فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل دوم (در زهد)

قال للّه تعالی:و لا تمدّنّ عینیک إلی ما متّعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربّک خیر و ابقی 20: 131().
زهد عدم«» رغبت است، و زاهد کسی باشد که او را بدانچه تعلق به دنیا دارد مانند م آکل و مشارب و ملابس و مساکن و مشتهیات و مستلذات«» دیگر«»، و مال و جاه و ذکر خیر و قربت ملوک و نفاذ امر و حصول هر مطلب که به مرگ از او جدا تواند بود رغبت نبود، نه از سر عجز یا از راه جهل به آن، و نه از جهت غرضی یا عوضی که به او راجع باشد، و هر کس که موصوف به این صفت باشد زاهد باشد بر وجه مذکور«».
امّا زاهد حقیقی کسی باشد که به زهد مذکور، طمع نجات از عقوبت دوزخ و ثواب بهشت هم ندارد، بلکه صرف نفس از آن جمله که بر شمردیم بعد از آنکه فواید و تبعات هر یک دانسته باشد، او را ملکه باشد و مشوب نباشد با طمعی یا امیدی یا غرضی از اغراض
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 32
نه در دنیا و نه در آخرت، و ملکه گردانیدن این صفت نفس را، به زجر باشد از طلب مشتهیات او و ریاضت دادن او به امور شاقّه تا ترک غرض در وی راسخ شود.
در حکایات زهّاد آمده است که شخصی سی سال سر گوسفند پخته و پالوده فروخت و از هیچکدام چاشنی«» نگرفت، از او سبب این ریاضت پرسیدند، گفت: وقتی نفس من آرزوی این دو طعام کرد او را به مباشرت اتخاذ«» این دو طعام با عدم وصول به آن آرزو مالش دادم تا دیگر میل به هیچ مشتهی نکند.
و مثل کسی که در دنیا زهد اختیار کند جهت طمع نجاتی یا ثوابی در آخرت، مثل کسی باشد که از دنائت طبع و پستی به همّت«» روزها تناول طعام نکند با وفور احتیاج، تا در ضیافتی متوقع، طعام بسیار تواند خورد، یا کسی که در تجارت متاعی بدهد و بستاند«» که بدان سود کند.
و در سلوک راه حقیقت منفعت زهد رفع شواغل باشد تا سالک به چیزی مشغول نگردد و از وصول به مقصد باز نماند.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 33

فصل سوم (در فقر)

قال اللّه تعالی:لیس علی الضّعفاء و لا علی المرضی و لا علی الّذین لا یجدون ما ینفقون حرج 9: 91().
فقیر کسی را گویند که مالش نباشد، یا اگر باشد کمتر از کفاف او باشد، و در این موضع فقیر کسی را گویند که رغبت به مال و مقتضیات دنیوی ندارد، و اگر مال به دست آرد به محافظت او اهتمام نکند، نه از نادانی یا عجز یا از زجر یا از غفلت، یا سبب طمعی مانند حصول مشتهیات، یا سبب جاه و ذکر خیر و ایثار سخاوت، و یا از جهت خوف از عقاب دوزخ، یا طلب ثواب آخرت، بلکه از جهت قلت التفاتی که لازم اقبال بر سلوک راه حقیقت و اشتغال به مراقبت جانب الهی باشد تا غیر حقتعالی حجاب او نشود، و به حقیقت این فقر شعبه ای باشد از زهد.
قال النبی (صلّی اللّه علیه و اله):ألا أخبرکم بملوک اهل الجنّة؟ قالوا: بلی:
قال: کلّ ضعیف مستضعف اغبر اشعث ذی طمرین لا یعبؤ«»
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 34
به لو أقسم علی اللّه لأبرّه«».
و چون گفتند: اگر خواهی بطحا و مکّه پر از زر به تو دهیم گفت:لا بل أجوع یوما فأسألک و أشبع یوما فأشکرک.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 35

فصل چهارم (در ریاضت)

قال اللّه تعالی سبحانه:و أمّا من خاف مقام ربّه و نهی النفس عن الهوی فانّ الجنّة هی المأوی 79: 40 - 41().
ریاضت رام کردن ستور باشد به منع او از آنچه قصد کند از حرکات غیر مطلوب، و ملکه گردانیدن او را اطاعت صاحب خویش در آنچه او را بر آن دارد و از مطالب خویش، و در این موضع هم مراد از ریاضت، منع نفس حیوانی بود از انقیاد و مطاوعت قوه شهوی و غضبی و آنچه بدان دو تعلّق دارد، و منع نفس ناطقه از مطاوعت قوای حیوانی و از رذائل اخلاق و اعمال، مانند حرص بر جمع مال و اقتناء جاه و توابع آن از حیلت و مکر و خدیعت و غیبت و تعصّب و غضب و حقد و حسد و فجور و آنها که در شرور و غیر آن حادث شود، و ملکه گردانیدن نفس انسانی را به طاعت و عمل«» بر وجهی که رساننده او باشد به کمالی که او را ممکن باشد.
و نفسی را که متابعت قوه شهوی کند، بهیمی گویند. و آن را که متابعت قوه غضبی کند، سبعی خوانند. و آن را که رذائل
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 36
اخلاق ملکه کند، شیطانی، و در تنزیل این جمله نفس امارّه آمده است یعنی «امّارة بالسوء» اگر این رذائل در وی ثابت باشد.
امّا اگر در وی ثابت نباشد، یا وقتی میل به شرکند و وقتی میل به خیر، و چون میل به خیر کند از میل به شر پشیمان شود و خویشتن را ملامت کند مر آن نفس را لوّامه خوانده اند.
و نفسی را که منقاد عقل باشد و طلب خیر او را ملکه شده او را نفس مطمئنّه نامیده است.
و غرض از ریاضت سه چیز است:
یکی رفع موانع از وصول به حق، از شواغل ظاهره و باطنه.
دوم مطیع گردانیدن نفس حیوانی مر عقل عملی را که باعث باشد بر طلب کمال.
و سوم ملکه گردانیدن نفس انسانی را به ثبات بر آنچه معدّ او باشد قبول فیض حقتعالی را تا به کمالی که او را ممکن باشد برسد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 37