دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2961 در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی Aبر روی تو نشیند ای ننگ زندگانی

هر ذره ای دوان است تا زندگی بیابدAتو ذره ای نداری آهنگ زندگانی
گر ز آنک زندگانی بودی مثال سنگی Aخوش چشمه ها دویدی از سنگ زندگانی
در آینه بدیدم نقش خیال فانی Aگفتم چیی تو گفتا من زنگ زندگانی
اندر حیات باقی یابی تو زندگان راAوین باقیان کیانند دلتنگ زندگانی
آن ها که اهل صلحند بردند زندگی راAوین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی

2962 با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی Aرنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی

دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم Aآخر چگونه میرد آنک تواش قرینی
یا سیدی و روحی حمت فلم تعدنی Aیا صحتی شفایی لم تستمع حنینی
بس احتراز کردم صبر دراز کردم Aامروز ناز کردم با اصل نازنینی
امشب چو مه برآید داوود جان بیایدAای رنج موم گردی گر برج آهنینی
شب بنده را بپرسد وز بی گهی نترسد -شب نیز مست گردد بی نقل و ساتکینی
ای ناله چند ناله افزونتری ز ژاله Aبر بنده کمینه تو نیز در کمینی

2963 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی Aیا پرده رهاوی یا پرده رهایی

بی زیر و بی بم تو ماییم در غم توAدر نای این نوا زن کافغان ز بی نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است Aبی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان Aبنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست رایان رو زنگله سرایان Aکاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بندAآن هر دو خود یک است و ما را دو می نمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری Aدر راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآورAوز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگوAتو شمع این سرایی ای خوش که می سرایی