فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل پنجم (در یقین)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و بالاخرة هم یوقنون 2: 4().
و در حدیث آمده است که«من«» اعطی الیقین و من أوتی حظّه منه لا یبال بما انتقص من صلاته و صومه»«»
یقین در عرف، اعتقادی باشد جازم مطابق ثابت که زوالش ممکن نباشد، و آن به حقیقت مؤلف بود از علم به معلوم، و از علم به آنکه خلاف آن علم اوّل محال باشد.
و یقین را مراتب است، و در تنزیل«» علم الیقین و عین الیقین«» و حق الیقین آمده است، چنانکه فرموده است:«لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم ثم لترونّها عین الیقین» 102: 5 - 7.() و دیگر گفته است:«و تصلیة جحیم إنّ هذا لهو حقّ الیقین» 56: 94 - 95.() و در مثل آتش که در باب معرفت گفته آمد مشاهده هر چه در نظر آید به توسّط نور آتش به مثابت علم الیقین است، و معاینه جرم آتش که مفیض«» نور است بر هر چه قابل اضائت باشد به مثابت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 78
عین الیقین، و تأثیر آتش در آنچه بدو رسد تا هویّت او محو کند و آتش صرف بماند حقّ الیقین.
و جحیم هر چند عذاب است، امّا چون نهایت وصول به او انتفاء هویّت و اصل است، رؤیت او از دور و نزدیک، و دخول در او که انتفاء غیر اقتضا کند به ازای این سه مرتبه است. و اللّه اعلم بحقایق الامور.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 79

فصل ششم (در سکون)

قال اللّه تعالی:الّذین امنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللّه ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب 13: 28().
سکون دو نوع بود: یکی از خواص اهل نقصان و آن مقدّم بر سلوک باشد که صاحبش از مطلوب و کمال بی خبر باشد، و آن را غفلت خوانند. و دیگری بعد از سلوک که از خواص اهل کمال بوده باشد وقت وصول به مطلوب، و آن را اطمینان خوانند.
و حالی که در میان این دو سکون بوده باشد حرکت و سیر و سلوک خوانند، و حرکت از لوازم محبت باشد قبل الوصول، و سکون از لوازم معرفت است که مقارن وصول باشد.
و به این سبب گفته اند: «لو تحرّک العارف هلک و لو سکن المحبّ هلک» و از این مبالغت تر نیز گفته اند و آن این است:
«لو نطق العارف هلک و لو سکت المحبّ هلک».
این است احوال سالک تا آنگاه که واصل شود، و اللّه اعلم.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 81

باب پنجم در ذکر حالهائی که اهل وصول را سانح شود.

و آن مشتمل بر شش فصل است:
فصل اول در توکّل فصل دوّم در رضا فصل سیّم در تسلیم فصل چهارم در توحید فصل پنجم در اتّحاد فصل ششم در وحدت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 83