دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2825 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی Aکه تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی

همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان Aهمه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته Aغلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت Aهمه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم Aطلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی Aچه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
بجز از روح بقایی بجز از خوب لقایی Aمده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی

2826 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی Aهمه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی

همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان Aهمه دستک زن و گویان که تو خورشیدلقایی
همه در بخت شکفته همه با لطف تو خفته Aهمه در وصل بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت Aهمه شه زاده دولت شده در دلق گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم Aطلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
بجز از باطن عاشق بود آن باطل عاشق Aکه ورای دل عاشق همه فعل است و دغایی
تو بر آن وصل خدایی تو بر آن روح بقایی Aمده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی

2827 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی Aنه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی

چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش Aز زمین نیست نباتش که سمایی است سمایی
ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدس Aنبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی
به دل طور درآید ز حجر نور برآیدAچو شود موسی عمران ارنی گو به سقایی
می لعل رمضانی ز قدح های نهانی Aکه به هر جات بگیرد تو ندانی که کجایی
رمضان خسته خود را و دهان بسته خود راAتو مپندار کز آن می نکند روح فزایی