فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل ششم (در شکر)

قال اللّه تعالی سبحانه:و سنجزی الشاکرین 3: 145.() شکر در لغت، ثنا است بر منعم به ازای نعمتهای او، چون معظم نعمتها بل جمله نعمتها از حقتعالی است، پس بهترین چیزی مشغول بودن به شکر او تعالی باشد.
و قیام شکر به سه چیز لازم آید:
یکی معرفت نعمت منعم که آفاق و انفس مشتمل بر آن است.
و دوّم شادمانی به وصول آن نعمتها باد.
و سیّم جهد نمودن در تحصیل رضای منعم بقدر امکان و استطاعت، و آن به محبت او باشد در باطن و ثنای او بر وجهی که به او لا یق باشد در قول و فعل«»، و جهد نمودن در قیام به آنچه به قیاس با منعم به آن قیام باید نمود از مکافات طاعت یا اعتراف به عجز.
قال اللّه تعالی«لإن شکرتم لأزیدنّکم» 14: 7()وفی الخبر:«الایمان نصفان، نصف صبر و نصف شکر»«».
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 62
چه سالک به هیچ حالی از احوال از امری ملایم یا غیر ملایم خالی نباشد، پس بر ملایم شکر باید کرد و بر غیر ملایم صبر باید نمود، و همچنان که به ازای صبر جزع است، به ازای شکر کفران است، و کفر نوعی از کفران است:«و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید» 14: 7()و از اینجا معلوم شود که درجه شکر از درجه صبر عالی تر است، و چون شکر نتوان گذارد الا به دل و زبان و اعضای دیگر که هر سه نعمت اوست، و قدرت بر استعمال هر یکی نعمت دیگر«»، پس اگر خواهد که بر هر نعمتی شکری گذارد بر این نعمتها هم شکری دیگر باید گذارد و سخن دراز گردد، و آن به که شکر همچنان باشد که در اوّل و انتها به عجز باشد، و اعتراف به عجز از شکر، آخر مراتب شکر است چنانکه اعتراف به عجز از ثنا بزرگترین ثناسب، و به این سبب گفته اند:«لا أحصی ثناء علیک أنت کما اثنیت علی نفسک و فوق ما یقول القائلون.»«»
و به نزدیک اهل تسلیم شکر منتفی شود، چه شکر مشتمل است بر قیام مجازات و مکافات منعم، و آن کسی که در مقام بندگی به محلّی بود که خود را هیچ محلّی ننهد، چگونه در مقابل کسی تواند آمدن که همه او باشد؟ پس نهایت شکر تا آنجا باشد که خود را وجودی داند و منعم را وجودی.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 63

باب چهارم در ذکر احوالی که مقارن سلوک حادث شود تا آنگاه وصول به مقصد باشد.

و این مشتمل بر شش فصل است:
فصل اول - در ارادت فصل دوم - در شوق فصل سوّم - در محبّت فصل چهارم - در معرفت فصل پنجم - در یقین فصل ششم - در سکون
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 65

فصل اول (در ارادت)

قال اللّه تعالی سبحانه:و اصبر نفسک مع الّذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشیّ یریدون وجهه 18: 28()پارسی ارادت، خواستن است، و آن مشروط به سه چیز باشد:
شعور به مراد و شعور به کمالی که مر او را حاصل باشد.
و غیبت مراد.
پس اگر مراد از قبیل اموری باشد که مرید را تحصیل آن ممکن باشد، چون ارادت با قدرت منضم شود هر دو موجب حصول مراد شوند.
و اگر از قبیل اموری که حاصل و موجود باشد امّا حاضر نباشد، هر دو مقتضی وصول به مراد شوند.
پس اگر در وصول توقّفی افتد ارادت مقتضی حالی شود در مرید که آن را شوق خوانند، و شوق پیش از وصل«» باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 66
و اگر وصول به تدریج باشد چون از وصول اثری حاصل شود، آن را محبت خوانند، و محبت را مراتب بود، و مرتبه آخر به وقت تمامی وصول و انتهای سلوک باشد.
امّا ارادت مقارن«» سلوک بر وجهی و اعتباری مقتضی سلوک باشد، چه طلب کمال نوعی از ارادت بود، و چون ارادت منقطع شود به سبب وصول یا علم به امتناع وصول، سلوک نیز منقطع شود. و این ارادت که مقارن سلوک باشد با اهل نقصان خاص بود، و امّا اهل کمال را ارادت عین کمال باشد و محض مراد بود.
و در حدیث آمده است که در بهشت درختی است که آن را طوبی خوانند، هر کسی را آرزویی بود مراد و آرزوی او را معا از آن درخت به وی رسانند بی هیچ تأخیری و انتظاری«».
و نیز گفته اند که بعضی مردم را بر طاعتی که در دنیا کنند ثواب در آخرت«» بدهند و بعضی را عین عمل ایشان ثواب ایشان باشد«».
و این سخن مؤکّد آن است که بعضی را ارادت عین مراد باشد، چه کسی که در سلوک به مرتبه رضا رسد او را ارادت منتفی شود.
یکی از بزرگان که طالب این مرتبه بوده گفته است: «لو قیل لی ما ترید أقول: أرید ان لا أرید».
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 67