دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3200 ای داده مرا بلند حالی Aدر تو کمیم شده کمالی

در ظلمت تن ز تو دلیلی Aبر جمله شهان تو را دلالی
پیش مردیت زستم زال Aماننده گنده پیر زالی
چون از تو بقا نبرد بویی Aچون گویم نیستت زوالی
یک قطره زلف او چکیدی Aبر زهره جهان شده زلالی
با تو سری بگفتمی من Aگر یافتمیت گوش حالی
چون حال نباشدت حدیثم Aنزدیک تو باطل و محالی
اقبال نهاده است بر دست Aای بی روزی کم از سوالی
ای همتت آنکه تا در آری Aمسکینی را تو در جوالی
در منزل دال الف چرایی Aدر منزل دال باش دالی
چون دال شدی در این مقامت Aگشتی تو الف ز ذوالجلالی
در منزل خود الف به گشتی Aایمن باشی ز انتقالی
در منزل دال الف نداردAنی فایده ای و نی منالی

حرف یاء 3201 تا 3300

3201 در راه وفا اگر چو مایی Aباید پی هر خسی نیایی

در راه وفا وفات جویندAبگذار طریق بی وفایی
بستند میان به راه حجاج Aای صوفی باصفا کجایی
ترسم نرسی به کعبه وصل Aای رفته به راه ما ورایی
هنگام رحیل محمل آمدAبر بند اگر حریف مایی
رو در ره راه بر نهادیم Aتا چیست ارادت خدایی
ماییم هوای راه عشقش Aزین راه بگو که در چه رایی
در نه قدم از رهش میندیش Aکور است وظیفه رهنمایی
ای باد صبا ز ما بیاران Aاخلاص قدیم وانمایی
گر تیغ فراق در میان شدAآخر نبرید آشنایی
گر روز وصال را شب آمدAهم روز شود شب جدایی
در سایه نور باش ای شمس Aگر طالب یاسه همایی