فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل اول (در ارادت)

قال اللّه تعالی سبحانه:و اصبر نفسک مع الّذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشیّ یریدون وجهه 18: 28()پارسی ارادت، خواستن است، و آن مشروط به سه چیز باشد:
شعور به مراد و شعور به کمالی که مر او را حاصل باشد.
و غیبت مراد.
پس اگر مراد از قبیل اموری باشد که مرید را تحصیل آن ممکن باشد، چون ارادت با قدرت منضم شود هر دو موجب حصول مراد شوند.
و اگر از قبیل اموری که حاصل و موجود باشد امّا حاضر نباشد، هر دو مقتضی وصول به مراد شوند.
پس اگر در وصول توقّفی افتد ارادت مقتضی حالی شود در مرید که آن را شوق خوانند، و شوق پیش از وصل«» باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 66
و اگر وصول به تدریج باشد چون از وصول اثری حاصل شود، آن را محبت خوانند، و محبت را مراتب بود، و مرتبه آخر به وقت تمامی وصول و انتهای سلوک باشد.
امّا ارادت مقارن«» سلوک بر وجهی و اعتباری مقتضی سلوک باشد، چه طلب کمال نوعی از ارادت بود، و چون ارادت منقطع شود به سبب وصول یا علم به امتناع وصول، سلوک نیز منقطع شود. و این ارادت که مقارن سلوک باشد با اهل نقصان خاص بود، و امّا اهل کمال را ارادت عین کمال باشد و محض مراد بود.
و در حدیث آمده است که در بهشت درختی است که آن را طوبی خوانند، هر کسی را آرزویی بود مراد و آرزوی او را معا از آن درخت به وی رسانند بی هیچ تأخیری و انتظاری«».
و نیز گفته اند که بعضی مردم را بر طاعتی که در دنیا کنند ثواب در آخرت«» بدهند و بعضی را عین عمل ایشان ثواب ایشان باشد«».
و این سخن مؤکّد آن است که بعضی را ارادت عین مراد باشد، چه کسی که در سلوک به مرتبه رضا رسد او را ارادت منتفی شود.
یکی از بزرگان که طالب این مرتبه بوده گفته است: «لو قیل لی ما ترید أقول: أرید ان لا أرید».
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 67

فصل دوم (در شوق)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و لیعلم الّذین اوتوا العلم انّه الحقّ من ربّک فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم 22: 54().
شوق یافتن لذّت محبّتی باشد که لازم فرط ارادت بود، آمیخته به آلام«» مفارقت. و در حالت سلوک بعد از اشتداد ارادت شوق ضروری باشد، و باشد که پیش از سلوک چون شعور به کمال مطلوب حاصل شود و قدرت سیر به آن منضم نباشد و صبر بر مفارقت نقصان پذیرد، شوق حاصل شود.
و سالک چندان که در سلوک ترقّی بیشتر کند، شوق او بیشتر شود و صبر کمتر تا آنکه به مطلوب رسد، بعد از آن لذّت نیل کمال خالص شود از شائبه الم و شوق منتفی گردد.
و ارباب طریقت باشد«» که مشاهده مجنون را شوق خوانند، و آن به این اعتبار باشد که طالب اتّحاد باشد و به آن مرتبه هنوز نارسیده.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 69

فصل سوم (در محبّت)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و من النّاس من یتّخذ من دون اللّه اندادا یحبّونهم کحبّ اللّه و الّذین آمنوا اشدّ حبّا للّه 2: 165().
محبّت ابتهاج باشد به حصول کمالی، یا تخیّل حصول کمال مظنون یا محقّق که در مشعور به باشد.
و به وجهی دیگر: محبّت میل نفس باشد بدانچه در شعور بدان لذّتی یا کمال«» مقارن شعور باشد، و چون لذّت ادراک«» ملایم است یعنی نیل کمال، پس محبت از لذت یا تخیّل لذت خالی نباشد.
و محبّت قابل شدّت و ضعف است، اوّل مراتب او ارادت است چه ارادت بی محبّت نباشد، و بعد از آن آنچه مقارن شوق باشد و با وصول تمام که ارادت و شوق منتفی شود محبّت غالب تر شود.
و ما دام که از مغایرت طالب و مطلوب اثری باقی باشد محبت ثابت بود، و عشق محبّت مفرط باشد.
و باشد که طالب و مطلوب متّحد باشند و به اعتبار متغایر، و
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 70
چون این اعتبار زایل شود محبت منتفی گردد، پس آخر و نهایت محبت و عشق، اتحاد باشد.
و حکما گفته اند که محبت یا فطری«» بود یا کسبی، و محبت فطری«» در همه کاینات موجود باشد، چه در فلک محبتی است که مقتضی حرکت اوست، و در هر عنصر که طلب مکان طبیعی می کند در آن محبت مکان مرکوز است، و همچنین محبت دیگر از احوال طبیعی از وضع و مقدار و فعل و انفعال، و در مرکبات نیز چنانکه در مغناطیس آهن ربا«»، و در نبات زیاده از آنچه در مرکبات باشد به سبب آنکه بر طریق نموّ و اغتذاذ و تحصیل بذر و حفظ نوع متحرک باشد، و در حیوان زیادت بر آنچه در نبات نباشد مانند الفت و انس به مشاکل و رغبت به تزاوج و شفقت بر فرزند و ابنای نوع.
و امّا محبّت کسبی اغلب در نوع انسان بود، و سبب آن از سه چیز بود:
اوّل لذت، و آن جسمانی باشد یا غیر جسمانی، و همی باشد یا حقیقی.
و دوّم منفعت، و آن هم یا مجازی باشد چنانکه محبّت دنیاوی که نفع آن بالعرض باشد، یا حقیقی که منفعت آن با لذّات باشد.
و سیّم مشاکله جوهر، و آن یا عام باشد چنانکه میان دو کس که هم خلق و هم طبع باشند و به اخلاق و شمایل و افعال یکدیگر مبتهج شوند، و یا خاص بود میان اهل حق مانند محبت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 71
طالب کمال کامل مطلق را.
و باشد که سبب محبّت مرکب باشد از این اسباب ترکیب مذکور ثنائی«» یا ثلاثی.
و محبت مبنی بر معرفت نیز باشد، چنانکه عارف را با آنکه لذت و منفعت و خیر همه از کامل مطلق به او می رسد، پس او را محبّت کامل مطلق حاصل آید به مبالغت تر از دیگر محبّتها، و معنی«الّذین آمنوا اشدّ حبّا للّه» 2: 165()اینجا روشن گردد.
و اهل ذوق گفته اند که رجا و خشیت و شوق و انس و انبساط و توکّل و رضا و تسلیم جمله از لوازم محبّت باشد، چه محبّت با تصوّر رحمت محبوب اقتضای رجا کند، و با تصوّر هیبت اقتضای خشیت، و با عدم وصول اقتضای شوق، و به استقرار وصول اقتضای انس، و به افراط انس اقتضای انبساط، و با ثقت به عنایت اقتضای توکل، و با استحسان هر اثر که از محبوب صادر شود اقتضای رضا، و با تصوّر قصور و عجز خود و کمال او و احاطت قدرت او اقتضای تسلیم.
و بالجمله محبّت حقیقی حدّی با تسلیم دارد آنگاه که حاکم مطلق محبوب را داند و محکوم مطلق خود را، و عشق حقیقی حدّی با فنا دارد که همه معشوق را بیند و هیچ خود را نبیند، و کلّ ما سوی اللّه به نزدیک اهل این مرتبه حجاب باشد، پس غایت سیر به آن برسد که از همه اعراض نمایند و توجه به او کنند:«و إلیه یرجع الأمر کلّه» 11: 123.()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 73