فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل سوم (در محبّت)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و من النّاس من یتّخذ من دون اللّه اندادا یحبّونهم کحبّ اللّه و الّذین آمنوا اشدّ حبّا للّه 2: 165().
محبّت ابتهاج باشد به حصول کمالی، یا تخیّل حصول کمال مظنون یا محقّق که در مشعور به باشد.
و به وجهی دیگر: محبّت میل نفس باشد بدانچه در شعور بدان لذّتی یا کمال«» مقارن شعور باشد، و چون لذّت ادراک«» ملایم است یعنی نیل کمال، پس محبت از لذت یا تخیّل لذت خالی نباشد.
و محبّت قابل شدّت و ضعف است، اوّل مراتب او ارادت است چه ارادت بی محبّت نباشد، و بعد از آن آنچه مقارن شوق باشد و با وصول تمام که ارادت و شوق منتفی شود محبّت غالب تر شود.
و ما دام که از مغایرت طالب و مطلوب اثری باقی باشد محبت ثابت بود، و عشق محبّت مفرط باشد.
و باشد که طالب و مطلوب متّحد باشند و به اعتبار متغایر، و
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 70
چون این اعتبار زایل شود محبت منتفی گردد، پس آخر و نهایت محبت و عشق، اتحاد باشد.
و حکما گفته اند که محبت یا فطری«» بود یا کسبی، و محبت فطری«» در همه کاینات موجود باشد، چه در فلک محبتی است که مقتضی حرکت اوست، و در هر عنصر که طلب مکان طبیعی می کند در آن محبت مکان مرکوز است، و همچنین محبت دیگر از احوال طبیعی از وضع و مقدار و فعل و انفعال، و در مرکبات نیز چنانکه در مغناطیس آهن ربا«»، و در نبات زیاده از آنچه در مرکبات باشد به سبب آنکه بر طریق نموّ و اغتذاذ و تحصیل بذر و حفظ نوع متحرک باشد، و در حیوان زیادت بر آنچه در نبات نباشد مانند الفت و انس به مشاکل و رغبت به تزاوج و شفقت بر فرزند و ابنای نوع.
و امّا محبّت کسبی اغلب در نوع انسان بود، و سبب آن از سه چیز بود:
اوّل لذت، و آن جسمانی باشد یا غیر جسمانی، و همی باشد یا حقیقی.
و دوّم منفعت، و آن هم یا مجازی باشد چنانکه محبّت دنیاوی که نفع آن بالعرض باشد، یا حقیقی که منفعت آن با لذّات باشد.
و سیّم مشاکله جوهر، و آن یا عام باشد چنانکه میان دو کس که هم خلق و هم طبع باشند و به اخلاق و شمایل و افعال یکدیگر مبتهج شوند، و یا خاص بود میان اهل حق مانند محبت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 71
طالب کمال کامل مطلق را.
و باشد که سبب محبّت مرکب باشد از این اسباب ترکیب مذکور ثنائی«» یا ثلاثی.
و محبت مبنی بر معرفت نیز باشد، چنانکه عارف را با آنکه لذت و منفعت و خیر همه از کامل مطلق به او می رسد، پس او را محبّت کامل مطلق حاصل آید به مبالغت تر از دیگر محبّتها، و معنی«الّذین آمنوا اشدّ حبّا للّه» 2: 165()اینجا روشن گردد.
و اهل ذوق گفته اند که رجا و خشیت و شوق و انس و انبساط و توکّل و رضا و تسلیم جمله از لوازم محبّت باشد، چه محبّت با تصوّر رحمت محبوب اقتضای رجا کند، و با تصوّر هیبت اقتضای خشیت، و با عدم وصول اقتضای شوق، و به استقرار وصول اقتضای انس، و به افراط انس اقتضای انبساط، و با ثقت به عنایت اقتضای توکل، و با استحسان هر اثر که از محبوب صادر شود اقتضای رضا، و با تصوّر قصور و عجز خود و کمال او و احاطت قدرت او اقتضای تسلیم.
و بالجمله محبّت حقیقی حدّی با تسلیم دارد آنگاه که حاکم مطلق محبوب را داند و محکوم مطلق خود را، و عشق حقیقی حدّی با فنا دارد که همه معشوق را بیند و هیچ خود را نبیند، و کلّ ما سوی اللّه به نزدیک اهل این مرتبه حجاب باشد، پس غایت سیر به آن برسد که از همه اعراض نمایند و توجه به او کنند:«و إلیه یرجع الأمر کلّه» 11: 123.()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 73

فصل چهارم (در معرفت)

قال اللّه سبحانه و تعالی:شهد اللّه انّه لا اله الا هو و الملإئکة و أولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم 3: 18.() پارسی معرفت، شناخت باشد، و اینجا مراد از معرفت مرتبه بلندترین از مراتب خداشناسی است، چه خداشناسی را مراتب بسیار است.
و مثل مراتب معرفت چنان است که آتش را بعضی چنان شناسند که شنیده باشند که موجودی هست که هر چه به او برسد ناچیز شود، و اثر او در آنچه محاذی او باشد ظاهر گردد، و چندانکه از او بردارند هیچ نقصانی در او نیاید و هر چه از او جدا شود بر ضد طبع او باشد و آن موجود را آتش خوانند.
و در معرفت باریتعالی کسانی که به این مثابت باشند مقلدان خوانند، مانند کسانی که سخن بزرگان تصدیق کرده اند در این باب بی وقوف بر حجتی«».
و بعضی که به مرتبه بالای این جماعت باشند، کسانی
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 74
باشند که از آتش دود به ایشان رسد و دانند که این دود از چیزی می آید، پس حکم کنند به موجودی که دود اثر اوست. و در معرفت کسانی که به این مثابت باشند، اهل نظر باشند که به برهان قاطع دانند که صانعی هست، چه آثار قدرت او را بر وجود او دلیل سازند.
و بالای این مرتبه کسانی باشند که از حرارت آتش به حکم مجاورت اثری احساس کنند و به آن منتفع شوند. و در معرفت کسانی که به این مرتبه باشند، مؤمنان به غیب باشند و صانع را شناسند از ورای حجاب.
و بالای این مرتبه کسانی باشند که از آتش منافع بسیار یابند، مانند خبز و طبخ و انضاج و غیر آن. و این جماعت به مثابت کسانی هستند که در معرفت لذت معرفت دریابند و بدان مبتهج شده باشند. و تا اینجا مراتب اهل دانش باشد.
و بالای این مرتبه کسانی باشند که آتش را مشاهده کنند و به توسط نور آتش، چشمهای ایشان مشاهده موجودات کند. و این جماعت در معرفت به مثابت اهل بینش باشند، و ایشان را عارفان خوانند و معرفت حقیقی ایشان را بود.
و کسانی را که در مراتب دیگر باشند بالای این مرتبه هم از حساب عارفان دارند«» و ایشان را اهل یقین خوانند، و ذکر یقین و اهل یقین بعد از این گفته شود.
و از ایشان جماعتی باشند که معرفت ایشان از باب معاینه«» باشد، و ایشان را اهل حضور خوانند، و انس و انبساط خاص به ایشان باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 75
و نهایت معرفت اینجا باشد که عارف منتفی شود، مانند کسی که به آتش سوخته و ناچیز گردد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 77

فصل پنجم (در یقین)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و بالاخرة هم یوقنون 2: 4().
و در حدیث آمده است که«من«» اعطی الیقین و من أوتی حظّه منه لا یبال بما انتقص من صلاته و صومه»«»
یقین در عرف، اعتقادی باشد جازم مطابق ثابت که زوالش ممکن نباشد، و آن به حقیقت مؤلف بود از علم به معلوم، و از علم به آنکه خلاف آن علم اوّل محال باشد.
و یقین را مراتب است، و در تنزیل«» علم الیقین و عین الیقین«» و حق الیقین آمده است، چنانکه فرموده است:«لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم ثم لترونّها عین الیقین» 102: 5 - 7.() و دیگر گفته است:«و تصلیة جحیم إنّ هذا لهو حقّ الیقین» 56: 94 - 95.() و در مثل آتش که در باب معرفت گفته آمد مشاهده هر چه در نظر آید به توسّط نور آتش به مثابت علم الیقین است، و معاینه جرم آتش که مفیض«» نور است بر هر چه قابل اضائت باشد به مثابت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 78
عین الیقین، و تأثیر آتش در آنچه بدو رسد تا هویّت او محو کند و آتش صرف بماند حقّ الیقین.
و جحیم هر چند عذاب است، امّا چون نهایت وصول به او انتفاء هویّت و اصل است، رؤیت او از دور و نزدیک، و دخول در او که انتفاء غیر اقتضا کند به ازای این سه مرتبه است. و اللّه اعلم بحقایق الامور.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 79