دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3150 اتی النیروز مسرورالجنان Aیحاکی لطفه لطف الجنان

بهار از پرده ی غم جست بیرون Aبه کف بر، جامهای شادمانی
سقوا من نهره روض الامالی Aخذوا من خمره کاس الامانی
هوا شد معتدل، هنگام آنست Aکه می سوری خوری و کام رانی
فللاشجار اصناف المعالی Aوللانوار انواع المعانی
درین دفتر بسی رمزست موزون Aچه باشد گر تو زین رمزی بدانی؟
لان ضیعت عمرا قبل هذاAتدارک ما مضی فی ذاالزمان
مران از گوش صوت ارغنون Aمده از دست جام ارغوانی
لتغدوا روحک فی کل یوم Aباصوات المثالث والمسانی
ازین خوشتر بهاری، دیر یابی Aفرو مگذار این را تا توانی
ز جام عشق شمس الدین شوی مست Aاگر از فرقه زنده دلانی

3151 ایا ای دل غلام شمس دینی Aتو سرمست مدام شمس دینی

سراسر پر شدستی از سرابش Aکه پنداری تو جام شمس دینی
ایا بزمی که مست توست گردون Aتو هم مست نظام شمس دینی
ایا ای سحر و جان بخشی و بینش Aو قدرت ها که رام شمس دینی
ایا ای دوستکانیهای ماده Aولیکن در لگام شمس دینی
براق می اگر چه تند و تیزی Aچنین جوشان ز کام شمس دینی
چنین با ساده رویان سر به سر توAبه زیر بند دام شمس دینی
تو و صد همچو تو از عشق رویش Aنشسته در قوام شمس دینی

3152 ایا ای جام کوته چشم فانی Aتو خواهی تا ضمیر غیب خوانی

ازین دریای اسرار پر آتش Aبکن پرهیز وگر نی خود تو دانی
هنوز اینی ببین خود را تو بنگرAسپندار از هوس آنی که دانی
تو با آن نور صافی سر بکشتی Aبرین بحر پر آتش تا برانی
که گر چون جان شوی تو خود سبک روAهماره سوخته خرمن بمانی
تو جسمی بر تو زد پرتو ز جانی Aتو پنداری سراسر گشته جانی
چو آن پرتو به پیوند و باصلش Aتو خود بینی به دیده که همانی
چو آهن سرخ شد همرنگ آتش Aاز آن پرتو که دادش یک زمانی
چو از آتش بماند یک زمانی Aبود آهن ز دوری مکانی
مگر از آتش مخدوم جانی Aخداوند شمس دین آسمانی
که آتش های او مر آهنان راAکند زر شرارانگیز کانی