دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3284 دلا چو بسته این خاکدان بر گذرانی Aازین خطیرم برون پر که مرغ عالم جانی

تو مرغ عالم قدسی ندیم مجلس انسی Aدریغ باشد اگر تو درین خرابه بمانی
تو باز ذروه نازی نسیم حضرت رازی Aقرارگاه چه سازی درین نشیمن فانی
به حال خود نظر کن برون بپر سفر کن Aز جنس عالم صورت به مرغزار معانی
براه کعبه وصلش به زیر هر بن خاری Aهزار کشته شود قند داده جان به جوانی
چه خوش بود که به سویش بر آستانه کویش Aبرای دیدن رویش شبی به روز رسانی
مجو سعادت و دولت ازین جهان که نیابی Aز بندگیش طلب کن سعادت دو جهانی
بیاد بزم وصالش در آرزوی جمالش Aفتاده بی خبر و مست از آن شراب که دانی
هزار خسته درین ره فرو شدند و ندیدندAز بوی دوست نسیمی ز کوی دوست نشانی
حدیث ز هدرها کن که آن ره دگرانست Aتو بندگی خدا کن بدان قدر که توانی
ز شمس مفخر آفاق جو سعادت و دولت Aکه اوست شمس معانی فزون ز شمس مکانی

3285 هزار ساله رهست از تو تا مسلمانی Aهزار سال دگر تا به حد انسانی

اگر تو سلسله عشق را بجنبانی Aدرون طاس فلک مهره را بغلطانی
اگر ز نقش و ز نقاش باشدت خبری Aسمند فکر به بالای عرش بر رانی
بزرگواری نژادی به قدر اصل و نسب Aولی چه سود که تو قدر خود نمی دانی
نرفته ای تو بدین وادی طویل آساAچو روز سیر در آید درو فرو مانی
بیا تو گوهر خود را درین عدم بشنوAکه هیچ غصه نباشد بتر ز نادانی
چو عیسیی تو درین دیر و موسی اندر طورAنه طیلسان و نه ناقوس و نی چو رهبانی
چو صعوه در تک چاهی حریف یوز مشوAکه شاهبازی و سیمرغ را سلیمانی
ز جام و ساغر وحدت اگر بنوشی می Aچو خضر سر معانی ز لوح بر خوانی
ندیده صورت خود را در آینه روشن Aمعانیی که حقیقت بود کجا دانی
گشادی دیده باطن درین محیط ظهورAببین تو در صدف آشکار لمعانی
بگوش جان بشنو نطق شمس تبریزی Aسماع معرفت از عاشقان ربانی

3286 ایا بعلم ثبات کرم تو را دعوی Aیکی نجات و دوم صورت و سوم معنی

نجات صورت و معنی ز تست مشهوری Aیکی به علم و دوم دانش و سوم تقوی
به علم و دانش و تقوی طلاق دادستی Aیکی هوا و دوم شهوت و سوم دینی
هوا و شهوت و دنیا در آن جهان عوضش Aیکی بقا و دوم جنت و سوم طوبی
لقا و جنت و طوبی همی ستان که تویی Aیکی خلیل و دوم احمد و سوم عیسی
خلیل و احمد و عیسی نهاده نام تو راAیکی عزیز و دوم محیی و سوم عیسی
عزیز و یحیی و محیی تویی که از دم توست Aیکی حیات و دوم قوت و سوم انهی
حیات و قوت انهی تو راست کز تو برندAیکی دعا و دوم حجت و سوم دعوی
دعا و حجت و دعوی معنیست که هست Aیکی حدیث و دوم عصمت و سوم نحوی
حدیث و عصمت و نحوی ازین سه خیر بودAیکی دلیل و دوم آیت و سوم فتوی
دلیل و آیت و فتوی تو را رسد که تویی Aیکی امام و دوم سرور و سوم مولی
امام و سرور و مولی صفت بیارم کردAیکی هزار دوم صد یک و سوم عشری
هزار و صد یک و عشری چگونه شرح دهم Aیکی خموش و دوم ساکت و سوم قرنی