دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3416 در غم یار یار بایستی Aیا غمم را کنار بایستی

به یکی غم چو جان نخواهم دادAیک چه باشد هزار بایستی
دشمن شادکام بسیارندAدوستی غمگسار بایستی
در فراقند زین سفر یاران Aاین سفر را قرار بایستی
تا بدانستیی ز دشمن و دوست Aزندگانی دوبار بایستی
شیر بیشه میان زنجیرست Aشیر در مرغزار بایستی
ماهیان می طپند اندر ریگ Aچشمه یا جویبار بایستی
بلبل مست سخت مخمورست Aگلشن و سبزه زار بایستی
دیده را عبرت نیست زین پرده Aدیده اعتبار بایستی
همه گل خواره اند این طفلان Aمشفقی دایه وار بایستی
ره بر آب حیات می نبرندAخضری آبخوار بایستی
دل پشیمان شده ست Aدل امسال پار بایستی
اندر این شهر قحط خورشیدست Aسایه شهریار بایستی
شهر سرگین پرست پر گشته ست Aمشک نافه تتار بایستی
مشک از پشک کس نمی داندAمشک را انتشار بایستی
دولت کودکانه می جویندAدولتی بی عثار بایستی
چون بمیری بمیرد این هنرت Aزین هنرهات عار بایستی
طالب کار و بار بسیارندAطالب کردگار بایستی
مرگ تا در پی است روز شبست Aشب ما را نهار بایستی
دم معدود اندکی ماندست Aنفسی بی شمار بایستی
نفس ایزدی ز سوی یمن Aبر خلایق نثار بایستی
ملک ها ماند و مالکان مردندAملکت پایدار بایستی
عقل بسته شد و هوا مختارAعقل را اختیار بایستی
هوش ها چون مگس در آن دوغست Aهوش ها هوشیار بایستی
زین چنین دوغ زشت گندیده Aپوز دل را حذار بایستی
معده پردوغ و گوش پر ز دروغ Aهمت الفرار بایستی
گوش ها بسته است لب بربندAاز خرد گوشوار بایستی