مطهرند باشد، بلکه اساساً مطهرون ملائکه را شامل نمی شود؛ زیرا قرآن کتابی است که برای انسانها نازل شده وملائکه فقط آورنده آن هستند نه مبین آن .
راغب، در کتاب مفردات، در مادّه «طهر» آیه را چنین معنا می کند: «لا یمسّه الّا المطهرون ای انّه لا یبلغ حقائق معرفته الّا من طهّر نفسه و تنقّی من دَرَنِ الفساد» .(14)
«به حقایق معرفت قرآن پی نمی برد، مگر کسی که نفسش را پاک نموده و آلودگیهای فساد را از آن زدوده است» .
و به نصّ قرآن کریم تنها کسانی که در میان امت اسلامی متصف به وصف «مطهر» شده اند، اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم هستند؛ زیرا خدای متعال درباره آنان می فرماید:
« ... إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا »؛(15) «خداوند اراده فرموده است که تنها از شما اهل بیت، رجس و پلیدی را دور نموده و شما را پاک و مُطَهّر بگرداند» .
با گذاشتن آیه دوم در کنار آیه اول، متوجه خواهیم شد که مراد از مطهّرون در آیه قبل اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می باشند که خود آن حضرت نیز جزو آنان محسوب می گردد. و چون قرآن را فقط اینها می دانند و بس، پس باید در فهم معنای قرآن و استنباط احکام خدا از آن، به آنان مراجعه شود .
و اما نسبت به سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم پر واضح است که سنت را باید از اهل بیت علیهم السلام گرفت؛ زیرا معنای لغوی سنّت، طریقه و روش است و روش اکثر مردم به طور کامل برای غیر اهل بیت او روشن و واضح نخواهد بود؛ چون اوّلاً : همانطور که گفته اند: « اهل البیت ادری بما فی البیت؛ اهل خانه آگاهترند از آنچه در خانه می گذرد».
ثانیاً : از روایات و ادله ای که بعداً خواهد آمد، استفاده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رجوع به اهل بیت علیهم السلام در فهم دین وروش خویش را واجب و لازم دانسته است؛ زیرا آنان را بعد از خود، راهنما و هادی امت اسلامی معرفی فرموده است .
ثالثاً : همانطوری که درک قرآن کریم برای مردم عادی مشکل است، درک و فهم سنّت نیز برای آنان مشکل خواهد بود. و از این جهت است که نیاز به «مبین» پیدا می شود و مبین سنّت مثل مبین قرآن باید مطهر از ارجاس و پلیدیها باشد. و به نص قرآن کریم تنها کسانی که از ارجاس و پلیدیها پاک هستند، اهل بیت علیهم السلام می باشند .

چه کسانی اهل بیت پیامبر (ص) می باشند ؟

باید دید که اهل بیت، به چه کسانی گفته می شود و در این آیه مبارکه چه کسانی از آن اراده شده است ؟
از نظر لغت، اهل بیت به عشیره و اقربای انسان اطلاق می شود، ولی مسلّماً مراد از آیه، جمیع اقربای پیامبر نیست؛ زیرا در بین آنان حتی افراد مشرک مثل ابولهب ها وجود داشتند که یقیناً آیه مبارکه شامل آنان نخواهد شد، پس باید برای شناختن اهل بیت؛ یعنی کسانی که در این آیه مبارکه، مطهر معرّفی شده اند، به روایاتی که در تفسیر آیه وارد شده است مراجعه کرد و اینک چند روایت :
«ابن عبدالبرّ شافعی» می گوید: وقتی آیه مبارکه تطهیر نازل شد، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فاطمه، علی، حسن و حسین علیهم السلام را نزد خود خواند و به خدای متعال عرض کرد: « اللّهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً (16)؛ خداوندا! اینان اهل بیت منند، پس از آنان رجس را دور و آنان را پاک و مطهر بگردان» .
«حافظ حسکانی حنفی نیشابوری» در کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل»،(17) بیش از دویست طریق و روایت ذکر می کند که آیه مبارکه فقط شامل وجود مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام می شود وبس.
«ابن حجر» در «صواعق» می گوید: اکثر مفسرین بر آنند که این آیه در شأن علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است؛ چون ضمیر «عنکم» مذکر است.(18)
مسلم در باب فضایل حسنین علیهما السلام از صفیه بنت شیبه از ام المؤمنین عایشه روایت می کند که گفت:
« خرج النبیُ صلی الله علیه وآله وسلم غداةً و علیه مرط مرحَّل، من شعر اسود. فجاء الحسن بنُ علیٍّ فادخله ثمّ جاء الحُسَیْنُ فدخل معه. ثمّ جاءت فاطمة فادخلها. ثمّ جاء علیٌّ فادخله. ثمّ قال: « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا » ».(19)
«یک روز صبح پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم برخاست، در حالی که آن حضرت کسا و عبایی بافته شده از پشم سیاه بر دوش مبارک داشت پس حسن بن علی بر آن حضرت وارد شد، حضرت او را به زیر عبا برد، بعد حسین وارد شد و با آن حضرت به زیر عبا رفت، آنگاه فاطمه بر وی داخل گردید، حضرت او را نیز به زیر عبا برد و سپس علی علیه السلام آمد، حضرت او را نیز داخل عبا برد و فرمود: خداوند، اراده فرموده است که تنها از شما اهل بیت، رجس و پلیدی را دور گرداند و شما را پاک و مطهر نماید» .
این حدیث را حاکم، بیهقی و ابن جریر نیز نقل می کنند(20)، حاکم بعد از نقل حدیث می گوید: این حدیث به شرط بخاری و مسلم صحیح است.(21)
سیوطی در الدر المنثور(22) در ذیل آیه مبارکه تطهیر روایت فوق را ذکر نموده می گوید: ابن ابی شیبه و احمد و ابی حاتم، نیز این روایت را نقل نموده اند.
ترمذی از عمر بن ابی سلمه، ربیب رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و به سند دیگر از شهر بن حوشب از ام سلمه نقل می کند که وقتی این آیه نازل شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را نزد خود خوانده، آنان را با کسا (عبا) پوشانید. بعد خطاب به خدای متعال عرض کرد: « اللهم هؤلاء اهل بیتی و خاصتی اذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً ».(23)
«پروردگارا! ایشان اهل بیت و خواص من هستند پس رجس را از آنان دور کرده و پاک و مطهرشان بگردان» .
ترمذی به سند خودش از انس بن مالک نقل می کند که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم شش ماه متصل وقتی برای نماز صبح از منزل بیرون می آمد، به در خانه فاطمه علیها السلام که می رسید، می فرمود: « الصلاة یا اهل البیت انّما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً »(24).
«ای اهل بیت! موقع نماز است، خداوند اراده فرموده است که شما را از رجس و پلیدی پاک و مطهر بگرداند» .
حاکم به سندش از ام سلمه زوجه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت می کند که گفت: این آیه در خانه من نازل شد، پس پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم کسی را فرستاد دنبال علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وقتی همه جمع شدند، خطاب به خداوند عرض کرد: «خدایا! اینها اهل بیت من هستند»، ام سلمه می گوید: عرض کردم، آیا من از اهل بیت نیستم، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: تو انسان خوبی هستی و عاقبت تو نیکوست، اما ایشان اهل بیت من هستند(25). حاکم بعد از نقل این حدیث می گوید: این حدیث به شرط بخاری صحیح است .
سیوطی در الدرالمنثور(26) در ذیل آیه مبارکه، از ام سلمه روایت می کند که گفت: این آیه در خانه من نازل شد، و در خانه هفت نفر بودند، جبرئیل، میکائیل، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام و من نزدیک درب خانه بودم، عرض کردم: یا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم! من از اهل بیت شما نیستم، فرمود تو عاقبت نیکو داری و از همسران نبی هستی .
هیثمی از ابی برزه نقل می کند که گفت: هفده ماه با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نماز خواندم، هروقت که آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم از منزل خارج می شد، می آمد پشت در منزل فاطمه علیها السلام ومی فرمود: «الصلاة علیکم انّما یرید اللَّه لیذهب...»(27)(28) .
اشکال
عده ای از مفسرین اهل سنّت، آیه فوق را اختصاص می دهند به همسران پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از جهت اینکه آیه در وسط آیاتی آمده است که در رابطه با زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده اند. و آن آیات عبارتند از :
« یَأَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِاَّزْوَا جِکَ إِنْ کُنتُنَّ تُرِدْنَ ا لْحَیَوةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا وَإِنْ کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ ا لْأَخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَتِ مِنکُنَّ أَجْرًا عَظِیًما یَنِسَآءَ النَّبِیِ ّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا ا لْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَا لِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرًا وَمَن یَقْنُتْ مِنکُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ ی وَتَعْمَلْ صَلِحًا نُّؤْتِهَآ أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا کَرِیمًا یَنِسَآءَ النَّبِیِ ّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَآءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ ی مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفًا وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ا لْجَهِلِیَّةِ ا لْأُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَءَاتِینَ الزَّکَوةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَی فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ ءَایَتِ اللَّهِ وَا لْحِکْمَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا »(29).
«ای پیامبر! به همسرانت بگو: (آنگاه که آنان از رسول خدا لباسهای زینتی و تجملات و زیادی نفقه می خواستند) اگر شما زندگی دنیا و زینتهای مادی را می خواهید پس بیایید با هدیه ای شما را بهره مند سازم (مهرهای شما را پرداخته) و به نحو نیکو (از قید زوجیت) آزاد گردانم (تا به آنچه که می خواهید برسید) امااگر خدا و پیامبرش و آخرت را می خواهید، پس بدانید که خداوند برای نیکوکاران شما اجری عظیم در نظر گرفته است.
ای همسران پیامبر! بدانید که اگر یکی از شما کار زشتی را آشکارا مرتکب شود، عذاب او دو برابر (عذاب دیگران) خواهد بود، و این کار برای خداوند سهل و آسان است. و اگر یکی از شما بخاطر جلب رضای خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خضوع کند (مشغول دعا و عبادت و طاعت شده)، عمل صالح انجام دهد، ما اجر و پاداش او را دو برابر خواهیم داد. و برای او (در بهشت) رزقی کریم (که هیچ گونه ناراحتی به دنبال نداشته باشد) آماده خواهیم کرد .
ای همسران پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم! بدانید که شما چون یکی از زنان (معمولی) نیستید (چرا که شما زنان پیامبرید و به این فضیلت بزرگ نایل آمده اید) اگر از معصیت خدا و رسول او پرهیز کنید. پس خضوع در گفتار نداشته باشید (در برابر نامحرم به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید) تا کسی که دارای روح آلوده و مریض است نسبت به شما طمع کند، موقع صحبت کردن، عادی سخن بگویید (طوری که نرم و نازک نباشد تا موجب کشش دلهای مریض شود) و سخن شایسته بگویید! و در خانه هایتان بمانید و در میان جمعیّت ظاهر نشوید (زینتهایتان را برای مردان نامحرم آشکار نکنید،) مثل زنان زمان جاهلیت اولی (که زمان ولادت حضرت ابراهیم یا ما بین آدم و نوح می باشد و جاهلیت اخری ما بین عیسی علیه السلام و محمَّدصلی الله علیه وآله وسلم است و گفته شده که مراد از جاهلیت اولی جاهلیت کفر و از اخری جاهلیت فسق در اسلام است) و نماز را بپای دارید و زکات را بپردازید و خداوند و رسول او را اطاعت کنید، خداوند فقط اراده فرموده است که رجس را از شما خاندان دور نموده و شما را پاک و مطهر بگرداند. و یاد کنید آنچه را که خوانده می شود در خانه های شما از آیات خداوند و مطالب حکمت آمیز (به آیات مبارکه قرآن دقت کنید) به درستی که خداوند متعال لطیف است (در تدبیر خلق) و خبیر است (نسبت به مصالح آنان)».
چون «آیه تطهیر» بین این آیات ذکر شده پس مراد از اهل بیت، همسران پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می باشند نه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام.
جواب:
1 - همه کسانی که با قرآن و علوم قرآنی سر و کار دارند، می دانند که آیات قرآن نجومی(30) نازل شده و درموقع تدوین هم براساس نزول، تدوین نشده است، بلکه برخی آیات مدنی در سوره ای که مکی است درج گردیده و بعضی آیات مکی در سوره مدنی ثبت شده است، از باب مثال سوره بقره همه آیاتش مدنی است جز آیه 281 که در منی و در حجة الوداع بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده است، یا مثلاً سوره فرقان که یک سوره مکی است و 77 آیه دارد، آیات 68 تا 70 آن در مدینه نازل شده است، یا سوره ای که قبل از سوره دیگر نازل شده در قرآن بعد از آن سوره تدوین شده است، مثلاً همین سوره احزاب که مشتمل بر این آیات است، بعد از آل عمران نازل شده اما به عنوان سوره 33 در قرآن درج گردیده است یا خیلی از سوره های کوچک قرآن که در دو جزء اخیر قرار دارند، سوره های مکی هستند و باید در اول قرآن می بودند اما در آخر قرآن آورده شده اند. پس اثبات اینکه آیه تطهیر در موقع نزول هم بین آیات مذکوره نازل شده مشکل بلکه از نظر ادبی چنانکه خواهد آمد، نادرست می باشد .
از طرفی دیگر گاهی جمله ای به عنوان استطراد و اعتراض، بین دو جمله مرتبط با هم واقع می شود در حالی که جمله وسطی به دو جمله قبل و بعد ارتباطی ندارد مثل آیه مبارکه « ... إِنَّهُ مِن کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبِکِ ... »(31)؛ «عزیز مصر به همسرش گفت: این کار از کید و مکر شما سرچشمه گرفته است و به درستی که مکر شما زنان بزرگ است، یوسف! از این موضوع دلگیر مباش و تو ای زن (زلیخا) از گناهی که مرتکب شده ای استغفار کن».
می بینید در موقع سخن گفتن با زلیخا یک مرتبه خطاب متوجه یوسف می شود. و چون استطراد باید فایده ای نیز داشته باشد تا لغو نباشد، در اینجا چون زنان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مخاطب به خطاب الهی هستند و از خطاب استفاده می شود که آنان معصوم از گناه و مطهر از رجس و پلیدی نیستند. برای آنکه مسلمانان متوجه شوند که خطاب امر و نهی در آیات فقط متوجه زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم است نه اهل بیت علیهم السلام آیه مبارکه تطهیر وسط آیات فوق ذکر می شود تا حساب خمسه طیّبه از غیرشان جدا و مشخص باشد .
2 - باید دید مراد از «طهارت» در آیه مبارکه چه نوع طهارتی است. آیا مراد طهارت قلوب و جوانح است یا طهارت اعضا و جوارح ؟
شکی نیست که مراد از «طهارت» در اینجا طهارت قلوب است؛ چنانکه راغب در مفردات کلمه «تطهیر» را نیز به همین معنا حمل می کند، او می گوید: « والطهارة ضربان طهارة جسم و طهارة نفس و حمل علیهما عامة الایات »(32).
«طهارت دو قسم است؛ طهارت جسم و طهارت قلب و کلمه طهارت در آیات قرآن به یکی از این دو معنا حمل می شود و معنای سومی ندارد».
و در صفحه بعد می گوید: « واللَّه یحب المتطهرین فانّه یعنی تطهیر النفس » خدا که می فرماید: پاکیزه ها را دوست می دارد، یعنی کسانی که دارای نفس طیبه و پاکیزه هستند و به همین معنا حمل می کند. جمله « و یطهرکم تطهیراً» را که در آیه تطهیر آمده است.(33)
وانگهی اگر مراد از طهارت در این آیه مبارکه طهارت ظاهر و جسم باشد، حصر آن برای زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم درست نیست؛ چون خدای متعال این طهارت را از همه می خواهد و برای همه اراده کرده است، کما اینکه ظاهر اشیا هم بر طهارت است مادامی که نجاست از روی علم و درایت ثابت نشود، آن وقت این آیه فضیلتی را برای زنان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ثابت نمی کند؛ زیرا از این جهت بین آنها و غیرشان فرقی وجود نخواهد داشت .
و اگر مراد، طهارت باطن و قلب باشد به این معنا که خداوند اراده فرموده است که دلها و ارواح آنان مطهر بوده و از رجس و پلیدی دور بماند، حصر با کلمه «انّما» معنا ندارد؛ چون خداوند متعال کسان دیگری را نیز مطهر قرار داده است. از جمله خود شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را که اگر این آیه مختصّ به زوجات شود، خود آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم را شامل نخواهد شد .
ضمناً اگر بنا باشد زوجه بخاطر زوجیت از زوج کسب فضل کند، فرزند به طریق اولی کسب فضل خواهد کرد در حالی که در صورت اختصاص به زوجات، آیه شامل حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نخواهد شد و معنای آن این می شود که خدای متعال اراده فرموده است، فقط زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مطهر باشند و بس .
3 - آیا اراده در آیه مبارکه تطهیر، تکوینیّه است یا تشریعیّه ؟
اگر اراده، تشریعیّه باشد باز اختصاص طهارت به زنهای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بلاوجه است؛ زیرا خدای متعال دین و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را برای عموم مردم ارسال فرموده است، تا همه را به سوی خیر و صلاح دعوت کند، تمام مردم هم مکلف اند که خود را از رجس و پلیدی پاک بگردانند.
مثلاً در ذیل آیات وضو و تیمّم خداوند می فرماید: « ... وَلَکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ ... »(34)؛ «(خداوند اگر شما را امر به عبادت از جمله وضو می فرماید)، اراده فرموده است تا شما را پاک نموده و نعمت خود را بر شما تمام کند» .
یا در رابطه با زکات می فرماید: « خُذْ مِنْ أَمْوَا لِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا ... »(35)؛ «از اموال آنان صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر تا بوسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی!».
و اگر مراد، اراده تکوینیّه باشد که هست؛ اولاً: انحصار آن نسبت به زنهای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم معنا ندارد؛ چون کسانی دیگر غیر از آنها هم جزء اهل بیت هستند. و ثانیاً: باید زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم همه در یک سطح از زهد و تقوا و علم و دانش و عصمت از گناه باشند؛ چون اگر چنین نباشد، تخلّف اراده از مراد لازم آمده و در اراده تکوینیه تخلف اراده از مراد محال است، در حالی که برادران اهل سنّت ما، همه زنهای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را در یک سطح نمی دانند، بلکه عایشه را مثلاً بالاتر از دیگر زوجات می دانند و از سوی دیگر آنان را معصوم از گناه و خطا و اشتباه ندانسته بلکه مواردی در کتابهایشان نقل شده است که دلالت بر صدور خطا و حتی گناه از آنان دارد و ما به عنوان نمونه یکی دو تا از آن روایات را متذکر می شویم.
زمخشری(36) در تفسیر این آیات از سوره تحریم؛ « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَلِحَیْنِ ... »(37)؛ «خداوند برای کفّار، زن نوح و زن لوط را مثل زده است که هر دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند (با دو نفر از بندگان صالح خداوند ازدواج کرده بودند)» می گوید: در ضمن این دو تمثیل، تعریض و کنایه است نسبت به ام المؤمنین عایشه و ام المؤمنین حفصه که قضیه آنها در اول سوره ذکر شده است؛ « وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَی بَعْضِ أَزْوَا جِهِ ی حَدِیثًا ... »(38)؛ و آنچه آن دو نسبت به پیامبر مرتکب شدند و علیه رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به چیزی تظاهر کردند که آن حضرت ناراحت شد.
در این دو تمثیل خداوند عایشه و حفصه را تحذیر می کند و می ترساند به وجه بسیار شدید؛ چون در تمثیل، کلمه کفر، آورده شده است « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ ... » و باز بر تغلیظ و تشدید دلالت می کند این گفته خداوند متعال که « ... وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ ا لْعَلَمِینَ »(39) و در این دو آیه اشاره شده است که وظیفه آن دو آن است که مثل آسیه و مریم باشند در اخلاص و کمال و بخاطر اینکه زوجه رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم هستند مغرور نشوند؛ زیرا این فضیلت به آنان نفع نمی رساند مگر اینکه مخلص باشند .
زمخشری در ادامه می گوید: تعریض به حفصه در آیه ارجح می باشد برای اینکه تشبیه شده است به زن لوط؛ زیرا آن زن افشا کرد آنچه در خانه اش می گذشت، و حفصه هم آنچه بین او و رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم گذشت، افشا نمود و با عایشه در میان گذاشت.
فخر رازی(40) نیز در ذیل آیات فوق می گوید: در این دو تمثیل تعریض است نسبت به امّ المؤمنین عایشه و ام المؤمنین حفصه از جهت آنچه از آن دو صادر شد نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و تحذیر و ترساندن آنان است به شدیدترین وجه؛ زیرا در آیه، کلمه «کفر» آمده است.
قصه حفصه و عایشه آن طوری که ابن جُریر(41) وبیهقی(42) و ابن سعد(43) و فخر رازی(44) ودارقطنی(45) و عظیم آبادی(46) و محمّد حسین هیکل(47) از علمای مصر ونسائی(48) و دیگر دانشمندان اهل سنت در کتابهای خودشان نوشته اند، از این قرار است که روزی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم ماریه قبطیه را که کنیز آن حضرت و اُم ولد او بود، به خانه حفصه آورد، و چون او آن کنیز را در خانه خود دید، ناراحت و خشمگین شد .
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم او را آرام نمود و فرمود: این قضیه را برای عایشه نقل نکن . در بعضی از روایات هم آمده است که فرمود برای کسی نقل نکن. اما حفصه به آن عهد و پیمان وفادار نمانده، قصه را برای عایشه تعریف کرد - و بین آن دو طبق روایات دوستی و مودت بود - بعد قصّه، به همه زنهای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم رسید. آن وقت پیامبر قسم یاد کرد که یک ماه نزدیک هیچ کدام از زنهای خود نرود، پس 29 شب از آنان جدا بود. طبق بعضی روایات به عمر خبر دادند که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم زنهای خود را طلاق داده است، این قضیه وقتی صورت جدی به خود گرفت که حفصه به خانه پدر خود آمد تا اینکه این آیه نازل شدکه: « ... لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ ... »(49)؛ «چرا آنچه راکه خداوند برای تو حلال نموده بر خود حرام می کنی». آنگاه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم قسم خود را شکست و در بعضی از روایات آمده است که به خاطر شکستن قسم، کفاره داد.(50)
ابی داوود(51) و احمد بن حنبل در مسند(52) از نعمان بن بشیر نقل می کنند که روزی ابوبکر از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اذن خواست که داخل خانه او شود، در همین موقع صدای عایشه را شنید که بر سر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم داد می کشید، او به قدری ناراحت شد که وقتی داخل خانه گردید، می خواست عایشه را بزند و گفت: دیگر نبینم که صدایت را بر پیامبر بلند کنی و بر سر آن حضرت داد بکشی، پس رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بین او و عایشه مانع شد تا عایشه را نزند.
ابن سعد به سند خودش از ابن مسیّب نقل می کند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به ابوبکر گفت: آیا مرا از دست عایشه خلاص نمی کنی، پس مسیب می گوید: ابوبکر دست خود را بلند نموده و محکم به سینه عایشه زد(53).
این روایات و نظایر آن که در کتب معتبره اهل سنّت آمده است، خود دال بر این معناست که ازواج پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم معصوم از خطا و گناه نبوده اند، پس «اذهاب رجس» و گناه در آنان صورت نپذیرفته است والّا کسی که دارای قلب پاک و منزّه باشد، هیچ وقت با رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم دعوا و نزاع ندارد و یا اینکه نسبت به کارها و برنامه های آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم اعتراض نمی کند .
4 - آنچه بیشتر دلالت دارد که آیه تطهیر شامل زنان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نمی شود، ضمیر مذکر «عنکم» است و اگر مراد زنهای آن حضرت بودند، باید خداوند این چنین می فرمود: « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُنّ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُنَّ تَطْهِیرًا »؛ در حالی که خدای متعال می فرماید: « ... إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا ». معلوم است که ضمیر «کم» برای جمع مذکر مخاطب است، نه برای مؤنث. مگر اینکه کسی بگوید رعایت قواعد ادبی برای انسانها لازم است و در مورد خداوند این گونه نیست که در این صورت اعتماد و اعتباری برای قرآن نخواهد ماند .
عکرمه و مقاتل بن سلیمان از کسانی هستند که اصرار عجیب و زیادی دارند تا آیه تطهیر را مختص به زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بسازند و اهل بیت علیهم السلام را حتّی از مصادیق آن هم به حساب نیاورند و بیشتر اقوال کسانی که قایل به این قول هستند به آنها بر می گردد، چون این دو نفر مورد تأیید علمای اهل سنّت نیستند، زیرا عکرمه جزء خوارج و درست در نقطه مقابل اهل بیت علیهم السلام قرار دارد و مقاتل بن سلیمان علاوه بر اینکه معتقد به عقاید مرجئه می باشد در بعضی از اقوال نسبت کذب نیز به او داده شده است، پس قول و تفسیر آن دو از درجه اعتبار ساقط است.(54)