فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل ششم (در اخلاص)

قال الله سبحانه و تعالی:و ما امروا الا لیعبدوا اللّه مخلصین له الدّین 98: 5().
پارسی اخلاص، ویژه کردن باشد، یعنی پاک کردن چیزی از هر چیزی که غیر او باشد و با او در آمیخته باشد، و اینجا به اخلاص آن می خواهند که هر چه گوید و کند، قربت«» به خدای تعالی بود و خاص خالص به سوی او کند که هیچ غرضی دیگر از دنیوی و اخروی«» با آن نیامیزد«الا للّه الدین الخالص» 39: 3.() و مقابل اخلاص آن بود که غرض دیگر با آن در آمیزد، مانند حب جاه و مال، یا طلب نیکنامی، یا طمع ثواب آخرت، یا از جهت نجات و رستگاری از عذاب دوزخ، و این همه از باب شرک باشد.
و شرک دو نوع بود: جلی و خفی. امّا شرک جلی آن بت پرستی بود، و باقی همه شرک خفی باشد.
قال صلّی اللّه علیه و آله:«نیّة الشّرک فی امّتی اخفی من
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 22
دبیب النمّلة السّوداء علی الصّخرة الصّماء فی اللّیلة الظّلماء»«».
و طالب کمال را شرک تباه ترین مانعی باشد در سلوک«فمن کان یرجو لقاء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا» 18: 110().
و چون مانع شرک خفی برطرف«» شود، سلوک و وصول به آسانی دست دهد،«من اخلص للّه اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»«»
و باللّه العصمة.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 23

باب دوّم در ازالت عوایق و قطع موانع از سیر و سلوک.

و آن مشتمل بر شش فصل است:
فصل اول - در توبه فصل دوم - در زهد فصل سیّم - در فقر فصل چهارم - در ریاضت فصل پنجم - در محاسبت و مراقبت فصل ششم - در تقوی
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 25

فصل اول (در توبه)

قال اللّه تبارک و تعالی:توبوا إلی اللّه جمیعا ایّها المؤمنون لعلّکم تفلحون 24: 31.() معنی توبه رجوع از گناه باشد، و اول بباید دانست که گناه چه باشد تا از او رجوع کنند، و باید دانند که افعال بندگان بر پنج قسم باشد:
اوّل: فعلی که بباید کرد و نشاید که نکند.
دویّم: فعلی که نباید کرد و نشاید که کند.
سیّم: فعلی که کردن آن از ناکردن بهتر باشد.
چهارم: فعلی که ناکردن از کردن بهتر بود.
پنجم: فعلی که کردن و ناکردن او یکسان بود.
و گناه ناکردن فعلی بود که از قسم اوّل باشد و کردن فعلی که از قسم دویّم باشد، و از آن همه عاقلان را توبه واجب باشد.
و اینجا نه اقوال و افعال جوارح«» تنها می خواهیم، بل جمیع افکار و اقوال و افعال می خواهیم که تابع قدرت و ارادت هر عاقلی باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 26
امّا ناکردن فعلی که از قسم سیّم باشد، و کردن فعلی که از قسم چهارم باشد ترک اولی باشد، و از معصومان ترک اولی ناپسندیده باشد و توبه ایشان از ترک اولی باشد، و اهل سلوک را التفات به غیر حقتعالی که مقصد ایشان است گناه باشد ایشان را، و از آن توبه باید کرد.
پس توبه سه نوع است:
توبه عام همه بندگان را و توبه خاص معصومان را و توبه اخص اهل سلوک را و توبه عصاة امت از قسم اوّل است، و توبه آدم (ع) و دیگر انبیاء از قسم دوّم بود، و توبه پیغمبر ما (ص) آنجا که گفت:«و انّه لیغان علی قلبی و انّی لاستغفر اللّه فی الیوم سبعین مرّة»«»
از قسم سیّم.
امّا توبه عام موقف«» بود بر دو شرط:
شرط اوّل - علم به اقسام افعال که کدام فعل از افعال رساننده به کمال بود، و کمال به حسب اشخاص متعدد بود، بعضی را نجات از عذاب بود، و بعضی را حصول ثواب، و بعضی را رضای آفریدگار تعالی و قربت به او. و کدام فعل رساننده به نقصان بود، و آن هم به ازای کمال متعدد بود یا استحقاق عقاب باشد، یا حرمان از ثواب باشد، و یا سخط آفریدگار و بعد از آنکه«» لعنت عبارت از او«» باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 27
شرط دویّم - وقوف بر فایده حصول کمال رضای او تعالی باشد و بر خلل حصول نقصان و سخط او تعالی.
پس هر عاقل که این دو شرط او را حاصل باشد البته گناه نکند، و اگر کرده باشد آن را به توبه تدارک کند.
و توبه مشتمل بود بر سه چیز«»: یکی به قیاس با زمان ماضی، و یکی به قیاس با زمان حاضر، و سیّم به قیاس با زمان مستقبل.
امّا آنچه به قیاس با زمان ماضی باشد به دو قسم می شود:
یکی پشیمانی بر آن گناه که در زمان ماضی از او صادر شده باشد، و تأسّف بر آن تأسّفی هر چه تمام تر، و این قسم مستلزم قسم«» دیگر باشد، و به این سبب گفته اند:«النّدم توبة.»«»
و قسم دوّم تلافی آنچه واقع شده باشد در زمان ماضی، و آن قیاس با سه کس باشد:
یکی به قیاس با خدای تعالی که نافرمانی او کرده است. دوّم به قیاس با نفس خود که نفس خود را در معرض نقصان و سخط خدایتعالی آورده است. سیّم به قیاس با غیری که مضرّت قولی یا فعلی به او رسانیده است، و تا آن غیر را با حق خود نرساند تدارک صورت نبندد، و در رسانیدن با حق او در قول یا به اعتذار بود، یا به انقیاد مکافات را، و بر جمله به آنچه مقتضی رضای او باشد، و در فعل به ردّ حقّ او یا عوض حقّ او باشد با او یا با کسی که قایم مقام او باشد، و با انقیاد مکافات را از او یا از کسی که قایم مقام او باشد، یعنی از قبل او باشد و تحمّل عذابی که بر آن گناه معیّن کرده باشد.
و اگر آن غیر، مقتول باشد تحصیل رضای اولیای او هم شرط باشد،
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 28
چه تحصیل رضای او محال باشد، و یمکن«» چون دیگر شرائط توبه حاصل باشد امیدوار باشد که در آخرت خدای تعالی جانب او مرضی و مرعی دارد به رحمت واسعه خویش. و امّا حق نفس او به انقیاد فرمان تحمل عقوبت دنیاوی یا دینی که واجب باشد تلافی باید کرد.
و امّا جانب الهی به تضرع و زاری و رجوع با حضرت او، و عبادت او، و ریاضت بعد از حصول رضای مجنّی علیه و ادای حق نفس خود امید باشد که مرعی شود.
و امّا آنچه از توبه بر آن مشتمل باشد به قیاس با زمان حاضر دو چیز بود: یکی ترک گناهی که در حال مباشر آن گناه باشد قربة الی اللّه. دوم ایمن گردانیدن کسی که آن گناه بر او متعدّی بوده، و تلافی نقصان که راجع به آن کس بوده باشد.
و امّا آنچه به قیاس با زمان مستقبل بوده باشد هم دو چیز باشد: یکی عزم جزم کردن بر آنکه بدان گناه معاودت نکند، و اگر او را بکشند یا بسوزند، نه به اختیار نه به اجبار راضی نشود بدانکه دیگر مثل آن گناه کند. دوم آنکه عزم کند بر ثبات در آن باب، و باشد که عازم بر خود ایمن نباشد به وثیقه نذری یا کفّارتی یا نوعی دیگر از انواع موانع عود به آن گناه آن عزم را با خود ثابت گرداند، و ما دام که متردّد باشد یا در نیت او عود را مجال امکان باشد آن ثبات حاصل نباشد.
و باید که در این جمله نیّت تقرّب به خدا کند و از جهت امتثال فرمان او، تا در آن جماعت داخل شود که«التّائب من الذّنب کمن لا ذنب له»«».
این جمله شرائط توبه عام است از معاصی. و در حق این
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 29
جماعت فرموده است:
«یا ایّها الذین آمنوا توبوا إلی اللّه توبة نصوحا عسی ربّکم ان یکفّر عنکم سیّئاتکم» 66: 8.() و نیز فرموده است:
«انّما التّوبة علی اللّه للذین یعملون السّوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب اللّه علیهم» 4: 17().
و امّا توبه خاص که از ترک اولی باشد شرائط آن از این«» معنا که یاد کرده شده مفهوم«» می شود، و در این باب فرموده است:«لقد تاب اللّه علی النّبی و المهاجرین و الانصار الذین اتّبعوه فی ساعة العسرة» 9: 117.() و امّا توبه اخصّ از دو چیز بود: یکی از التفات سالک به غیر مطلوب، و به این سبب گفته اند:«الیمین و الشّمال مضلّتان».«»
و دوم از عود به مرتبه ای که از آن مرتبه ترقی باید کرد«» به التفات بدان مرتبه بر وجه رضا به اقامت در آنچه این جمله ایشان را گناه باشد، و به این سبب گفته اند:«حسنات الابرار سیئات المقرّبین»
و ایشان را از آن گناه به توبه و استغفار و ترک اصرار و ندامت بر فوات گذشته، و تضرع به حضرت آفریدگار تعالی و تقدس پاک باید باشد.
من تاب و اخلص سرّه للّه فاللّه له«انّ اللّه یحب التّوابین و یحبّ المتطهرین» 2: 222()..
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 31