دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

3031 خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی Aجان پرانوار همچنانک تو دیدی

از چمن یار صد روان مقدس Aدر گل و گلزار همچنانک تو دیدی
هر کی دلی داشت زین هوس تو ببینش Aبی دل و بی کار همچنانک تو دیدی
هر نظری کو بدید روی تو را گشت Aخواجه اسرار همچنانک تو دیدی
صورت منصور دانک بود بهانه Aبرشده بر دار همچنانک تو دیدی
هست بر اومید گلستان تو جان هاAساخته با خار همچنانک تو دیدی
عشق چو طاووس چون پرید شود دل Aخانه پرمار همچنانک تو دیدی
عشق گزین عشق بی حیات خوش عشق Aعمر بود بار همچنانک تو دیدی
در دل عشاق فخر و ملک دو عالم Aننگ بود عار همچنانک تو دیدی
عشق خداوند شمس دین که به تبریزAجان کند ایثار همچنانک تو دیدی

3032 از پگه ای یار زان عقار سمایی Aده به کف ما که نور دیده مایی

زانک وظیفه ست هر سحر ز کف توAدور بگردان که آفتاب لقایی
هم به منش ده مها مده به دگر کس Aعهد و وفا کن که شهریار وفایی
در تتق گردها لطیف هلالی Aوز جهت دردها لطیف دوایی
دور بگردان که دور عشق تو آمدAخلق کجااند و تو غریب کجایی
بر عدد ذره جان فدای تو کردی Aچرخ فلک گر بدی مه تو بهایی
با همه شاهی چو تشنگان خماریم Aساقی ما شو بکن به لطف سقایی
بهر تو آدم گرفت دبه و زنبیل Aبهر تو حوا نمود نیز حوایی
آدم و حوا نبود بهر قدومت Aخالق می کرد گونه گونه خدایی
در قدح تو چهار جوی بهشتست Aنه از شش و پنجست این سرورفزایی
جمله اجزای ما شکفته کن این دم Aتا به فلک بررود غریو گوایی
غبغب غنچه در این چمن بنخنددAتا تو به خنده دهان او نگشایی
طلعت خورشید تو اگر ننمایدAیمن نیاید ز سایه های همایی
خانه بی جام نیست خوب و منورAراه رهاوی بزن کز اوست رهایی
مشک که ارزد هزار بحر فروریزAکوه وقاری و بحر جود و سخایی
هر شب آید ز غیب چون گله بانی Aجان رهد از تن چو اشتران چرایی
در عدمستان کشد نهان شتران راAخوش بچراند ز سبزه های عطایی
بند کند چشمشان که راه نبینندAراه الهیست نیست راه هوایی
چون بنهد رخ پیاده در قدم شاه Aجست دواسبه ز نیستی و گدایی
کژ نرود زان سپس به راه چو فرزین Aخواب ببیند چو پیل هند رجایی
مات شو و لعب گفت و گوی رها کن Aکان شه شطرنج راست راه نمایی

3033 چند دویدم سوی افندی Aشکر که دیدم روی افندی

در شب تاری ره متواری Aرهبر ما شد بوی افندی
شادی جان ها ذوق دهان هاAاصل مکان ها کوی افندی
صحن گلستان عشرت مستان Aآب حیات و جوی افندی
عیش معظم جام دمادم Aبزم دو عالم طوی افندی
کام من آمد دام افندی Aهای من آمد هوی افندی
گرگ ز بره دست بداردAچون شنود او قوی افندی
گنج سبیلی خوان خلیلی Aنیست بخیلی خوی افندی
کله شاهان سکه ماهان Aدر خم چوگان گوی افندی
خامش و کم گو هی کی بود اوAقبله اوها اوی افندی