فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل سوم (در خوف و حزن)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و خافون ان کنتم مؤمنین 3: 175()علما گفته اند «الحزن علی ما فات و الخوف ممّا لم یأت».
پس حزن عبارت باشد از تألّم باطن به سبب وقوع مکروهی که دفع آن متعذّر باشد، یا فوات فرصتی، یا امری مرغوب فیه که تلافی آن متعذّر باشد.
و خوف عبارت بود از تألّم باطن به سبب توقّع مکروهی که اسباب حصول آن ممکن الوقوع باشد، یا توقع فوات مطلوبی و مرغوبی که تلافی آن متعذّر بود.
پس اگر اسباب حصول معلوم الوقوع باشد یا مظنون به ظنّی غالب، آن را انتظار مکروه نیز خوانند و تألّم زیادت باشد، و اگر تعذّر وقوع اسباب معلوم باشد و تألّم حاصل آن را خوفی خوانند که سبب آن مالیخولیا باشد.
و خوف و حزن ارباب سلوک از فایدتی خالی نباشد، چه حزن اگر به سبب ارتکاب معاصی باشد، یا به سبب فوات مدّت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 52
گذشته در عطلت از عبادت، یا در ترک سیر در طریق کمال مقتضی تصمیم عزم توبه باشد.
و خوف اگر از سبب ارتکاب گناه و نقصان و نا رسیدن به درجه ابرار باشد، موجب جهد نمودن در اکتساب خیرات و مبادرت در سلوک طریق کمال باشد،«ذلک یخوّف اللّه به عباده» 39: 16()و کسی که در این مقام از خوف و حزن خالی باشد از اهل قساوت باشد«فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر اللّه أولئک فی ضلال مبین» 39: 22()،و هر امن که در این مقام به سبب زوال این خوف بود مقتضی هلاک باشد«ا فأمنوا مکر اللّه فلا یأمن مکر اللّه إلا القوم الخاسرون» 7: 99.() امّا اهل کمال از این خوف و حزن مبرّا باشند:«ألا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.» 10: 62()و هر چند به حسب لغت، خوف و خشیت به یک معنی است، در عرف این طایفه میان هر دو فرق است که خشیت به علماء خاص است که«انّما یخشی اللّه من عباده العلماء» 35: 28()،و بهشت ایشان خاص است«ذلک لمن خشی ربّه» 98: 8()و خوف از ایشان منتفی است«لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» 2: 62().
پس خشیت استشعاری باشد که به سبب شعور به عظمت و هیبت حقّ عزّ و علا، و وقوف بر نقصان خود، و قصور از بندگی حق، و یا از تخیّل ترک ادب در عبودیت، یا از اخلال به طاعت لازم آید.
پس خشیت خوفی خاص باشد:«و یخشون ربّهم و یخافون سوء الحساب» 13: 21()دلیل است بر آن.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 53
و رهبت به خشیت نزدیک است:«هدی و رحمة للذین هم لربّهم یرهبون» 7: 154().
و سالک چون به درجه رضا رسد خوف او به امن بدل شود:
«أولئک لهم الأمن و هم مهتدون» 6: 82.() نه او را از هیچ مکروهی کراهیّت باشد، و نه به هیچ مطلوبی رغبت بود، و این امن از سبب کمال بود، چنانکه امن مذکور از سبب نقصان باشد و صاحب این امن از خشیت خالی نباشد تا آنگه که به نظر وحدت متجلّی شود، و آنگاه از خشیت«» اثری باقی نماند، چه خشیت از لوازم تکثّر بود.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 55

فصل چهارم (در رجاء)

قال اللّه سبحانه و تعالی:انّ الذین آمنوا و الّذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه أولئک یرجون رحمة اللّه 2: 218().
هرگاه مطلوبی متوقع باشد که در زمان استقبال حاصل خواهد شد و طالب را ظن باشد به تحصیل«» اسباب آن مطلوب، فرحی که از تصور حصول آمیخته با توقّع حصول در باطن او حادث شود رجا خوانند.
و اگر داند و متیقن باشد که اسباب ساخته است و متوقّع واجب الوقوع است در مستقبل، آن را انتظار مطلوب خوانند، و هر آینه فرح در آن صورت زیادت باشد.
و اگر ساختگی اسباب حصول معلوم و مظنون نباشد، آن را تمنّی خوانند.
و اگر تعذّر حصول اسباب معلوم و مظنون نباشد و توقّع حصول باقی، آن رجاء از باب غرور و حماقت باشد.
و خوف و رجا متقابلانند، و در سلوک رجا مشتمل بر فوائد
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 56
بسیار باشد مانند خوف، چه رجا باعث باشد بر ترقّی درجات کمال و بر سرعت سیر در طریق وصول به مطلوب:«یرجون تجارة لن تبور لیوفّیهم اجورهم و یزیدهم من فضله.» 35: 29 - 30()و نیز رجا مقتضی حسن ظن باشد به مغفرت و عفو باری سبحانه و تعالی و ثقت به رحمت او:«أولئک یرجون رحمة اللّه» 2: 218()،و در حصول به مطلوب«» به موجب آن توقع فرموده است:«أنا عند ظنّ عبدی بی.»«»
و عدم رجا در این مقام باعث یأس و قنوط باشد:«انّه لا ییأس من روح اللّه الا القوم الکافرون» 12: 87()و ابلیس به سبب این یأس، هدف لعنت ابدی شد:
«لا تقنطوا من رحمة اللّه» 39: 53.() امّا چون سالک به مرتبه معرفت رسد رجاء او منتفی شود به سبب آنکه داند که هر چه بایسته است ساخته«» است، و آنچه نساخته است نبایسته است.
و با این تصور اگر رجا باقی باشد عاید با جهل باشد به تمامی آنچه در بایست و در نبایست باشد، یا با شکایت از مسبب الاسباب جهت حرمان از مطلوب.
و از فصل گذشته و این فصل معلوم شود که ما دام که سالک در سلوک باشد از خوف و رجا خالی نباشد:«یدعون ربّهم خوفا و طمعا» 32: 16()،چه از استماع آیات وعد و وعید، و تفرّس دلایل نقصان و کمال، و توقع وقوع هر یکی بدل از یکدیگر، و تصوّر آنکه انتهاء
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 57
سلوک یا وصول باشد به مقصد یا لا وصول و حرمان رجاء مقارن خوف لازم آید، و ترجیح یک طرف بر دیگری ممکن نباشد: «لو وزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا»«» که اگر رجا را ترجیح دهند امنی نه به جایگاه لازم آید:«ا فأمنوا مکر اللّه» 7: 99()،و اگر خوف را ترجیح دهند یأسی موجب هلاکت لازم آید:«انّه لا ییأس من روح اللّه الا القوم الکافرون» 12: 87.()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 59

فصل پنجم (در صبر)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و اصبروا انّ اللّه مع الصابرین 8: 46().
صبر در لغت حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مکروه، و آن منع باطن باشد از اضطراب و باز داشتن زبان از شکایت و نگاهداشتن اعضا از حرکات غیر معتاد.
و صبر بر سه نوع باشد:
اوّل - صبر عوام، و آن حبس نفس است بر سبیل تجلّد و اظهار ثبات در تحمّل، تا ظاهر حال او به نزدیک عاقلان و عموم مردم مرضی باشد:«یعلمون ظاهرا من الحیوة الدّنیا و هم عن الاخرة هم غافلون» 30: 7.() دویّم - صبر زهّاد و عبّاد و اهل تقوی و ارباب حلم از جهت توقع ثواب آخرت:«انّما یوفّی الصّابرون اجرهم بغیر حساب» 39: 10.() و سیّم - صبر عارفان، چه بعض ایشان التذاذ یابند به مکروه از جهت تصوّر آنکه معبود جلّ ذکره ایشان را به آن مکروه از دیگر بندگان خاص گردانیده است و به تازگی ملحوظ نظر او شده اند:«و
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 60
بشّر الصّابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا للّه و انّا إلیه راجعون أولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة» 2: 255 - 257.() و در آثار آورده اند که جابر بن عبد اللّه انصاری، که یکی از اکابر صحابه بود در آخر عمر به ضعف پیری و عجز مبتلا شده بود.
محمد بن علی بن الحسین المعروف بالباقر (علیه السلام) به عیادت او رفت و از حال او سئوال نمود؟ گفت: در حالتی ام که پیری از جوانی، و بیماری از تندرستی، و مرگ از زندگانی دوست تر دارم محمد گفت: من باری چنانم که اگر مرا پیر دارد پیری دوست تر دارم، و اگر جوان دارد جوانی دوست تر دارم، و اگر بیمار دارد بیماری، و اگر تندرست دارد تندرستی، و اگر مرگ دهد مرگ، و اگر زندگانی، زندگانی را دوست تر دارم.
جابر چون این سخن شنید بر روی محمد (ع) بوسه داد و گفت: صدق رسول اللّه که مرا گفت: «تو یکی از فرزندان مرا ببینی همنام من و هو یبقر العلم بقرا کما یبقر الثّور الارض»
و به این سبب او را باقر علوم الاوّلین و الآخرین گفتند.
و از معرفت این مراتب معلوم شود که جابر در مرتبه اهل صبر بوده است، و محمد (ع) در مرتبه رضا. و بعد از این شرح رضا گفته آید إن شاء اللّه تعالی.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 61