فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

باب چهارم در ذکر احوالی که مقارن سلوک حادث شود تا آنگاه وصول به مقصد باشد.

و این مشتمل بر شش فصل است:
فصل اول - در ارادت فصل دوم - در شوق فصل سوّم - در محبّت فصل چهارم - در معرفت فصل پنجم - در یقین فصل ششم - در سکون
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 65

فصل اول (در ارادت)

قال اللّه تعالی سبحانه:و اصبر نفسک مع الّذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشیّ یریدون وجهه 18: 28()پارسی ارادت، خواستن است، و آن مشروط به سه چیز باشد:
شعور به مراد و شعور به کمالی که مر او را حاصل باشد.
و غیبت مراد.
پس اگر مراد از قبیل اموری باشد که مرید را تحصیل آن ممکن باشد، چون ارادت با قدرت منضم شود هر دو موجب حصول مراد شوند.
و اگر از قبیل اموری که حاصل و موجود باشد امّا حاضر نباشد، هر دو مقتضی وصول به مراد شوند.
پس اگر در وصول توقّفی افتد ارادت مقتضی حالی شود در مرید که آن را شوق خوانند، و شوق پیش از وصل«» باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 66
و اگر وصول به تدریج باشد چون از وصول اثری حاصل شود، آن را محبت خوانند، و محبت را مراتب بود، و مرتبه آخر به وقت تمامی وصول و انتهای سلوک باشد.
امّا ارادت مقارن«» سلوک بر وجهی و اعتباری مقتضی سلوک باشد، چه طلب کمال نوعی از ارادت بود، و چون ارادت منقطع شود به سبب وصول یا علم به امتناع وصول، سلوک نیز منقطع شود. و این ارادت که مقارن سلوک باشد با اهل نقصان خاص بود، و امّا اهل کمال را ارادت عین کمال باشد و محض مراد بود.
و در حدیث آمده است که در بهشت درختی است که آن را طوبی خوانند، هر کسی را آرزویی بود مراد و آرزوی او را معا از آن درخت به وی رسانند بی هیچ تأخیری و انتظاری«».
و نیز گفته اند که بعضی مردم را بر طاعتی که در دنیا کنند ثواب در آخرت«» بدهند و بعضی را عین عمل ایشان ثواب ایشان باشد«».
و این سخن مؤکّد آن است که بعضی را ارادت عین مراد باشد، چه کسی که در سلوک به مرتبه رضا رسد او را ارادت منتفی شود.
یکی از بزرگان که طالب این مرتبه بوده گفته است: «لو قیل لی ما ترید أقول: أرید ان لا أرید».
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 67

فصل دوم (در شوق)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و لیعلم الّذین اوتوا العلم انّه الحقّ من ربّک فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم 22: 54().
شوق یافتن لذّت محبّتی باشد که لازم فرط ارادت بود، آمیخته به آلام«» مفارقت. و در حالت سلوک بعد از اشتداد ارادت شوق ضروری باشد، و باشد که پیش از سلوک چون شعور به کمال مطلوب حاصل شود و قدرت سیر به آن منضم نباشد و صبر بر مفارقت نقصان پذیرد، شوق حاصل شود.
و سالک چندان که در سلوک ترقّی بیشتر کند، شوق او بیشتر شود و صبر کمتر تا آنکه به مطلوب رسد، بعد از آن لذّت نیل کمال خالص شود از شائبه الم و شوق منتفی گردد.
و ارباب طریقت باشد«» که مشاهده مجنون را شوق خوانند، و آن به این اعتبار باشد که طالب اتّحاد باشد و به آن مرتبه هنوز نارسیده.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 69