دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2950 ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی Aچون جان و دل ببردی خود را تو درکشیدی

ما را چو سایه دیدی از پای درفتاده Aجانا چو سرو سرکش از سایه سر کشیدی
چون سیل در کهستان ما سو به سو دوانه Aاندر پیت تو خیمه سوی دگر کشیدی
تو آن مهی که هر کو آمد به خرمن توAمانند آفتابش در کان زر کشیدی
کشتی ز رشک ما را باری چو اشک ما راAاز چشم خود میفکن چون در نظر کشیدی
بر عاشقت ز صد سو از خلق زخم آیدAاز لطف و رحمت خود پیشش سپر کشیدی
یک قوم را به حیلت بستی به بند زرین Aیک قوم را به حجت اندر سفر کشیدی
آوه که شد فضولی در خون چند گولی Aرحمی بکن بر آن کش در شور و شر کشیدی
از چشم عاشقانت شب خواب شد رمیده Aزیرا که بی دلان را وقت سحر کشیدی
ای عشق دل نداری تا که دلت بسوزدAخود جمله دل تو داری دل را تو برکشیدی
بس کن که نقل عیسی از بیخودی و مستی Aدر آخر ستوران در پیش خر کشیدی

2951 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری Aچون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری

زان دست شستم از خود تا دست من تو گیری Aزان چون خیال گشتم تا در دلم گذاری
زان روز و شب دریدم در عاشقی گریبان Aتا تو ز مشرق دل چون مه سری برآری
زان اشکبار گشتم چون ابر در بهاران Aتا نوبهار حسنت بر من کند بهاری
حمال آن امانت کان را فلکت نپذرفت Aگشتم به اعتمادی کز لطف توست یاری
شاها به حق آنک بر لوح سینه هر دم Aاز بهر بت پرستان نوصورتی نگاری
بنمای صورتی را کان لوح درنگنجدAتا بت پرست و بتگر یابند رستگاری

2952 گر از شراب دوشین در سر خمار داری Aبگذار جام ما را با این چه کار داری

ور تازه ای نه دوشین بنشین بیا بنوش این Aتا از خیال پیشین زنهار سر نخاری
تا سنگ را پرستی از دیگران گسستی Aدریا تو را نشاید گر سیل یاد آری
در بارگاه خاقان سودای پرنفاقان Aزنبیل هر گدایی در پیش شهریاری
فهرست یاد کینی با لطف ساتکینی Aاندر بهشت وآنگه در شعله های ناری
زین سر اگر ببینی مویی ز خوب چینی Aنی پرده زیر ماند نی نعره های زاری
نی غوره ای بجوشی نی سرکه ای فروشی Aالا شراب نوشی انگور می فشاری
انگور این وجودت افشردن تو سودت Aانگار کین نبودت تا چند مهر کاری
وقتی که دررمیدی تو سوی شمس تبریزAآن جا خدای داند کاندر چه لاله زاری