فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

فصل اول (در ایمان)

قال اللّه تعالی:«الذین آمنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون.» 6: 82()ایمان در لغت تصدیق باشد، یعنی باور داشتن. و در عرف اهل تحقیق، تصدیقی خاص باشد، و آن تصدیق بود به آنچه علم قطعی«» به آن حاصل است و پیغمبر (علیه السلام) فرموده است، و معرفت پیغمبر منفک نباشد از معرفت پروردگار قادر عالم حیّ مدرک سمیع بصیر مرید متکلّم، که پیغمبران را فرستاده است، و قرآن«» به محمد مصطفی (صلّی اللّه علیه و آله) فرستاده، و احکام فرائض و سنن و حلال و حرام بر وجهی که همه امت را بر آن اجماع باشد بیان فرموده است.
پس ایمان مشتمل بر این امور باشد، و این قدر قابل زیاده و نقصان نباشد، چه اگر کمتر از این باشد ایمان نباشد، و اگر زیادت از این باشد آن زیادت کمال ایمان بود مقارن ایمان و نشان باور
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 10
داشتن آن باشد که آنچه دانستنی و گفتنی و کردنی باشد بداند و بگوید و بکند، و آنچه از آن احتراز فرموده باشند احتراز کند، و این جمله از باب عمل صالح باشد و قابل زیادت و نقصان بود و لازم تصدیق مذکور باشد.
و از این جهت ذکر ایمان با عمل صالح فرموده اند در همه مواضع، کما قال«الذین آمنوا و عملوا الصالحات» 2: 82().
و باید دانست که ایمان را مراتب است، از همه کمتر ایمان به زبان است که«یا ایّها الّذین آمنوا آمنوا باللّه و رسوله و الکتاب الّذی نزل علی رسوله» 4: 136()عبارت از آن است، و امر«و قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم» 49: 14()اشاره به همان است.
و بالای آن، ایمان به تقلید است، و آن تصدیق جازم باشد به آنچه تصدیق باید. و امّا زوالش ممکن بود چون تصدیق جازم حاصل شود هر آینه آن تصدیق مستلزم عمل صالح باشد«انّما المؤمنون الّذین آمنوا باللّه و رسوله ثمّ لم یرتابوا و جاهدوا» 49: 15().
و از آن بهتر ایمان به غیب است که«یؤمنون بالغیب» 2: 3()و آن مقارن به عبارتی باشد در باطن مقتضی ثبوت«» ایمانی کانّه من وراء حجاب، و از این جهت مقرون به غیب باشد.
و از این کامل تر، ایمان آنهایی که در حق ایشان فرموده است«انّما المؤمنون الّذین إذا ذکر اللّه وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا 8: 2- تا آنجا که -أولئک هم المؤمنون حقّا» 8: 4()و
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 11
این مرتبه ایمان به کمال است.
و متصل باشد با این«» ایمان یقینی، که شرح آن بعد از این گفته آید، و آن منتهای مراتب ایمان باشد.
و آنچه در سلوک کمتر از آن نشاید ایمان به تقلید است و ایمان به غیب، چه ایمان به زبان تنها به حقیقت ایمان نباشد،«و ما یؤمن اکثرهم باللّه الا و هم مشرکون» 12: 106()اشارت به آن است، و هرگاه اعتقاد جزمی حاصل باشد به آنکه کاملی مطلق یعنی آفریدگاری هست، با سکون نفس سلوک ممکن باشد، و حصول آن به غایت آسان باشد و به اندک سعی حاصل شود.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 13

فصل دوّم (در ثبات)

قال اللّه سبحانه و تعالی:«یثبّت اللّه الّذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوة الدّنیا و فی الآخرة» 14: 27).() ثبات حالتی است که تا با ایمان مقارن نشود طمأنینه نفس که طلب کمال مشروط به آن است میسّر نگردد، چه هر کس که در معتقد خویش متزلزل باشد طالب کمال نتواند بود، و ثبات ایمان عبارت از حصول جزم«» است به آنکه کاملی و کمالی هست، و تا این جزم«» نباشد طلب کمال صورت نبندد، و عزم طلب کمال و ثبات در عزم تا حاصل نشود سلوک ممکن نباشد، و صاحب عزم بی ثبات«کالذی استهوته الشیاطین فی الارض حیران» 6: 71()باشد، بل متحیّر را خود عزم نباشد، و تا جازم یک جهت معیّن نشود«» حرکت و سیر و سلوک از او واقع نگردد، و اگر حرکتی کند اضطرابی و ترددی بی حاصل باشد که آن را فایده و ثمر نباشد.
و علّت ثبات، بصیرت باطن باشد به حقیقت معتقد خویش،
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 14
و وجدان لذّت اصابت، و ملکه شدن آن حالت باطن را بر وجهی که زوال نپذیرد، و به این سبب صدور اعمال صالحه از اصحاب آن ثبات، دایم و ضروری باشد.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 15

فصل سوم (در نیت)

قال اللّه تعالی:«قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین» 6: 162().
نیت را معنی قصد است، و قصد واسطه است میان علم و عمل، چه اوّل تا نداند که کاری کردنی است ثابت قصد کردن آن کار نکند، و تا قصد نکند آن کار از وی حاصل نشود، و مبدء سیر و سلوک قصد است، و در سیر و سلوک باید که قصد مقصد معیّنی کند، و چون مقصد حصول کمال باشد از کامل مطلق، پس نیت باید که مشتمل باشد بر طلب قربت به حقتعالی که اوست کامل مطلق.
و چون چنین باشد نیت تنها از عمل تنها بهتر باشد که«نیّة المؤمن خیر من عمله»«»
چه نیت به مثابه جان است و عمل به مثابه تن و«الاعمال بالنّیات»«»
یعنی زندگی تن به جان است.
و«لکلّ امرء ما نوی و من کان هجرته إلی اللّه و رسوله فهجرته الی اللّه و رسوله و من کانت هجرته إلی الدّنیا یصیبها أو امرأة تزوّجها»
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 16
فهجرته إلی ما هاجر إلیه.»«»
و عمل خیری که مقارن نیت مقرون به طلب قربت باشد هر آینه مقتضی حصول کمال باشد به حسب آن، کما قال اللّه تعالی:
«لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من أمر بصدقة أو معروف أو اصلاح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤتیه أجرا عظیما.» 4: 114()
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 17