مهدی موعود

نویسنده : سیدعلی اکبر قرشی

مقدمه دفتر

اعتقاد به یک منجی جهانی، اختصاص به اسلام ندارد بلکه تمامی مذاهب جهان، منتظر روزی هستند که شخصیتی الهی ظهور نموده و کاخهای بیداد زورمندان و زر اندوزان را ویران کند، بلکه باید گفت: هر انسان آگاه و اندیشمندی درمی یابد که این وضع نابهنجار کنونی جهان و این مسیر غیرطبیعی در زندگی بشر، از هیچ دوامی برخوردار نیست و باید در انتظار مصلحی بود که پا به عرصه رزم نهد و با توانی شگرف در برابر همه طاغوتهای جهان، با قامتی استوار بپا خیزد و آنان را از اریکه های قدرت، به زیر کشیده و زندگی را به راه درست خویش بازگرداند.
در میان تمامی معتقدان به وجود نجاتبخشِ انسانهای به زنجیر کشیده شده، دین اسلام بویژه «مذهب شیعه»، اهتمامی خاص برای این مسأله قایل است و منجی جهان را حضرت مهدی علیه السلام از سلاله پاک پیامبر می داند؛ چرا که جهان، هرگز نمی تواند از امامی راستین، خالی باشد، در نتیجه انسانها نیز موظفند که از چنین رهبری پیروی کنند. و البته پر واضح است چنین امامی جز با امامان شیعه - که با علی بن ابی طالب علیه السلام جانشین به حق پیامبر شروع شده و با امام زمان، مهدی موعود علیه السلام خاتمه پیدا می کند - تطبیق ندارد.
از این رو، مؤلف محترم در کتاب حاضر کوشش نموده تا با استناد به روایات اسلامی، این حقیقت را به اثبات رساند که تنها نجاتبخش ستمدیدگان و برپا کننده عدل جهانی، در کوتاه سخن، پیاده کننده مذهبِ به حق؛ یعنی دین مبین اسلام، همان «مهدی موعود» دوازدهمین امام مورد اعتقاد ما شیعیان است که به فرمان خود پیامبر از سوی پروردگار حکیم، تعیین شده است.
این دفتر، پس از بازبینی مجدد و ویرایشی نو، اثر مذکور را به زیور چاپ آراسته و به علاقه مندان صلح و عدالت واقعی، عرضه می دارد؛ به آن امید که چونان چراغی فروزان، مسیر تکامل پرخطرشان را روشن ساخته و ان شاءاللَّه مورد پذیرش حقتعالی قرار گیرد.
در خاتمه، از خوانندگان محترم تقاضا داریم؛ چنانچه هرگونه انتقاد یا پیشنهادی دارند به آدرس: قم - دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم/ صندوق پستی 749 / بخش فارسی ارسال دارند.
با تشکر فراوان
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم

مقدمه مؤلف

اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ رَبِّ الْعالَمِینَ عَدَدَ اللَّیالِی وَالدُّهُورِ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ مِنَ الْیَوْمِ اِلی یَوْمٍ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ.
در طول قرون متمادی، کتابهای زیادی در باره حضرت مهدی موعود - صلوات اللَّه علیه - نوشته شده است، ولی هیچیک از آنها به سبک این کتاب نیست.(1) در این کتاب با استفاده از منابع اهل سنّت اثبات می شود که شیعه و اهل سنّت در باره امام زمان علیه السلام متفق القول هستند و وحدت نظر دارند. به عبارت دیگر: اهل سنّت نیز مانند شیعه می گویند: مهدی موعود علیه السلام فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیهم السلام است و در سال 255 هجری در شهر «سامرّا» از مادری به نام «نرجس» متولّد شده است و در آخرالزمان نیز ظهور کرده و حکومت جهانی واحدی تشکیل خواهد داد.
من وقتی که در اثر مطالعات به این حقیقت، ملهم و واقف شدم، کتابهای دیگر را در این زمینه مورد بررسی قرار دادم تا ببینم که آیا آنان این سبک (وحدت نظر شیعه و اهل سنّت در باره مهدی موعود - عج اللَّه تعالی فرجه الشریف -) را مستقلاً تعقیب کرده اند یا نه؟ تا کارم عمل تکراری نشود، ولی دیدم آنان - جزاهم اللَّه خیراً - مطالب را از شیعه و اهل سنّت به صورت کلّی نقل کرده اند و سبک فوق را بالاستقلال در نظر نگرفته اند مانند کتاب «المهدی» تألیف آیت اللَّه صدر - قدس سرّه - که اکثر مطالب آن از کتب برادران اهل سنّت جمع آوری شده است. و همچنین کتاب شریف «الامام المهدی عند اهل السّنة» تألیف جناب «مهدی فقیه ایمانی» که مطالب 56 کتاب از کتب معتبر برادران اهل سنّت را در باره حضرت مهدی علیه السلام عکسبرداری کرده و به صورت دو کتاب وزین، در آورده است - جزاهم اللَّه خیراً - .
و اخیراً نیز پس از آنکه یادداشتهای کتاب را فراهم نمودم و برای تکمیل آنها به کتابخانه های آستان قدس و حوزه مقدسه قم سفر کرده و نوشتن کتاب را شروع نمودم، کتاب پرارزش «من هو المهدی علیه السلام» تألیف جناب «ابوطالب تجلیل» به دستم رسید، بعد از مطالعه این کتاب دیدم اکثر مطالب من به طور گسترده در آن گردآوری شده است. به همین خاطر ابتدا به فکر افتادم که از کار خود منصرف شوم، ولی بعداً دیدم آن کتاب هم در عین حال که خواسته های مرا در بر دارد، سبک مرا بالاستقلال تعقیب نکرده است؛ زیرا من می خواستم کتابی نوشته شود که در عین مختصر بودن، اتفاق شیعه و اهل سنّت را بالاستقلال در باره حضرت مهدی - صلوات اللَّه علیه - اثبات نماید و دیگر گفته نشود: فرق میان شیعه و اهل سنّت آن است که اهل سنّت می گویند مهدی موعود را قبول داریم، ولی ایشان هنوز متولد نشده و معلوم نیست چه کسی است فقط اینقدر می دانیم که از نسل حضرت فاطمه و حضرت حسین علیهما السلام خواهد بود. و شیعه می گوید مهدی موعود - عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف - متولد شده و در قید حیات است و هر وقت خداوند بخواهد ظهور می کند.
این کتاب، دارای سه فصل و مجموعاً در سه مطلب خلاصه می شود. در مطلب اوّل اثبات می شود که منظور و مراد رسول خدا صلی الله علیه وآله از حدیث متواتر: «یَکُونُ بَعْدِی اِثْنا عَشَرَ خَلِیفَةً» دوازده امام؛ علی بن ابی طالب و یازده فرزندش علیهم السلام هستند و نمی شود گروه دیگری مراد باشد.
در مطلب دوّم اثبات می شود: مهدی موعود - صلوات اللَّه علیه - که آمدنش به طور متواتر از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله نقل شده، فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری علیهم السلام است و شخص مجهول و نامعلومی نیست.
و در مطلب سوّم، اقوال حدود چهل نفر از بزرگان اهل سنّت نقل می شود که همه آنان ولادت امام زمان علیه السلام را نوشته و ولادت او را به طور قطع و یقین بیان داشته اند. بدین طریق شیعه و اهل سنّت در باره مهدی موعود علیه السلام به توافق می رسند و معلوم می شود که شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش، بی اساس است.
همه مطالب کتاب، بدون استثنا از کتب برادران اهل سنّت جمع آوری شده و نگارنده از این کار دو نظر داشته است؛ یکی اینکه: برادران اهل سنّت موقع مطالعه آن عذری نیاورند و بگویند که این مطالب در کتابهای ما نیست، دیگر آنکه: سبب تحکیم اعتقاد مطالعه کنندگان شیعه شود و بدانند آنچه آنان عقیده دارند مورد تصدیق اهل سنّت نیز می باشد. این مزیّت کتاب به نظر من سبب نزدیک شدن اهل سنّت و شیعه نسبت به یکدیگر خواهد گردید و گر نه می بایست مانند کتابهای دیگر، با کیفیتی مخصوص تألیف نمایم نظیر: کتاب غیبت محمّد بن ابراهیم نعمانی، معاصر مرحوم کلینی و کمال الدین صدوق و غیبت شیخ طوسی و کفایةالاثر محمّد بن علی خزّاز رازی و عاشر بحار و منتخب الاثر آیت اللَّه صافی - جزاهم اللَّه خیرا - و دهها کتاب دیگر.
نا گفته نماند که جوّ حاکم در دورانهای بنی امیه و بنی عباس و نظیر آنان سبب گردید که بسیاری از حقایق اسلامی به دست فراموشی سپرده شود و در میان مسلمانان گسترش نیابد و ترویج نشود و در مقابل، بسیاری از چیزها که هماهنگ با آنان بود به وجود آمد و تبلیغ شد نظیر مسأله «جبر، خلق قرآن» و امثال آنها.
جلال الدین عبدالرحمان سیوطی(2) در حالات یزید بن عبدالملک بن مروان - که بعد از عمر بن عبدالعزیز به حکومت رسید - می نویسد: او چون خلافت را به دست گرفت گفت: مانند عمر بن عبدالعزیز رفتار کنید، اطرافیان او چهل نفر شیخ (عالم درباری) را پیش او حاضر کردند و همه آنان شهادت دادند که بر خلفا حساب و عذابی نیست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا، به ظلم و بی بندوباری) برگشت. ببینید حقایق را به چه وضعی در آوردند.
«موقعی که منصور عباسی از مالک بن انس امام مذهب مالکی خواست کتاب «موطّأ» را بنویسد تا مردم را بر فقه او وادار نماید، با او شرط کرد که باید در کتاب خود از علی بن ابی طالب علیه السلام حدیثی نقل ننمایی(3) و نیز به او گفت: از شوّاذ بن مسعود و شدائد بن عمر و رخصتهای ابن عبّاس اجتناب کن!».(4)
به هر حال، در اثر جریانهای اشاره شده و انزوای امامان علیهم السلام ، شهادت، تبعید و زندانی شدن آنان و مخالفت صددرصدِ خلفا با مطرح شدن اهل بیت علیهم السلام سبب گردید که «مسأله مهدویت» در میان برادران اهل سنت به دست فراموشی سپرده شود و این مقدار که در کتابها نقل شده و محفوظ مانده از کرامات بلکه از معجزات است که خداوند خواسته است حجت، بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز که وضع زمان عوض شده، امید است دانشمندان اسلامی، این حقایق را ترویج کرده و وظیفه الهی خویش را در رابطه با این حقیقت ادا نمایند.
من این کتاب را در حدّ سعه و امکانات خویش نوشته ام، امیدوارم محققین والامقام اسلامی که امکانات و اطلاعات بیشتری دارند، این هدف را تعقیب کرده و کتابهای مفصّل و قانع کننده تری در این زمینه تألیف نمایند. از خداوند متعال خواهانم که کتاب من با این سبک نوین، فتح البابی برای دانشمندان اسلامی باشد؛ بزرگانی که در حوزه های علمیّه زندگی می کنند و به کتابهای متنوع و بیشتری دسترسی دارند، بهتر می توانند از عهده این کار برآیند و خدمت ارزنده ای به اسلام و مسلمین بنمایند.
اکنون که بحمد اللَّه «مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی» به دستور مقام معظّم رهبری حضرت آیت اللَّه خامنه ای در ایران تشکیل یافته و می خواهد از این راه با حول و قوّه الهی، وحدت اسلامی را آن مقدار که امکان دارد تحقّق بخشد، لازم است نویسندگان محترم اسلامی از این قبیل کتابها بسیار بنویسند و قطعاً در راه وحدت اسلامی اثر بس درخشانی خواهد داشت.
در گذشته که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در مصر تشکیل گردید، هر سه ماه یک مجلّه به نام «رسالة الاسلام» منتشر می کرد. در شماره چهارم از سال دوّم، مقاله ای نشر شد که در آن حدیث «اِنّیِ تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی...» را «کتاب اللَّه و سنّتی » نقل کرده بود. در همان وقت به امر مرحوم آیت اللَّه بروجردی یکی از فضلای قم به نام آقای شیخ «قوام الدین قمی» رساله ای تحت عنوان «حدیث الثقلین» نوشت و در آن رساله، مأخذ این حدیث را از کتب صحاح، مسانید، سنن، تفسیر و تواریخ حتی از کتب لغت که به مناسبتی نقل شده بود، جمع نمود که در حدود پنجاه کتاب معتبر بلکه بیشتر رسید. آنگاه همان رساله را به «دارالتقریب» فرستاد و در باره آن نظر خواهی کرد، دارالتقریب آن را با هزینه خود چاپ و نشر کرد و در مقدمه آن چنین نوشت: «امّا بعد، این رساله مختصری است در رابطه با حدیث ثقلین که آن را علامه فاضل شیخ محمَّد قوام الدین وشنوی تألیف کرده است».
این رساله در عین مختصر بودن، همه روایات و اسانید این حدیث را شامل است. مؤلف در تألیف آن، راه حکمت و اعتدال را رفته و از مجادله و عداوت احتراز جسته است ومطالب خویش را بادلایلی استدلال کرده که شیعه واهل سنّت آن را می پسندد. دارالتقریب این رساله را بدان جهت نشر کرد که مورد اتفاق دو طایفه بزرگ مؤمنین در اصول تشریع است. سنت پاک رسول اللَّه صلی الله علیه وآله از ثابت ترین اساسهاست که اهل اسلام، دین خود را بر آن پایه گذاری می کنند. هر روایتی که از رسول خدا صلی الله علیه وآله از هر طریقی که باشد وقتی صحیح بودن آن معلوم شد، بر مؤمنین است که از صمیم قلب آن را قبول نمایند و به حکم آن گردن نهند و امتثال نمایند: «فَلاَ وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی اَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً».(5)
این کتاب، همه احادیث وارده در باره مهدی موعود علیه السلام را از پراکندگی رهانیده و آنها را در یک ردیف قرار می دهد و مصداق احادیثی را که به طور مطلق وارد شده اند تعیین می کند به طوری که خواننده بعد از مطالعه آن، هر جا حدیثی در رابطه با آن حضرت ببیند فوراً نظرش به امام زمانی که فرزند نهم امام حسین علیه السلام و فرزند بلافصل حضرت عسکری علیه السلام و مولود سال 255 ه . ق سامرّاست، منصرف خواهد شد. و همچنین در نقل مطالب و ذکر اسامی، کاملاً جانب احترام مراعات شده است و هرگز به فکر مبارزه طلبی، مجادله و تشدید تفرقه نبوده ایم بلکه با حسن نیت و ملاحظه برادری و رسیدن به توافق به مضمون:«اُدْعُ اِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ...»(6) قدم برداشته ایم؛ زیرا راه صحیح و مورد رضای خدا و طریقی که بتواند در قلوب، اثر بگذارد همین است.
از خداوند متعال خواستاریم زحمتی که در تألیف آن کشیده شده به منّ و کرم خویش قبول فرماید و برای مؤلّف، ذخیره آخرت قرار دهد و اهل اسلام را از آن بهره مند گرداند:«اِنّهُ نِعْمَ الْمُجِیبُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ».
نا گفته نماند که یادداشتهای کتاب قبلاً تهیه شده بود ولی نوشتن آن در سوّم صفرالخیر 1411 مطابق 3/6/69 شروع شد و در 23 ربیع الثانی 1411 مطابق 21/8/69 به پایان رسید.
ارومیّه - سیّد علی اکبر قرشی

فرمایش پیامبر 9 در باره خلفای دوازده گانه

امام احمد بن حنبل از جابر بن سمره نقل کرده می گوید: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:«یَکُونُ بَعدی اِثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُریْشٍ؛ یعنی: بعد از من دوازده نفر خلیفه خواهند بود که همه آنان از قریش هستند».(7)
این حدیث در سطح عجیبی از آن حضرت نقل شده که به هیچ وجه قابل شک و تردید نیست و اهل حدیث به متواتر بودن آن اذعان کرده اند؛ مثلاً احمد بن حنبل آن را در مسند خویش، ج 5، با 34 سند از جابر بن سمره نقل می کند بدین طریق: ج 5، ص 86 با یک سند، ص 87 با دو سند، ص 88 با دو سند، ص 89 با یک سند، ص 90 با سه سند، ص 92 با دو سند، ص 93 با سه سند، ص 94 با یک سند، ص 95 با یک سند، ص 96 با دو سند، ص 97 با یک سند، ص 98 با چهار سند، ص 99 با سه سند، ص 100 با یک سند، ص 101 با دو سند، ص 106 با دو سند، ص 107 با دو سند، ص 108 با یک سند و در بعضی از آنها به جای «خلیفه» کلمه «امیر» ذکر شده است. می شود گفت: مسند جابر بن سمره را در نقل احمد بن حنبل نوعاً این حدیث تشکیل می دهد(8). و در ینابیع المودّه(9) نقل شده است که «کُلُّهُمْ مِنْ بَنِی هاشِمٍ؛ همه آنان از بنی هاشم هستند».
این حدیث در صحیح بخاری(10) از جابر بن سمره چنین نقل شده است:
«قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِیَّ یَقُولُ: یَکُونُ اِثْنا عَشَرَ اَمِیراً فَقَالَ کَلِمَةً لَمْ اَسْمَعْها فَقالَ اَبِی اِنَّهُ قَالَ: کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ».
یعنی: «شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: دوازده نفر امیر خواهند بود، کلمه دیگری فرمود که من نشیندم، پدرم گفت: پیامبر فرمود: همه آنان از قریش خواهند بود».
ابو میسای ترمذی آن را در صحیح(11) خود به عبارت: «یَکُونُ بَعْدِی اِثْنا عَشَرَ أَمِیراً... کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ» نقل کرده و اضافه می کند که حدیثی است حسن و صحیح و می افزاید که این حدیث از ابن مسعود و عبداللَّه بن عمر نیز نقل شده است.
«مسلم بن حجاج نیشابوری» آن را در صحیح(12) خود با شش طریق نقل نموده است. و نیز ابو داوود آن را در سنن خود نقل می کند(13). همچنین حاکم نیشابوری(14) و صاحب کنزالعمّال(15) آن را با سه طریق از ضحاک بن قیس و جابر بن سمره و ابن مسعود نقل کرده اند.
سیوطی می گوید: «این حدیث با الفاظ مختلف منقول است و آنگاه آن را با نُه عبارت نقل می کند»(16) حافظ بن حجر از عبداللَّه بن عمر نقل کرده می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود:
«یَکُونُ خَلْفِی اِثْنا عَشَرَ خَلِیفَةً، أبُو بَکْرٍ لا یَلْبَثُ اِلّا قَلِیلاً؛ یعنی: بعد از من دوازده نفر خلیفه خواهند شد، ابوبکر زندگی نمی کند مگر مدت کوتاهی».
بعد می گوید: قسمت اوّل این حدیث، متّفق علیه است، بخاری و مسلم و دیگران آن را با طرق عدیده نقل کرده اند . (17)
نا گفته نماند که: لازم نیست بیشتر از این در باره این حدیث شریف صحبت شود؛ زیرا صحت و حتمی بودن آن جای بحث نیست و همه آن را قبول کرده و به صدورش از رسول خدا صلی الله علیه وآله اذعان نموده اند، مهم این است که بدانیم منظور آن حضرت از این دوازده نفر چه اشخاصی هستند؟