دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3035 دوش همه شب دوش همه شب Aگشتم من بر بام افندی

آخر شب شد آخر شب شدAخوردم می از جام افندی
شیر و شکر را شمس و قمر راAمایه ببخشد نام افندی
نور دو عالم عشق قدیمی Aدولت مرغان دام افندی
شیر روان شد خوش ز بیانش Aشیر سیه شد رام افندی
کام ملوکان جایزه گیری Aجایزه بخشی کام افندی
کعبه جان ها روی ملیحش Aپخته عالم خام افندی
گر الفی و سابق حرفی Aمحو شو اندر لام افندی
نور بود او نار نمایدAخاص بود خود عام افندی
بس کن بس کن کس نتواندAکه بگزارد وام افندی

3036 گاه چو اشتر در وحل آیی Aگه چو شکاری در عجل آیی

کجکنن اغلن چند گریزی Aعاقبت آخر در عمل آیی
در سوی بی سو می رو و می جوAتا کی ای دل در علل آیی
در طلبی تو در طرب افتی Aدر نمدی تو در حلل آیی
دردسر آید شور و شر آیدAعاشق شو تا بی خلل آیی
نفخ کند جان در دل ترسان Aمطرب جویی در غزل آیی
چونک قویتر دردمد آن نی Aدر رخ دلبر مکتحل آیی
چنگ بگیری ننگ پذیری Aفاعل نبوی مفتعل آیی
از غم دلبر در برش افتی Aدر کف اویی در بغل آیی
فکر رها کن ترک نهی کن Aزانک ز حیرت با دول آیی
فکر چو آید ضد ورا بین Aزین دو به حیرت محتمل آیی
زانک تردد آرد به حیرت Aزین دو تحول در محل آیی
ز اول فکرت آخر ره بین Aچند به گفتن منتقل آیی

3037 به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی Aبه جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی

چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی Aمسافران فلک را تو آتشی و تو آبی
در این منازل گردون در این طواف همایون Aگر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی
اگر چه روح جهانست و روح سوی نداردAثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی
بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی Aجواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی
هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست Aهزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی
چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم راAزهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی Aرباب می زن و می گرد مست گرد خرابی
همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی Aز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی
کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی Aکجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی