دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3216 ساقی بنوش آن جام می یرلی یلی یرلی یلی Aمطرب بگو بآواز نی یرلی یلی یرلی یلی

باد صبا برخاسته روی زمین آراسته Aبلبل چمن پیراسته یرلی یلی یرلی یلی
نو نو عروسان چمن چون ورد و ریحان و سمن Aبنواخته در تن تنن یرلی یلی یرلی یلی
آمد صبوح روضه وش در وقت دار و گیر و کش Aچون مطرب نغمات خوش یرلی یلی یرلی یلی
می گفت او در سر کنون در ارغوان و ارغنون Aچون سر رمز کاف و نون یرلی یلی یرلی یلی
آمد ریاض گلستان تا وقت عیش دوستان Aسازد چو روضه بوستان یرلی یلی یرلی یلی
ای ساقی شیرین نفس رندان مرا از پیش و پس Aتا نغمه سازد چون جرس یرلی یلی یرلی یلی
تن تن تنن تن تن تنن می گوی چون مرغ چمن Aبا چون اویس اندر قرن یرلی یلی یرلی یلی
آدم رفیق راه دین از عالم علم الیقین Aبیرون کن از سر کبر و کین یرلی یلی یرلی یلی
برخیز و رندی ره سپر با عارف حق ره سپرAکین راه می آید به سر یرلی یلی یرلی یلی
بستان ز ساقی جام می یک دو قدح آور ز پی Aتا بگذری از کل شی یرلی یلی یرلی یلی
گر طالب آیی پاک را طی کن بساط خاک راAبر هم زن این افلاک را یرلی یلی یرلی یلی
پیمانه در کش صبحدم فارغ شو از شادی و غم Aبر بام رندی زن علم یرلی یلی یرلی یلی
چون شمس دین از ملک دین آزاد شو از کبر و کین Aبا شمس تبریزی نشین یرلی یلی یرلی یلی

3217 شاد آمدی شاد آمدی ناگه ز در باز آمدی Aبنشین و خوش بنشین و خوش چون محرم راز آمدی

خوش بینمت خوش بینمت ماه پری وش بینمت Aحوری مگر حوری مگر با شیوه ناز آمدی
زاری کنان زاری کنان پیش رخ تو بیدلان Aچون بلبل و گل ناگهان با برگ و با ساز آمدی
سرو روان سرو روان بر جویبار عاشقان Aای دولت و بخت جوان بس خوب و دمساز آمدی
با ما خوش آ با ما خوش آ پیش من آ پیش من آAهم شوخ و شنگ و دلربا خانه برانداز آمدی
صبری بکن صبری بکن یا جامه صبری بده Aچون یوسف مصری دگر با قدر و اعزاز آمدی
آوازها آوازها از تو به عالم شد روان Aای شمس تبریزی ز من هم تو بآواز آمدی

3218 چون همه ذوق و طربی گفت بسند احلبی Aخسته دلان را سببی گفت بسند احلبی

عاشق آن روی توام زار و دعاگوی توام Aگرچه به پهلوی توام گفت بسند احلبی
یار پسندیده من وان مه بگزیده من Aجان و دل و دیده من گفت بسند احلبی
در همه عمر کسی سیر نگردد نفسی Aای ز تو سرگشته بسی گفت بسند احلبی
لایق دیدار تویی واقف اسرار تویی Aرونق هر کار تویی گفت بسند احلبی
قبله هر کیش تویی مرهم هر ریش تویی Aمایه هر عیش تویی گفت بسند احلبی
ای لب تو ناز مرو ای بت طناز مروAکار مرا ساز مرو گفت بسند احلبی
زلف سمن بوی تو خوش نرگس جادوی تو خوش Aروی تو خوش موی تو خوش گفت بسند احلبی
مفخر تبریز تویی شمس شکرریز تویی Aصبح سحرخیز تویی گفت بسند احلبی