دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2905 اندرآ در خانه یارا ساعتی Aتازه کن این جان ما را ساعتی

این حریفان را بخندان لحظه ای Aمجلس ما را بیارا ساعتی
تا ببیند آسمان در نیم شب Aآفتاب آشکارا ساعتی
تا ز قونیه بتابد نور عشق Aتا سمرقند و بخارا ساعتی
روز کن شب را به یک دم همچو صبح Aبی درنگ و بی مدارا ساعتی
تا ز سینه برزند آن آفتاب Aهمچو آب از سنگ خارا ساعتی
تا ز دارالملک دل برهم زندAملک نوشروان و دارا ساعتی

2906 گوید آن دلبر که چون همدل شدی Aبا هوس همراه و هم منزل شدی

از میان نقش ها پنهان شدی Aدر جهان جان ها حاصل شدی
هم برآوردی سر از لطف خداAهم به شمشیر خدا بسمل شدی
پیش آتش رو تو از نقصان مترس Aچونک از آتش چنین کامل شدی
عشرت دیوانگان را دیده ای Aننگ بادت باز چون عاقل شدی
چون نه ای حیوان چه مست سبزه ای Aچون نمردی چون در آب و گل شدی
آستین شه صلاح الدین بگیرAور نگیری باطل باطل شدی

2907 آفتابا سوی مه رویان شدی Aچرخ را چون ذره ها برهم زدی

آتشی در کفر و ایمان شعله زدAچون بگستردی تو دین بیخودی
پست و بالا عشق پر شد همچو بحرAچشمه چشمه جوش جوش سرمدی
عالمی پرآتش عشاق بودAبر سر آتش تو آتش آمدی
هر سحرگه پیش قانون های توAسجده آرد دین پاک احمدی
بی وجودی گر تو را نقصان نهدAبی وجودان را چه نیکی یا بدی
خاک پای شمس تبریزی ببوس Aتا برآری سر ز سعد و اسعدی