احباط

نویسنده : جعفر طیاری

تقریظ

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
وبه نستعین
کتاب «احباط» اثر دانشمند محترم جناب حجةالاسلام آقای حاج شیخ جعفر طیاری (زید عزّه)، بهترین اثری است که تاکنون پیرامون این موضوع، تألیف شده است.
در این کتاب، مؤلف محترم سعی فراوانی کرده که همه زوایای مسأله احباط را مورد بررسی قرار دهد. بحمداللَّه از عهده این مهم به خوبی برآمده است و امروز این کتاب، قابل استفاده برای عموم دانش پژویان خواهد بود.
امیدوارم خداوند متعال توفیق ایشان را در همه امور به خصوص، تحقیق مسائل اسلامی افزون فرماید. نعم المولی ونعم النصیر.
سید محسن خرازی
22 محرّم 1418

مقدّمه دفتر

در قرآن مجید، آیاتی به چشم می خورد و در کتابهای حدیث، روایاتی مشاهده می گردد که از «حبط عمل»، سخن به میان آورده اند.
از این رو یکی از مسائل مهمّ مطرح شده در علم کلام، مسأله «احباط، موازنه و تکفیر» است؛ بدین معنا که آیا اعمال نیک و بد در یکدیگر تأثیر متقابل دارند یا هر کدام از اعمال نیک و بد، حساب مخصوص خود را دارد.
موضوع فوق از زوایای گوناگونی جای بحث دارد و علمای بزرگ به طور پراکنده آن را در علم کلام و تفسیر، مورد بحث قرار داده اند که در اینجا به گوشه ای از مباحث مهمّ این موضوع اشاره می کنیم:
الف: اختلاف در پذیرش احباط، موازنه و تکفیر و عدم پذیرش آن.
ب: متعلَّق احباط، موازنه و تکفیر چیست و شعاع دایره ای آن چه مقدار است؟
ج: منظور از احباط اعمال در دنیاست یا آخرت و یا هر دو.
د: مقصود، احباط اعمال مؤمن است یا کافر و یا هر دو.
ه : چه نتیجه ای از بحث می توان به دست آورد؟
مؤلف محترم این کتاب، با دیدگاه خاصّ خود، به بحثی نسبتاً جامع و کاملی درباره موضوع فوق پرداخته و آن را به خوانندگان خویش عرضه می نماید.
این دفتر، پس از بررسی، ویرایش و اصلاحاتی چند، آن را به زیور چاپ آراسته و در اختیار پژوهشگران قرار می دهد و جز خشنودی خداوند بزرگ، هدفی را دنبال نمی نماید.
در خاتمه از خوانندگان محترم تقاضا داریم هرگونه انتقاد یا پیشنهادی دارند، به آدرس: قم - صندوق پستی 749 - دفتر انتشارات اسلامی - بخش فارسی، ارسال دارند.
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدّرسین حوزه علمیه قم

مقدّمه مؤلّف

موضوع این پژوهش «احباط، تکفیر و موازنه» است و نوشتار حاضر از جهت کلامی به بررسی آن می پردازد. پیش از ورود به اصل بحث، بیان چند مطلب لازم است:
1- توضیح موضوع
گرچه هدف کلی و اساسی این نوشتار، توضیح و تبیین موضوع «احباط، تکفیر و موازنه» می باشد و این مطلب در تمام کتاب مورد بررسی قرار گرفته؛ اما توضیح اجمالی آن در ابتدا لازم است.
موضوع «احباط، تکفیر و موازنه»، یکی از مباحث کلامی است که معمولاً در بحث «معاد» از سوی متکلّمان اسلامی مورد بررسی قرار می گیرد. این موضوع از مطالبی است که معتزله درباره آن در مقابل اکثریت امامیه و اشاعره، نظری خاص دارند.
با توجه به آیات و روایات متعدّدی که در این باب وارد شده است، می توان آن را از جهت تفسیری و روایی بررسی کرد. علاوه بر این، از حیث فلسفی و عرفانی نیز شایسته پژوهش و تحقیق است؛ امّا در این نوشتار جهتِ کلامی آن مورد نظر است، گرچه به طور اجمال از طرح ابعاد دیگر آن نیز ناگزیر هستیم.
سه واژه «احباط، تکفیر و موازنه»، مربوط به این مطلب است که آیا اعمال نیک و بد، حسنات و سیّئات انسان، ثواب و عقاب و یا استحقاق این دو، در یکدیگر تأثیر دارند یا نه و چگونه؟
اگر اعمال بد و گناهان، در اعمال نیک، اثر بگذارند و آنها را از بین ببرند، بحث، مربوط به «احباط» است و در صورت عکس آن، بحث مربوط به «تکفیر» است و اگر به صورت تأثیر متقابل و کسر و انکسار باشد، به آن «موازنه» گفته می شود.
2- اهمیّت طرح موضوع
با بیان نکات ذیل، اهمیّت تحقیق و لزوم پژوهش موضوع مورد بحث روشن می شود:
الف - با توجّه به آیات متعدّدی که در قرآن کریم با صراحت یا ظاهر و یا به صورت مضمون، نظریّه «احباط و تکفیر» را بیان می دارد و دلیلی بر آن است، این سؤال مطرح می شود که چرا بین متکلّمان اسلامی در قبول و اثبات، یا ردّ و انکار آن اختلاف نظر شدید وجود دارد؟ بنابراین لازم است که موضوع از این حیث، مورد بررسی قرار گیرد.
ب - چه بسا ممکن است عدّه ای از اهل ایمان به جهت عدم آشنایی با مسأله «احباط» به یأس کشیده شوند و به تصوّر اینکه اعمال صالح آنان به وسیله گناهانی که مرتکب شده اند، باطل شده، تسلیم هوای نفس و وسوسه های شیطان شوند و در گرداب گناهان غوطه ور گشته و هلاک گردند؛ در مقابل نیز ممکن است عدّه ای با عدم فهم صحیح از «تکفیر» و با این تصوّر که ایمان قلبی و اعمال نیک، گناهان را می پوشانند و یا از بین می برند، نسبت به ارتکاب گناهان کبیره، جری و گستاخ شوند. بنابراین، پرداختن به این موضوع از جهت تربیتی نیز اهمیّت دارد.
ج - اگر مسأله «احباط» کاملاً روشن نگردد، ممکن است تصوّر شود که احباط با عدل و حکمت خداوند متعال منافات دارد؛ چراکه اگر هر گناه و عمل زشتی موجب حبط ثواب کارهای نیک شود و حسنات گذشته را محو و نابود سازد، آیا ظلم نخواهدبود؟
در مورد «تکفیر» نیز اگر قرار باشد یک عمل نیک، گناهان انباشته شده گذشته را از بین ببرد، آیا با حکمت جعل احکام (که بیهوده و لغو نیست) سازگار است؟ بنابراین از جهت اعتقادی نیز،پژوهش درباره این موضوع، حائز اهمیّت است.
د - با توجه به اینکه «احباط و تکفیر» در آیات متعدّدی از قرآن کریم مطرح شده است، تحقیق و پژوهش این مسأله، در تفسیر قرآن، بویژه تفسیر موضوعی، کارساز و مفید خواهد بود و در جمع بین آیات، مؤثر واقع می شود و این نکته به نحوی در روایات نیز صادق است.
ه - با وجود اینکه مسأله فوق یکی از مباحث اختلافی بین متکلّمان است، امّا در بعضی از کتابهای کلامی یا اصلاً از آن بحثی به میان نیامده و یا خیلی اندک و در حد چند سطر است؛ در برخی از تألیفات فقط به نقل مطالبی یکسان اکتفا شده است؛ البته در بعضی از کتابهای کلامی، مطالبی قابل توجه وجود دارد، مفسّران نیز به مناسبت آیات مربوط به موضوع، به صورت پراکنده مطالبی را در این باب مطرح کرده اند. اخیراً نیز اندیشمندان (1) بزرگواری تحقیقاتی ارزشمند در این زمینه داشته اند، اما به هر حال تاکنون یک اثر مستقل که به بررسی جامع این موضوع پرداخته باشد، ارائه نشده است و این نکته اهمیّت پرداختن به پژوهش موضوع مورد بحث را آشکارتر می سازد.
البته ناگفته نماند که در این زمینه رساله های مستقلّی نیز نوشته شده است، چنانکه شیخ مفید؛ می گوید: «من در این رابطه کتابی به نام «اَلْمُوَضَّحُ فِی الْوَعْدِ وَالْوَعیدِ» املا کرده ام».(2) شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد: «چهاررساله مستقل تحت عنوان «الاحباط و التکفیر» نوشته شده است».(3) ولیکن برخی از آنها در دسترس نمی باشد و بعضی دیگر که موجود است، مانند رساله «الاحباط و التکفیر» که تألیف ملّامیرزا محمدبن الحسن شیروانی (م 1098ق)(4) می باشد، اوّلاً: از حدود سیزده صفحه (نسخه خطی و به اندازه جیبی) تجاوز نمی کند. ثانیاً: به همان سبک بقیّه آثار کلامی بحث را دنبال کرده؛ بنابراین صرف اینکه به عنوان رساله ای مستقل نوشته شده است، از امتیاز خاصّی برخوردار نمی باشد.
و - مهمترین نکته ای که بیانگر اهمیّت بررسی این مسأله می باشد، آن است که سعادت و شقاوت انسان با «احباط و تکفیر» رابطه تنگاتنگی دارد؛ زیرا سرانجام «احباط»، شقاوت ابدی و «تکفیر» موجب سعادت جاودانه انسانی است.
3- اهداف تحقیق
اهداف این تحقیق به دو قسم کلّی و ویژه تقسیم می شود:
الف - هدف کلی که به بررسی کلامی موضوع «احباط، تکفیر و موازنه» می پردازد.
ب - اهداف ویژه که عبارتند از:
یک - بیان معنای لغوی و اصطلاحی سه واژه مذکور.
دو - نقل آرا و ذکر استدلال نظرها و نقد آنها.
سه - بررسی موضوع از دیدگاه قرآن و احادیث.
چهار - تبیین متعلّق حبط، تکفیر و موازنه.
پنج - تحقیق و ذکر عوامل احباط و تکفیر.
شش - بیان رابطه احباط و تکفیر با عدل، حکمت الهی، توبه و شفاعت.
4- تاریخچه پژوهش موضوع
واژه «حبط» و «تکفیر» و مشتقات آن دو به ترتیب شانزده و چهارده بار در قرآن مجید به کار رفته است. در بعضی آیات نیز این موضوع با الفاظ دیگری مطرح شده است؛ بنابراین، می توان در اسلام، قرآن را اوّلین طرح کننده بحث «احباط و تکفیر» دانست.
چنانکه قرآن کریم می فرماید: (وَ لَقَدْ اُوحِیَ اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ اَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ).(5)
«به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می شود و از زیانکاران خواهی بود».
طبق آیه مذکور مسأله حبط و تکفیر در زمان پیامبران پیشین: نیز به نحوی مطرح بوده است؛ پس به یک اعتبار می توان گفت: تاریخچه بررسی این موضوع، با آغاز نبوّت و رسالت شروع می شود و اوّلین کسی که اعمالش حبط شد، «ابلیس» بود. در این باره امام علی 7 می فرماید:
«فَاعْتَبِرُوا بِما کانَ مِن فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلیسَ اِذْ اَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهیدَ وَ کانَ قَدْ عَبَدَاللَّهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَةٍ لا یُدرَی أمِنْ سِنِی الدُّنْیا اَمْ مِنْ سِنِی الاخِرَةِ عَنْ کِبْرِ ساعَةٍ واحِدَةٍ فَمَنْ ذابَعْدَ اِبلِیسَ یَسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ؟».(6)
«بنابراین، از آنچه خداوند در مورد ابلیس انجام داده، عبرت گیرید؛ زیرا اعمال طولانی و کوششهای فراوان او را (بر اثر تکبُّر) از بین برد؛ او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نیست از سالهای دنیاست یا از سالهای آخرت، اما با ساعتی تکبُّر همه را نابود ساخت؛ پس چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان معصیت را انجام دهد، ولی سالم بماند؟».
در دین مسیحیّت نیز به گونه ای مسأله «احباط و تکفیر» مطرح بوده است، زیرا چنین اعتقادی وجود دارد که حضرت آدم 7 با آن نافرمانی که از خود نشان داد، مرتکب گناهی بس عظیم و بزرگ شد که هیچ چیز نتوانست آن را جبران کند، مگر اینکه حضرت عیسی 7 به صلیب زده شد و این وسیله نجات انسان (و تکفیر گناه وی) گشت و هر انسانی که به دنیا می آید، وارث آن گناه اوّلیه پدر خویش (آدم 7) می باشد و فقط با روی آوردن به مذهب مسیح 7 و ایمان آوردن به آن می تواند از آن گناه رهایی پیدا کند.(7)
قبلاً بیان شد که در دین اسلام، اوّلین طرح کننده مسأله «احباط و تکفیر»، قرآن کریم بوده است ولیکن با توجّه به اینکه قرآن مجید، یک کتاب کلامی نیست که موضوعات آن به طور مستقل و مفصّل مورد بحث قرار گیرد، هنوز جای این پرسش هست که سیر تاریخی بحث و بررسی این موضوع در تاریخ کلام اسلامی از کجا و چگونه آغاز شده است؟
معمولاً، متکلّمان اسلامی هر گاه بحث «احباط و تکفیر» را مطرح می کنند، سخن ابوعلی جُبایی (م 303 ق) و فرزندش، ابوهاشم (م 321ق) را در این زمینه به میان می آورند و «نظریه احباط» را به ابوعلی و «نظریه موازنه» را به ابوهاشم نسبت می دهند و به دنبال آن معتزله را معتقد به «احباط» و اشاعره و اکثریت امامیه را مخالفان این نظریّه معرفی می کنند.
صریحترین و روشن ترین سخن در سیر تاریخی موضوع مورد بحث که از چه زمانی به طور صریح مطرح و دفاع از آن آغاز شده است، همین نسبت است، امّا ابوالحسن اشعری (م 331 ق) که شاگرد ابوعلی جبایی بوده است، قول به «موازنه» را به مرجئه نیز نسبت می دهد و می گوید:
«مرجئه در مورد «موازنه» با هم اختلاف دارند؛ عده ای از آنان مثل مقاتل بن سلیمان معتقدند که ایمان، عقاب فسق را از بین می برد و حبط می کند؛ زیرا نسبت به آن، سنگین تر می باشد و خداوند متعال هیچ انسان موحّد و خداپرستی را عذاب نمی کند، در برابر آنها گروهی دیگر، مانند ابو معاذ می گویند: عذاب دادن موحّدان جایز است و خداوند متعال بین حسنات و سیئات آنان موازنه برقرار می کند، اگر حسنات آنها رجحان داشته باشد، داخل بهشت می شوند و در صورت عکس آن، این حقّ خدای تعالی است که آنان را عذاب کند یا به آنها تفضّل نماید و اگر مساوی بود به آنان تفضّل می شود و رهسپار بهشت می گردند».(8)
بنابراین، بر طبق کلام اشعری مسأله «احباط و تکفیر» در نیمه اول قرن دوّم و حتّی اواخر قرن اوّل هجری قمری نیز مورد بحث و بررسی قرار می گرفته است، زیرا خطیب بغدادی، شمس الدین محمّد ذهبی و ابن حجر عسقلانی نوشته اند که: «مقاتل بن سلیمان در سال 150 هجری از دنیا رفته است».(9) شیح مفید؛ نیز می گوید: «بنونوبخت مانند اهل اعتزال نظریّه تحابط اعمال را پذیرفته اند».(10)
«نوبخت از ستاره شناسان بزرگ ایرانی بوده که در اوایل قرن دوّم با پسرش به اسلام روی آوردند و فرزندانش تا اوائل قرن پنجم از بارزترین متکلمان امامیّه بودند».(11) شاید بنونوبخت با علم و فراستی که داشته اند از همان آغاز روی آوردن به اسلام به مسأله مذکور پرداخته اند.
نظر مذکور را نکته دیگری نیز تأیید می کند که گفته شده است: «واصل بن عطا و عمرو بن عبید در حدود سال 105 تا 131 هجری اصول اعتزال را وضع کردند و در آن اوقات که حسن بصری در بصره به تعلیم و وعظ اشتغال داشت، فرقه ای از خوارج به نام «ازارقه» بر بنی امیّه شوریده و مدّتها در اطراف بصره و شطّ کارون با عمّال امویان زد و خورد می کردند، در این وقت در میان مسلمانان بر سر حکم گناهکاران (مرتکب کبیره) اختلاف شدیدی بروز کرد، بعضی آنها را کافر و بعضی فاسق دانستند و خود حسن بصری می گفت: آنها منافقند که از کافر به مراتب بدترند، واصل بن عطا با استادش مخالفت کرده و گفت: آنها نه کافرند نه مؤمن، بلکه در منزلتی بین کفر و ایمان جای دارند».(12)
با توجه به آنچه بیان شد چنین ادّعایی گزاف نخواهد بود که گفته شود: منشأ اصلی پیدایش بررسی مسأله مورد بحث، اختلاف نظری بود که درباره حکم مرتکب کبیره بین فرقه های مختلف و دانشمندان اسلامی بروز کرد. در واقع بحث در این باره بوده است که آیا گناه کبیره موجب حبط ایمان و اعمال نیک می گردد یا نه؟ رأی خوارج این بوده است که گناه کبیره باعث حبط ایمان می شود و از این نظر، مرتکب آن را کافر دانسته اند.
در کتاب «شرح المواقف» قول به «احباط» به خوارج نیز نسبت داده شده است.(13)
در برابر خوارج گروهی از مرجئه معتقد شده اند که نه تنها گناه کبیره، باعث خروج از ایمان نمی گردد، بلکه در قبال آن، عذاب و عقابی نیز وجود ندارد، زیرا ایمان، آن را «تکفیر» می کند.
ممکن است گفته شود که اگر سرمنشأ مسأله «احباط و تکفیر» به نزاع مربوط به حکم مرتکب کبیره باز می گردد، پس باید آن را به زمان ظهور و پیدایش خوارج که جلوتر از زمان بروز و شکل گیری مرجئه و معتزله می باشد، مربوط دانست.
احتمال دیگری نیز وجود دارد که این مطلب از زمان رسول خدا6 مطرح بوده است؛ در صدر اسلام برای عموم مسلمانان روشن و واضح بود که اگر کافری به اسلام روی می آورد و واقعاً مؤمن می شد، تمام گذشته تاریک او محو و نابود می گشت، زیرا اسلام ماقبل آن را جبران می کند«اِنَّ الاِسلامَ یَجُبُّ ما قَبْلَهُ»(14) و این همان «تکفیر» است که ایمان و حسنات، کفر و گناهان گذشته را محو می کند.
در مورد احتمال مذکور نکاتی وجود دارد که دلیل یا شاهد بر ضعیف بودن آن است:
1 - در زمان پیامبر اسلام 6 مسلمانان از وجود پر برکت حضرت ختمی مرتبت و این نعمت بزرگ الهی بهره مند بودند و عموم آنان سخن ایشان را با جان و دل می پذیرفتند، لذا اگر پرسش و سؤالی مطرح می شد، از محضر مبارکش کسب فیض نموده، پاسخ را دریافت می کردند، بنابراین، جایی برای موضع گیری و اتّخاذ نظرهای مختلف، باقی نمی ماند.
2 - مسلمانان در چند دهه اوّل، نوعاً به طور عمومی درگیر جهاد و دفاع از کیان اسلامی بودند و فرصتی برای تأمّل در باب این گونه مسائل و بحث کردن در مورد آن را پیدا نمی کردند و از طرفی معمولاً سواد خواندن و نوشتن نداشتند تا با سؤالات و شبهاتی که احیاناً در بعضی از کتابها آمده بود، برخورد کنند و با چنین مباحثی روبه رو شوند.
3 - بسیاری از اختلافاتی که در قرنهای بعدی دامنگیر مسلمانان شد، به اموری که در جریان رحلت جانگداز پیامبر اسلام 6 رخ داد، مربوط می شود. مسلمانان از طرفی مرجع و ملجأ خویش را از دست داده بودند و به عللی کلام هیچ کس دیگر را همچون سخن پیامبر6 فصل الخطاب نمی دانستند تا به آن قانع شوند و اطمینان خاطر پیدا کنند، و از طرف دیگر با فتوحات پی در پی و گسترش دامنه حکومت مسلمانان، آنها با افکار غیر اسلامی و مذاهب دیگر آشنا شدند و احیاناً بعضی از تازه مسلمانان نیز رسوباتی از اعتقادات قبلی خویش در ذهن داشتند، این مسائل و مانند آن باعث شد که خواه ناخواه سؤالاتی اعتقادی مطرح شود. از سویی دیگر خلفای بناحق اموی و عبّاسی طبق امیال و اغراض سیاسی خود به دنبال آن بودند - و یا دست کم بی میل نبودند - که مسلمانان بیشتر مشغول بحث و جدل شوند تا مزاحم ریاست آنان نگردند، و شاید نتیجه آن مباحث به حکومت آنها مشروعیت نیز می بخشید. ترجمه کتابهای ایرانی و یونانی به عربی نیز که در دوره عبّاسیان انجام گرفت، سهم مهمّی در تحوّل و تطوّر مباحث کلامی داشته است.
هرچند نتوان تمامی آنچه را که در نکات یاد شده بیان گشته، به سندهای تاریخی استناد داد و لیکن از سوی دیگر نیز (تا آنجا که جست و جو و تتّبع شده) نمی توان به طور قطع بیان داشت که مسأله «احباط و تکفیر» از صدر اسلام مطرح بوده است، بلکه آنچه را که می توان به صورت قطعی ابراز داشت، آن است که بحث و بررسی این موضوع از زمان «جُبائیان» به طور جدّی مطرح شده است. قبل از آن نیز (یعنی اواخر قرن اوّل و اوایل قرن دوّم) به گونه ای بین مرجئه و خوارج و سپس اهل اعتزال مورد بررسی قرار گرفته است،(15) و سپس در کتابهای کلامی و تفاسیر (به جز بعضی از آنها مانند تفسیر طبری) معمولاً از آن بحث شده و می شود.
در بین فرقه معتزله، قاضی عبدالجبّار (م 415 ق) در دو کتاب «شرح الاصول الخمسة» و «المغنی فی ابواب التوحید والعدل» بیش از دیگران «احباط و تکفیر» را مورد بحث قرار داده است. از میان اشاعره، تحقیقات امام فخر رازی (م 606 ق) در کتاب «التفسیرالکبیر» و «البراهین در کلام» و سعدالدین تفتازانی (م 793 ق) در کتاب «شرح المقاصد» و سید شریف جرجانی (م 812 ق) در کتاب «شرح المواقف» قابل توجه است. ابومحمد سعید قرطبی معروف به ابن حزم (م 456 ق) که ظاهری مذهب بوده است، در کتاب خویش «الفصل فی الملل و الاهواء و النحل» بحث نسبتاً مفصّلی را در این زمینه مطرح کرده است.
از بزرگان و متکلّمان شیعه، شیخ مفید؛ (م 413 ق) در کتاب «اوائل المقالات، الحکایات، المسائل السرویّه و الاعتقادات» و سید مرتضی؛ (م 436 ق) در «الذخیرة فی علم الکلام» و شیخ طوسی ؛ (م 460 ق) در «تمهیدالاصول فی علم الکلام» و تفسیر «التبیان» و سدید الدّین محمود حمصی رازی (م 600 ق) در «المنقذمن التقلید» و خواجه نصیرالدین طوسی (م 672 ق) در «فصول العقاید، قواعدالعقاید و تجرید الاعتقاد» و ابن میثم بحرانی (م 699 ق) در «قواعد المرام فی علم الکلام» و علامه حلّی (م 728 ق) در «نهج المسترشدین فی اصول الدین، کشف الفوائد فی شرح قواعد العقاید و کشف المراد» و فاضل مقداد (م 808 ق) در «اللوامع الالهیّة» و... موضوع «احباط و تکفیر» را مورد بحث و بررسی قرار داده اند.
در قرون اخیر، اندیشمندانی مانند محقق لاهیجی (م 1051 ق) در کتاب «سرمایه ایمان» و علّامه مجلسی (م 1111 ق) در «بحارالانوار» (ج 5، ص 331 - 334 و ج 68، ص 197 - 203) و سید نعمت اللَّه جزائری (م 1112 ق) در «الانوار النعمانیة» و... در رد یا اثبات «احباط و تکفیر» مباحثی را مطرح کرده اند.
در زمان ما، بزرگانی همچون علّامه شعرانی در «تعلیقات بر تفسیر مجمع البیان و ترجمه و شرح تجریدالاعتقاد» و علّامه طباطبائی در «تفسیر المیزان» و شهید مطهری؛ در «عدل الهی» و آیت الله سبحانی - حفظه اللَّه - در «الالهیات، بحوث فی الملل و النحل و منشور جاوید» و آیت اللَّه معرفت - حفظه اللَّه - در کتاب «التمهید» و... تحقیقات ارزشمندی را در این زمینه انجام داده اند و به بحث و بررسی درباره موضوع «احباط و تکفیر» پرداخته اند، ولی بر اهل فنّ و تحقیق پوشیده نیست که همه این تلاشها و تحقیقات در عین اینکه بسیار لازم، مفید و سودمند می باشد، اما به هیچ وجه (در مسیر پژوهش این مسأله) کافی نیست، لذا نگارنده با استعانت از خداوند متعال امید دارد که در ضمن جمع آوری، تنظیم و تبیین آرای تمامی این بزرگان، در جهت حلّ مسائل اساسی این موضوع گامی برداشته باشد.
لازم به ذکر است، از آنجا که عمده مخاطبان این کتاب، دانش پژوهان حوزوی و دانشگاهی می باشند در مواردی، اصطلاحات خاصّ علمی و برخی از مطالب بدون توضیح یا به صورت فشرده آمده است.
در پایان لازم می دانم از استادان، بزرگان، مؤلّفان و کلیّه کسانی که به گونه ای اینجانب را در فراهم آوردن این نوشتار، یاری کرده اند، تشکّر و سپاسگزاری کنم و از درگاه خداوند متعال برای آنان طول عمر همراه با سلامت و توفیق روزافزون و برای مؤلّفان گذشته، علوّ درجات را خواهانم.
مصطفی جعفر طیّاری دهاقانی
حوزه علمیه قم
26/1/1374