فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل دوّم (در تفکّر)

قال اللّه تعالی سبحانه:ا و لم یتفکروا فی انفسهم ما خلق اللّه السموات و الارض و ما بینهما إلا بالحق 30: 8.() هر چند در معنی تفکر وجوه بسیار گفته اند، خلاصه همه وجوه آن است که تفکر سیر باطن انسانیت از مبادی به مقاصد، و نظر را همین معنی گفته اند در اصطلاح علما، و هیچکس از مرتبه نقصان به مرتبه کمال نتواند رسید الا به سیری، و به این سبب گفته اند اوّل واجبات تفکّر و نظر است، و در تنزیل حثّ بر تفکّر زیاده از آن است که بر توان شمرد:
«إن فی ذلک لایات لقوم یتفکّرون» 45: 13.() و در حدیث آمده است:
«تفکّر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة»«»
و بباید دانست که مبادی سیر که از آنجا آغاز حرکت باید کرد، آفاق و انفس است، و سیر استدلال است از آیات هر دو، یعنی از حکمتهائی که در هر ذرّه از ذرات است هر یکی از این دو کون یافته
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 48
شود بر عظمت و کمال مبدع هر دو تا مشاهده نور ابداع او در هر ذرّه کرده شود«سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتّی یتبیّن لهم انّه الحقّ» 41: 53.() و بعد از آن استشهاد از حضرت جلال او بر هر چه جز اوست بر مبدعات«أ و لم یکف بربّک انّه علی کلّ شی ء شهید» 41: 53()تا در هر ذرّه از ذرّات تجلّی ظهور او مکشوف گردد.
و امّا آیات آفاق از معرفت موجوداتی که سوی اللّه باشد چنانکه هست، و حکمت در وجود هر یکی به قدر استطاعت انسانی حاصل شود مانند علم هیئت افلاک و کواکب و حرکت، و اوضاع هر یک و مقادیر اجرام و ابعاد و تأثیرات آن، و هیئت عالم سفلی و ترتیب عناصر و تفاعل ایشان به حسب صور و کیفیّات، و حصول امزجه و ترکیب مرکّبات معدنی و نباتی و حیوانی و نفوس«» سماوی و ارضی، و مبادی حرکت هر یک و آنچه از ایشان و در ایشان واقع باشد، از مبانیات و مخالفات و خواص و مشارکات، و آنچه بدینجهت تعلّق دارد از علوم اعداد و مقادیر و لواحق آن.
و امّا آیات انفس، و آن معرفت ابدان و انفس است، و آن معلوم می شود به علم تشریح اعضای مفرده از عظام و عضلات و اعصاب و عروق و منافع هر یک، و مرکّبه چون اعضای رئیسه و خادمه و آلات هر یک، و جوارح و معرفت قوی و افعال هر یک، و احوال مانند صحت و مرض، و معرفت نفوس و کیفیّت ارتباط آن بر ابدان و افعال و انفعالات هر دو از یکدیگر، و اسباب نقصان و کمال در هر یک، و مقتضی سعادت و شقاوت عاجل و آجل و آنچه بدان
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 49
تعلّق دارد، این جمله مبادی سیر است که تفکّر عبادت از آن است.
و امّا مقاصد و آنچه منتهای سیر باشد، در آخر فصول و ابواب معلوم شود و آن وصول باشد به نهایت مراتب کمال.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 51

فصل سوم (در خوف و حزن)

قال اللّه سبحانه و تعالی:و خافون ان کنتم مؤمنین 3: 175()علما گفته اند «الحزن علی ما فات و الخوف ممّا لم یأت».
پس حزن عبارت باشد از تألّم باطن به سبب وقوع مکروهی که دفع آن متعذّر باشد، یا فوات فرصتی، یا امری مرغوب فیه که تلافی آن متعذّر باشد.
و خوف عبارت بود از تألّم باطن به سبب توقّع مکروهی که اسباب حصول آن ممکن الوقوع باشد، یا توقع فوات مطلوبی و مرغوبی که تلافی آن متعذّر بود.
پس اگر اسباب حصول معلوم الوقوع باشد یا مظنون به ظنّی غالب، آن را انتظار مکروه نیز خوانند و تألّم زیادت باشد، و اگر تعذّر وقوع اسباب معلوم باشد و تألّم حاصل آن را خوفی خوانند که سبب آن مالیخولیا باشد.
و خوف و حزن ارباب سلوک از فایدتی خالی نباشد، چه حزن اگر به سبب ارتکاب معاصی باشد، یا به سبب فوات مدّت
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 52
گذشته در عطلت از عبادت، یا در ترک سیر در طریق کمال مقتضی تصمیم عزم توبه باشد.
و خوف اگر از سبب ارتکاب گناه و نقصان و نا رسیدن به درجه ابرار باشد، موجب جهد نمودن در اکتساب خیرات و مبادرت در سلوک طریق کمال باشد،«ذلک یخوّف اللّه به عباده» 39: 16()و کسی که در این مقام از خوف و حزن خالی باشد از اهل قساوت باشد«فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر اللّه أولئک فی ضلال مبین» 39: 22()،و هر امن که در این مقام به سبب زوال این خوف بود مقتضی هلاک باشد«ا فأمنوا مکر اللّه فلا یأمن مکر اللّه إلا القوم الخاسرون» 7: 99.() امّا اهل کمال از این خوف و حزن مبرّا باشند:«ألا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.» 10: 62()و هر چند به حسب لغت، خوف و خشیت به یک معنی است، در عرف این طایفه میان هر دو فرق است که خشیت به علماء خاص است که«انّما یخشی اللّه من عباده العلماء» 35: 28()،و بهشت ایشان خاص است«ذلک لمن خشی ربّه» 98: 8()و خوف از ایشان منتفی است«لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» 2: 62().
پس خشیت استشعاری باشد که به سبب شعور به عظمت و هیبت حقّ عزّ و علا، و وقوف بر نقصان خود، و قصور از بندگی حق، و یا از تخیّل ترک ادب در عبودیت، یا از اخلال به طاعت لازم آید.
پس خشیت خوفی خاص باشد:«و یخشون ربّهم و یخافون سوء الحساب» 13: 21()دلیل است بر آن.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 53
و رهبت به خشیت نزدیک است:«هدی و رحمة للذین هم لربّهم یرهبون» 7: 154().
و سالک چون به درجه رضا رسد خوف او به امن بدل شود:
«أولئک لهم الأمن و هم مهتدون» 6: 82.() نه او را از هیچ مکروهی کراهیّت باشد، و نه به هیچ مطلوبی رغبت بود، و این امن از سبب کمال بود، چنانکه امن مذکور از سبب نقصان باشد و صاحب این امن از خشیت خالی نباشد تا آنگه که به نظر وحدت متجلّی شود، و آنگاه از خشیت«» اثری باقی نماند، چه خشیت از لوازم تکثّر بود.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 55

فصل چهارم (در رجاء)

قال اللّه سبحانه و تعالی:انّ الذین آمنوا و الّذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه أولئک یرجون رحمة اللّه 2: 218().
هرگاه مطلوبی متوقع باشد که در زمان استقبال حاصل خواهد شد و طالب را ظن باشد به تحصیل«» اسباب آن مطلوب، فرحی که از تصور حصول آمیخته با توقّع حصول در باطن او حادث شود رجا خوانند.
و اگر داند و متیقن باشد که اسباب ساخته است و متوقّع واجب الوقوع است در مستقبل، آن را انتظار مطلوب خوانند، و هر آینه فرح در آن صورت زیادت باشد.
و اگر ساختگی اسباب حصول معلوم و مظنون نباشد، آن را تمنّی خوانند.
و اگر تعذّر حصول اسباب معلوم و مظنون نباشد و توقّع حصول باقی، آن رجاء از باب غرور و حماقت باشد.
و خوف و رجا متقابلانند، و در سلوک رجا مشتمل بر فوائد
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 56
بسیار باشد مانند خوف، چه رجا باعث باشد بر ترقّی درجات کمال و بر سرعت سیر در طریق وصول به مطلوب:«یرجون تجارة لن تبور لیوفّیهم اجورهم و یزیدهم من فضله.» 35: 29 - 30()و نیز رجا مقتضی حسن ظن باشد به مغفرت و عفو باری سبحانه و تعالی و ثقت به رحمت او:«أولئک یرجون رحمة اللّه» 2: 218()،و در حصول به مطلوب«» به موجب آن توقع فرموده است:«أنا عند ظنّ عبدی بی.»«»
و عدم رجا در این مقام باعث یأس و قنوط باشد:«انّه لا ییأس من روح اللّه الا القوم الکافرون» 12: 87()و ابلیس به سبب این یأس، هدف لعنت ابدی شد:
«لا تقنطوا من رحمة اللّه» 39: 53.() امّا چون سالک به مرتبه معرفت رسد رجاء او منتفی شود به سبب آنکه داند که هر چه بایسته است ساخته«» است، و آنچه نساخته است نبایسته است.
و با این تصور اگر رجا باقی باشد عاید با جهل باشد به تمامی آنچه در بایست و در نبایست باشد، یا با شکایت از مسبب الاسباب جهت حرمان از مطلوب.
و از فصل گذشته و این فصل معلوم شود که ما دام که سالک در سلوک باشد از خوف و رجا خالی نباشد:«یدعون ربّهم خوفا و طمعا» 32: 16()،چه از استماع آیات وعد و وعید، و تفرّس دلایل نقصان و کمال، و توقع وقوع هر یکی بدل از یکدیگر، و تصوّر آنکه انتهاء
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 57
سلوک یا وصول باشد به مقصد یا لا وصول و حرمان رجاء مقارن خوف لازم آید، و ترجیح یک طرف بر دیگری ممکن نباشد: «لو وزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا»«» که اگر رجا را ترجیح دهند امنی نه به جایگاه لازم آید:«ا فأمنوا مکر اللّه» 7: 99()،و اگر خوف را ترجیح دهند یأسی موجب هلاکت لازم آید:«انّه لا ییأس من روح اللّه الا القوم الکافرون» 12: 87.()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 59