دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3358 یا ساقی الحی اسمع جوالی Aانشد فؤادی و اخبر بحالی

قالو تسلی، حاشا و کلاAعشق تجلی من ذی الجلالی
العشق فنی، والشوق دنی Aوالخمر منی، والسکر حالی
عشق وجیهی، بحر یلیه Aوالحوت فیه روح الرجال
انتم شفایی، انتم دوایی Aانتم رجایی، انتم کمالی
الفخ کامن، والعشق آمن Aوالرب ضامن، کی لاتبالی
عشق موبد، فتلی تعمدAو انا معود، باس النزال
گفتم که: ما را هنگامه بنماAگفت: اینک اما تو در جوالی
بدران جوال و سر را برون کن Aتا خود ببینی کندر وصالی
اندر ره جان پا را مرنجان Aزیرا همایی با پر و بالی
گفتم که: عاشق بیند مرافق Aگفتا که: لالا ان کان سالی
گفتم که: بکشی تو بی گنه راAگفتا: کذا هوالوصل غالی
گفتم چه نوشم زان شهد؟ گفتاAمومت نباشد هان، تا نمالی
انعم صباحا، واطلب رباحاAوابسط جناحا فالقصر عالی
می نال چون نا، خوش همنشینا!Aحقست بینا، هر چون که نالی
انا وجدنا درا، فقدناAلما ولجنا، موج اللیالی
می گرد شبها، گرد طلبهاAتا پیشت آید نیکو سگالی
می گرد شب در، مانند اخترAان اللیالی بحراللالی
دارم رسولی، اما ملولی Aیارب خلص، عن ذی الملال
عندی شراب لوذقت منه Aبس شیرگیری، گرچه شغالی
درکش چو افیون، واره تو اکنون Aگه در جوابی، گه در سوالی
من سخت مستم، به خود خوشستم Aیا من تلمنی، لم تدر حالی
جانا فرود آ، از بام بالاAوانعم بوصل، فالبیت خالی
گفتم که: بشنو، رمزی ز بنده Aگفتا که: اسکت یا ذاالمقال
گفتم خموشی صعبست گفتاAیا ذاالمقال، صرذاالمعالی
با شمس تبریز قاضی و حالی Aوالله اعلم، والله تالی

3359 باز شنیدم بوی افندی Aسلمه الله خوی افندی

شیخ مدرس رفت به مجلس Aخیز و بیاور طوی افندی
روی افندی شمس نظر کن Aکو شده رخشان سوی افندی
رفت هزاران سال که تا من Aمی زنم از هو هوی افندی
ترک ستمگر سرور لشکرAقش لمشی کن قوی افندی
قطره اول بحر مکمل Aشد سو عمان جوای افندی
حجت ایمان روی افندی Aکفر عیانی موی افندی
راحت جانم مفخر تبریزAاز تو شنیدم بوی افندی

3360 دوش چشیدم جام افندی Aیافتم از دل کام افندی

صبح وصالش دانه خالش Aهست ز عالم دام افندی
ابلق گردون با همه بندی Aگشته به رغبت شام افندی
مفتعلاتن مفتعلاتن Aخاص جهان شد عام افندی
زلف پریشان بر رخ خوبش Aروز عیان بین شام افندی
صورت و معنی از دم مولی Aپخته صورت خام افندی
مست در آید در صف محشرAهر که بنوشد جان افندی
بر تن خاکی روح فزایدAشمس چو خواندم نام افندی