دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3145 سحرگاه بیا هی و بگو ذکر پیاپی Aکه مستان وصالت همه مستند از می

به میخانه بیا هی و ببین چنگ و دف و نی Aدرت باز گشادند صلا می زند از کی
بیا جای لطیفست شهنشاه حریف است Aشراب ست و قدحهای پر از می پر از می
بیا عاشق گمراه سوی شاه سوی شاه Aتفرج گه زیباست بلا شمس بلانی
یکی ساقی باقی بهر کو قدحی دادAنمی میرد هرگز و بماند ابداً حی
بیا جانب گلزار که گل آمد از خارAگهر آمد از کان شکر آمد از نی
همه مرد خدایند همه عهد و وفایندAهمه صدق و صفایند قناقند و قن الغی
انم عالم معلوم انم رازق مقسوم Aانم قادر قیوم می در ده المی
اتنکی اتنکی سزنکی بر نکی Aخلیدن بزه گگلش قراکر بزه گل ماهی
تبک تبک آرندین خلیدین کله سر کرAتبک استه باز لمش نیای بزه کل ماهی
بورنک آج مورمک کور کورمک اوج کور می کورAمرا یار چو بنگریست اکر تحدراکرلی
شراب ست سرودست همه منبع سود است Aکه ساقیش بریدست سر خم ز رگ و پی
عسلهای مصفی و میهای مزکی Aخوری سیر شود دل نه غمی آرد و نه قی
اگر دامن آن یار به دست آوری ای دل Aبدین شرح که گفتیم رسی نگذری از وی
الا ای شه تبریز ز ما هیچ بمگریزAمنتچی که منتچی که منتچی که منتچی

3146 کجایید کجایید غریبان افندی Aبیایید بیایید به مهمان افندی

سحرگاه سحرگاه در آیید به درگاه Aببینید ببینید ثناخوان افندی
شتابید شتابید شما مست و خرابیدAکه شمعست و نبیذست بر خوان افندی
صلاحید صلاحید همه عین نجاحیدAچو نورید چو نورید در ایوان افندی
بیایید بیایید در آن بزم شتابیدAصبوحید صبوحید به بستان افندی
بخوانید بخوانید از آن حرف که دانیدAهمه نور حضورید به برهان افندی
کمالید کمالید جلالید و جلالیدAهمه نور حضورید به برهان افندی
سماعید سماعید درین دام بقاعیدAبرقصید برقصید به فرمان افندی
خمش باش خمش باش مکن فاش مکن فاش Aچه خوانید چه دانید به دستان افندی

3147 بیا ساقی باحکام افندی Aبده جامی تو از جام افندی

شرابم ده پیاپی همچو آتش Aکه تا پخته شود خام افندی
خلایق حمله چون مرغ هوایندAاسیر دانه و دام افندی
مخواه آن دانه و ار دام بگریزAبرآ بر قصر و بر بام افندی
حریف سست اگر در ره بماندAگزین کن مرکب بام افندی
بیا بشناس خود را و خدا راAهمه گامی تو بر گام افندی
خمش در عشق شمس الدین تبریزAبده جامی از آن جام افندی