فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل سوم (در فقر)

قال اللّه تعالی:لیس علی الضّعفاء و لا علی المرضی و لا علی الّذین لا یجدون ما ینفقون حرج 9: 91().
فقیر کسی را گویند که مالش نباشد، یا اگر باشد کمتر از کفاف او باشد، و در این موضع فقیر کسی را گویند که رغبت به مال و مقتضیات دنیوی ندارد، و اگر مال به دست آرد به محافظت او اهتمام نکند، نه از نادانی یا عجز یا از زجر یا از غفلت، یا سبب طمعی مانند حصول مشتهیات، یا سبب جاه و ذکر خیر و ایثار سخاوت، و یا از جهت خوف از عقاب دوزخ، یا طلب ثواب آخرت، بلکه از جهت قلت التفاتی که لازم اقبال بر سلوک راه حقیقت و اشتغال به مراقبت جانب الهی باشد تا غیر حقتعالی حجاب او نشود، و به حقیقت این فقر شعبه ای باشد از زهد.
قال النبی (صلّی اللّه علیه و اله):ألا أخبرکم بملوک اهل الجنّة؟ قالوا: بلی:
قال: کلّ ضعیف مستضعف اغبر اشعث ذی طمرین لا یعبؤ«»
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 34
به لو أقسم علی اللّه لأبرّه«».
و چون گفتند: اگر خواهی بطحا و مکّه پر از زر به تو دهیم گفت:لا بل أجوع یوما فأسألک و أشبع یوما فأشکرک.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 35

فصل چهارم (در ریاضت)

قال اللّه تعالی سبحانه:و أمّا من خاف مقام ربّه و نهی النفس عن الهوی فانّ الجنّة هی المأوی 79: 40 - 41().
ریاضت رام کردن ستور باشد به منع او از آنچه قصد کند از حرکات غیر مطلوب، و ملکه گردانیدن او را اطاعت صاحب خویش در آنچه او را بر آن دارد و از مطالب خویش، و در این موضع هم مراد از ریاضت، منع نفس حیوانی بود از انقیاد و مطاوعت قوه شهوی و غضبی و آنچه بدان دو تعلّق دارد، و منع نفس ناطقه از مطاوعت قوای حیوانی و از رذائل اخلاق و اعمال، مانند حرص بر جمع مال و اقتناء جاه و توابع آن از حیلت و مکر و خدیعت و غیبت و تعصّب و غضب و حقد و حسد و فجور و آنها که در شرور و غیر آن حادث شود، و ملکه گردانیدن نفس انسانی را به طاعت و عمل«» بر وجهی که رساننده او باشد به کمالی که او را ممکن باشد.
و نفسی را که متابعت قوه شهوی کند، بهیمی گویند. و آن را که متابعت قوه غضبی کند، سبعی خوانند. و آن را که رذائل
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 36
اخلاق ملکه کند، شیطانی، و در تنزیل این جمله نفس امارّه آمده است یعنی «امّارة بالسوء» اگر این رذائل در وی ثابت باشد.
امّا اگر در وی ثابت نباشد، یا وقتی میل به شرکند و وقتی میل به خیر، و چون میل به خیر کند از میل به شر پشیمان شود و خویشتن را ملامت کند مر آن نفس را لوّامه خوانده اند.
و نفسی را که منقاد عقل باشد و طلب خیر او را ملکه شده او را نفس مطمئنّه نامیده است.
و غرض از ریاضت سه چیز است:
یکی رفع موانع از وصول به حق، از شواغل ظاهره و باطنه.
دوم مطیع گردانیدن نفس حیوانی مر عقل عملی را که باعث باشد بر طلب کمال.
و سوم ملکه گردانیدن نفس انسانی را به ثبات بر آنچه معدّ او باشد قبول فیض حقتعالی را تا به کمالی که او را ممکن باشد برسد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 37

فصل پنجم (در محاسبت و مراقبت)

قال اللّه تعالی:و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه 2: 284().
محاسبت با کسی حساب و مراقبت نگاهداشتن بود. و مراد از محاسبت آن است که طاعات و معاصی را با خود حساب کند تا کدام بیشتر است، اگر طاعت بیشتر باشد باز بیند که در فضل طاعات بر معاصی با نعمتهائی که حقتعالی در حق او کرامت کرده است چه نسبت دارد، اوّل وجود او و چندین حکمتها در آفرینش اعضای او که علمای تشریح چندین کتب در شرح آن«» قدر که فهم ایشان به آن رسیده است ساخته اند با آنکه از آنچه هست از دریائی قطره ای فهم نکرده اند، و چندین فوائد که در قوتهای نباتی و حیوانی در او موجود است پیدا کرده است، و چندین دقایق صنع در نفس او که مدرک علوم و معقولات است بذات خود و مدرک محسوسات و مدبّر قوی و اعضا به آلات ایجاد کرده است و روزی او که از ابتدای خلقت تقدیر کرده است و اسباب پرورش او از علویّات و سفلیات ساخته.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 38
پس اگر فضل طاعات او به این نعمتها و دیگر نعمتها که بر نتوان شمرد، چنانکه فرموده است:«و إن تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها» 16: 18()موازنه کند بر تقصیر خود در همه احوال واقف شود.
و امّا اگر طاعات و معاصی او مساوی باشد بداند که به ازای این نعمتها به هیچ بندگی قیام نکرده است و تقصیر خویش واضح تر یابد.
و اگر معاصی راجح تر باشد، فویل له ثمّ ویل له.
پس هرگاه طالب کمال این حساب با خود کرده باشد از او جز طاعت در وجود نیاید و خویشتن را با آنکه جز طاعت نکند مقصّر داند، و از این جهت فرموده اند:«حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا».«»
و اگر حساب خود نکند و در معصیت تمادی نماید به وقت آنکه به مقتضای«ان کان مثقال حبّة من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین» 21: 47()حساب او کنند و در عذاب الیم و خسران عظیم افتد، و حینئذلا یؤخذ منها عدل ولا یقبل منه شفاعة«»،اعاذنا اللّه من ذلک.
و اما مراقبت آنست که همیشه ظاهر و باطن خود نگاه دارد تا از وی چیزی در وجود نیاید که حسناتی که کرده باطل گرداند، یعنی ملاحظت احوال خود دایم بکند تا بر معصیتی اقدام ننماید، نه در آشکار و نه در پنهان، و شاغلی او را از سلوک راه حق باز ندارد، نه قوی و نه ضعیف، و این معنا همیشه پیش خاطر خود بدارد:«و اعلموا انّ اللّه یعلم ما فی انفسکم فاحذروه» 2: 235()تا آنگاه که به مرتبه وصول به مطلب«» رسد، و اللّه یوفق من یشاء من عباده انّه هو اللطیف الخبیر.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 39