تشیّع چیست ؟ و شیعه کیست ؟

نویسنده : سیّد محسن حجّت

پیشگفتار

« ... فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ ا لْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... ».(1)
«پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند» .
هر مکتبی که در میان جوامع انسانی به وجود آمده و رشد کرده است همیشه به یک منوال باقی نمانده بلکه دارای شاخه ها، دسته ها و شعبه های مختلف شده است و از این جهت فرقی بین مکاتب هنری، اقتصادی، سیاسی، دینی و مذهبی وجود ندارد؛ چنانچه صحیح بودن یا باطل بودن مکتب نیز دخالتی در این قضیه نداشته و نخواهد داشت .
دین مقدس اسلام هم - که خود مکتبی الهی و دینی است - از این قاعده مستثنی نبوده بلکه دارای فرقه هاودسته های مختلف می باشد و در طول هزارو چهار صد سال واندی که از عمرش می گذرد، تحولات زیادی را به خود دیده است .
این پیدایش فرقه ها تنها در بعد فقهی نبوده بلکه در ابعاد مختلف اعتقادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، و غیر آن کاملاً مشهود است؛ مثلاً مسلمانان از نظر مشرب کلامی به دو مکتب «اشاعره و عدلیه» تقسیم و سپس عدلیه به «معتزله و شیعه» تقسیم می شوند. و از بُعد فقهی، دارای مکاتب و منشهای مختلفی هستند. و به تعبیر دیگر: اسلام در درجه اول به دو دسته بزرگ که مکتب «تشیّع و تسنّن» باشد منقسم شده و بعد هر کدام از این دو مکتب دارای تقسیمات و فرقه هایی هستند. در عصر حاضر، اهل تسنّن به چهار فرقه حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی و شیعیان نیز به امامیه، زیدیه و اسماعیلیه تقسیم شده اند.
این در حالی است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فقط یک روش و یک اندیشه را برای مردم آورد و مسلمانان نیز مأمور شدند تا مطابق مشی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مشی کنند. و راهی غیر از راه او نروند؛ چنانچه خدای متعال هم ما را به همین مطلب امر می کند.
« ... مَآ ءَاتَل-کُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَل-کُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ ... ».(2)
« هرچه رسول برای شما از جانب خداوند آورده بگیرید (و اجرا کنید) و از هر چه او شما را از آن نهی کرده دوری و اجتناب کنید» .
و باز می فرماید: « وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ ا لْإِسْلَمِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْأَخِرَةِ مِنَ ا لْخَسِرِینَ ».(3)
«هر کس غیر از اسلام دین دیگری را برای خویش انتخاب کند، هرگز از او پذیرفته نشده و در آخرت، نیز از زیانکاران محسوب خواهد گردید» .
پس نتیجه می گیریم که همه مذاهب و فرقه ها نمی توانند حق و درست باشند؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آورنده تمام آنها نیست، او فقط یک روش و یک طریقه را از جانب خداوند آورده است و ما هم مکلّف هستیم طبق همان طریق و روش، مشی کنیم و خلاف آن را انجام ندهیم .
به همین جهت است که پیروان مذاهب مختلف در طول اعصار و قرون، کوشش نموده اند تا ثابت کنند که مذهب آنان همان مذهبی است که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم مبلّغ و مبیّن آن بوده و دیگر مذاهب، اساس و پایه ای ندارند، بلکه باید خط بطلان بر آنها کشیده شود .
یکی از علتهای اساسی و عمده پیدا شدن اختلاف در میان مسلمانان جهان می تواند درست همین مسأله باشد. و دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمانان نیز از همین نقطه ضعف به نفع خود استفاده کرده و در مواقع مناسب ضربه های اساسی و کاری، بر پیکر اسلام وارد نموده اند .
در این میان مسلمانان ناآگاه یا متعصبان کور باطن نیز با ردّ نمودن مذاهب دیگر و اشکال وارد کردن بر آنها و حتی تکفیر پیروان دیگر مذاهب، آتش بیار معرکه شده و خود آگاه یا ناخود آگاه، استکبار جهانی را در رابطه با اهداف شومی که دارند، یاری و کمک نموده اند .
البته اگر به زمانهای قبل و قرون گذشته بر گردیم، می بینیم که آتش نفاق و خونریزی حتی بین آن دسته از مذاهب که تقریباً اصول عقاید و مکتب کلامی واحد دارند هم وجود داشته و چه فتنه ها و برادرکشیها که در اثر این نفاق و اختلاف به وجود آمده است .
شما اگر به کتب تاریخی مراجعه کنید، می بینید که از جنگها و فرقه گرایی ها و تعصبات، چه ها نوشته شده است .
مثلاً از شیخ ابوحاتم حنبلی نقل شده است که گفته: « من لم یکن حنبلیاً فلیس بمسلم »؛(4) «کسی که حنبلی نباشد مسلمان نیست».
و شیخ ابوبکر مقری، واعظ جامع بغداد درست در مقابل شیخ ابوحاتم قرار گرفته و حکم به کفر تمام حنبلی ها کرد.(5)
در کتاب الغیث المسجم فی شرح لامیة العجم آمده است که حنفیه به شافعیه می گفتند: امام شما محمد بن ادریس شافعی جرأت آمدن به دنیا را نداشت، تا امام ما ابوحنیفه در دنیا بود. و شافعیه در جواب می گفتند: این امام شما بود که قبل از آمدن امام ما، فرار را بر قرار ترجیح داده و از این عالم به عالم دیگر رهسپار گردید(6). لازم به ذکر است که ولادت امام شافعی در سال وفات امام اعظم یعنی ابوحنیفه بوده است.
از مظفر طوسی شافعی نیز نقل شده است که گفته: اگر قدرت داشتم از حنبلی ها جزیه می گرفتم.(7) و درست عین همین مطلب را ذهبی از محمد بن موسی حنفی نقل می کند که گفته: اگر قدرت داشتم از شافعیها جزیه می گرفتم؛ یعنی با آنان مانند کفّار رفتار می کردم .
بیشترین اتهامات و تکفیرها که از طرف مذاهب دیگر بر مذهب تشیّع وارد شده نیز از همین قبیل است؛ مثلاً ذهبی، در رابطه با ابان بن تغلب که از خواص امام صادق علیه السلام است می گوید: « شیعی جلد، لکنّه صدوق فلنا صدقه و علیه بدعته »(8).
«ابان بن تغلب شیعه ای محکم است، اما او بسیار راستگو می باشد، پس صدق او از ما و بدعتش برای خودش باشد» .
یا مثلاً ابن عدی در رابطه با او می گوید: « هو من اهل الصدق فی الروایات و ان کان مذهبه مذهب الشیعة ».(9)
«او (ابان بن تغلب) اهل صدق و راستی در حدیث و روایت است، اگر چه مذهب او مذهب شیعه است».
مثل اینکه شیعه بودن عیب و گناه محسوب شده و در عین حال مانع قبول روایت نمی شود.
ابن خلدون پا را فراتر از این حد گذاشته و می گوید: « و شذّ اهل البیت بمذاهب ابتدعوها وفقه انفردوا به ».(10)
«اهل بیت از دیگر مردم جدا می شوند در مذاهبی که ابتداع کردند و در فقهی که منفرد به آن هستند» .
و با این جمله، دوری از اجتماع مسلمین و بدعت را به اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نسبت می دهد.
ولی کم کم آتش نفاق در میان مذاهب و روشهای فقهی که تقریباً دارای مکتب کلامی و اصول اعتقادی واحد بودند از بین رفت و لذا دیگر حنبلی ها شافعی ها را تکفیر نمی کنند و مالکی ها پیروان امام اعظم را خارج از اسلام نمی دانند، بلکه همه همدیگر را مسلمان دانسته و در یک صف واحد می بینند و با آن همه اختلاف که در فقه و اصول فقه و احیاناً در اصول عقاید دارند، عدول از مذهبی به مذهب دیگر را جایز دانسته، پیروی هر کدام از مذاهب اربعه را درست و صحیح و مبرء ذمّه می دانند.
البته این مطلب تا حدودی خوب و بجاست اما کامل نیست؛ زیرا آنان پس از آنکه دست از مخاصمه و نزاع علیه همدیگر برداشتند، لبه تیز انتقادها و تکفیرها را متوجه پیروان مذهب اهل بیت و شیعیان نمودند و تا به امروز هم ادامه داشته و به قوّت خود باقی است، آنان تمام مذاهب اهل سنت را حق و مذهب شیعه جعفری را باطل می دانند! در حالی که قبلاً تذکر دادیم که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فقط یک روش و خط مشی داشت، نه چهار تا یا بیشتر، تا بعد حکم شود که تمام مذاهب صحیح است الاّ یک مذهب.(11)
روی همین لحاظ تصمیم گرفته شد تا این کتاب تحت عنوان «تشیع چیست؟ و شیعه کیست؟» نگاشته، چاپ و در دسترس عموم قرار بگیرد تا هم شیعیان بتوانند از عقاید خودشان دفاع کنند و هم برادران اهل تسنّن ما با مطالعه آن متوجه حقیقت و واقعیت تشیّع شده و بدانند که این مکتب به هیچ عنوان خارج از اسلام نبوده، بلکه خود، عین اسلام است .
قابل ذکر است که در این کتاب فقط از شیعه و تشیّع دفاع شده و هیچ گونه اعتراضی نسبت به مذاهب دیگر نگاشته نشده است؛ زیرا این کتاب برای رفع اختلاف به رشته تحریر در آمده و اگر چنانچه ردّ و ایراد، بر مذاهب دیگر را در برداشته باشد، نه تنها رافع اختلاف نبوده بلکه موجب آن نیز خواهد شد .
خلاصه آنکه: ما مذاهب دیگر و پیروان آنها را از اسلام خارج ندانسته و آنان را برادران دینی خود می دانیم و هیچ گونه نزاع و مخاصمه هم با آنان نداریم، عِرض، جان، مال و ناموس آنان را محترم دانسته، هرگونه تعدی و تجاوز نسبت به آنان را حرام می دانیم .
بلکه فقط در صدد اثبات حقانیّت مذهب خود که مذهب تشیّع باشد هستیم تا به آن برادرانی که امر، در نزدشان مشتبه شده و خیال می کنند تشیّع مکتبی اسلامی نیست و از خارج اسلام به داخل آن نفوذ کرده است، قضیه روشن شود تا بدانند که این مکتب در متن اسلام قرار دارد .
بدین جهت ما برای اثبات حقانیّت مکتب تشیّع فقط به آنچه در کتب و متون حدیثی و تاریخی برادران اهل سنّت ما آمده است، استشهاد می کنیم تا دیگر جای شک و شبهه ای برای کسی باقی نماند .
نگارنده از خوانندگان عزیز و گرامی تمنّا دارد که کتاب حاضر را با چشم انصاف مطالعه نمایند و در موقع مطالعه خود را از هرگونه تعصب و لجاجت پاک و مبرّا سازند و اگر به نظر ایشان جایی اشتباه و یا خلاف واقع، جلوه کرد، بزرگواری نموده این حقیر را در جریان بگذارند .
والسلام علی من اتبع الهدی
قم
زمستان 1376
سیّد محسن حجّت

بخش اوّل: تشیّع چیست؟

فصل اوّل: پیروی از اهل بیت (ع) پیروی از کتاب و سنّت