دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3375 ای دل سرمست، کجا می پری؟Aبزم تو کو؟ باده کجا می خوری؟

مایه ی هر نقش و ترا نقش نی Aدایه ی هر جان و تو از جان بری
صد مثل و نام و لقب گفتمت Aبرتری از نام و صلقب، برتری
چونک ترا در دو جهان خانه نیست Aهر نفسی رخت کجا می بری؟
نقد ترا بردم من پیش عقل Aگفتم: قیمت کنش ای جوهری
صیر فی نقد معانی توی Aسرمه کش دیده ی هر ناظری
گفت: چه دانم ببرش پیش عشق Aعشق بود نقد ترا مشتری
چون به سر کوچه ی عشق آمدیم Aدل بشد و من بشدم بر سری

3376 چونک ز مستی کژ و مژ می روم Aکاش که من بر ره هموارمی

یا مثل لاله رخان خوشش Aمعتزلی بر سر کهسارمی
بس! که گرین بانگ دهل نیستی Aهمچو خیالات در اسرارمی

3377 ای که تو از عالم ما می روی Aخوش ز زمین سوی سما می روی

ای قفص اشکسته و جسته ز بندAپر بگشادی به کجا می روی؟
سر ز کفن بر زن و ما را بگوAکه: ز وطن خویش چرا می روی؟
نی غلطم، عاریه بود این وطن Aسوی وطنگاه بقا می روی
چون ز قضا دعوت و فرمان رسیدAدر پی سرهنگ قضا می روی
یا که ز جنات نسیمی رسیدAدر پی رضوان رضا می روی
یا ز تجلی جلال قدیم Aمضطرب و بی سر و پا می روی
یا ز شعاعات جمال خداAمست ملاقات لقا می روی
یا ز بن خم جهان همچو دردAصاف شدی سوی علا می روی
یا به صفاتی که خموشان کنندAخامش و مخفی و خفا می روی