فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل دوّم (در ثبات)

قال اللّه سبحانه و تعالی:«یثبّت اللّه الّذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوة الدّنیا و فی الآخرة» 14: 27).() ثبات حالتی است که تا با ایمان مقارن نشود طمأنینه نفس که طلب کمال مشروط به آن است میسّر نگردد، چه هر کس که در معتقد خویش متزلزل باشد طالب کمال نتواند بود، و ثبات ایمان عبارت از حصول جزم«» است به آنکه کاملی و کمالی هست، و تا این جزم«» نباشد طلب کمال صورت نبندد، و عزم طلب کمال و ثبات در عزم تا حاصل نشود سلوک ممکن نباشد، و صاحب عزم بی ثبات«کالذی استهوته الشیاطین فی الارض حیران» 6: 71()باشد، بل متحیّر را خود عزم نباشد، و تا جازم یک جهت معیّن نشود«» حرکت و سیر و سلوک از او واقع نگردد، و اگر حرکتی کند اضطرابی و ترددی بی حاصل باشد که آن را فایده و ثمر نباشد.
و علّت ثبات، بصیرت باطن باشد به حقیقت معتقد خویش،
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 14
و وجدان لذّت اصابت، و ملکه شدن آن حالت باطن را بر وجهی که زوال نپذیرد، و به این سبب صدور اعمال صالحه از اصحاب آن ثبات، دایم و ضروری باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 15

فصل سوم (در نیت)

قال اللّه تعالی:«قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین» 6: 162().
نیت را معنی قصد است، و قصد واسطه است میان علم و عمل، چه اوّل تا نداند که کاری کردنی است ثابت قصد کردن آن کار نکند، و تا قصد نکند آن کار از وی حاصل نشود، و مبدء سیر و سلوک قصد است، و در سیر و سلوک باید که قصد مقصد معیّنی کند، و چون مقصد حصول کمال باشد از کامل مطلق، پس نیت باید که مشتمل باشد بر طلب قربت به حقتعالی که اوست کامل مطلق.
و چون چنین باشد نیت تنها از عمل تنها بهتر باشد که«نیّة المؤمن خیر من عمله»«»
چه نیت به مثابه جان است و عمل به مثابه تن و«الاعمال بالنّیات»«»
یعنی زندگی تن به جان است.
و«لکلّ امرء ما نوی و من کان هجرته إلی اللّه و رسوله فهجرته الی اللّه و رسوله و من کانت هجرته إلی الدّنیا یصیبها أو امرأة تزوّجها»
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 16
فهجرته إلی ما هاجر إلیه.»«»
و عمل خیری که مقارن نیت مقرون به طلب قربت باشد هر آینه مقتضی حصول کمال باشد به حسب آن، کما قال اللّه تعالی:
«لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من أمر بصدقة أو معروف أو اصلاح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤتیه أجرا عظیما.» 4: 114()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 17

فصل چهارم (در صدق)

قال سبحانه:«یا أیها الذین آمنوا اتّقوا اللّه و کونوا مع الصّادقین» 9: 119.() صدق در لغت، راست گفتن و راست کردن وعده باشد، و در این موضع مراد راستی است هم در گفتن، و هم در نیت و عزم، و هم در وفای به آنچه زبان داده باشد و وعده کرده باشد، و هم در تمامی حالها که پیش آید او را.
و صدیق کسی است که در این همه او را راستی پیشه و ملکه بود، و البته خلاف آنچه باشد در هر باب از او نتوان یافت نه به عین، نه به اثر.
و علما گفته اند که هر کس چنین باشد خوابهای او نیز همه راست بود و راست آید، و«رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه» 33: 23()در شأن ایشان آمده است، و صدیقان را با پیغمبران و شهیدان در یک سلک آورده اند، قال اللّه تعالی:«فاولئک مع الذین انعم اللّه علیهم من النبیّین و الصدّیقین و الشهداء و الصالحین» 4: 69()،و پیغمبران بزرگ را مانند إبراهیم و ادریس به صدّیقی وصف کرده اند«انّه کان صدّیقا نبیّا» 19: 41()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 18
و دیگران را فرموده اند:«و جعلنا لهم لسان صدق علیّا» 19: 50()و چون راه راست نزدیکترین راهی باشد به مقصد آن کسی«» را که«» به طریق مستقیم سلوک کند امیدوارترین کس به وصول به مقصد باشد إن شاء اللّه تعالی.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 19