فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

باب پنجم در ذکر حالهائی که اهل وصول را سانح شود.

و آن مشتمل بر شش فصل است:
فصل اول در توکّل فصل دوّم در رضا فصل سیّم در تسلیم فصل چهارم در توحید فصل پنجم در اتّحاد فصل ششم در وحدت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 83

فصل اول (در توکّل)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و علی اللّه فتوکّلوا إن کنتم مؤمنین 5: 23()توکّل، کار با کسی واگذاشتن باشد، و در این موضع مراد از توکل بنده آنست که در کاری که از او صادر شود یا او را پیش آید، چون وی را یقین باشد که خدای تعالی از او داناتر است و تواناتر با او واگذارد تا چنانکه تقدیر اوست آن کار را می سازد و به آنچه او تقدیر کند و کرده باشد خرسند و راضی باشد:«و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه انّ اللّه بالغ امره.» 65: 3()و خرسندی او به آنچه خدا کند و سازد، به آن حاصل شود که تأمّل کند در حال گذشته خود که اوّل بی خبر او را در وجود آورد و چندین حکمت در آفرینش او پیدا کرده که به همه عمر خود هزار یک آن را نتواند شناخت، و او را بپرورانید، و از اندرون و بیرون و کارهائی که بدان توانست بودن و به آن از نقصان به کمال توانست رسیدن بی التماس و مصلحت دید او بساخت، تا بداند که آنچه در مستقبل خواهد بود هم خواهد ساخت و از تقدیر و ارادت او بیرون نخواهد بود.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 84
پس بر او تعالی اعتماد کند، و اضطراب در باقی نکند و او را یقین حاصل شود که آنچه باید ساخت خدای تعالی سازد اگر او اضطراب کند و اگر نکند، چه«من انقطع إلی اللّه کفاه اللّه کلّ مؤنته و رزقه من حیث لا یحتسب.»«»
توکّل نه چنان بود که دست از همه کارها باز دارد و گوید که با خدای گذاشتم، بل چنان بود که بعد از آنکه به او یقین شده باشد که هر چه جز خداست آن از خداست، و بسیار چیزها هست که در عالم واقع می شود به حسب شروط و اسباب، چه قدرت و ارادت خدایتعالی به چیزی که تعلّق گیرد دون چیزی، لا محاله به حسب شرطی و سببی که مخصوص«» باشد به آن چیز تعلّق گیرد، پس خویشتن و علم و قدرت و ارادت خویشتن را همه از جمله اسباب و شروط شمرد که مخصوص«» ایجاد بعضی از امور باشند که او آن امور را نسبت به خود می دهد، پس باید که در آن کارها که قدرت و ارادت او از شروط و سبب وجود آن است مجدّتر باشد، مانند کسی که به توسط او کاری مخدوم و موجد و محبوب او خواهد تمام شود، و چون چنین باشد جبر و قدر متّحد و مجتمع شده باشند، چه آن کار را اگر نسبت با موجد دهد جبر در خیال آید، و اگر نسبت به شرط و سبب دهد قدر در خیال آید.
و چون به نظر راست تصوّر کند، نه جبر مطلق باشد و نه قدر مطلق، و این کلمه را که گفته اند:«لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین»«»
معنی محقّق شود، پس خود را در افعالی که منسوب به
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 85
اوست متصرّف داند به تصرّفی که در آن به منزلت تصرّف آلات باشد نه به منزلت تصرّف فاعل به آلات، و به حقیقت آن دو اعتبار که یکی نسبت به فاعلست و دیگر نسبت به آلت متحد شود و همه از آلت«» باشد بی آنکه آلت ترک توسط خود کند یا کرده باشد و این به غایت دقیق باشد و جز بر ریاضت قوه عاقله بدان مقام نتوان رسید، و هر کس که بدان مرتبه رسد به یقین داند که مقدّر همه موجودات یکی است که هر امری که حادث خواهد شد در وقتی خاص به شرط و آلتی و سببی خاص ایجاد کند، و تعجیل را در طلب و تأنّی را در دفع مؤثّر نداند، و خود را هم از جمله شروط و اسباب داند تا از دل بستگی به امور عالم خلاص یابد تا آنکه در ترتیب به آنچه به او خاص باشد از غیر او مجدّتر باشد.
و به حقیقت معنی«ا لیس اللّه بکاف عبده» 39: 36()تصوّر کند، و آنگاه آن کس از جمله متوکلان باشد، و این آیه در حق او و امثال او منزل است:«فاذا عزمت فتوکّل علی اللّه انّ اللّه یحبّ المتوکّلین» 3: 159()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 87

فصل دوم (در رضا)

قال اللّه سبحانه و تعالی:لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم 57: 23()رضا خشنودی است، و آن ثمره محبت است و مقتضای عدم انکار است، چه در ظاهر و چه در باطن و چه در دل، و چه در قول و چه در فعل. و اهل ظاهر را مطلوب آن باشد که خدای تعالی از ایشان راضی باشد تا از خشم و عقاب او ایمن شوند، و اهل حقیقت را مطلوب این باشد که از خدای تعالی راضی باشند، و آنچنان باشد که ایشان را هیچ حالی از احوال مختلف مانند مرگ و زندگانی، و بقا و فنا، و رنج و راحت، و سعادت و شقاوت، و غنی و فقر مخالف طبع او نباشد و یکی را بر دیگری ترجیح ننهند، چه دانسته باشند که صدور همه از باری تعالی است، و محبت باری تعالی در طبایع ایشان راسخ شده باشد، پس بر ارادت و بر مراد او هیچ مزیدی نطلبند و هر چه پیش ایشان آید بدان راضی باشند.
از یکی از بزرگان این مرتبه باز گفته اند که هفتاد سال عمر
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 88
یافت که در مدّت عمر لم یقل لشی ء کان لیته لم یکن، و لا لشی ء لم یکن لیته کان.
و از بزرگی پرسیدند که از رضا در خود چه اثر یافته ای؟ گفت که: از مرتبه رضا بوئی به من نرسیده«» است و معذلک اگر از ذات من پلی بر دوزخ سازند و خلایق اولین و آخرین را بر آن پل گذرانند و به بهشت رسانند و مرا تنها در دوزخ کنند، ابدا در دل من در نیاید که چرا حظّ من تنها این است بخلاف حظوظ دیگران.
و هر کس که تساوی احوال مختلف که یاد کرده آمد در طبیعت او راسخ شود مراد او به حقیقت آن باشد که واقع شود.
و از اینجا گفته اند که «هر کس که او را هر چه آید باید، پس هر چه او را باید آید» و چون تحقیق کند رضای خدا از بنده آنگاه حاصل شود که رضای بنده از خدای حاصل شود:«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه.» 98: 8()پس ما دام که کسی را اعتراض بر امری از امور واقع باشد کائنا ما کان«» در خاطر او آید یا ممکن باشد که در خاطر آورد، از مرتبه رضا بی نصیب باشد.
و صاحب مرتبه رضا همیشه در آسایش باشد، چه او را بایست و نبایست نباشد، بلکه بایست و نبایست او همه بایست باشد:
«رضوان من اللّه اکبر» 9: 72()،دربان بهشت را رضوان از آن خوانده اند و گفته اند:«الرّضا بالقضا باب اللّه الاعظم»«»،
چه هر کس که به رضا رسید به بهشت رسید، و در هر چه نگرد به نور رحمت الهی نگرد
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 89
و«المؤمن ینظر بنور اللّه الاعظم»«»
چه باری تعالی را که موجد همه موجودات است اگر بر امری از امور انکار باشد آن امر را وجود محال باشد، و چون بر هیچ امر او را انکار نباشد پس از همه راضی باشد، نه بر هیچ فائت متأسف و نه بر هیچ حادث مبتهج گردد«انّ ذلک لمن عزم الامور.» 31: 17()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 91