دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3149 الا ای آب حیوان از نوایی Aهمی گردان مرا چون آسیایی

چنین می کن که تا بادا چنین بادAپریشان دل به جایی من به جایی
نجنبد شاخ و برگی جز به بادی Aنپرد برگ که بی کهربایی
چو کاهی جز به بادی می نجنبدAکجا جنبد جهانی بی هوایی
همه اجزای عالم عاشقانندAو هر جزو جهان مست لقایی
ولیک اسرار خود با تو نگویندAنشاید گفت سر جز با سزایی
چراخواران چراشان هم چراخوارAز کاسه و خوان شیرین کدخدایی
نه موران با سلیمان راز گفتندAنه با داوود می زد که صدایی
اگر این آسمان عاشق نبودی Aنبودی سینه او را صفایی
وگر خورشید هم عاشق نبودی Aنبودی در جمال او ضیایی
زمین و کوه اگر نه عاشق اندی Aنرستی از دل هر دو گیاهی
اگر دریا ز عشق آگه نبودی Aقراری داشتی آخر به جایی
تو عاشق باش تا عاشق شناسی Aوفا کن تا ببینی باوفایی
نپذرفت آسمان بار امانت Aکه عاشق بود و ترسید از خطایی
چو شاهم شمس تبریزی نباشدAدو عالم را نباشد خود صدایی

3150 اتی النیروز مسرورالجنان Aیحاکی لطفه لطف الجنان

بهار از پرده ی غم جست بیرون Aبه کف بر، جامهای شادمانی
سقوا من نهره روض الامالی Aخذوا من خمره کاس الامانی
هوا شد معتدل، هنگام آنست Aکه می سوری خوری و کام رانی
فللاشجار اصناف المعالی Aوللانوار انواع المعانی
درین دفتر بسی رمزست موزون Aچه باشد گر تو زین رمزی بدانی؟
لان ضیعت عمرا قبل هذاAتدارک ما مضی فی ذاالزمان
مران از گوش صوت ارغنون Aمده از دست جام ارغوانی
لتغدوا روحک فی کل یوم Aباصوات المثالث والمسانی
ازین خوشتر بهاری، دیر یابی Aفرو مگذار این را تا توانی
ز جام عشق شمس الدین شوی مست Aاگر از فرقه زنده دلانی

3151 ایا ای دل غلام شمس دینی Aتو سرمست مدام شمس دینی

سراسر پر شدستی از سرابش Aکه پنداری تو جام شمس دینی
ایا بزمی که مست توست گردون Aتو هم مست نظام شمس دینی
ایا ای سحر و جان بخشی و بینش Aو قدرت ها که رام شمس دینی
ایا ای دوستکانیهای ماده Aولیکن در لگام شمس دینی
براق می اگر چه تند و تیزی Aچنین جوشان ز کام شمس دینی
چنین با ساده رویان سر به سر توAبه زیر بند دام شمس دینی
تو و صد همچو تو از عشق رویش Aنشسته در قوام شمس دینی