دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

حرف یاء 2901 تا 3000

2901 فارغم گر گشت دل آواره ای Aاز جهان تا کم بود غمخواره ای

آفتاب عشق تو تابنده بادAتا بریزد هر کجا استاره ای
آفتابی کو به کوه طور تافت Aپاره گشت و لعل شد هر پاره ای
تابشش بر چادر مریم رسیدAطفل گویا گشت در گهواره ای
هر کی او منکر شود خورشید راAکور اصلی را نباشد چاره ای
چون عصای عشق او بر دل بزدAصد هزاران چشمه بین از خاره ای
چشم بد گر چه که آن چشم من است Aدور بادا از چنین رخساره ای
صد دکان مکر در بازار عشق Aاین چنین در بست از مکاره ای
شمس تبریزی به پیش چشم توAحلقه حلقه هر کجا سحاره ای

2902 ای درآورده جهانی را ز پای Aبانگ نای و بانگ نای و بانگ نای

چیست نی آن یار شیرین بوسه راAبوسه جای و بوسه جای و بوسه جای
آن نی بی دست و پا بستد ز خلق Aدست و پای و دست و پای و دست پای
نی بهانه ست این نه بر پای نی است Aنیست الا بانگ پر آن همای
خود خدای است این همه روپوش چیست Aمی کشد اهل خدا را تا خدای
ما گدایانیم و الله الغنی Aاز غنی دان آنچ بینی با گدای
ما همه تاریکی و الله نورAز آفتاب آمد شعاع این سرای
در سرا چون سایه آمیز است نورAنور خواهی زین سرا بر بام آی
دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل Aدل نخواهی تنگ رو زین تنگنای