فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

آغاز سخن

و ذکر آنچه این مختصر مشتمل بر آن خواهد بود:
شبهه نیست که هر کسی چون در خود و افعال«» خود نگرد خویشتن را به غیر خویش محتاج داند و محتاج به غیر ناقص باشد بخود، و چون از نقص خود خبردار شود در باطن او شوقی که باعث او باشد بر طلب کمال پدید آید، پس به حرکتی محتاج شود در طلب کمال و اهل طریقت این حرکت را سلوک خوانند، و کسی که به این حرکت رغبت کند شش چیز لازم حال او شود:
اوّل: هدایت حرکت و آنچه از او«» چاره نباشد تا حرکت میّسر گردد، که آن به منزله زاد و راحله است در حرکت ظاهر.
دوّم: ازاله عوایق و قطع موانع که او را از حرکت و سلوک باز دارند.
سوّم: حرکتی که به واسطه آن از مبدء به مقصد رسند، و آن سیر و سلوک باشد و احوال سالک در آن حال.
چهارم: حالهائی که در اثنای سیر و سلوک از مبدء حرکت تا
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 6
وصول به مقصد بر او گذرد.
پنجم: حالهائی که بعد از سلوک اهل وصول را سانح شود.
ششم: نهایت حرکت و عدم او، و انقطاع سلوک، که آن را در این موضع فنای در توحید خوانند.
و هر یک از این معانی مشتمل بود بر چند امر، الا نهایت حرکت که در آن تعدّد نبود، و ما این شش معنی را در شش باب ایراد کنیم، هر بابی مشتمل بر شش فصل الا باب آخر که قابل تکثیر«» نبود.
و بباید دانست همچنانکه در حرکت، حصول هر جزوی مسبوق باشد به جزوی دیگر، و مستعقب جزوی دیگر الا جزو آخر، و هر حالی از این احوال واسطه باشد میان فقدانی«» سابق و مقارنتی«» لا حق، تا در حال فقدان سابق آن حال مطلوب باشد و در حال مقارنت«» لاحق مهروب عنه شود، پس حصول هر حال به قیاس به آنچه پیش از آن باشد کمال«» بود و مقام در آن حال در وقتی که توجه به جایی بعد از آن مطلوب باشد نقصان«»، کما«»قال النبی (صلّی اللّه علیه و اله):«من استوی یوماه فهو مغبون»«»
و بدین موجب گفته اند:«حسنات الابرار سیّئات المقرّبین»«»
و این معنا در فصول این مختصر روشن گردد.
چون این مقدمه روشن شد، شروع در ابواب و فصول این مختصر کرده آید بتوفیق اللّه و عونه.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 7

باب اوّل در مبدء حرکت و آنچه از آن چاره نباشد تا حرکت مسیر شود.

و آن مشتمل بر شش چیز است، و ما در هر یکی فصلی ایراد کنیم به این تفصیل:
فصل اول - در ایمان فصل دوم - در ثبات فصل سوّم - در نیت فصل چهارم - در صدق فصل پنجم - در انابت فصل ششم - در اخلاص
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 9

فصل اول (در ایمان)

قال اللّه تعالی:«الذین آمنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون.» 6: 82()ایمان در لغت تصدیق باشد، یعنی باور داشتن. و در عرف اهل تحقیق، تصدیقی خاص باشد، و آن تصدیق بود به آنچه علم قطعی«» به آن حاصل است و پیغمبر (علیه السلام) فرموده است، و معرفت پیغمبر منفک نباشد از معرفت پروردگار قادر عالم حیّ مدرک سمیع بصیر مرید متکلّم، که پیغمبران را فرستاده است، و قرآن«» به محمد مصطفی (صلّی اللّه علیه و آله) فرستاده، و احکام فرائض و سنن و حلال و حرام بر وجهی که همه امت را بر آن اجماع باشد بیان فرموده است.
پس ایمان مشتمل بر این امور باشد، و این قدر قابل زیاده و نقصان نباشد، چه اگر کمتر از این باشد ایمان نباشد، و اگر زیادت از این باشد آن زیادت کمال ایمان بود مقارن ایمان و نشان باور
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 10
داشتن آن باشد که آنچه دانستنی و گفتنی و کردنی باشد بداند و بگوید و بکند، و آنچه از آن احتراز فرموده باشند احتراز کند، و این جمله از باب عمل صالح باشد و قابل زیادت و نقصان بود و لازم تصدیق مذکور باشد.
و از این جهت ذکر ایمان با عمل صالح فرموده اند در همه مواضع، کما قال«الذین آمنوا و عملوا الصالحات» 2: 82().
و باید دانست که ایمان را مراتب است، از همه کمتر ایمان به زبان است که«یا ایّها الّذین آمنوا آمنوا باللّه و رسوله و الکتاب الّذی نزل علی رسوله» 4: 136()عبارت از آن است، و امر«و قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم» 49: 14()اشاره به همان است.
و بالای آن، ایمان به تقلید است، و آن تصدیق جازم باشد به آنچه تصدیق باید. و امّا زوالش ممکن بود چون تصدیق جازم حاصل شود هر آینه آن تصدیق مستلزم عمل صالح باشد«انّما المؤمنون الّذین آمنوا باللّه و رسوله ثمّ لم یرتابوا و جاهدوا» 49: 15().
و از آن بهتر ایمان به غیب است که«یؤمنون بالغیب» 2: 3()و آن مقارن به عبارتی باشد در باطن مقتضی ثبوت«» ایمانی کانّه من وراء حجاب، و از این جهت مقرون به غیب باشد.
و از این کامل تر، ایمان آنهایی که در حق ایشان فرموده است«انّما المؤمنون الّذین إذا ذکر اللّه وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا 8: 2- تا آنجا که -أولئک هم المؤمنون حقّا» 8: 4()و
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 11
این مرتبه ایمان به کمال است.
و متصل باشد با این«» ایمان یقینی، که شرح آن بعد از این گفته آید، و آن منتهای مراتب ایمان باشد.
و آنچه در سلوک کمتر از آن نشاید ایمان به تقلید است و ایمان به غیب، چه ایمان به زبان تنها به حقیقت ایمان نباشد،«و ما یؤمن اکثرهم باللّه الا و هم مشرکون» 12: 106()اشارت به آن است، و هرگاه اعتقاد جزمی حاصل باشد به آنکه کاملی مطلق یعنی آفریدگاری هست، با سکون نفس سلوک ممکن باشد، و حصول آن به غایت آسان باشد و به اندک سعی حاصل شود.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 13