دیوان شمس تبریزی «غزلیات»

نویسنده : مولانا جلال الدین محمد بلخی

2799 بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری Aآتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری

منگر آخر سوی روزن سوی روی من نگرAتا ز روی من به روزن های غیبی بنگری
روی زرینم به هر سو شش جهت را لعل کردAتا ز لعل تو بیاموزید رویم زرگری
شش جهت گوساله ای زرین و بانگش بانگ زرAگاوکان بر بانگ زر مستان سحر سامری
شیرگیرا گاو و گوساله به بانگ زر سپارAچونک شیر و شیرگیر جام صرف احمری
دشمن اسلام زلف کافرت ما را بگفت Aدور شو گر مومنی و پیشم آ گر کافری
گفتمش این لاف ها از شمس تبریزیستت Aگفت آری و برون آورد مهر دلبری

2800 در میان جان نشین کامروز جان دیگری Aکاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری

خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری Aخوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری
آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نان Aیوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری
تو جهان زندگی و این جهان بندگی Aتو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری

حرف یاء 2801 تا 2900