فهرست کتاب


اوصاف الاشراف

خواجه نصیر الدین طوسی‏

مقدمه مؤلف

بسم اللّه الرحمن الرحیم سپاس بی قیاس بارخدائی را که به سبب آنکه هیچ عقل را قوّت اطلاع بر حقیقت او نیست، و هیچ فکر و دانش را وسع احاطت بکنه معرفت او نه، هر عبارت که در نعت او ایراد کنند و هر بیان که در وصف او بر زبان رانند اگر ثبوتی باشد از شائبه تشبیه معرا در تصوّر نیاید، و اگر غیر ثبوتی بود از غائلة تعطیل مبرّا در توهّم نیفتد«»، از این جهت پیشوای اصفیا و مقتدای اولیا و خاتم انبیاء محمّد مصطفی (صلّی اللّه علیه و اله و سلم) گفت:«لا احصی ثناء علیک، انت کما اثنیت علی نفسک، و أنت فوق ما یقول القائلون.»«»
و هزاران درود و صلوات و آفرین و تحیّات بر روح مقدّس او و ارواح پاکان دودمان او، خصوصا ائمه معصومین و برگزیدگان یاران او«» باد، بحقّ الحق.
اما بعد، محور این رسالت و مقرر این مقالت «محمد الطوسی»«» را بعد از تحریر کتابی که موسوم است به «اخلاق
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 4
ناصری» و مشتمل است بر بیان اخلاق کریمه و سیاسات مرضیه، بر طریقه حکما، اندیشه مند«» بود که مختصری در بیان سیر اولیاء و روش اهل بینش بر قاعده سالکان طریقت، و طالبان حقیقت، مبنی بر قوانین عقلی و سمعی، و مبنی از دقایق نظری و عملی که به منزله لبّ آن صناعت و خلاصه آن فن باشد مرتب کرده اند، و اشتغال«» بدان مهم از کثرت شواغل بی اندازه و موانع بی فایده میسّر نمی شد، و اخراج آنچه در ضمیر بود از قوّه به فعل دست نمی داد، تا در این وقت که اشاره نافذ خداوند صاحب اعظم نظام، و دستور عالم والی السّیف و القلم، قدوة اکابر العرب و العجم، شمس الحقّ و الدین، بهاء الاسلام و المسلمین، ملک الوزراء فی العالمین، صاحب دیوان الممالک، مفخر الاشراف و الاعیان، مظهر العدل و الاحسان، افضل و اکمل جهان، ملجأ و مرجع ایران، محبّ الاولیاء، صاحب السعید محمد بن الجوینی«» اعزّ اللّه انصاره، و ضاعف اقتداره، با تمام آن اندیشه نفاذ یافت بر نوعی که فرصت دست داد، و وقت و حال اقتضا کرد، با وجود عوایق و وفور علایق آنچه خاطر به ایراد آن مساعدت نمود در تقریر آن موانع مسامحت کرد، از جهت انقیاد امر آن بزرگوار و امتثال فرمان مطاع او، چند باب مشتمل بر شرح آن حقایق و ذکر آن دقایق در این مختصر وضع کرد، و در هر باب آیتی از تنزیل مجید که«لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» 41: 42که«» به استشهاد وارد بود ایراد کرد، و اگر در اشاره به مقصود مصرّح نیافت بر آنچه به آن نزدیک بود اقتصار کرد، و آن را «اوصاف الاشراف» نام نهاد، اگر
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 5
پسندیده نظر اشرف گردد مقصود حاصل شود، و الا چون تمهید معذرت تقدیم یافته است مکارم اخلاق و محاسن شیم ذات شریف او اثر«» این هفوات را به ذیل مغفرت پوشیده گرداند ایزد سبحانه و تعالی، همچنانکه او را در عالم مجازی به مرتبه سروری و فرماندهی مخصوص گردانیده است، در عالم حقیقی نیز به رأفت یزدانی و دولت جاودانی مؤید و موصوف گرداند، انّه اللطیف المجیب

آغاز سخن

و ذکر آنچه این مختصر مشتمل بر آن خواهد بود:
شبهه نیست که هر کسی چون در خود و افعال«» خود نگرد خویشتن را به غیر خویش محتاج داند و محتاج به غیر ناقص باشد بخود، و چون از نقص خود خبردار شود در باطن او شوقی که باعث او باشد بر طلب کمال پدید آید، پس به حرکتی محتاج شود در طلب کمال و اهل طریقت این حرکت را سلوک خوانند، و کسی که به این حرکت رغبت کند شش چیز لازم حال او شود:
اوّل: هدایت حرکت و آنچه از او«» چاره نباشد تا حرکت میّسر گردد، که آن به منزله زاد و راحله است در حرکت ظاهر.
دوّم: ازاله عوایق و قطع موانع که او را از حرکت و سلوک باز دارند.
سوّم: حرکتی که به واسطه آن از مبدء به مقصد رسند، و آن سیر و سلوک باشد و احوال سالک در آن حال.
چهارم: حالهائی که در اثنای سیر و سلوک از مبدء حرکت تا
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 6
وصول به مقصد بر او گذرد.
پنجم: حالهائی که بعد از سلوک اهل وصول را سانح شود.
ششم: نهایت حرکت و عدم او، و انقطاع سلوک، که آن را در این موضع فنای در توحید خوانند.
و هر یک از این معانی مشتمل بود بر چند امر، الا نهایت حرکت که در آن تعدّد نبود، و ما این شش معنی را در شش باب ایراد کنیم، هر بابی مشتمل بر شش فصل الا باب آخر که قابل تکثیر«» نبود.
و بباید دانست همچنانکه در حرکت، حصول هر جزوی مسبوق باشد به جزوی دیگر، و مستعقب جزوی دیگر الا جزو آخر، و هر حالی از این احوال واسطه باشد میان فقدانی«» سابق و مقارنتی«» لا حق، تا در حال فقدان سابق آن حال مطلوب باشد و در حال مقارنت«» لاحق مهروب عنه شود، پس حصول هر حال به قیاس به آنچه پیش از آن باشد کمال«» بود و مقام در آن حال در وقتی که توجه به جایی بعد از آن مطلوب باشد نقصان«»، کما«»قال النبی (صلّی اللّه علیه و اله):«من استوی یوماه فهو مغبون»«»
و بدین موجب گفته اند:«حسنات الابرار سیّئات المقرّبین»«»
و این معنا در فصول این مختصر روشن گردد.
چون این مقدمه روشن شد، شروع در ابواب و فصول این مختصر کرده آید بتوفیق اللّه و عونه.
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 7

باب اوّل در مبدء حرکت و آنچه از آن چاره نباشد تا حرکت مسیر شود.

و آن مشتمل بر شش چیز است، و ما در هر یکی فصلی ایراد کنیم به این تفصیل:
فصل اول - در ایمان فصل دوم - در ثبات فصل سوّم - در نیت فصل چهارم - در صدق فصل پنجم - در انابت فصل ششم - در اخلاص
أوصاف الاشراف ج : 1 ص : 9