فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل ششم (در تقوی)

قال اللّه سبحانه و تعالی:انّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم 49: 13().
تقوی پرهیز باشد از معاصی از بیم خشم خدای تعالی و دوری از او، همچنانکه بیمار را که طالب صحت باشد از تناول آنچه در آن مضرّت باشد و آنچه را اقدامش مقتضی مزید بیماری او باشد پرهیز باید کرد تا علاج او دست دهد و درمان بیماری او منجح آید.
همچنین ناقصانی را که طالب کمال باشند از هر چه منافی کمال باشد، یا مانع حصول آن، یا سالک را شاغل از سیر و سلوک در طریق طلب کمال پرهیز باید کرد تا آنچه مقتضی وصول باشد یا معاون در سلوک بود، مفید و مؤثر باشد.
«و من یتق اللّه یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب» 65: 2 - 3().
و به حقیقت، تقوی مرکب از سه چیز است:
یکی خوف و دیگر تحاشی از معاصی
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 40
و سیّم طلب قربت و شرح هر یک از این سه به تمام در این رساله مختصر به جای خود بیان خواهد شد، و در تنزیل و احادیث ذکر تقوی و ثنای متقیان بیشتر از آن آمده است که در این مختصر ذکر توان نمود، و غایت همه غایات محبت باریتعالی باشد:
«بلی من اوفی بعهده و اتّقی فانّ اللّه یحبّ المتّقین» 3: 76.()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 41

باب سوّم در سیر و سلوک در طلب کمال و بیان احوال سالک.

و آن مشتمل بر شش فصل است:
فصل اول - در خلوت فصل دویم - در تفکّر فصل سیّم - در خوف فصل چهارم - در رجاء فصل پنجم - در صبر فصل ششم - در شکر
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 43

فصل اول (در خلوت)

قال اللّه تعالی:و ذر الّذین اتّخذوا دینهم هزوا و لعبا و لهوا و غرّتهم الحیوة الدّنیا 6: 70().
در علوم حقیقی مقرر شده است که هر ذات که مستعد قبول فیض الهی باشد با وجود استعداد و عدم موانع از حصول آن فیض محروم نتواند بود، و طلب فیض از کسی ممکن باشد که او را دو چیز معلوم بود: یکی آنکه وجود آن فیض به یقین و بی شک تجویز داند، و دیگر آنکه داند که وجود آن فیض در هر ذات که باشد مقتضی کمال آن ذات بود، و این هر دو علم مقارن استعداد قبول آن فیض باشد در همه احوال.
و چون این مقدمه معلوم شد و تقدیر داده آمد، گوئیم: طالب کمال را بعد از حصول استعداد، رفع«» موانع واجب باشد، و معظم موانع مشاغل مجازی باشد که نفس را به التفات به ما سوی اللّه مشغول دارند و از اقبال کلّی بر وصول به مقصد حقیقی باز دارند و شواغل حواس ظاهره و باطنه باشند، یا دیگر قوای حیوانی یا افکار مجازی.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 44
امّا حواس ظاهره شاغل باشند به دیدن صورتهائی که بیننده را به مشاهدت او رغبت افتد، و شنیدن صوتهای مناسب«»، و همچنین در بوی ها و طعم ها و ملموسات.
امّا حواس باطنه شاغل باشند به تخییل«» صورتها و حالتها که خاطر بدان ملتفت باشد، یا به توهم محبتی یا مبغضتی، یا تعظیم مسرّتی«» یا تحقیر مضرتی«»، یا انتظامی یا عدم انتظامی«»، یا به تذکر حال گذشته، یا به تفکر در اموری که طالب حصول آن امور باشد مانند مال و جاه.
امّا قوای حیوانی شاغل به سبب حزنی، یا خوفی، یا غضبی، یا شهوتی، یا خیانتی، یا خجلتی، یا غیرتی، یا انتظار لذتی«»، یا امید قهر بر عدوی، یا حذر از مولمی باشد.
امّا افکار مجازی شاغل تفکر در امری غیر مهم یا علمی غیر نافع باشد.
و بالجمله هر چه به اشتغال بدان، از مطلوب محجوب شود.
و خلوت عبارت«» است از ازالت این جمله موانع، پس صاحب خلوت باید که موضعی اختیار کند که همی«» از محسوسات ظاهر و باطن شاغلی نباشد و قوای حیوانی را مرتاض گرداند تا او را جذب به آنچه ملایم آن قوی باشد، و دفع از آنچه غیر ملایم بود تحریک نکند، و از افکار مجازی به کلّی اعراض کند، و آن فکرهائی بود که غایات آن راجع با مصالح معاش فانی باشد«».
اما مصالح معاد اموری باشد که غایات آن حصول لذّات
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 45
باقی باشد نفس طالب را، و بعد از زوال موانع ظاهره و خالی کردن باطن از اشتغال به ما سوی اللّه باید که به همگی همّت و جوامع نیّت اقبال کند بر ترصّد سوانح غیبی و ترقّب واردات حقیقی، و آن را تفکر خوانند و آن در فصلی مفرد ایراد کرده شود، و آن این است:
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 47