دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3359 باز شنیدم بوی افندی Aسلمه الله خوی افندی

شیخ مدرس رفت به مجلس Aخیز و بیاور طوی افندی
روی افندی شمس نظر کن Aکو شده رخشان سوی افندی
رفت هزاران سال که تا من Aمی زنم از هو هوی افندی
ترک ستمگر سرور لشکرAقش لمشی کن قوی افندی
قطره اول بحر مکمل Aشد سو عمان جوای افندی
حجت ایمان روی افندی Aکفر عیانی موی افندی
راحت جانم مفخر تبریزAاز تو شنیدم بوی افندی

3360 دوش چشیدم جام افندی Aیافتم از دل کام افندی

صبح وصالش دانه خالش Aهست ز عالم دام افندی
ابلق گردون با همه بندی Aگشته به رغبت شام افندی
مفتعلاتن مفتعلاتن Aخاص جهان شد عام افندی
زلف پریشان بر رخ خوبش Aروز عیان بین شام افندی
صورت و معنی از دم مولی Aپخته صورت خام افندی
مست در آید در صف محشرAهر که بنوشد جان افندی
بر تن خاکی روح فزایدAشمس چو خواندم نام افندی

3361 آن به که مرا نمکین نکنی Aتا همچو خرد گرگین نکنی

بر روی منه تو دست مراAتا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیل پزی Aهان ک آینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مراAتا خنگ مرا بی زین نکنی
از دور ترک زانو بزنی Aزانوی مرا بالین نکنی
تو هرچه کنی داعی توم Aهرچند که تو آمین نکنی
دل را بروم، ملک تو کنم Aتا تو دل خود پرکین نکنی
رخساره کنم وقف قدمت Aتا تو رخ خود پرچین نکنی
خاموش کنم، طبلک نزنم Aتا از دل و جان تحسین نکنی